Ahmadinejad is not Iran's President - احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نیست - Ahmadinejad n'est pas le Président de l'Iran - Ahmadinejad is niet de president van Iran - Ahmadinedschad ist nicht der iranische Präsident - Ahmadinejad non è il Presidente dell'Iran - Ахмадинежад не президент Ирана - وأحمدي نجاد ليس الرئيس الايراني - 内贾德不是伊朗总统 - अहमदीनेजाद ने ईरान के राष्ट्रपति नहीं है - אחמדינג 'אד הוא לא נשיא איראן - Ahmadinejad bukan Presiden Iran - アハマディネジャドイラン大統領されていません - Ahmadinejad ไม่อิหร่านของประธานาธิบดี - Ахмадінежад не президент Ірану - 아마 디 네 자드이란 대통령이되지 않습니다 - Ahmedinejad İran Cumhurbaşkanı değildir - Ahmadinejad is nie Iran se president - Ахмадинеджад не е Иранският президент - Ahmadinejad ay hindi Iran's Pangulo - Ahmedinedžad nije Iran's President - Ahmadinejad ei ole Iranin presidentin - Ahmadineyad non é o presidente do Irán
‏نمایش پست‌ها با برچسب تشکلها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تشکلها. نمایش همه پست‌ها
۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

جعفر پناهی هم ممنوع‌الخروج شد





جعفر پناهی، کارگردان صاحب‌نام ایرانی و سازنده فیلم بادکنک سفید، چهارشنبه‌شب راهی پاریس بود که گذرنامه‌اش در فرودگاه بین‌المللی امام خمینی تهران توقیف شد.

این کارگردان سینمای ایران اواسط مردادماه نیز در حالی که همراه گروهی از فیلم‌سازان و مستندسازان ایرانی برای گذاشتن گل بر مزار کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات به بهشت زهرا رفته بود مدت کوتاهی بازداشت شد.

آقای پناهی در حالی ممنوع‌الخروج می‌شود که باید دو هفته دیگر برای حضور در هیات داوران جشنواره فیلم بمبئی به هند سفر کند. او چندی پیش ریاست هیات داوران جشنواره مونترال را بر عهده داشت.

جعفر پناهی در زمان انتخابات ریاست جمهوری از کاندیداتوری میرحسین موسوی حمایت کرد. وی اخیرا نیز به عنوان رئیس هیات داوری جشنواره فیلم مونترل با شال سبزرنگ در این جشنواره حضور یافت. وی همچنین در این جشنواره عکس ندا آقاسلطان را در دست داشت.



آقای پناهی فیلم‌های متعددی مانند بادکنک سفید، دایره و آفساید ساخته و موفق به دریافت جوایز متعدد بین‌المللی از جمله خرس نقره‌ای جشنواره برلین شده است.

هفته گذشته نیز فاطمه معتمدآریا و مجتبی میرتهماسب که قرار بود برای شرکت در برنامه «از نزدیک و شخصی» در حاشیه مراسم اسکار به آمریکا سفر کنند با ممانعت نیروهای امنیتی در فرودگاه امام خمینی تهران روبه‌رو شدند.

برخی از سایت‌های نزدیک به اصلاح‌طلبان نوشته‌اند که ضبط گذرنامه خانم معتمدآريا و آقای ميرتهماسب به دلیل حمایت این دو هنرمند از ميرحسين موسوی در جریان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفته است، با اين حال هنوز مقامات مسئول در باره علت ممنوع‌الخروج شدن اين دو اظهار نظری نکرده‌اند.

سایت موج آزادی نزدیک به اصلاح‌طلبان نوشته است که «بعد از ممنوع‌التصویر شدن بیش از صد بازیگر معروف و سرشناس ایرانی و نیز ممنوع‌الخروج شدن تنی چند از بازیگران سینما، جعفر پناهی فیلم‌ساز برجسته ایرانی نیز که برای عقد قرارداد فیلم جدیدش عازم پاریس بود در فرودگاه ممنوع‌الخروج شد. این هنرمند برجسته کشورمان هم مانند خیل کثیری از هنرمندان در انتخابات اخیر از میرحسین موسوی حمایت کرده بود.»


درایران قدرت در دست کی است؟

سوال  اصلی اوباما از مشاورانش هم این است که در ایران قدرت در دست چه کسی است؟ پس او هم این سوال را دارد.گمان من بر این است که او می خواهد مطمئن شود که آیا قدرت دست احمدی نژاد است یادر دست خامنه ای تا با مدل لیبی و با توافق با او غرب را از بحران ایران خارج کند. حال آنکه نه ایران لیبی است و نه خامنه ای قذافی. جامعه ایرانی با سوادتر و فرهیخته تر از آن است که  چون مردم لیبی یکسره تسلیم استبداد شود. کجا در لیبی کسی هر روز شاهد یک جنبش دانشجویی یا جنبش زنان یا جنبش اصلاحات و یا جنبش سبز بوده ست؟ جامعه ای چون ایران که در هر انتخابات یک جنبش خلق می کند و قدرت استبداد را مدام به چالش می کشد را نمی توان با جامعه لیبی مقایسه کرد.

 از نظر من قدرت به طور کلی در ایران به دو بخش تقسیم می شود:

 قدرت حاکمیت:که به زور اسلحه، پول نفت و فریب مذهبی، می کوشد اوضاع را کنترل کند.

 و قدرت ملت: به یمن نسل جوان که اکثریت جامعه است، به اضافه طبقه متوسط ، و جامعه تحصیلکرده و فرهیخته، که می کوشند اوضاع را متحول کنند و این قدرت را به چالش کشیده اند.

 برای همین دنیا نمی داند که با چه کسی توافق کند. جنبش سبز جلوه یک قدرت مردمی است که دنیا دارد می فهمد فردای ایران متعلق به اوست. اخطار جنبش سبز به دولت های دنیا این است:دولت احمدی نژاد مستاجر موقت ایران است. مالک اصلی مردم سبز ایرانند.

در مدل لیبی و قذافی، مذاکره و توافق راه حل است. در مدل صدام و عراق جنگ و نابودی راه حل است. در مدل ایران، تاثیر بر افکار عمومی و توجه به حقوق بشر راه حل است. در مدل لیبی، کم هزینه ترین، در مدل عراق، پرهزینه ترین و در مدل ایران - به شرط توجه به حقوق بشر- موثرترین مدل برای دموکراسی و صلح در منطقه به وجود خواهد آمد.

عده ای می گویند قدرت در دست سپاه است و نه ملاها و عده ای سپاه را بازوی نظامی روحانیت می دانند. سئوال این است آیا واقعا خامنه ای مثل خمینی بر جامعه ایران نفوذ دارد؟یا قدرت در دست نظامی ها و سپاه است؟

خمینی کاریزما داشت. او ابتدا بر قلب ها حکومت می کرد. اما حکومت خامنه ای اقتداری است و اقتدار او ریشه در سه جا دارد:

اول- حلقه مشروعیتی: روحانیت، ائمه جمعه، خبرگان.

70 درصد این روحانیون به خاطر تداوم حیات خود به خامنه ای چسبیده اند. آن ها احساس می کنند مرگ او مرگ آن هاست. خامنه ای از این حلقه مشروعیت زا، حالت قدسی برای خود می سازد. در گرد او دایره ای به نام روحانیت و مداحان هستند که طبقات سنتی فرودست را با لعابی به نام دین جمع می کنند. همواره برای آنها از خدا و بهشت و جهنم صحبت می کنند. او با آن ها یک رابطه دو جانبه ایجاد کرده. به آنها القاء کرده است که اگر من نباشم، شما نیستید. بخشی از روحانیت بقایشان را در بقای خامنه ای می بینند. مهدوی کنی، مومن، یزدی،مصباح یزدی و حتی آدمی مثل نوری همدانی و عده ای از بزرگان حوزه در شرایط بحران با همین مکانیزم در پشت خامنه ای قرار می گیرند.

دوم- حلقه اقتصادی: خامنه ای می داند که بی پول اقتدارش از بین می رود. پس او برای اقتدار تمامی منابع را در اختیار گرفته.

 یکی از منابع اقتصادی خامنه ای در مشهد است. آستان قدس: (یکی از کارتل های بزرگ مشهد، که از قضا باعث نفرت مردم مشهد هم هست. رب گوجه، نان رضوی، کاشی، قطعات خودرو، همه کارخانه های مادر و یا بنیاد 15 خرداد و میلیاردها دلار زمین و امکانات.)

مجتمع اقتصادی کوثر (5 هولدینگ يا شرکت مادر دارد.) داراییش 20 میلیارد دلار است. به اسم خامنه ای نیست اما هیچ کس حق جابه جایی یک ملک را بدون مجوز او ندارد.

کمیته امداد: بزرگترین مجموعه ای که با طبقات فرودست کار می کند و به هر کس کمک می کند او را نوکر خود می کند. سفله پرور است، فضیلت پرور نیست. با دادن پول باورهای مردم را در اختیار دارد. فقط 6 میلیون نفر را تحت پوشش دارد. این بنیاد 60 میلیارد دلار ثروت دارد.

-         30 درصد بانک پارسیان

-         30 درصد ایران خودرو

-         کل بانک دی

-         شرکت سرمایه گذاری تدبیر که خودش از بزرگترین شرکت های سرمایه گذاری است.

-         جامعه الزهرا (که یک کارتل اقتصادی است و چندین کارخانه در کشور دارد . فقط در یک مورد یک پروژه 3هزار واحدی خانه سازی دارد که با مشارکت سرمایه گذار قطری می سازد)

این اموال در اختیار ولی فقیه هست و در سربرگش هم نوشته شده. آقای خامنه ای به مخبر رئیس ستاد اجرایی در حضور گلپایگانی و حجازی گفته است غیر از من کسی حق جابه جایی املاک را ندارد، حتی این آقایان. خامنه ای فهمیده است که برای اعمال قدرت و تداوم مشروعیت احتیاج به پول دارد. واین یک مهندسی است. چون فقط مشروعیت و قدرت، بقاء نمی آورد.این پول ها به او امکان می دهد که به کردستان برود و به نام خودش 200میلیارد تعهد کند. امام جمعه ها، شورای نگهبان، حوزه علمیه از او حقوق می گیرند. طلبه ها از 100 تا 150 هزار تومان از خامنه ای حقوق می گیرند. در حالی که مثلا طلبه های صانعی 15 تا 20 هزار تومان از صانعی حقوق می گیرند.خامنه ای همه طلبه ها را بیمه کرده و دارد برای تمام طلبه ها خانه می سازد. شهرک های اطراف قم با پول کی دارد بالا می رود؟ میزان ثروت خامنه ای در کشور از همه ثروتمندان دنیا بیشتر است. می گوید سرمایه مال من نیست در اختیار من است.

سوم- حلقه نظامی:

1-     فرماندهان در اختیار. (آن ها اقلیتند.) میلیتاریزم قدسی. قبلا این گروه در ایران مشروعیتشان را از شاه می گرفتند، اکنون این ها از ولی فقیه. هدف این ها سرکوب مردم است. قبلا سلطنتی بودند و نشانشان تاج، حالا قدسی هستند و نشانشان عمامه. (این ها 20 درصدشان ناراضی اند اما جرات حرف زدن ندارند ،ولی 80 درصدشان وفادارند.)

2-     بدنه نظامی: 80 درصدشان کارمندند.این ها با هر نیرویی کار می کنند. فردا اگر جنبش سبز به قدرت برسد، با جنبش سبز کار می کنند.

3-     مجموعه مشروعیت زا: حفاظت اطلاعات خود مجموعه. مرتضی رضایی و رمضانی. فرماندهان از این ها می ترسند. ازحوزه علمیه هم وارد این ها شده اند.

وقتی از خامنه ای صحبت می کنیم و از قدرت او، از چنین مجموعه ای صحبت می کنیم و نه فقط از یک شخص.سپاه حدود 150هزار نیروی رسمی دارد و 350 هزار نفر به نوعی از بسیج حقوق می گیرند.

پس زر و زور و تزویر در خامنه ای جمع شده است. چنین قدرتی را چگونه می توان شکست داد؟

شکاف بین رهبران و بدنه باعث ریزش آن هاست. مثلا طلبه هایی که حتی 100 تا 150 هزار تومان حقوق می گیرند، در شرایط تورم و گرانی جامعه ایران وضع نامناسبی دارند و دست روی دلشان که می گذاری  آن ها هم ناراضی اند.

 از طرفی آن ها با مردمی روبرو می شوند که مشروعیت حاکمیت را قبول ندارند. آن ها در خلوت دو انگشتشان را به مردم نشان می دهند تا بگویند از شماییم. و یا بدنه  80 درصدی کارمندان سپاه. این ها در حقیقت کارمندانی هستند که چون شرایط کار در جای دیگری که بهتر باشد، برایشان فراهم نشده کارمند سپاه شده اند. بعد هم یادمان نرود بسیاری از آن ها کارمندان اقتصادی هستند که در شرکت های وابسته به سپاه کار می کنند. از آن جا که سپاه همه کشور را تصاحب کرده هرکس هر کجا شاغل می شود گرفتار ناخواسته این سیستم است.برخی از افراد عالیرتبه این سپاه نیز از ایثارگرانی هستند که روزگاری جان بر کف به دفاع از ایران در مقابل عراق برخاستند و امروزه از اینکه عامل نظامی رژیمی هستند که همه موازین اخلاقی را زیر پا می گذارد به ستوه آمده اند و احساس عذاب وجدان دارند.از همه بالاتر خانواده های آن ها هستند. بسیاری از زنان و بچه های این ها سبزند و مورد بازخواست خانواده های خود قرار دارند. حتی درون بچه های خود خامنه ای اختلاف نظر وجود دارد و فاصله قلبی آن ها با استبداد یک اندازه نیست.

وزارت اطلاعات، یعنی عامل قتل های زنجیره ای در ابتدای ریاست جمهوری خاتمی حالا به جایی رسیده که در معرفی وزیر اطلاعات جدید در جلسه معارفه، هیچ کس به احترام احمدی نژاد از جایش برنمی خیزد.

*نقش و قدرت وزارت اطلاعات*

وزارت اطلاعات در ایران امروزچه نقشی دارد؟

باید از قبل تر شروع کنم. برگردیم به این سوال که قدرت ایران در دست چه کسی است. یک زمانی قدرت در دست خمینی و صنف روحانیت بود. آن ها از دکان دین نان می خوردند. انقلاب به رهبری آن ها پیروز شد. پس در دهه اول انقلاب، قدرت در دست آن ها بود. تا مرگ خمینی و تا پایان جنگ.

وقتی خمینی رفت و خامنه ای به دست هاشمی رفسنجانی توانست خبرگان را راضی کند تا او را به رهبری برگزینند ،هنوز قدرت در دست روحانیت بود. اما رهبری خامنه ای در روحانیت مسئله ساز شد. عده ای که خود را یا دیگری را بر خامنه ای ارجح می دانستند، ناراضی شدند. خامنه ای نیز در آن   زمان از مردم نمی ترسید اما بسیار از ملاها می ترسید. این است که سعی کرد یکی یکی ناراضیان را در روحانیت توسط وزارت اطلاعات شناسایی و قدرت آن ها را محدود کند.

از طرفی جنگ تمام شده بود و یک نهاد عظیم به نام سپاه روبروی او بود که بعد از جنگ به عنوان قهرمان کشور سهم خواهی می کرد. خامنه ای تصمیم گرفت آرام آرام سپاه و وزارت اطلاعات را جایگزین قدرت روحانیت کند و خودش را به عنوان فرمانده کل قوا قرار داد. چرخش ماهوی خامنه ای از یک روحانی به یک ژنرال، قدرت را از روحانیت، به سپاه و وزارت اطلاعات منتقل کرد.  اگر در دهه اول انقلاب ، قدرت در دست روحانیت بود با مرگ خمینی و پایان جنگ و ولایت فقیهی خامنه ای و ورود وزارت اطلاعات و سپاه در عرصه های اقتصادی و سیاسی، قدرت دهه دوم انقلاب از روحانیت به سپاه و وزارت اطلاعات منتقل شد. البته به سرکردگی خامنه ای و هاشمی.در دهه دوم خامنه ای و هاشمی سرکرده سپاه و اطلاعاتند و نه نماینده روحانیت در حاکمیت.این یک کودتای خزنده ای است که در دل نظام به آرامی اتفاق افتاد و تاکنون از آن کمتر حرف زده شده است.

اصلاحات شوکی بود به سیستم. قتل های زنجیره ای واکنش خامنه ای بود از طریق وزارت اطلاعات، به اصلاحات. افشاگری خاتمی و محکوم کردن وزارت اطلاعات، ضربه مهلکی به وزارت اطلاعات در قدرت وارد کرد.وزارت اطلاعات در مجموعه دولت خاتمی استحاله شد و از یک سازمان جاسوسی و مدیر زندان و شکنجه و بازجویی و ترور تبدیل شد به سازمانی تحلیل گر و به عبارتی تازه شد: اطلاعات واقعی نظام.

طی چند سال صدها کتاب تحلیل از اطلاعات منتشر شد. در اثر کثرت مطالعه که در اطلاعات اجباری شد،نیروهای اطلاعات وجه روشنفکری پیدا کردند و خامنه ای که یکی از دو اهرم قدرت خود را از دست داده بود، بیشتر به سپاه متمایل شد و بخش اطلاعات سپاه را در حد یک وزارتخانه  به صورت موازی رشد داد.

 از طرفی هاشمی رفسنجانی که شریک قدرت خامنه ای در اداره نظام بود، و خود زمینه ساز اصلاحات شده بود، با ضربه ای که از اصلاح طلبان خورد، از مرکز گردونه قدرت، به حاشیه رانده شد. در نتیجه دوباره قدرت جابه جا شد و از هاشمی و خامنه ای بین جریان اصلاحات و خامنه ای تقسیم شد و از سپاه و وزارت اطلاعات دهه دوم به سپاه و قشر فرهیخته و اصلاح طلب رسید. به طور خلاصه تبدیل قدرت در ایران این چنین است.

قبل از انقلاب: شاه

دهه اول انقلاب: روحانیون به نمایندگی خمینی

دهه دوم انقلاب: سپاه و اطلاعات به نمایندگی خامنه ای و هاشمی

دهه سوم انقلاب: سپاه به نمایندگی خامنه ای،و قشر فرهیخته به نمایندگی خاتمی

اکنون: سپاه و خامنه ای و جنبش سبز

در این میان وزارت اطلاعات، هم به حاشیه رانده شد و هم استحاله شد. در جریان انتخابات اخیر در مقابل سپاه که معتقد بود جنبش سبز یک انقلاب نرم ناشی از تحریک خارجی است، وزارت اطلاعات اصرار می کرد که جنبش سبز، یک عکس العمل طبیعی در مقابل تقلب است. بر این تحلیل تا آن جا اصرار شد که وزیرش مجبور به استعفا شد.در جلسه ای که در دفتر رهبری با حضور احمدی نژاد تشکیل شده است، در مورد وزارت اطلاعات به این نتیجه رسیده اند که چاره ای جز یک تصفيه 40 درصدی نیست. کارمندان وزارت اطلاعات حدود 20هزار نفرند. در جلسه بیت رهبری تصمیم به بازخرید 6 تا 8هزار نفر از کارکنان وزارت اطلاعات با مبلغی معادل 2 برابر عرف بازخرید عمومی گرفته شده است. از 200 مدیر، تصمیم به تغییر 180 مدیروزارت اطلاعات گرفته شده و قرار است تا 8هزار نیرو از سپاه و بسیج و دانشگاه امام صادق جایگزین شوند.دوباره قصد دارند نیروی اطلاعاتی را که ظرفیت تحلیلی نظام شده بود، تبدیل کنند به نیروی سخت سرکوب. و می خواهند 8 سال زحمات خاتمی را در تبدیل وزارت اطلاعات که 4 سال گذشته احمدی نژاد هم نتوانست آن را از بین ببرد، با این جا به جایی نیروها از بین ببرند.

سپاه بعد از انتخابات خود را بدنام حس کرده است. سپاه هم اصرار دارد که ما نیروهای مرئی نظام هستیم. سرکوب بایستی توسط نیروهای نامرئی اتفاق بیفتد.بازگشت قدرت به اطلاعات و آزاد کردن سپاه، دوباره نیروهای امنیتی را برمی گرداند به نیروهای سرکوبگر و منفور. آنچه در محاسبه رژیم از قلم افتاده است، بیرون کردن 6 تا 8هزار نیروی ناراضی از وزارت اطلاعات به درون جامعه ناراضی ایرانی است. نگاه کارشناسانه آن ها سرریز جامعه می شود. نیروهایی که در درون یک سیستم کارشناس شده اند، به بیرون نظام پرتاب می شوند. با انباشتی از اطلاعات و نارضایتی .و این خود هدیه ای است به آینده بهتر مردم ایران.

آیا واقعا آقای خامنه ای برای اعتقاد به خدا و دین اش دست به این جنایات می زند؟

نگاه خامنه ای ایدئولوژیک نیست، نگاه هزینه و فایده است او ژنرال خامنه ای کاسب است. خدا و دین، آخرین چیزی است که او در محاسباتش به یاد می آورد. او دیگر حتی در پی خوش نامی خود در بین هواداران خود نیست. او می ترسد. بیش از همیشه. و چون خیلی می ترسد، مردم را خیلی می ترساند. خامنه ای تبدیل به یک افسر اطلاعاتی ترسان شده است. و شب ها خواب راحت ندارد.اعلام کرده است دستگیری آدم های مشهور را باید خودش شخصا تایید کند.

بعد از خودش برای رهبری به چه کسی فکر می کند؟

همان طور که خمینی مرگ خودش را باور نمی کرد تا وصیت کند بعد از او چه کسی رهبر باشد، او هم جرات فکر کردن به بعد از مرگ خودش را ندارد. اگر به مرگ فکر می کرد، جنایاتش کمتر می شد. اما نزدیکانش می گویند زمانی تصورش درباره شاهرودی بود، چون مجتبی ابله تر از آن است که او باور کند از پس حیله گری مورد نیاز مقام ولی فقیه بربیاید. اگر چه مجتبی بسیار جاه طلب است و پدرش را او در این باره به این چاله انداخته است.

از عصر جمعه انتخابات، از زبان خیلی ها، واژه کودتا شنیده شد. این گروه کودتاچی چه کسانی هستند؟

نفر اصلی کودتا شخص خامنه ای است. که زیر نظر او ستاد کودتا قرار دارد. بعد از خامنه ای نفر اول کودتا ، طائب است (داماد آقای حسینی برنامه اخلاق در خانواده.) نام وزارتی طائب، میثم است. مجتبی خامنه ای طرف مشورت او و گاهی رابط خاص او با خامنه ای است.

- بذرپاش (مشاور احمدی نژاد. رییس همزمان سازمان جوانان و سایپا و مدیر وطن امروز.)

- مرتضی رضایی (حفاظت اطلاعات سپاه)

- عزیز جعفری

- مرتضوی

- ثمره هاشمی

- سردار عراقی (فرمانده سپاه تهران)

- سردار جوانی (سخنگوی سپاه)

- سعیدی (نماینده ولی فقیه در سپاه)

- ذالنوری (قائم مقام نماینده ولی فقیه در سپاه)

- مصلحی

- صادق محصولی

- احمدی مقدم (نیروی انتظامی)

- رمضانی (اطلاعات سپاه)

- مرتضایی (حفاظت اطلاعات سپاه)

- جلیلی (دبیر شورای امنیت ملی)

سپاه از قبل هم برای موسوی پیغام داده بود ما به هیچ قیمتی نمی گذاریم کسی غیر از احمدی نژاد بیاید، هر کسی می خواهد بیاید باید با موافقت رهبری بیاید.

با اینکه تیم کودتا از قبل تشکیل شده بود اما پس از آنکه آراء مردم را به نفع موسوی تشخیص دادند، برای جلوگیری از اعلام خبر، با دوبار حمله به قیطریه، عملیاتشان را شروع کردند.

اولین حمله به قیطریه- ساعت 7 عصر روز جمعه برای تخریب همه سیستم های اطلاع رسانی.

دومین حمله - دم صبح روز شنبه ـ با شروع دستگیری ها

تجربه رژیم از شلوغی های دانشگاه در دوره اصلاحات منجر به تصمیم های جدید شده است. در دوره اصلاحات وقتی تظاهر کنندگان از میدان ولیعصر به سمت خیابان پاستور و دفتر رهبری راه افتادند، بین نیروی انتظامی و سپاه و یگان ویژه اختلاف بود که چه کسی مسئول جلوگیری از تظاهرات و سرکوب است. به همین خاطر بعد از انتخابات ستاد مرکزی مقابله با بحران (ثارالله) در تقاطع سئول چمران مسئول این هماهنگی شد و 3 وضعیت تعریف شد.

وضعیت سفید= هرکس کار خودش را می کند.

وضعیت زرد= نیروی انتظامی (یگان ویژه) مسئول است.

وضعیت سرخ= سپاه مسئول است.

در روز سه شنبه 26 خرداد در جلسه کودتا ،احمدی نژاد مطرح می کند که یک ستاد مافوق ثارالله در جلسه امنیت ملی تشکیل بشود که بتواند سیاست 24 ساعت آینده را تصمیم گیری کند و با تایید خامنه ای اجرا شود. اکنون این ستاد هر روزه به مدیریت سعید جلیلی تشکیل جلسه می دهد. در ستاد مافوق ثارالله، احمدی نژاد آنچه را می خواهد به خامنه ای منتقل می کند و آنچه را نمی خواهد منتقل نمی کند. کهریزک زیر نظر این مجموعه اتفاق افتاد و این یک نشانه فساد سیستم است. این سیستم فساد خودش را درپوش می گذارد.

*ماجرای کهریزک*

ماجرای کهریزک چه بود؟ جزئیات متفاوت وحشتناکی تعریف شده.

باید گفت یکی از چالش های رژیم زندان هاست. شورآباد را اختصاص داده بودند به معتادان. دو سال قبل یکی از سوله ها را اختصاص دادند به اراذل اوباش. بعد از انتخابات رادان دستور داد از بین دستگیر شدگان عده ای را که زیباتر و به قول رادان سوسول تر بودند به کهریزک ببرند. 145 نفر را بردند در یک سوله 75 متری که پیش از این اراذل اوباش در آن زندانی بوده اند. پیش از آنکه آن ها را وارد سوله کنند، به زور لخت کرده و بعد در را بسته بودند. 145 زندانی ابتدا از شرم نمی دانستند چه کنند و بعد شروع به مشت کوبیدن به در و دیوار می کنند. درها باز می شود و با شلنگ آب مورد هجوم قرار می گیرند. عده ای آب می پاشیده اند و عده ای آن ها را با شلاق می زده اند و بعد یکی یکی آن ها را بیرون می آورده اند و مجبورشان می کرده اند که به خودشان فحش بدهند و فریاد بزنند که مادرشان، خواهرشان، و همسرشان فاحشه است. در مورد تمام آن ها این اتفاق می افتد و هرکس ممانعت می کند شلاق می خورد. بعد آن ها را دو به دو روبروی هم قرار می دهند تا این فحش ها را به هم بدهند و بگویند: مادر، همسر، دختر و خواهر تو فاحشه است. با ذکر جزئیات رکیک . بعد دست آن ها را می بندند و به داخل سوله می اندازند.

آنوقت 70 زندانی زیر اعدام را که از اراذل و اوباش هستند و ماه هاست در سلول های انفرادی دچار فشار جنسی هستند به داخل این سوله ها می اندازند تا به زندانیانی که دستشان از پشت بسته شده تجاوز کنند. در آن سوله با روزهای گرم تا 40 درجه و شب های سرد که زندانی ها برای دستشویی هم حق بیرون رفتن نداشته اند و همان جا به توالت می رفته اند بوی عفونت بیداد می کرده است.دست بر قضا سعید صادقی عکاس جبهه و جنگ که عکاس آقای خامنه ای هم بوده در بین زندانیان بوده است. فریادهای او که من با بیت رهبری رابطه دارم ناشنیده می ماند. و وقتی در یک بازدید شناخته می شود و از زندان آزاد می شود خود را به دفتر رهبری می رساند و در ملاقاتی که در روز دوشنبه اتفاق می افتد با جمعی به دیدار آقای خامنه ای می رود و با گریه آنچه را بر او و دیگران رفته است تعریف می کند. از خود او نقل شده که وقتی خامنه ای شنید، چند بار بر پیشانی خود زد و بعد جلسه را ترک کرد.

وقتی به رادان و مرتضوی دستور می رسد که آقای خامنه ای دستور تعطیلی کهریزک را داده غر می زنند : حالا  که خرشان از پل گذشت ، می گویند تعطیلش کن. قصه رادان و خامنه ای قصه یزید و شمر است. می گویند وقتی شمر سر امام حسین را برای یزید برد یزید گفت: من گفتم جلوی حسین را بگیر، نگفته بودم سر او را بیاور.شاید بگویی پس خامنه ای بی گناه است. اما حتی 3 روز پس از آنکه خامنه ای دستور تعطیلی کهریزک را داد، آن زندان به همان شکل دایر بود. و وقتی زندانیان رو به مرگ را در بیمارستان بستری کردند از خانواده آن ها 8 شرط را خواستند امضاء کنند تا مبادا در بیرون چیزی بگویند.اگر خامنه ای مخالف این کارهاست، چرا رادان و مرتضوی را مجازات نمی کند؟می دانی  اگر مجازات کند، می ترسد هیچ مامور دیگری جرات ادامه این جنایت را نداشته باشد. غیر از کهریزک، در مراکز مختلف نیروی انتظامی و زندان های خصوصی بسیج هم به ویژه به دختران تجاوز شده است.خامنه ای بارها گفته بود: این لکه ننگ را به جمهوری اسلامی نچسبانید. اما منظورش افشاگری های کروبی بود تا جلوگیری واقعی از تجاوز.

چه تعداد دستگیر شدند؟

4هزار نفر قطعی است. اما 3هزار نفر دیگر هم بعد از بازداشت ها طی یکی دو روز اول آزاد شده اند که مشمول آن 4هزار نفر نمی شود. از این 4 هزار نفر تنها 400 نفر دست وزارت اطلاعات بوده اند.

اعتراف گیری ها آیا فایده ای دارد؟ همه دارند رژیم را هو می کنند و اعتراف کنندگان قهرمان شده اند.

از قطب زاده تا امروز قصه زندان های ایران این بوده است:فشار در زندان، اعتراف گیری، تواب سازی، تکذیب سازی. کدام زندانی است که آزاد شده و اعترافاتش را قبول داشته باشد؟ اگر این اعترافات زیر شکنجه نبوده و فقط ناشی از گفتگو با بازجویان آگاه و مومن بوده، چرا این بازجویان را به تلویزیون نمی آورند تا همان حرف ها را به مردم بزنند و همه جنبش سبز را یک جا تواب کنند.ابطحی به همسرش گفته: خاتمی چی راجع به من فکر می کنه؟ بهش بگین من خیانت نکردم.

 ابطحی از آمپولی که به او زده اند به همسرش خبر داده و همسر ابطحی این موضوع را لو داده است. بازجو دختر ابطحی را می برد که اگر می خواهی پدرت نجات پیدا کند ،بگو مادرت تکذیب کند.

 برای ابطحی پرونده جنسی درست کرده اند. برای عطریانفر پرونده ارتباط با مجاهدین خلق. چون خواهرش، همسر قدیری است و هر دو عضو مجاهدین خلق و سلام و علیک برادری با خواهرش کافی است که به یک پرونده امنیتی تبدیل شود. درمورد سعید حجاریان که باید بگویم با آن ها بازی می کرده. ده صفحه دفاعیه اش را آورده و داده به همسرش که 4 صفحه اش در تحلیل اصلاحات است. اما آن ها در دادگاه آن 4 صفحه را نخواندند. اگر راست می گویند آن 4 صفحه را که یک نسخه اش هم پیش همسر حجاریان است، در دادگاه بخوانند.کلکی که به محسن امین زاده، بهزاد نبوی، عرب سرخی، میردامادی، رمضان زاده و تاج زاده سه ماه است می زنند این است که تک شماره هایی دروغین از کیهان و اعتماد ملی را چاپ می کنند که در آن ها از زبان اصلاح طلبان یا از همین زندانیان به دیگر زندانی ها اتهام زده شده و گناهان را به گردن هم انداخته اند. مثلا در یک مطلب خاتمی گفته است: ما جنایت کردیم و پشیمانیم.در مطلب دیگری تاج زاده علیه بهزاد نبوی حرف زده.

زندانیان از هرگونه کاغذ و قلم و حتی رادیوی ایران محرومند. باید گفت آن چنان نفاق نهادینه شده که به خواست خامنه ای، سپاه تولید اطلاعات می کند. وقتی مشروعیت از بین می رود برایش مشروعیت تولید می کند. خامنه ای می گوید کار انگلیس است. سپاه عده ای را مجبور به اعتراف می کند و خامنه ای اعتراف ها را مبنای استدلال خود می گیرد. چه چرخه جالبی است. استبداد و استحمار!  رابطه زور و تزویر. و ماشاءالله به دانشگاه امام صادق که قرار بود دانشمند شیعی درست کند، بازجوی شیعی پرورش داده است. زندان ها پر شده است از این فارغ التحصیلان مسلح به ایدئولوژی اسلامی و علم شکنجه.

دانشگاه ها باز شده. آیا دانشگاه ها شلوغ و یا تعطیل خواهند شد؟

خامنه ای از دانشگاه می ترسد. اسلحه برده اند داخل دانشگاه ها. از برخی از دانشجویان و خانواده آن ها تعهد گرفته اند. از برخی از اساتید تعهد گرفته اند اما بی فایده است. خامنه ای کم کم باید از دبیرستان ها و دبستان ها هم بترسد. رژیمی که نتوانست برای نسل جوانی که اکثریت جامعه ایران را تشکیل می دهند، امکان ازدواج و اشتغال و هویت فراهم کند ،چاره ای ندید جز اینکه در مقابل پوچی و اعتیاد کوتاه بیاید، تا این انرژی علیه خودش قیام نکند. اما یکباره خود را در برابر نسلی می بیند که حتی عدد جمعیتش هم ترسناک است. انقلاب که شد ایران 30میلیون جمعیت داشت. الان که 30سال بعد از انقلاب است ایران 70میلیون جمعیت دارد. یعنی 40 میلیون نفر نسل جوان بعد از انقلاب هستند. حتی بچه های کادرهای رژیم هم جزو این نسل هستند.

دویچه وله: سازمان گزارشگران بدون مرز اعلام کرده است که موج کنونی خبرنگاران، عکاسان و وبلاگ‌نویسانی که کشورشان را به خاطر فعالیت‌های شغلی‌شان ترک کرده‌اند و یا قصد ترک کردن آن را دارند، از زمان انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ تا کنون بی‌سابقه بوده است.در گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز آمده است که دولت احمدی‌نژاد در نظر دارد، با تعقیب، بازداشت و زندانی کردن ژورنالیست‌های مخالف کشور، از فعالیت‌های انتقادی آنان جلوگیری کند.این سازمان گزارش می‌دهد که ژورنالیست‌هایی که پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران دیدی انتقادی نسبت به محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری کشورشان داشته‌اند و نطر خود را در رسانه‌های کشور اعلام کرده‌اند، به شدت زیر فشار قرار دارند. آنان تحت تعقیب‌اند و بسیاری از این افراد دستگیر شده‌اند و در زندان‌های کشور زیر شکنجه‌های سیستماتیک قرار دارند. حتا اعضای خانواده این افراد نیز با تهدید روبرو هستند.در گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز همچنین آمده است: ایران همچنان در راس کشورهایی قرار دارد که در آنها حق آزادانه نظر به شدت نقض می‌شود. این سازمان با اتکا به اظهارات زندانیان سابق و خانواده آنها، اعلام می کند که بسیاری از ژورنالیست‌های ایرانی مدت‌ها در زندان اوین زندانی بوده و در آنجا شکنجه شده‌اند. دلیل مقامات دولتی برای دستگیری این افراد، ارتباط آنها با ضدانقلاب عنوان شده است.گزارشگران بدون مرز اعلام می‌کند که ژورنالیست‌ها باید بر مبنای قوانین مطبوعات بازداشت شوند، اما امروز در ایران آنها به سادگی متهم می‌شوند که امنیت کشور را به خطر انداخته‌اند، زیرا در تظاهراتی شرکت کرده‌اند و یا در روزنامه‌ای مطلبی انتقادی نوشته‌اند

 عفو بین‌الملل خواستار آزادی ژورنالیست‌هاست - سازمان عفو بین‌الملل نیز به همین موضوع می‌پردازد و از دولت ایران می‌خواهد تا تمام ژورنالیست‌هایی را آزاد کند که پس از انتخابات ریاست جمهوری در کشور بازداشت شده‌اند.هاینس پاتسل، دبیر کل عفو بین‌الملل، در مصاحبه‌ای مطبوعاتی در این مورد می‌گوید: مدت‌هاست که شرایط سیاسی در ایران ما را به شدت نگران کرده است. انتخابات ریاست جمهوری و رویدادهای پس از آن سبب شده که حقوق بشر در ایران با شدت بیشتری پایمال شود.دبیرکل عفو بین‌الملل بر این نظر است که تا برقراری آرامش و شرایطی عادی در ایران، که در آن حداقل حقوق مدنی افراد رعایت شود، هنوز راهی بسیار طولانی در پیش است


به دنبال آکسیون صد چهره جان باخته و هزاران تن شکنجه شده که در روز جمعه ۲۸ آگوست ۲۰۰۹ در افشای جنایات جمهوری اسلامی سازمان داده شد و به دنبال ملاقات مینا احدی و فرشاد حسینی با مسئول بخش اطلاعات دادستانی دادگاه بین المللی جنایی لاهه و ارائه اسنادی دال بر خواست محاکمه سران جمهوری اسلامی، قرار شد روز دوشنبه ۳۱ آگوست شماره پرونده جمهوری اسلامی در دادگاه لاهه را اعلام کنند. دفتر دادستانی این دادگاه در روز دوشنبه ۳۱ آگوست طی نامه ای به فرشاد حسینی دبیر کمیته بین المللی علیه اعدام، شماره پرونده مربوط به ثبت و نگهداری و بررسی اسناد و شکایات علیه جمهوری اسلامی را اعلام کرده است.

شماره پرونده ثبت و نگهداری و بررسی شکایات علیه جمهوری اسلامی OTP-CR-777/09 میباشد.

این گام مهمی به پیش در جهت به محاکمه کشیدن سران جنایتکار جمهوری اسلامی است. خبر بازشدن پرونده جمهوری اسلامی در دادگاه بین المللی جنایی لاهه به جرم جنایت علیه انسانیت که در اطلاعیه مورخ ۲۹ اگوست کمیته بین المللی علیه اعدام به اطلاع عموم رسید با موج وسیعی از استقبال مردم در ایران و خارج از ایران مواجه شده است. نامه ها و پیامهای زیادی دریافت کرده ایم که باز شدن پرونده جمهوری اسلامی و کلا محاکمه سران جنایتکار جمهوری اسلامی را یک اقدام مهم و امیدبخش ارزیابی کرده و خواهان محاکمه فوری سران رژیمی شدند که سی سال است وحشیانه ترین جنایتها را بر جامعه ایران تحمیل کرده است. ما تا همین الان شکایت شخصی زیادی علیه دولت جمهوری اسلامی، دریافت کرده ایم که از این پس با ایجاد نهادی به نام "کمیته پیگیری پرونده شماره OTP-CR-777/09 " این شکایات را گردآوری کرده و مستقیما به دادستانی دادگاه بین المللی جنائی لاهه ارسال خواهیم کرد. محاکمه و تعقیب سران جنایتکار جمهوری اسلامی یک خواست فوری میلیونها نفر مردم در ایران و خارج ایران است. ما مردم، ما صدها هزار نفر قربانیان و شاکیان جمهوری اسلامی میتوانیم و باید با ارائه کیفرخواستهای مستند و کوبنده خود و با یک اقدام متحد و قدرتمند، این جانیان را در برابر چشم جهانیان به جرم جنایت علیه بشریت به محاکمه بکشیم و محکوم کنیم.

کمیته بین المللی علیه اعدام از کلیه مردم شریف و آزادیخواه، از تمامی قربانیان خشونت جمهوری اسلامی از همه خانواده های زندانیان، اعدامیان و جانباختگان و همچنین از تمام زنانی که طعم خشونت و تبعیض و تجاوز را به حریم زندگی شخصی و حقوق مدنی و اجتماعی چشیده اند میخواهد که بهر شکل ممکن شکایات خود را برای ما ارسال کرده تا در اولین فرصت این شکایات را برای دادگاه بین المللی جنایی لاهه ارسال کنیم. امروز زمان آن است که سران جمهوری اسلامی را بر صندلی های محاکمه نشاند و نورافکن وجدان های آزاده دنیا را بر روی جنایات آنها انداخت. بگذارید نه فقط دادگاه بین المللی جنایی لاهه بلکه تمام دنیا بداند که در این سی سال چه جنایتهایی بر سر مردم روا شده است. بگذارید بدانند که این رژیم محصول هیچ انتخاباتی نبوده و تنها و تنها محصول همین ماشین عظیم کشتار و جنایت علیه بشریت بوده است. و بگذارید دنیا بداند که مردم ایران قربانیان خاموشی نیستند که بغض هایشان را فرو میخورند. بیایید با کمک هم میز محاکمه سران جمهوری اسلامی را به پا کنیم.

فرشاد حسینی

farshadhoseini@yahoo.com

0031-633602627

مینا احدی

minaahadi@aol.com

0049 177 569 24 13

کمیته بین المللی علیه اعدام

۳۱ آگوست ۲۰۰۹




لطفأ به علت کمی وقت این اطلاعیه را به آگاهی دیگران هم برسانید.
روز چهارشنبه 14 اکتبر مسابقات جام جهانی تکواندو با حضور ملی پوشان ایرانی در ورزشگاه Ballerup Super Arena درنزدیکی شهر کپنهاگ افتتاح می شود.
این بازیها هم چون مسابقات جام جهانی کشتی که در اواخر سپتامبر در هرنینگ برگزار شد, از بزرگترین وقایع ورزشی در دانمارک از لحاظ تعداد کشورهای شرکت کننده و پوشش رسانه ای بین المللی به شمار می آید.
تـیم ملی تکواندوی ایران هم در وزنهای مختلف در هر دو بخش زنان و مردان در این مسابقات شرکت میکند و از تیم های مطرح جام جهانی است.
انجمن های ایران آزاد کپنهاگ و اودنسه در روز شنبه 26 سپتامبر موفق شدند با حضوری پر شوردر هرنینگ به مسابقات کشتی آن روز رنگ و بوی دیگری داده و با شعارها, ساز و آواز و پایکوبی خود توجه و حمایت ورزشکاران, تماشاگران و دوربین های بین المللی را به سوی خود جلب کنند .
با تجارب خوبی که از شرکتمان در مسابقات کشتی در هرنینگ داشتیم, به پیشباز مسابقات جام جهانی تکواندو میرویم تا ضمن حمایت از ملی پوشان ایرانی, همبستگی خود را با مردم به پا خاسته ایران در مقابل رسانه های خیری بین المللی به ایران و جهانیان نشان دهیم.
وعده دیدارما چهارشنبه 14 اکتبر
آدرس:
Ballerup Super Arena, Ballerup Idrætsby 4, 2750 Ballerup
مراسم افتتاحیه 16.00 تا 18.00
مسابقات تا ساعت 21.30 دقیقه ادامه خواهد داشت.
برای کسب اطلاعات بیشتر
http://www.fritiran.dk/
سایت فدراسیون تکواندوی دانمارک:
http://www.taekwondo.dk/vm_2009_copenhagen.asp
تماس با ایران آزاد:
ژاله:004541144788



پايگاه اطلاع رسانی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران: در پی واگذاری سهام نصف بعلاوه يک شرکت مخابرات ايران به کنسرسيومی مشتمل بر برخی شرکت های وابسته به بخش هايی از سپاه پاسداران، سازمان با صدور اطلاعيه ای خواستار تجديد نظر در روند ورود سپاه به عرصه های سياسی، اطلاعاتی و اقتصادی شد.
متن کامل اين اطلاعيه به شرح زير است:
بسم الله الرحمن الرحيم

ملت شريف ايران
اکنون پس از نقض صريح موازين قانونی و زيرپا گذاشتن توصيه های مکرر و مؤکد امام مبنی بر عدم دخالت نيروهای نظامی در سياست، شاهد نتايج يا به عبارت بهتر حلقه های تکميلی و لوازم اين روند نامبارک هستيم. عدم دخالت نيروهای نظامی در سياست بر اين استدلال استوار بود که ورود نيروی های مسلح که به تناسب ماهيت و نقش از منطق نظامی پيروی می کنند، به عرصه منازعات سياسی اصول، موازين حاکم بر اين حوزه را نقض و روندهای طبيعی و قانونی حاکم بر رقابت سياسی را مختل می کند.
پيش از دوره اصلاحات نيز شاهد تجربه ديگری از عدم تمکين برخی از نهادهای حاکميت از منطق تناسب عملکرد با شرح و ظايف خود و اکتفا به نقش و کارکرد قانونی خويش بوديم. مداخله دستگاه اطلاعاتی و امنيتی رسمی کشور به عرصه فعاليت های اقتصادی نتايج نامطلوبی را برای کشور از جمله خود اين نهاد فراهم آورد ، که در دوره اصلاحات هزينه و نيروی زيادی برای جبران آن صرف شد. مخالفت با ورود دستگاه اطلاعاتی کشوربراين منطق استوار بود که دستگاه اطلاعاتی به دليل برخورداری از رانت اطلاعاتی و اشراف بر اطلاعات محرمانه موجود در حوزه های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سياسی، موجب بروز اختلال در عرصه رقابت های اقتصادی، عدم شفافيت فعاليت های اقتصادی و گسترش فساد در فعاليت های مذکور و در نتيجه مختل شدن روابط سالم اقتصادی و تضعيف و ضربه خوردن بخش خصوصی و همچنين بروز فساد و تغيير اولويت های اين دستکاه و دوری آن از وظايف اصلی و ذاتی خود می شود.
ما از زمان بروز اولين دخالت های سازمان يافته نيروهای مسلح در عرصه رقابت های سياسی در انتخابات مجلس پنجم همواره به غير قانونی بودن و آثار مخرب چنين دخالت هايی هشدار داده ايم. در انتخابات مجلس هفتم که برخی نهادهای نظامی احتمالاً با هدف در اختيار گرفتن و کنترل جو و فضای مجلس به نحوی سازمانيافته برای ورود عناصر خود به مجلس تلاش کردند، فهم مسيری که اين روند لامحاله طی خواهد کرد برای آگاهان و دلسوزان کشور چندان دشوار نبود. حضور پررنگ نيروهای نظامی در بالاترين و حساس ترين سطوح و سياسی ترين مسئوليت ها در دولت نهم به ويژه نهادهای مجری انتخابات، مرحله ای گذرا در مسير حساسيت زدايی از نقض آشکار قانون و زيرپاگذاشتن اصول و قواعد مسلم و اجماعی برای تضمين و اداره صحيح يک جامعه آزاد و مستقل به شمار می آمد. از همان زمان می شد پيش بينی کرد که اگر هدف، کنترل ساختاری عرصه سياست و قدرت کشور است، چنين مداخلاتی به حوزه رقابت سياسی محدود نمی ماند. حضور سريع و چشمگير نهادهای نظامی در فعاليت های اقتصادی و طرح های ملی با قراردادهای چند ميليارد دلاری از چنين ضرورتی برای تأمين هدف مذکور خبر می داد. چنين تحولی در دولت نهم و ضرورت تداوم آن به گمان ما يکی از مهم ترين عوامل تأکيد و پافشاری بر حفظ و بقای دولت مذکور به شمار می آيد. آثار اين تأکيد و پافشاری در انتخابات رياست جمهوری دهم آشکارتر از آن است که نيازی به تبيين داشته باشد. با توجه به اين تحليل می توان منطق تحولات انتخابات رياست جمهوری دهم و نقش و کارکرد مورد انتظار از اين دولت را بهتر درک کرد.
امروز علاوه بر اختصاص پروژه های ملی چند ميليارد دلاری با ترک تشريفات مناقصه به شرکت های وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بنگاه های اقتصادی عظيم نيز يکی پس از ديگری از سوی اين نهاد نظامی خريداری می شود. با توجه به اين روند، واگذاری شرکت مخابرات ايران با سود سرشار سالانه صدها ميليارد تومانی پس از شرکت کشتی سازی صدرا آخرين نمونه نخواهد بود. ما نمی دانيم جنجال آفرينی های کاذب اخير نظير هتاکی ها و حملات تصنعی و بی مناسبت و بی مقدمه برخی افراد عليه چهره های محبوب و محترم نظير آقايان سيد حسن خمينی، مير حسين موسوی و خاتمی و کروبی تا چه حد با هدف و انگيزه انحراف افکار عمومی از اتفاقات مهم جاری درکشور صورت می گيرد، اما صرفنظر از چنين احتمالی با توجه به آن چه گفته شد مسئله اصلی اين نيست که در واگذاری پنجاه و يک درصد سهام شرکت مخابرات ايران به شرکت های وابسته به سپاه پاسداران، آيا مقررات و اگذاری، ضوابط عرضه و فروش سهام در بورس رعايت شده است يا اين واگذاری برخلاف قانون صورت پذيرفته است ؟ بررسی اين موضوع از منظر سئوال های مذکور رهيافتی خطا به مسئله ای مهم و بنيادی خواهد بود که تأثيری تعيين کننده بر سرنوشت نظام جمهوری اسلامی و جامعه ايران خواهد داشت. سئوال اصلی اين است:
حضور پررنگ و تعيين کننده سپاه پاسداران به عنوان يک نهاد نظامی در حوزه های اطلاعاتی – امنيتی، سياسی و اقتصادی تا چه حد با منافع ملی، مصالح نظام و جامعه ايران سازگار است. تمرکز قدرت اطلاعاتی، نظامی، سياسی و اقتصادی در يک نهاد تا چه حد به مصلحت کشور است؟ با حضور نهادی برخوردار از امکانات اطلاعاتی و نظامی و سياسی در عرصه اقتصاد کشور، آيا می توان به فعاليت و نقش آفرينی بخش خصوصی در اقتصاد کشور اميدی داشت؟ آيا فعاليت گسترده در بخش های مختلف اقتصادی و در اختيار گرفتن اهرم های اقتصادی کشور تا با وظايف و مسئوليت های ذاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سازگاری دارد؟ تملک بنگاه های اقتصادی نظير شرکت مخابرات ايران و يا شرکت کشتی سازی صدرا چه ارتباطی با مسئوليت ها و وظايف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارد؟ آيا فعاليت های گسترده عظيم اقتصادی به بروز فساد در اين نهاد نظامی نخواهد انجاميد؟ آيا با وجود چنين نهاد قدرت مندی که تمامی اهرم های اطلاعاتی و نظامی و سياسی و اقتصادی را در دست دارد می توان حقوق ملت از جمله حق حاکميت ملت بر سرنوشت خويش را تضمين کرد؟ با وجود چنين نهادی که هر تصميم او می تواند تمامی عرصه های اقتصادی، سياسی و امنيتی کشور را به شدت تحت تأثير قرارداده و يا روابط و مناسبات موجود در اين عرصه ها را مختل نمايد آيا از اين پس هيچ دولتی بدون اذن و موافقت و تأييد آن قادر به ايفای وظايف قانونی خود خواهد بود؟ آيا انتقال بنگاه های اقتصادی از بخش شفاف دولتی به بخش غير شفاف حاکميت می توان خصوصی سازی ناميد؟ آيا انتقال مديريت بنگاه های بزرگ اقتصادی به يک نهاد نظامی موجب رشد و شکوفايی فعاليت های اقتصادی خواهد شد و يا برعکس به سرنوشت بسياری ازپروژه های واگذار شده دچار شده و به ورشکستگی و بی رونقی خوهند انجاميد؟
در نگاهی دلسوزانه و متعهدانه به مصالح و منافع ملی کشور و نيز مصالح سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان نهادی برآمده از انقلاب، پاسخ سئوال های فوق روشن است. از اين رو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران اين روند را به سود جامعه، نظام و سپاه ندانسته و مصرانه بر تجديد نظر در ورود سپاه به عرصه های سياسی، اطلاعاتی و اقتصادی تأکيد می کند.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران
۸۸/۷/۱۵


سرمایه ، لیدا ایاز: فرمانده نیروی انتظامی کل کشور گفت: «در راهپیمایی 13 آبان جنبش سبز و هر جنبش دیگری می تواند شرکت کند و فریاد بزند، شعار بدهد و اعتراض کند. ما با جنبش هایی که در چارچوب قانون عمل کنند کاری نداریم. اما اگر این اعتراضات به آشوب و اغتشاش کشیده شود نیروی انتظامی برخورد می کند.» سردار اسماعیل احمدی مقدم روز گذشته در حاشیه دیدار مردمی در ساختمان پلیس 197 و در جمع خبرنگاران در پاسخ به سوال «سرمایه» درباره موضع نیروی انتظامی پیرامون احتمال حضور جنبش سبز در راهپیمایی 13 آبان گفت : «13 آبان روز مبارزه با استکبار جهانی است و طبیعی است حرکت های خودجوش در آن شرکت کنند از جمله تشکیلات دانشجویی. برای روز قدس و فوتبال همه نگران بودند اما اتفاق خاصی نیفتاد. البته بعد از بازی فوتبال نزدیک به چهل نفر تلاش کردند شعار بدهند که نشد بنابراین روز 13 آبان هم مشکلی نخواهیم داشت. همچنان اعلام می کنیم با هر گروهی که تلاش کند به هر نوع فعالیتی رنگ سیاست بزند مقابله خواهد شد.» وی در این نشست همچنین از منفک کردن سالانه دو هزار نیروی انتظامی در جریان سرپیچی از فرامین و ارتکاب جرائم نابخشودنی از تشکیلات نیروی انتظامی خبر داد و گفت: «سال گذشته هزار و 500 نفر از نیروی انتظامی منفک شدند و 30 درصد این افراد نیز به علت جرائم یا تخلفات مختلف اخراج شده اند. براساس گزارش دادسرای ویژه نیروهای مسلح در سال جاری جرائم کارکنان ناجا در این دادسرا 11 درصد کاهش یافته است.»
احمدی مقدم نصب 400 دوربین مداربسته در مناطق جرم خیز تهران را در راستای الگوبرداری از کشور انگلستان برای تحت کنترل در آوردن زندگی مردم رد کرد و گفت: «هر اقدامی در این زمینه در چارچوب مقررات است و دعوایی بر سر این موضوع بین دولت و نیروی انتظامی وجود ندارد و نیروی انتظامی در این زمینه تابع دستورات شورای امنیت ملی است. پلیس از این دوربین ها استفاده چند منظوره خواهد داشت، به طور مثال از یک دوربین برای پوشش امنیتی، انتظامی و ترافیکی استفاده می شود.»وی همچنین رویکرد طرح های امنیت اخلاقی و گشت ارشاد را در زمینه جریانات فساد اخلاقی شدید و در زمینه برخورد های موردی گشت ارشاد، رویکردی نرم عنوان کرد.
تجاوزی در کهریزک صورت نگرفت
احمدی مقدم همچنین در مراسم افتتاح نمایشگاه تخصصی پلیس راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی در شهرک آزمایش با اشاره به موفقیت های پلیس در برنامه چهارم توسعه گفت: «نیروی انتظامی مظهر اجرای نظم و قانون در جامعه است، سازمانی که ما در آن دستور بدهیم ولی در مسیر معلوم نشود که دستور ما چه می شود، شایستگی لازم را برای برقراری نظم در جامعه نخواهد داشت.»
احمدی مقدم در ادامه با اشاره به اینکه مقصودم از این اظهارات تنها موضوع کهریزک نیست، گفت: «متاسفانه بعضی ها فکر می کنند ما دنبال کوچک کردن مسائل هستیم، در صورتی که وقایعی مثل کهریزک خیلی مهم و خیلی بد بود و بار ناجا در این خصوص سنگین است. اما اثبات شده است هرگز تجاوزی در کهریزک صورت نگرفته، تنها تخلف صورت گرفته است.»
فرهنگ سازی در نیروی انتظامی هنوز به نقطه مطلوب نرسیده است
احمدی مقدم در واکنش به اعتراض یکی از خبرنگاران نسبت به برخورد ماموران حراست نیروی انتظامی با وی افزود: «متاسفانه یکی از مشکلات ما در نیروی انتظامی فرهنگ سازی است که بخشی از آن به اقتضائات سازمانی، بخشی رفتاری و بخشی از آن ریشه ای است. امروز در پایان پنج سال خدمتم اگر می توانستم برنامه ای را دنبال کنم، رفتار کارکنان نیروی انتظامی را اصلاح می کردم. در این زمینه پیشرفت هایی داشتیم اما هنوز به نقطه مطلوب نرسیده ایم.» وی در رابطه با مطرح شدن موضوع جنگ نرم در کشور اظهار داشت: «عوامل خارجی با بزرگنمایی اشکالات کوچک به قصد ایجاد موج های بی نظمی با ابزار اینترنت و ماهواره قصد برهم زدن امنیت عمومی کشور را دارند که خوشبختانه مردم در این رابطه آگاه هستند.» فرمانده نیروی انتظامی کشور درباره برنامه امحای 300 تن مواد مخدر در تهران اظهار داشت: «این برنامه منوط به اجازه نماینده دادستان است و تا زمانی که وی دستور نداده باشد این برنامه به تعویق خواهد افتاد.»
کاهش کشته های تصادفات
وی با اشاره به اینکه در پنج ماهه نخست سال جاری حدود 700 نفر در تصادفات رانندگی کمتر کشته شدند، گفت: «تلفات پنج ماهه تصادفات در کشور معادل تلفات تصادفات در سال 81 بود این در حالی است که از آن زمان تاکنون تعداد خودروها 5/2 برابر شده است.»وی پیش بینی کرد تا پایان سال جاری شمار کشته های تصادفات رانندگی نسبت به سال گذشته حدود دو هزار نفر کاهش یابد.
کشف روزانه دو تن مواد مخدر در کشور
فرمانده نیروی انتظامی با اشاره به عرصه مبارزه با مواد مخدر گفت: «در برنامه چهارم توسعه 300 میلیارد تومان در مرزهای شرقی هزینه شده، تعداد نیروهای مرزبانی سه برابر شده و تجهیزات و راه های مرزی توسعه یافته است. در شش ماهه نخست امسال، 306 تن مواد مخدر در مرزهای شرقی کشف شد که این میزان معادل حدود 500 تن مواد مخدر بر پایه تریاک است. بدین ترتیب باید گفت روزانه حدود دو تن مواد مخدر در کشور کشف می شود.» وی به عملکرد نیروی انتظامی در حوزه امنیت اجتماعی اشاره کرد و گفت: «امسال شمار دستگیرشدگان اراذل و اوباش حدود 66 درصد، قتل هفت درصد، آدم ربایی و گروگانگیری 12 درصد و باندهای فساد اجتماعی 10 درصد کاهش داشته است. »
گشت های ارشاد تعطیل نشده اند
فرمانده نیروی انتظامی با اشاره به بازگشت دوباره گشت های ارشاد گفت: «باید بگوییم شرایط بسیار بهتر شده و شاید دیگر نیازی نیست به صورت قبل این گشت ها فعالیت کنند.»وی با بیان اینکه گشت های ارشاد تعطیل نشده اند که فعالیتشان مجدد آغاز شود، گفت: «خط مشی ناجا در این خصوص اصلاح و هدفمندتر شده و به سمت باندهای فساد رفته است و روش های نامحسوس و فرهنگی در طرح گشت ارشاد دنبال می شود و به مبارزه هدفمند برای مقابله با باندهای فساد پیش رفته ایم.»


۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه

جنبش دانشجویی درشرایط جدید


در ادامه خیزش ملت ایران در برابر دولت دروغ وکودتا و با آغاز سال تحصیلی جدید،  از سویی دانشجویان از بدوامر اعتراضات دانشجویی را سامان داده اند و از سوی دیگر دولت کودتا می کوشد با احضار دانشجویان به کمیته انضباطی ونهادهای امنیتی ، دادن احکام سنگین قضایی برای دانشجویان و دستگیری دانشجویان، جنبش دانشجویی را سرکوب کرده و خاموش سازد. دانشگاه یکی از مهمترین محل های نبرد میان جبهه کودتاچیان و مردم است. دانشگاه و جنبش دانشجویی همواره در طول تاریخ ما و خصوصا در این سال ها یک گام از جامعه جلوتر بوده است. پیشرو بودن دانشگاه اتفاقی نیست. از سویی ماحصل آرمان گرایی دانشجویان بوده و از سوی دیگر ماحصل فرصت و امکان دانشجویان برای آشنایی با دستاوردهای دنیای مدرن است. درجنبش سبز نیز جنبش دانشجویی می تواند پیشروباشد، گامی ازتوده های مردم جلوتربوده و خواسته هایی را مطرح کند که خواسته های بعدی جنبش سبز خواهد بود. در عین حال باید توجه داشت که این پیشرو بودن اگر بیش از یک گام باشد منجر به جدایی جنبش دانشجویی از مردم می شود وناگزیرتاثیرخود را از دست خواهد داد. برای پیشبرد بهتر این مبارزه باید به چند نکته توجه کرد:

1-     دانشگاه بهترین محل برای سازماندهی موثر نیروها حول محور مبارزه علیه دولت اجنبی ساخته کودتاست. دانشجویان می توانند گروه های چند ده نفره را نه تنها در دانشگاه خود بلکه از طریق شبکه دوستان و فامیل در دیگر دانشگاه ها گسترش دهند. نه عموم دانشجویان باید از گروه های فعلا موجود وشناسنامه داردانشجویی انتظار سازمان دهی حجم عظیم دانشجویان سیاسی شده را داشته باشند ونه گروه های فعلا موجود و شناسنامه دار دانشجویی باید از توده های دانشجویی سیاسی شده انتظار جذب شدن به تشکیلاتشان را داشته باشند. نه ساختار و نه رهبران این گروه ها توانایی سازماندهی چنین حجم عظیمی از مبارزین را ندارند. ساختار تشکیلاتی جنبش سبز چنان که تا به حال دیده شده شبکه هایی موازی ، غیر متمرکز ، در هم پیچیده و انعطاف پذیراست مبتنی بر تز هر مبارز یک رهبر که با ساختارمتمرکزو هرمی تشکل های دانشجویی موجود تفاوت های اساسی دارد. از این رو ساختار پیشنهادی ما شبکه های چند ده نفره دانشجویی در دانشگاههای مختلف بر مبنای شبکه روابط دوستی وخویشاوندی حول محور مبارزه با دولت کودتاست.

2-     شبکه های شکل گرفته دانشجویی از طریق روابط دوستی و خویشاوندی می توانند با جنبش های اجتماعی دیگر همچون جنبش زنان،کارگران،اقوام ،معلمان و دانش آموزان نیز پیوند یابند. برای این کارکافی نیست که مثلا تظاهراتی را دربازاریا دریک کارخانه تدارک ببینیم. اگرچنین کاری بدون برنامه ریزی قبلی انجام شود مطمئنا شکست خواهد خورد. ابتدا باید با شبکه سازی درمیان آنان ارتباط را برقرار کرد، سپس با توضیح اهداف جنبش سبز فعالینی دراین گروه های اجتماعی را جذب وسازماندهی کرد وآن گاه ازطریق پخش اعلامیه وشعارنویسی وسایرروش ها زمینه سازی نمود وپس از آن است که می توان به سراغ آکسیونی مثل برپایی تظاهرات ویا اعتصاب رفت.

3-     در وضعیت فعلی ارتباط و حمایت از دو گروه اجتماعی دیگر برای جنبش دانشجویی دراولویت قرار دارد. گروه اول اساتید وکارمندان دانشگاه ها هستند. یعنی کسانی که نزدیک ترین افراد به جنبش دانشجویی محسوب می شوند. دانشجویان باید بکوشند با تحریم، تخفیف و تحقیر اساتید وکارمندان مزدور فضای دانشگاه ها برای این دسته را ناخوشایند کرده و با ارج نهادن وتقدیر ازاساتید وکارمندان حامی جنبش سبز ازآن ها حمایت کنند. بدیهی است تاکتیک های مناسب در هر دانشگاهی می تواند متفاوت باشد که دانشجویان خود این تاکتیک ها را می یابند. گروه دوم دانش آموزان هستند. فعالین دانشجویی به موازات شکل دادن شبکه های خود در دانشگاه ها می توانند با دانش آموزانی که در شبکه روابط دوستی و خویشاوندیشان قرار دارند ارتباط برقرار کرده و نقش مشاور و راهنمای شبکه های دانش آموزی را بر عهده بگیرند.

4-      حکومت سعی می کند با فشار بر فعالین و گروه های شناخته شده دانشجویی  فضای دانشگاه ها را به خمودگی بکشاند. فعالین شناخته شده و گروه های موثر دانشجویی در فضای فعلی باید به چند نکته توجه کنند. اول آن که وسوسه استیلای ایدئولوژیک وتشکیلاتی بر حجم عظیم دانشجویان سیاسی به صحنه آمده را از سر بیرون کنند. دوم آن که اگر چه در بزنگاه های حساس باید در صف اول مبارزه قرار بگیرند – چنان که در تمامی این سالها قرارداشته اند – اما در بیشتر اوقات صحنه را به دانشجویان شجاعی که به تازگی وارد دانشگاه شده اند یا تا پیش از این فعالیت زیادی نداشته اند واگذار کنند .نقش فعالین شناخته شده وگروه های موثردانشجویی در فضای فعلی بیش از هر چیزمی تواند کمک به برخاستن و قوت گرفتن طفل نوپای شبکه های موازی وغیر متمرکزدانشجویی، اندیشیدن و پیشنهاد کردن روش های ابتکاری مبارزه در فضای جدید و به تمامی متفاوت فعلی و ایفای نقش به عنوان فانوسی در دریای ظلمت مبارزه پیش روی جنبش دانشجویی باشد. بدیهی است که این فعالین و گروه های دانشجویی خود بهتر از هر کس تشخیص می دهند و در مواقعی که  فضا به سوی بن بست می رود با حضور در صف اول مبارزه، بن بست پیش رو را به  نفع جنبش سبز در هم خواهند شکست و راه را باز خواهند کرد.

5-     نقش دانشگاه های آزاد در فضای فعلی به دلیل گستردگی دانشگاه آزاد در سطح کشور و تعداد کثیر دانشجویان، بسیار اساسی است. دانشگاه آزاد در سال های قبل مورد کم لطفی رسانه ها و فعالین سیاسی بوده است. فعالین دانشجویی که نقش ارتباطی جنبش دانشجویی با رسانه ها را بازی می کنند می توانند با پوشش بیشتر به اخبار مبارزه در دانشگاه های آزاد به فعال تر شدن دانشجویان دانشگاه آزاد و توجه بیشتر جامعه به دانشجویان فعال در این دانشگاه ها کمک کنند.

6-     دانشجویان می توانند علاوه بر برنامه ریزی برای حضوردر تظاهرات های میلیونی گاه به گاه با برپایی تظاهرات برق آسا و کشاندن آن به خارج از دانشگاه و پیوند زدن دانشگاه با مردم اطراف، نیروی بیشتری به مبارزات پیش رو دهند. به عنوان مثال دانشجویان می توانند با شناسایی زمان تعطیل شدن مدارس اطراف دانشگاه خود، تظاهرات برق آسای خود را همزمان با تعطیلی مدارس و خروج دانش آموزان ازمدارس برگزار کنند.

7-     بسیج دانشجویی چنان که آشکار شده مهم ترین بازوی دولت کودتا برای شناسایی دانشجویان مبارز، برخورد با دانشجویان و خبرچینی و جاسوسی است. بسیج دانشجویی نیروی نظامی حکومت در دانشگاه هاست، به خصوص اکنون که به صورت سازمانی زیرنظرنیروی زمینی سپاه درآمده، بیش ازپیش حالت داوطلبی خود را ازدست داده وبه صورت سازمان نظامی مزدور رژیم برای سرکوب مردم درآمده است. بعضی از افراد بسیج دانشجویی ازکسانی هستند که در چند ماه اخیر مردم را در خیابان ها کتک زده و کشته اند و یا در زندان ها شکنجه کرده اند. برخورد ما با آن دسته از اعضای بسیج دانشجویی که درخدمت کودتا چیان قرار می گیرند، می تواند همچون برخورد ما با نیروهای مزدوردرسطح جامعه باشد. با منزوی کردن آنان اولا به آنان نشان دهیم که جایی میان مردم ندارند ودوم این که امکان جاسوسی و خبرچینی آن ها را به حداقل برسانیم.



رشید اسماعیلی

1-در چهار سال گذشته دانشگاه سنگر اول مبارزه با نئوفاشیسم اسلامی و نماد آن یعنی محمود احمدی‌نژاد بوده‌است، اقدام شجاعانه دانشجویان دانشگاه امیرکبیر حین سخنرانی احمدی‌نژاد در این دانشگاه را می‌توان نقطه آغاز رسمی چند سال مبارزه بی‌امان جنبش دانشجویی با نئوفاشیسم اسلامی دانست*، بعد از این ماجرا و پس از بازداشت جمعی از فعالین دانشجویی دانشگاه امیرکبیر اکثر دانشگاه‌های کشور صحنه‌ای شد برای تجمع و تحصن علیه اقدامات دولت احمدی‌نژاد.

2- فعالیت‌های فعالین دانشجویی در همه طیف‌های جنبش دانشجویی بی‌اغراق مهم‌ترین نقش را در افشای چهره فاشیست و سرکوب‌گر دولت احمدی‌نژاد داشت، دانشجویان البته در این راه هزینه زیادی دادند؛ به زندان رفتند، شکنجه شدند، تعلیق خوردند، اخراجی و سه ستاره شدند و... طی این سال‌ها آن دسته از اصلاح‌طلبانی که هنوز نگاهی خوش‌بینانه به ساختار سیاسی جمهوری اسلامی داشتند- و با کمال تأسف اکنون بسیاری‌شان در زندان هستند- نه تنها حمایتی از دانشجویان نکردند، بلکه حتی اقدام دانشجویان امیرکبیر را جفا در حق «رییس جمهور» و اقدامی «اشتباه» ارزیابی کردند و لب به مذمت دانشجویان گشودند، اکنون اما آن‌ها و همه ما می‌دانیم که آن کار اشتباه نبوده‌ است و اگر نبود پایداری و مقاومت جنبش‌های اجتماعی در برابر دولت احمدی‌نژاد شاید هیچ‌گاه باطن دولت احمدی‌نژاد برای افکار عمومی جهانی و بین‌المللی افشا نمی‌شد، هر چند دولت کودتا طی ماه‌های اخیر بهترین افشاگر خویش و ماهیت فاشیسم اسلامی بوده‌ است.

3- چهار سال گذشته به رغم تمامی فشارها و هزینه‌ها، سال‌هایی مهم و پر بار برای جنبش دانشجویی ایران بودند، فضای فکری و تشکیلاتی دانشگاه‌ها طی چند سال گذشته هر چه بیشتر به سوی پلورالیزه شدن رفت. گروه‌های فکری مختلف در دانشگاه‌ها به فعالیت پرداختند و اگر چه گاه روابطی تنش‌آلود با یک‌دیگر داشتند، اما رفته‌رفته تحمل یک‌دیگر را آموختند، به همین دلیل آن روابط خصم‌آلود بین برخی طیف‌های دانشجویی رفته‌رفته جای خود را به رقابت، انتقاد و مدارا داد. دانشجویان لیبرال، مارکسیست، نوگرایان مذهبی، ملی‌مذهبی‌ها، هواداران اصلاح‌طلبی حکومتی و ناسیونالیست‌ها همگی در بطن اعتراضات دانشجویی چهار سال اخیر حضور داشته‌اند و به سهم خود ایفای نقش کرده‌اند. با این حال و در همین فضای پلورالیزه نیز دفتر تحکیم وحدت هم‌چنان مهم‌ترین تشکل دانشجویی است، این اتحادیه دانشجویی که طی دو دهه اخیر با دگردیسی‌های شگرفی مواجه بوده‌است، از ابتدای دهه هشتاد بدین سو مهم‌ترین حامل تفکر و خواست حقوق بشر و دموکراسی در دانشگاه‌های کشور بوده‌است.

4-اکنون و با گذشت بیش از سه ماه از کودتای 22 خرداد دانشگاه به کابوس کودتاچیان تبدیل شده است، دانشگاه‌ها از همین روزهای نخست آغاز سال تحصیلی به کانون اعتراض علیه دولت کودتا تبدیل شده‌اند. اما اکنون دو عامل ویژگی متمایزی به دور جدید اعتراضات دانشجویی می‌بخشد:

الف) اکنون تمامی طیف‌های دانشجویی رقیب برای مقابله با کودتا و دفع خطر استیلای کامل فاشیسم اسلامی با یک‌دیگر به تفاهم نسبی رسیده‌اند، طیف‌های مختلف دانشجویی امروز دشمن واقعی را شناخته‌اند و می‌دانند که نباید انرژی خود را صرف دعواهای فرساینده با یکدیگر کنند، اکنون هم دشمن اول و هم هدف اول مشترک و مشخص است، دانشجویان هم‌چنین می‌دانند برای پی‌گیری این هدف و مبارزه با «دشمنان دانشگاه و آزادی» در گام اول محتاج هم‌بستگی، تفاهم و دگرپذیری هستند، این مسیری است که خوشبختانه از همین ابتدای آغاز سال تحصیلی طیف‌های مختلف دانشجویی هوشمندانه آن را برگزیده‌اند.

ب) نقطه تمایز مهم دیگری که به وضوح می‌توان در اعتراض‌های دانشجویی آغاز سال در دانشگاه‌های تهران و شریف تشخیص داد و به گمان من رفته‌رفته درهمه دانشگاه‌های کشور تبدیل به نقطه تمایز دور جدید فعالیت‌های جنبش دانشجویی می‌شود، چیزی نیست جز حضور گسترده و فراگیر همه دانشجویان در اعتراض‌های دانشجویی. دیگر این فقط پیش‌قراولان جنبش نیستند که به قیمت پرداخت هزینه‌های سنگین وارد صحنه کارزار شده‌باشند، اینک دانشجویانی نیز که شاید در حالت عادی با هیچ حرکت سیاسی در دانشگاه‌ها همدلی نمی‌کردند و با بی‌تفاوتی و حتی تمسخر از کنار تجمع‌های دانشجویی عبور می‌کردند به صفوف جنبش دانشجویی پیوسته‌اند.

5-همین عامل حضور گسترده دانشجویان کمی از سنگینی بار مسئولیت پیش‌قراولان همیشگی جنبش دانشجویی کاسته‌است، اکنون هر دانشجویی خودش یک تحلیل‌گر، یک خبرنگار و یک سازمان‌دهنده است، دیگر لازم نیست چند سایت و تعدادی از فعالین و تشکل‌های دانشجویی بار همه این کارها را به دوش بکشند، اعتراض‌ها بدون این که محتاج به «جلسه» فعالین باسابقه دانشجویی باشد، سازمان‌دهی می‌شوند، شعارهای خودشان را پیدا می‌کنند و حتی اخبار و تصاویر مربوط به خود را در سریع‌ترین فرصت ممکن به همه جهان مخابره می‌کنند. حالا حتی اگر همه فعالین با سابقه دانشجویی نیز در کناری بایستند و تنها تماشاگر باشند دانشجویان کار خود را می‌کنند و این البته مایه مباهات و رضایت و در واقع محصول کار همه دانشجویانی است که طی چهار سال اخیر مبارزه کردند و هزینه دادند. به عبارت دیگر جنبش دانشجویی اکنون واقعاً «جنبش» است.

6- جمهوری اسلامی سال تحصیلی جدید را با «برخورد» آغاز کرد، احکام سنگین زندان برای دانشجویان چپ‌گرا، صدور گسترده احکام محرومیت از تحصیل برای فعالین دانشجویی در همه دانشگاه‌های کشور و در آخرین اقدام بازداشت گسترده اعضای دفتر تحکیم وحدت (بزرگترین اتحادیه دانشجویان کشور)- که در یک جلسه ساده تشکیلاتی و دوستانه شرکت کرده‌بودند- نمونه‌ای از برخوردهای صورت گرفته با فعالین دانشجویی طی روزهای اخیر است. این برخوردها اما بر مبنای یک پیش‌فرض غلط صورت می‌گیرد:

نهادهای امنیتی فکر می‌کنند که با دستگیری یا اعمال فشارهای گوناگون بر فعالین دانشجویی شناخته‌شده، می‌توانند اعتراض‌های دانشجویی را کنترل کنند، این پیش‌فرض اما کاملاً غلط است چرا که آن‌ها به مهم‌ترین ویژگی فصل جدید جنبش دانشجویی توجه نمی‌کنند، این جنبش اکنون" خود-سازمانده"، "خود- خبررسان" و "خود-راه‌بر" است. از این رو حتی اگر همه فعالین شناخته‌شده دانشجویی هم بازداشت شوند و تمام مدت سال تحصیلی را در زندان بگذرانند باز هم این اعتراضات به همین گستردگی و حتی گسترده‌تر ادامه خواهد یافت. بازداشت و اعمال فشار بر فعالین و گروه‌های دانشجویی دستاوردی برای دولت کودتا نخواهد داشت. همان‌طور که بازداشت و شکنجه فعالین سیاسی و مدنی در خارج از دانشگاه نیز هیچ دستاوردی برای کودتاچیان نداشته‌است و تنها عرصه را بر آن‌ها تنگ‌تر کرده‌است. دولت کودتا در خیابان‌ها با احزاب و فعالین سیاسی طرف نیست بلکه طرف حساب آن‌ها مردم هستند، مردم به جان آمده‌ای که خیال عقب‌نشینی ندارند. در دانشگاه‌ها نیز وضعیت تفاوتی ندارد، در دانشگاه‌ها هم طرف حساب کودتاگران، دفتر تحکیم وحدت، لیبرال‌ها یا مارکسیست‌ها نیستند، دولت کودتا اکنون با «همه دانشجویان» طرف است. حالا هر چه هم که فعالین دانشجویی را دستگیر کند یا محروم از تحصیل کند این جنبش "خود- سازمانده" و "خود- راه‌بر" به مسیر خود ادامه خواهد داد.

7- آیا نهادهای امنیتی نکات مندرج در گزاره بالا را نمی‌دانند و نمی‌فهمند؟ یعنی در کل این نهادهای عریض و طویل هیچ کس نیست که این نکات را بفهمد و به تصمیم‌گیران اصلی منتقل کند؟ پاسخ این است که قطعاً هستند کارشناسان زبده امنیتی‌ای که این مسائل را بفهمند، تحلیل کنند و به «بالا» منتقل کنند. مشکل اما در جایی دیگر است، مشکل در همان «بالا» است، گویا بالایی‌ها هستند که نابینا و ناشنوا شده‌اند و لاجرم با بی‌توجهی به این واقعیت خود را به تجاهل می‌زنند و با سپردن مسئولیت‌های مهم امنیتی به افراد تابع و نوکر صفت یا مالیخولیایی‌های تیم کیهان سعی می‌کنند که آن‌چه را خوش دارند ببینند و بشنوند. این همان نابینایی و ناشنوایی‌ای است که شاه هم در سال‌های آخر به آن دچار شده‌بود. شاید مخالفان جمهوری اسلامی باید از این اشتباه «بالایی‌ها» شادمان باشند، اما چه خوب بود که خودشان سر عقل می‌آمدند، اکنون اما دیر شده، افسوس که منافع آنی قدرت چشم و گوش‌شان را بسته‌است.

پی‌نوشت: *در آذماه 1385 تعدا قابل توجهی از فعالین دانشجویی دانشگاه امیرکبیر به هر ترتیب ممکن خود را به درون سالن سخنرانی احمدی‌نژاد رساندند و ضمن آتش زدن عکس وی، فریاد مرگ بر دیکتاتور سر دادند.


۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

واحد مرکزی خبر : رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا با صدور احکام جداگانه ای ، سردار سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی را به سمت رئیس سازمان بسیج مستضعفین و سردار سرتیپ پاسدار  سیّدمحمدحسین زاده حجازی را به سمت معاون آماد و پشتیبانی و تحقیقات صنعتی ستاد کل نیروهای مسلح و سردار سرتیپ پاسدار حسین سلامی را به سمت جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سردار سرتیپ پاسدار امیرعلی حاجی زاده را به سمت فرماندهی نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب کردند.
متن احکام صادره به این شرح است:


بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی
بنا به پیشنهاد فرمانده کل سپاه و نظر به تعهد و شایستگی و تجارب ارزنده  جنابعالی را به سمت "رئیس سازمان بسیج مستضعفین" منصوب می کنم.
همّت و تلاش را بر ایجاد زمینه های لازم برای حضور قویتر و سازمان یافته تر مردم بویژه جوانان عزیز در صحنه های مورد نیاز انقلاب اسلامی قرار دهید و انتظارات گفته شده را با حرکت علمی و نو از جمله در بسیج اقشار، برآورده سازید.
از تلاشهای مخلصانه حجت الاسلام حسین طائب در تصدی این مسئولیت قدردانی و تشکر می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال خواستارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388


بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ پاسدار سیّدمحمدحسین زاده حجازی
بنا به پیشنهاد رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و نظر به تجارب مفید و ارزنده در مسئولیتهای ستادی و عملیاتی، شما را به سمت "معاون آماد و پشتیبانی و تحقیقات صنعتی ستاد کل نیروهای مسلح" منصوب می کنم.
از زحمات مخلصانه و ارزشمند سردار سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی در طول تصدی این مسئولیت قدردانی و تشکر می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388


بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ پاسدار حسین سلامی
به پیشنهاد فرمانده کل سپاه و نظر به حُسن سوابق خدمتی، جنابعالی را به سمت "جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" منصوب می‌کنم.
انتظار می رود، در ایفای این مسئولیت مهم، همه همّت و تلاش خود را در جهت ارتقاء سطح آمادگیها در اجرای مأموریتهای محوله به سپاه با نظر فرمانده کل سپاه بعمل آورید.
از زحمات و تلاشهای سردار سرتیپ سیّدمحمدحسین زاده حجازی در مدت تصدی این مسئولیت قدردانی می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388


بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ پاسدار امیرعلی حاجی زاده
بنا به پیشنهاد فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نظر به تجارب و سوابق خدمتی، شما را به سمت "فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" منصوب می کنم.
انتظار می رود آمادگیها و توان رزم نیرو را با رعایت دقیق الزامات و آئین نامه‌های کاری به سطح مطلوب برسانید.
از زحمات و تلاشهای ارزنده سردار سرتیپ حسین سلامی در این مسئولیت قدردانی و تشکر می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388
  

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

اعضای بازداشت شده تحکیم وحدت آزاد شدند


۱۵ تن از اعضای شورای مرکزی و دفتر تهران تحکیم وحدت که صبح روز جمعه دهم مهرماه بازداشت شده بودند روز شنبه آزاد شدند. این افراد توسط ماموران وزارت اطلاعات در پارک جمشیدیه تهران دستگیر شده بودند.

۱۵ تن از اعضای دفتر تحکیم وحدت که قرار بود روز جمعه دهم مهرماه در پارک جمشیدیه تهران دور هم جمع شده و در مورد شروع سال تحصیلی و رویکرد جنبش دانشجویی به قضایای اخیر صحبت کنند، توسط ماموران وزارت اطلاعات به اتهام ’’قصد برپایی تجمع غیرقانونی‘‘ دستگیر شدند.

مهدی عربشاهی، میلاد اسدی و فرید هاشمی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت جزو بازداشتشدگان بودند که به همراه سایر دوستان و همکارانشان صبح روز شنبه یازدهم مهرماه آزاد شدند.

مرتضی سیمیاری دبیر اجتماعی دفتر تحکیم وحدت در گفت و گو با دویچهوله ضمن اعلام خبر آزادی این افراد میگوید این احضارها و بازداشتهای کوتاه مدت یا طولانی نشانهای از سردرگمی دولت کنونی در برخورد با اعتراضات مردمی است.

وی معتقد است این گونه برخوردها نمیتواند باعث ساکت شدن دانشگاه شود و برعکس معتقد است هرچه فشار بر دانشجویان بیشتر شود، اعتراضات رادیکالتر خواهد شد.

سیمیاری همچنین در مورد اظهارات اخیر فرمانده سپاه که از بسیج دانشجویی خواسته در برخورد با دانشجویان ’’خاطی‘‘ منتظر دستور مافوق نشوند و خود عمل کنند میگوید فرمانده سپاه دانشگاه را با پادگان اشتباه گرفته و تصور کرده همانگونه که در پادگان میتوان دست به برخوردهای تند و خشن زد در دانشگاه هم میتوان همان کار را کرد.


آرش معتمد

در حالیکه سبزها خود را برای حضور در مسابقه فوتبال میان استقلال و پرسپولیس تهران که در استادیوم آزادی برگزار می شود، آماده می کنند، مقامات امنیتی و نظامی هم از یک سو با در اختیار گرفتن صندلی های بسیار و از سوی دیگر تدابیر امنیتی شدید، تدارک شرکت در این عرصه را می بینند.

از هم اکنون گفته می شودتماشاگران استقلال و پرسپولیس این  بار، و برای نخستین بار، به جای سر دادن شعارهایی در حمایت از قرمز و آبی، در حمایت از "میر حسین موسوی" و "مهدی کروبی" سر خواهند داد. برخی نیز از احتمال ادامه تظاهرات مردم پس از پایان داربی و تجمع آنها در مسیر های بازگشت از ورزشگاه آزادی سخن می گویند.

این بازی به صورت زنده از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد شد و به باور کارشناسان صدا و سیما، سانسور نمادهای سبز و احتمالا شعار های سیاسی هواداران استقلال و پرسپولیس کار بسیار دشواری خواهد بود.

آمادگی نیروی انتظامی

در همین ارتباط گزارش ها حکایت از نگرانی مقامات ارشد نیروی انتظامی پیرامون فریادهای ضد دولتی جنبش سبز در روز جمعه دارد. گفته می شودیکی از طرح های اصلی نیروی های امنیتی برای مهار سبزها، بستن زودهنگام درورزشگاه آزادی و بیرون نگه داشتن بخش زیادی از هواداران دو تیم است. سردار عزیزالله رجب زاده، فرمانده نیروی انتظامی تهران روز گذشته در گفتگو با مهر به مقدمه چینی پیرامون بستن در ورزشگاه پیش از پر شدن ظرفیت آن پرداخت : "گاهی اوقات گنجایش ورزشگاه 70 تا 80 هزار نفر است اما برای تماشای مسابقه فوتبال در آن ورزشگاه بیش از 130 هزار نفر حضور پیدا می کنند." لازم به یادآوری است که ورزشگاه آزادی ظرفیت حداقل 100 هزار تماشاچی را دارد.

وی درباره آمادگی نیروی انتظامی برای برخورد با سبزها  با تاکید بر اینکه نیروهای انتظامی تنها در ورزشگاه حضور نخواهند داشت، به واحد هایی از انتظامی اشاره کرد که به صورت «دپو» در احتیاط هستند تا اگر "اغتشاش" و "شورشی"  اتفاق افتاد، وارد عمل شوند : " اینها را که در کنار هم قرار دهید می بینید حجم وسیعی درگیر برقراری نظم مسابقه استقلال وپرسپولیس هستند."

سردار رجب زاده در عین حال تاکید کرده است که مانعی برای ورود افراد با لباس سبز به ورزشگاه وجود ندارد.

از سوی دیگر سایت موج آزادی گزارش داده است که هيات رزمندگان از امشب کنار ورزشگاه آزادی مستقر می‏شود. هیات رزمندگان غرب تهران و كرج طی مذاكره با معاون مجموعه ورزشی آزادی درخواست كردند كه شب قبل از بازی مقابل درب غربی فضایی را برای استراحت و اسكان تماشاگران شهرستانی آماده كنند. سایت موج آزادی در این رابطه به کنایه نوشته است : "با توجه به اینکه «اداره برق از روشنایی درب غربی» خودداری کرده و «هیات رزمندگان هم از امشب همانجا» چادر می‏زند، امیدواریم دوستان هیئت رزمندگان اگر مردم را در آن تاریکی تشخیص ندادند، حداقل یکدیگر را تشخیص بدهند و با هم برخورد مناسبی داشته باشند!"

بازپرس قضائی در آزادی

در همین راستا همچنین خبر می رسد "نماينده دادستان" نیز روز جمعه در داربی حاضر خواهد بود. حبيب هاشمي، بازپرس ويژه‌ رسيدگي به جرايم ورزشي با اعلام خبر حضور خود در آزادی وظیفه اش را چنین تشریح می کند: " يگان ويژه نيروي انتظامي در داخل استاديوم مقري دارد كه افراد بازداشت شده را به آنجا مي‌آورند تا دستورات قضايي را صادر كنم." او تهدید کرده است با افرادي كه مرتكب هر "جرمي" در استاديوم شوند "به شدت" برخورد خواهد کرد. وی اشاره به مصادیق این جرائم نکرده است.

37 هزار بلیط در اختیار نیروهای امنیتی

از سوی دیگر گزارش هایی جدی وجود دارد که از تصمیم مسئولان انتظامی به منظور اختصاص 37 هزار بلیط برای نیروهای امنیتی در روز مسابقه خبر می دهد. روزنامه جهان فوتبال روز سه شنبه نوشته  بود :" كار كه با هماهنگی نهادهای امنیتی انجام می‌شود برای جلوگیری از اغتشاش و درگیری‌های احتمالی است. شنیده شده در داربی پیش‌رو و با توجه به تحركات و اتفاقاتی كه پس از انتخابات روی داد این تعداد به 30 هزار نفر افزایش پیدا كرده است.  " گفتنی است که انتشار این خبر، توقیف بلافاصله این روزنامه ورزشی پر تیراژ را به همراه داشت. این نخستین بار است که در تاریخ مطبوعات، یک روزنامه ورزشی به دستور وزارت ارشاد توقیف می شود.

همچنین در محافل خبری شایعاتی درباره افزایش قیمت بلیط های ورزشگاه منتشر شده که البته تکذیب مسئولان فدراسیون فوتبال را به همراه داشته است.

سابقه سبز شدن آزادی

نگرانی مسئولان از سبز شدن ورزشگاه آزادی در روز داربی قرمز و آبی از روزی اوج گرفت که دو هفته پیش تماشاگران باشگاه استقلال در هنگام مسابقه این تیم و استیل آذین شعارهایی در حمایت از جنبش سبز و اعتراض به دولت محمود احمدی نژاد سر دادند. این مسابقه که با حضور هفتاد هزار تماشاگر پس از راهپیمایی اعتراضی روز قدس برگزار شد به طور مستقیم از تلویزیون پخش نشد، و با یک ساعت تاخیر و به صورت "سیاه و سفید" نشان داده شد.

شهرزادنیوز: پنج شبکه بزرگ بین‌المللی جهان، صدای آمریکا، بی‌بی‌سی، دویچه وله، رادیو بین‌المللی فرانسه و رادیو بین‌المللی هلند پس از نشست خود در برلین بیانیه‌ای در مورد محدودیت‌های کنونی بر سر راه تبادل آزاد اطلاعات و اخبار در برخی کشورها از جمله ایران منتشر کردند. متن این بیانیه چنین است.

20 سال پس از فروریزی دیوار برلین و پایان جنگ سرد، آزادی بیان هنوز در بسیاری از کشورهای جهان بسی دور از تحقق است و خبرنگاران با محدودیت‌های بسیار پیچیده‌تری مواجه‌اند که مانع از گزارش‌دهی آزاد آنان می‌شود. با این که برای برخی از ما استفاده از مولتی مدیا به بخشی ضروری از زندگی روزمره‌مان تبدیل شده است، نباید فراموش کنیم که هنوز یک سوم جمعیت جهان نمی‌توانند آزادانه به اطلاعات دسترسی یابند. بحران اقتصادی جهانی نیز وضعیت را برای بسیاری از رسانه‌ها، به ویژه رسانه‌های مستقل کوچک‌تر، وخیم‌تر کرده است.

در پرتو این امر، پنج شبکه رادیو تلویزیونی بزرگ بین‌المللی (صدای آمریکا، بی بی سی، دویچه وله، رادیو بین‌المللی فرانسه، رادیو بین‌المللی هلند) از دولت‌های تمام کشورهای جهان می‌خواهند تا به محدودیت‌های رسانه‌‌ای پایان دهند. در نشست سالانه که امسال در برلین برگزار شد، مدیران این گروه از سران دولت‌ها خواهان رعایت بند 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر شدند که به موجب آن: "هر فردی حق دارد از آزادی عقیده و بیان برخوردار باشد؛ این حق شامل آزادی بدون مداخله ابراز عقیده، جستجو، دریافت و انتقال اطلاعات و افکار از طریق رسانه‌ها و فارغ از مرزهای جغرافیایی می‌شود". این شبکه‌های بین‌المللی اعلام می‌کنند که محک وجود دمکراسی در کشورها، میزان آزادی تبادل اطلاعات است و این امر به نوبه خود برای گفتگوی فرهنگ‌ها و تبادل افکار امریست ضروری.

طی سال گذشته، محدودیت‌های رسانه‌‌ای، به ویژه بر شبکه‌های بین‌المللی، طی کارزارهای انتخاباتی کشوری اوج گرفته است. ‌تاکتیک‌های به کار رفته شامل، ایجاد عامدانه پارازیت بر امواج ماهواره‌ای، مسدود کردن و بستن خدمات اینترنتی، و پیگرد و حبس خبرنگاران است که نمونه‌های آن افغانستان، برمه و ایران بوده است.

با وجود این، بسیاری از شهروندان شجاع این جوامع در سراسر دنیا برای حق ابراز عقیده و شنیده شدن صدای خود مبارزه می‌کنند. اریک بترمن، رئیس کنونی گروه شبکه‌های بین‌المللی، بر این واقعیت تأکید می‌کند و می‌گوید: "قدرت ابتکار و انرژی مخاطبان در سراسر دنیا در استفاده از ابزار نوین دیجیتالی برای تسهیل ارتباطات فرامرزی ما را تحت تأثیر قرار داده است. گزارشات شاهدان عینی از وقایع (که دولت‌هایشان ترجیح می‌دهند به گوش جهانیان نرسد)، که غالبا همراه با مطالب سمعی و بصری است، آغاز عصر جدیدی در ارتباطات را نوید می‌دهد و ما به عنوان شبکه‌های بین‌المللی می‌توانیم از آن بهره بگیریم و گزارش‌های خود را با گزارش‌های موثق شهروندان در مناطق بحرانی جهان تکمیل کرده و به گوش مشتاقان این اخبار برسانیم."

برخی از کشورها اقدامات بازدارنده خود را به رادیو و تلویزیون‌ها محدود نکرده و به اینترنت و سایر رسانه‌های نوین گسترش داده‌اند و تبادل اطلاعات را باز هم محدودتر کرده‌اند. مقامات کشورهای فاقد امکانات فنی برای مسدود کردن یا حذف رسانه‌های نوین به روش‌های سنتی سرکوب و ارعاب محاکمه‌های پر هزینه، زندان‌های طولانی مدت، توقیف اموال متوسل می‌شوند تا جریان اخبار را در سطح ملی و بین‌المللی محدود سازند.

پیش از نشست برلین، گزارشگران بدون مرز یک بیانیه مطبوعاتی صادر کرده و نگرانی خود را نسبت به گزارش‌های رسیده مبنی بر این "که پرووایدرهای اینترنتی در ایالت جنوبی چین، گواندونگ، یک نرم افزار فیلترینگ به نام "لاندون" (به انگلیسی به معنای سپر آبی رنگ یا سد آبی رنگ) نصب کرده‌اند که بسیار نیرومندتر از برنامه مشکل‌زای قبلی به نام سد سبز است" ابراز کردند. به گفته گزارشگران بدون مرز، در نتیجه، "دستیبابی به سایت‌های خبری مستقل دشوارتر و خطرناک‌تر شده است."

امروزه خبرنگاری باید یکی از خطرناک‌ترین مشاغل جهان تلقی شود. این گروه اظهار می دارد: "در سال گذشته، صدها خبرنگار در سراسر جهان از جمله برخی از خبرنگاران سازمان‌های ما مورد آزار قرار گرفته‌اند، دستگیر شده‌اند، تبعید شده‌اند، ربوده یا کشته شده‌اند."

اریک بترمن نتیجه می‌گیرد: "این امر فقط ما را مصمم‌تر می‌کند تا بر تلاش خود برای ایجاد یک جامعه جهانی متمدن که در آن جریان آزاد اطلاعات و گفتگوی فرهنگی بدون مانع انجام پذیرد، بیفزاییم."




اکبر گنجی و بیژن شاه مرادی، در کالیفرنیا ، با ریچارد فالک (Richard Falk)دیدار و در خصوص کمپین جنایت علیه بشریت با او گفت و گو کردند. ریچارد فالک استاد حقوق بین الملل دانشگاه پرینستون آمریکا، مولف بیش از ۵۰ کتاب در زمینه ی جنگ، حقوق بشر و حقوق بین الملل است. آثارش در این خصوص مورد استناد حقوقدانان دنیاست. وی گزارشگر ویژه ی حقوق بشر در فلسطین است. این حقوق دان یهودی برجسته ی بین المللی، در گزارش خود دولت اسرائیل را به نقض فاحش حقوق بشر و کاربرد تسلیحات پیشرفته برای ارتکاب خشونت تکان دهنده علیه مردم بی دفاع فلسطین متهم کرد. وی در فروردین ماه سال جاری در گزارش خود به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، با ذکر اعمال دولت اسرائیل در غزه گفت: "بنابر قوانین بین المللی، جنایتی جنگی در ابعاد بزرگ اتفاق افتاده است". سه ماه پیش از این گزارش، فالک برای انجام ماموریت اش به اسرائیل رفت، اما دولت اسرائیل او را بازداشت و یک روز بعد از آنجا اخراج کرد. دلیل این امر آن بود که فالک در تاریخ ۲۰ آذر ۱٣٨۷ (۱۰ دسامبر ۲۰۰٨)، سیاست اسرائیل نسبت به فلسطینیان را معادل "جنایت علیه بشریت" توصیف کرد. او در همین بیانیه از دیوان کیفری بین المللی خواسته بود تا مسئولیت کیفری مقامات سیاسی یا فرماندهان نظامی اسرائیل را که در نوار غزه دست دارند، بررسی کند. 

در ابتدای این دیدار، گنجی رویدادها و حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر را گزارش کرد، مراحل شکل گیری کمپین مبارزه با "جنایت علیه بشریت زمامداران جمهوری اسلامی" را توضح داد و در پایان خواستار حمایت ریچارد فالک از این کمپین شد.
ریچارد فالک با هولناک خواندن جنایات زمامداران ایران، ضمن حمایت صریح از رسیدگی به جنایات رهبران جمهوری اسلامی، خواستار توجه به چند نکته شد:
اول: محافلی در آمریکا و اسرائیل به دنبال حمله ی نظامی به ایران هستند. در عین گشایش و پیگیری این پرونده، باید به هیچ وجه امکانی پدید نیاورد تا آن محافل از این پرونده سوء استفاده کنند. نیروهای مترقی به طور جدی نگران حمله ی نظامی به ایران هستند. نیات خوب شما قابل تحسین است، اما باید مراقب باشید که هیچ دولتی از این پرونده برای منافع خود استفاده نکند.
دوم- باید اثبات کنید که جنایات رخ داده برنامه ریزی شده و گسترده بوده اند. ممکن است شما موفق شوید اثبات کنید جنایات زیادی در ایران صورت گرفته است، اما جنایات رخ داده به دلیل عدم برنامه ریزی و گستره ی آن، مصداق جنایت علیه بشریت نباشند. شما می گوئید سرکوب اصلاح طلبان، بهائیان و دراویش سه نمونه از جنایات برنامه ریزی شده و گسترده اند. من در پاریس از آیت الله خمینی در خصوص وضعیت یهودیان و بهائیان در نظام بعدی سئوال کردم. آیت الله خمینی پاسخ داد: یهود دین آسمانی است، اگر یهودیان با اسرائیل رابطه نداشته باشند، حق دارند در ایران زندگی کنند. اما بهائیت دین نیست، یک فرقه است و در ایران جایی نخواهند داشت.
سوم- گفته می شود که شرکت های نفتی به دنبال بستن قرارداد با احمدی نژاد هستند، اگر این خبر راست باشد، دولت های غربی به دلیل منافع اقتصادی مانع کار شما خواهند شد.
چهارم- کشورهای اروپایی و آمریکا به دنبال گفت و گو و توافق با دولت ایران در پرونده ی هسته ای هستند، اگر چنین باشد، آنها به همین دلیل هم مانعی بر سر راه شما خواهند بود.
پنجم- پیشنهاد من این است؛ ضمن پیگیری حقوقی این پرونده برای ارسال به دیوان کیفری بین المللی، ابتدأ "دادگاه شهروندی" Citizen tribunal) ( با حضور حقوق دان ها، وکلای برجسته و شخصیت های جهانی (به عنوان مثال: برندگان نوبل) تشکیل دهید و در آن زمامداران ایران را به اتهام جنایت علیه بشریت محاکمه کنید. شما در عین حال دیگر مراحل این کمپین را به طور همزمان پیگیری خواهید کرد. تشکیل دادگاه شهروندی، به بودجه نیاز دارد. اگر ایرانیان بودجه این کار را فراهم کنند، به سرعت می توان این دادگاه را سازماندهی و برگزار کرد. این پروژه بیشترین کمک را به شما در جهانی سازی مبارزه با جنایت علیه بشریت سرکوبگران ایران خواهد کرد.
ششم- شما باید به طور موازی و همزمان از امکانات سازمان ملل برای پیشبرد این پروژه استفاده کنید.
منبع خبر : اخبار روز

















دانشجویان دانشگاه شریف در اعتراض به حضور کامران دانشجو، وزیر دولت کودتا




















صبح امروز در حالیکه قرار بود محمود احمدی نژاد به مناسبت آغاز سال تحصیلی در دانشگاه تهران حضور پیدا کند. همزمان نزدیک به هزاردانشجوی معترض با وجود همه فشارها و تدابیر امنیتی اقدام به راهپیمایی و تظاهرات اعتراضی نمودند.

به گزارش واحد دانشجویی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در این تجمع که دانشجویان نمادهای مختلف حمایت از جنبش اعتراضی مردم ایران را همراه داشتند، شعارهای نظیر؛ "مرگ بر دیکتاتور"، "دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد"، "مجتهد واقعی منتظری صانعی"، "دانشجوی زندانی ازاد باید گردد"، "ندائیم، سهرابیم، ما همه یکصدائیم"، "کروبی بازداشت دستگیر بشه ایران قیامت میشه"، "کروبی بت شکن بت بزرگ بشکن"، "شکنجه، تجاوز دیگر اثر ندارد"، "دولت کودتا استعقا استعفا"، "یا حسین میرحسین"، "احمدی دروغگو شصت و سه درصدت کو"، "رایم کو"، "آزادی" و ... سردادند.

در زیر این تجمع دانشجویی-اعتراضی را به روایت تصویر میبینید


















بسم الله الرحمن الرحيم


راهپيمايی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون ترديد يک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتايجی بسيار مبارک از آنچه در اين مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به يک سليقه و يک گرايش نيست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در اين سرزمين ريشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پيشداوری‌های نادرست اينک و امروز نتوانند اين نعمت و رحمت را لمس کنند.

اين برکت، ميوه دورانديشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنيان‌های درست را چنان بگذاريد که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شايد ما نتوانسته باشيم حق اين رهنمود را به درستی ادا کنيم، ولی او خود در سيره‌اش اين‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پايه‌هايی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندين سنت و ميعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا کسی قادر نباشد اين شالوده را ديگرگون کند.

روز قدس از جمله اين ميعادهاست. با چنين سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنين دعوتی نمی‌توان بدون تامين و ترويج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او اين مناسبت را نه فقط مختص به فلسطين، که روز مستضعفين و اسلام ناميد تا کمترين شائبه‌ای باقی نگذارد. اينک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای ميليونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پيش از اين امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هايشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر اين پيام با سخن امروز ما نزديک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پيدا کنيم بايد مثل هم بينديشيم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ايم در عين قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است که مسلمانان بايد با تحمل تنوع در ديدگاه‌های خود درمان دردهای مشترک‌شان را دنبال کنند. از اين روست که اگر اين مناسبت به يک پسند سياسی تعلق يابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برايش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و ديگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان اين روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آميخته با يکديگر به صحنه بياورد. روز قدس امسال ما اين گونه نبود، اما برای چنين چيزی بود. اتفاقا اينجانب آخرين جمعه از رمضان امسال را در ميان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پيشوازم آمده بودند و برايم آرزوی مرگ داشتند. در مسير پرهياهويی که بايکديگر همراه شده بوديم سيمايشان را مرور می‌کردم و می‌ديدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می ديدم پيروزی ما آن چيزی نيست که در آن کسی شکست بخورد. همه بايد با هم کامياب شويم، اگرچه برخی مژده اين کاميابی را ديرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بيشترين بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترين شکل دريافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترين اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگيرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه ديگر که ميقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتيجه و پرخطا بودن سياست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزينه‌های سنگين عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسيار دير بود.

خشونت چاره ساز نيست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شويد. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمين می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنيتی و تحريک‌های مدوام تبليغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه اين حقانيت تغييری در تبعات خشم آنان ايجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهيم از کوشش‌هايمان نتيجه می‌گيريم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دليل بلغزيم چه بسا که حاصل يک هفته و يک ماه تلاش را در يک روز و يک صحنه جا بگذاريم. مردم ما از آن رو خود را شايسته رفتارهايی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بينند که هوشيار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط ميان خوب و بد، بلکه ميان خوب و خوبتر و بد و بدتر تميز بدهد.

خوبتر از نتايجی که در روز قدس به دست آورديم هنوز وجود دارد، کما اين که بدتر از وضعيتی که از آن رنج می‌بريم و بدان اعتراض می‌کنيم نيز هست. در پيش‌رو و در شرايط تاريخی ما تصوير روشنی از نتايج رفتارهای ساختارشکنانه نيست. همان‌گونه که در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقليد به عرض رسيد افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمين ما هستند که هرگز نبايد آنها را از نظر دور کنيم. البته اين عبرت‌ها ما را از استيفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زيرا ما آن صبوری و دانايی را داريم که بدون پرداختن چنين هزينه‌‌های سنگينی سرنوشت خود را بهبود ببخشيم.

آن چيزی که می‌تواند اين هدف بزرگ را محقق کند پايبندی به شعارهای زرينی است که انتخاب کرده‌ايم. هيچ کلمه‌ای که دوستی و برادری ميان مردم را تحت تاثير قرار دهد به بازسازی هويت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانيم و آن چيزی را که اينک به نام دين از سوی بخشی از حاکميت معرفی می‌شود پوستينی وارونه می‌بينيم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستينش هستيم. ما جمهوری اسلامی نه يک کلمه کم نه يک کلمه زياد را می‌خواهيم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسيم که با بهانه و بی‌بهانه از موازين اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر اميال شخصی به تعطيل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سياسی امروز کشور آن چيزی نيست که سی سال پيش از اين ايرانيان آرزويش را داشتند. مردم اينک از خود می‌پرسند چه چيز ما را از رسيدن به آرمان‌هايمان بازداشت و به شرايط فعلی رساند. اين سوالی اساسی است که جا دارد درباره کوشش‌های امروز و فردای‌ ما نيز پرسيده شود. ما چه بايد بکنيم تا سی سال بعد از نو با همين پرسش روبرو نشويم؟

ما تنها در صورتی به اين اطمينان می‌رسيم که دستاوردهای سياسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنيم. در طول يک قرن گذشته مردم ما از اين قبيل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت اين دستاوردها زنده بود و همين که مردم خسته می‌شدند يا تصور می‌کردند بايد به خانه‌هايشان بازگردند محصول از ميان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نيست. آنچه دائمی است زندگی است.

اين درسی است که ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختيم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ايام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسيد وقت زندگی کردن رسيده است؛ وقت آن که پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم که برای معنويتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ايثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شايد برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم اين کلمات آسان نباشد، اما واقعيت دارد. نه آن که ايثار نمی‌کردند؛ نامدارترين قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهايی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حياتی، يا لااقل خاطره حياتی که چشيده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستيم هشت سال با دستان خالی بايستيم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کميته ايثارگران را به عنوان يکی از فعال‌ترين بخش‌های ستاد اينجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به اميد تجديد نورانيت ايام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگين‌تر می‌ديدم. بعيد می‌دانم کسی در ميان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به يکديگر پيوند داده است.

به تاسی از آنان ما نيز بايد راه سبز اميد را زندگی کنيم؛ در اين صورت همان معجزه‌ای که آنان آفريدند در انتظار ما نيز هست. اهميت روز قدس امسال در اين بود که نشان داد حيات جديدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نيست. اگر همه در خانه‌هايمان نشسته بوديم و در عين حال اين پيام با همين صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هيچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن يعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هايمان و سرکارمان و در کوچه و خيابان و بر سر معيشت‌های روزمره خود هستيم اين پيام با غيرقابل انکارترين ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ايرانی بودن و اين زمانی بودن ما تکرار می‌شود.
وقتی که سخن از تقويت شبکه‌های اجتماعی و يا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستيد. سخن از آن نيست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهيم و قدرتمند کنيم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبيعی و به هدايتی فطری درميانشان شکل گرفته است. بايد اهميت آنها را درک کنيم.

روز قدس امسال نشان داد اين شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسين و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظيفه‌ای که بر عهده ما قرار دارد آن است که با تکثير انديشه‌هايی که در حوالی آن شکل می‌گيرد و با تذکر دائمی اهميت اين پديده مبارک از آن پرستاری کنيم.

به همين ترتيب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را بايد زندگی کرد سخنی پيچيده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نيست. بلکه توجه دادن به همان چيزی است که داريد تجربه می‌کنيد، و اين که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پيشين، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدايی‌ها و پيوندها و چشم‌پوشی‌ها و يکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هايی که ادامه اين مسير مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانايی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسياری رنج‌ها بی‌نياز می‌کند. مردم ما برای استيفای حقوق خود از پرداختن هزينه مضايقه ندارند، زيرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عين حال اگر برای نتايجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوريم دوام می‌خواهيم بايد شجاعت و فراست را به هم بياميزيم.

اينک بر اثر سياست خارجی غلط و ماجراجويانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هايی قرار گرفته است که بيشترين خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پيش می‌رفتيم شايد ساده‌انگارانه تصور می‌کرديم که اين يک امتياز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهيم مسير سبز را زندگی کنيم چنين نيست.

اينجا کشور ماست و اين زندگانی ماست و اين ما هستيم که بايد نسبت به چنين مشکلاتی نگران باشيم و حساسيت نشان دهيم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همين دولت ده‌ها ميليارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که بايد درمقابل اين امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم اين ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهيز کند در گيرودار يارکشی‌های سياسی افتاده‌اند.

از کداميک از آنان انتظار داريم به رنج‌هايی که بر اثر رفتارهايشان بر مردم تحميل می‌شود اهميت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در اين خاک و بوم را مختل می‌کند حساسيت نشان ندهيم ديگری نشان نخواهد داد؛ کما اين‌که اقتصاددانان ما بيمناک از آن که سرنوشتی شبيه به معترضين نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود کاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بيست هزار دلار درخزانه کشور برای ساقط کردن يک دولت کافی بود. اما اينک فريادهای اخطار نسبت به گم شدن چنين ارقام گزافی کمترين واکنشی بر نمی‌انگيزد.

اخيرا گروهی از اساتيد ايرانی مقيم خارج در نامه‌ای ضمن تشريح برداشت خود از راه سبز اميد هر چيزی که منافع ملت ايران را تامين کند هدف اين جنبش معرفی کرده بودند. بر اين اساس آنان توصيه می‌کردند که با سپاسگزاری از حمايت ملت‌های ديگر ظرف اين چندماه از آنها بخواهيم در هيچ تحريمی بر عليه ايران شرکت نکنند. اينجانب نظر آنان را پسنديدم و بر آن صحه گذاشتم، زيرا اين نه تحريم يک دولت،‌ بلکه تحميل رنج‌های بسيار بر مردمی است که مصيبت دولتمردان ماليخوليازده برايشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به اين معناست و ما با اعمال هرگونه تحريمی بر عليه ملت خود مخالفيم.

اين يک نمونه است. کسی به کسانی که اين خواسته را با ما در ميان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نيز از اين ضرورت آگاه باشيم يا نباشيم به هدايتی فطری در همين مسير هستيم، لذا ضرورت ندارد که اين شيوه را به يکديگر تلقين کنيم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشيم و پرستاری کنيم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی که سرنوشت خود را به بود و نبودکسان پيوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی يا افرادی از همراهان عادی خود امتيازات بی‌دليل قائل شدند سرانجام تشخيص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار کردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند که در آنان طمع کنند.

مردمی که می‌خواهند سرپای خود بايستند و حياتی کريمانه را تجربه کنند جا دارد که از نخستين قدم‌هايی که به ناکامی‌‌شان می‌انجامد بابيشترين دقت‌ها پيشگيری کنند. تولد اينجانب نه هفتم مهر که روز آشنايی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنيا آمده بودم نيز جا نداشت حرکت شما به کيش شخصيت آلوده شود. اميدوارم اين کلمات مرا صميمانه و از سر نگرانی و نه يک شکسته‌ نفسی بی‌حقيقت و تعارف‌ گونه تلقی کنيد.

برادر شما - ميرحسين موسوی

سایر اخبار را در اینجا بخوانید