Ahmadinejad is not Iran's President - احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نیست - Ahmadinejad n'est pas le Président de l'Iran - Ahmadinejad is niet de president van Iran - Ahmadinedschad ist nicht der iranische Präsident - Ahmadinejad non è il Presidente dell'Iran - Ахмадинежад не президент Ирана - وأحمدي نجاد ليس الرئيس الايراني - 内贾德不是伊朗总统 - अहमदीनेजाद ने ईरान के राष्ट्रपति नहीं है - אחמדינג 'אד הוא לא נשיא איראן - Ahmadinejad bukan Presiden Iran - アハマディネジャドイラン大統領されていません - Ahmadinejad ไม่อิหร่านของประธานาธิบดี - Ахмадінежад не президент Ірану - 아마 디 네 자드이란 대통령이되지 않습니다 - Ahmedinejad İran Cumhurbaşkanı değildir - Ahmadinejad is nie Iran se president - Ахмадинеджад не е Иранският президент - Ahmadinejad ay hindi Iran's Pangulo - Ahmedinedžad nije Iran's President - Ahmadinejad ei ole Iranin presidentin - Ahmadineyad non é o presidente do Irán
‏نمایش پست‌ها با برچسب دستاوردهای دولت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دستاوردهای دولت. نمایش همه پست‌ها
۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

جعفر پناهی هم ممنوع‌الخروج شد





جعفر پناهی، کارگردان صاحب‌نام ایرانی و سازنده فیلم بادکنک سفید، چهارشنبه‌شب راهی پاریس بود که گذرنامه‌اش در فرودگاه بین‌المللی امام خمینی تهران توقیف شد.

این کارگردان سینمای ایران اواسط مردادماه نیز در حالی که همراه گروهی از فیلم‌سازان و مستندسازان ایرانی برای گذاشتن گل بر مزار کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات به بهشت زهرا رفته بود مدت کوتاهی بازداشت شد.

آقای پناهی در حالی ممنوع‌الخروج می‌شود که باید دو هفته دیگر برای حضور در هیات داوران جشنواره فیلم بمبئی به هند سفر کند. او چندی پیش ریاست هیات داوران جشنواره مونترال را بر عهده داشت.

جعفر پناهی در زمان انتخابات ریاست جمهوری از کاندیداتوری میرحسین موسوی حمایت کرد. وی اخیرا نیز به عنوان رئیس هیات داوری جشنواره فیلم مونترل با شال سبزرنگ در این جشنواره حضور یافت. وی همچنین در این جشنواره عکس ندا آقاسلطان را در دست داشت.



آقای پناهی فیلم‌های متعددی مانند بادکنک سفید، دایره و آفساید ساخته و موفق به دریافت جوایز متعدد بین‌المللی از جمله خرس نقره‌ای جشنواره برلین شده است.

هفته گذشته نیز فاطمه معتمدآریا و مجتبی میرتهماسب که قرار بود برای شرکت در برنامه «از نزدیک و شخصی» در حاشیه مراسم اسکار به آمریکا سفر کنند با ممانعت نیروهای امنیتی در فرودگاه امام خمینی تهران روبه‌رو شدند.

برخی از سایت‌های نزدیک به اصلاح‌طلبان نوشته‌اند که ضبط گذرنامه خانم معتمدآريا و آقای ميرتهماسب به دلیل حمایت این دو هنرمند از ميرحسين موسوی در جریان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفته است، با اين حال هنوز مقامات مسئول در باره علت ممنوع‌الخروج شدن اين دو اظهار نظری نکرده‌اند.

سایت موج آزادی نزدیک به اصلاح‌طلبان نوشته است که «بعد از ممنوع‌التصویر شدن بیش از صد بازیگر معروف و سرشناس ایرانی و نیز ممنوع‌الخروج شدن تنی چند از بازیگران سینما، جعفر پناهی فیلم‌ساز برجسته ایرانی نیز که برای عقد قرارداد فیلم جدیدش عازم پاریس بود در فرودگاه ممنوع‌الخروج شد. این هنرمند برجسته کشورمان هم مانند خیل کثیری از هنرمندان در انتخابات اخیر از میرحسین موسوی حمایت کرده بود.»



بی بی سی فارسی : پروفسور کين، آيا شما جاسوس MI6 هستيد؟ معاون دادستان ايران فکر می کند که شما جاسوس هستيد. به علاوه، او فکر می کند که شما سرگرم توطئه برای سرنگونی نظام اسلامی ايران با يک انقلاب مخملی هستيد.

اتهام بزرگی است که مرا هم به خنده و هم به گريه انداخته است. خنده ای از ته دل. چون که اتهامی کاملا واهی و افسانه سرايی است. من هرگز دانسته با مامورين سرويس مخفی تماس نگرفته ام و با آنها تماسی نداشته ام. و اخلاقاً هرگز چنين کاری نخواهم کرد. به عنوان يک روشنفکر، انجام چنين کاری جزو مسئوليتها و وظايف من نيست.

و گريه کردم چونکه اين اتهام واهی بر نوعی تفکر پوچ استوار است که به زندگی افراد در ايران صدمه می زند. می گویم پوچ چون که بر مبنای نوعی تفکر جايگزينی است. می گويد چون "الف" برابر "ب" است، بنابر اين "ب" برابر با "ج" است و بنابراين "الف" هم با "ج" ارتباط دارد. اين نوع تفکر - مثلا در مورد شخص خودم - معتقد است که من مطالب زيادی درباره دموکراسی و جامعه مدنی نوشته ام. بنا براين لابد توطئه کرده ام و درواقع موتور فکری اين حرکت مخملی برای در اختيارگرفتن حکومت بوده ام. اين پوچ است اما خنده دار نيست. به دليل خشونت، وحشت ، تجاوز و شکنجه ای که در حال انجام بوده و همچنان ادامه دارد، آن هم به نام اتهاماتی که متوجه من و يورگن هابرماس و ريچارد رورتی و ديگران کرده اند.

آنها می گويند که شما ملاقاتهايی با برخی اصلاح طلبانی داشته ايد. افرادی که در حال حاضر در ايران تحت محاکمه اند. از جمله آقای حجاريان. شما او را ديده ايد؟

البته که او را ديده ام. در واقع دو بار. با هم مکالمه ای کاملا مودبانه، کوتاه و دوستانه داشته ايم. مطمئنا هيچ بحثی درباره برنامه ای برای سرنگونی نظام ولايت فقيه يا کاری از اين قبيل نداشته ايم. اتفاقا من او را تحسين می کنم. به انسجام فکری اش احترام می گذارم. او در حال حاضر به دلیل زندان و احتمالا شکنجه در وضعيت خوبی نيست. از نظر من او نمادی از تغيير گسترده تری است که در ايران جريان دارد. به نظر من این روند برگشت ناپذير است. فکرش را بکنيد که تحصيلات آقای حجاريان در رشته مهندسی مکانيک است. او در وزارت اطلاعات کار کرده. روزنامه نگار بوده.
او بر اساس تجربه انقلاب 57 به اين نتيجه رسيده که شفافيت و پاسخگويی قدرتمندان و مهار قدرت نه فقط به دلايل اخلاقی که برای ايجاد نوع بهتری از حکومت نيز مهم است. جز با شفافيت، دموکراسی و جامعه مدنی نمی توانيد سياستهای عمومی موثر و مشروعی داشته باشيد و مسايلی مانند بيکاری يا سيستم حمل و نقل يا روابط بين المللی را حل کنيد. برای داشتن سياست های عاقلانه به اين ها نياز داريد.

علاوه بر ديدار با آقای حجاريان دادستانها در ايران شما را متهم کرده اند که به ايران سفر کرده ايد و با عده بيشتری از افراد ملاقات کرده ايد و با آنها درباره چيزهايی صحبت کرده ايد که بنظر دادستان در جهت انقلاب مخملی بوده.

بله من بارها به عنوان مدير مرکز پژوهشهای دانشگاه وست مينستر به ايران سفر کرده ام و بسيار هم لذت برده ام. با افراد زيادی آشنا شدم. برايم تجربه خوبی بود. متاسفم که در حال حاضر نمی توانم به ايران بروم و دوستان و همکارانم را ببينم. منظور از اين سفر ها انجام تبادلات علمی و برای برنامه های دانشجويی و پژوهشی بود. درست است. اما تعداد اين سفرها به آن اندازه که دادستان ادعا می کند زياد نبوده. اين سفرها برای توطئه عليه حکومت انجام نشده. کار من اين است. من يک آدم حزبی و سياسی نيستم. من انقلابی نيستم و کسی نيستم که در سايه دست به توطئه بزنم. کل اين اتهامات از نوعی است که روانکاوان به آن افسانه سرايی می گويند. يعنی اين که داستانی از خودتان بسازيد و آن را تکرار کنيد. آن قدر که باورتان بشود يا ديگران آن را باور کنند.

فکر می کنيد چرا اين کار را می کنند؟ چرا از آنچه شما می گوئيد هراس دارند؟ شما چه می گوئيد که آنها از آن می ترسند؟

فکر می کنم درست مثل سال 1979 يعنی زمانی که ايران، مردم ايران و جامعه مسلمان آن که به سنت های خود افتخار می کرد، ديکتاتوری را سرنگون کردند، و خود را پيشاهنگ تحولات دنيای اسلام کردند، حالا سی سال بعد، در سال 2009ّ باز هم همان اتفاق دارد می افتد. يکی از نکات بديعی که من می بينم، اضمحلال و از دست رفتن کامل مشروعيت و پرده برافتادن از اصل ولايت فقيه است. بايد گفت که این ساخته و پرداخته اواخر دهه 1970 است. علتش آن است که معلوم شده اين اصل زمينه ای برای تمرکز قدرت به نام خدا است.

قدرت متمرکزی که پاسخگو نباشد، وقتی تحت فشار قرار گرفت، با وجود قلدری و نخوتی که دارد دچار ترس می شود. فکر می کنم که ادعای ارتباط من با CIA و MI6 و ادعای اين که جهان غرب يا يهوديان برای سرنگونی حکومت توطئه می کنند، ادعاهايی هستند که ريشه آنها در هراس از ازدست رفتن قدرت است. در حال حاضر اين ادعاها صدمات زيادی به جامعه و ساختار حکومت و کليت مدنی کشور تحميل کرده اند.

شما مرکز مطالعه دموکراسی را در دانشگاه وست مينستر ايجاد کرده ايد. ممکن است پرسش مسخره ای باشد، ولی دقيقا شما در آنجا چه می کنيد؟
اين نخستين موسسه برای تحقيق و تدريس در نوع خود در جهان است. برخلاف آنچه دادستان و آقای فضلی نژاد ادعا کرده اند، در سال 1988 تاسيس نشده. اطلاعات جاسوسی اين ها هميشه غلط است. در واقع يک سال بعد از آن در بهار سال 1989 ايجاد شده. ايده من به عنوان موسس اين مرکز در دانشگاه وست مينستر اين بود که تفکرات، تحقيقات و نوشته های نو و درسهای تازه را توسعه بدهيم و تاريخ و وضعيت دموکراسی و آينده آن را بررسی کنيم. ايده من اين بود و هست که بسياری از روش های تفکر در باره دموکراسی را که ما از گذشتگان به ارث برده ايم، ديگر موثر نیست. حالا در قرن بيست و يکم ما به فکرهای تازه، تصورات تازه، چارچوب های تازه و بينش های تازه ای در مورد نحوه عمل دموکراسی نياز داريم، به نوعی از حکومت که – به گفته چرچيل – کمتر از انواع ديگر آن بد است.

به اين موضوع برمی گرديم. اما پيش از آن می خواستم در مورد رويارويی با علوم انسانی بپرسم. علوم انسانی چند هفته پيش مورد حمله آيت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی فرار گرفت. به نظر او تعداد دانشجويان علوم انسانی در دانشگاها زياد است و موضوع اين علم خلاف تعليمات اسلام است. چرا آنها اين طور فکر می کنند؟ اين حمله به علوم انسانی در هيچ کشور اسلامی ديگری سابقه دارد؟

در سرتاسر جهان اسلام که بيشترين تعداد ديکتاتوری های باقی مانده روی زمين هم در آن واقع شده، علوم انسانی همواره در معرض تهديد قرار دارد. علتش آن است که اين علوم، تعليمات و تفکرات جهانی را در مورد جامعه و حکومت تشريح می کنند. می شود ادعا کرد که شايد بتوان علوم انسانی اسلامی را توسعه داد. اما فکر می کنم چنين چيزی با قرآن يا حديث سازگار نباشد و فکر می کنم که مقابله با علوم انسانی يعنی خواهان سانسور شدن و خواهان محدوديت انديشه شدن. همچنین تقاضا برای دولتی کردن علوم انسانی یعنی درآوردن آن به خدمت حکومت و اصل ولايت فقيه. اگر چنين چيزی عملی شود، که البته به نظر من اين يک سياست عملی نيست، اين کار باعث زوال تفکر سياسی و اقتصادی خواهد شد.

درعين حال شما اعتبار زيادی برای تعليمات اسلامی و علمای اسلام که از دموکراسی حمايت کرده اند قايل هستيد، مثلا برای فارابی. فکر می کنيد اسلام اساسا يک دين دموکراتيک است؟ يا با دموکراسی سازگار است؟

نمی گويم اساسا. اما در کتاب تاريخ جديد دموکراسی به نام "زندگی و مرگ دموکراسی" کاری کرده ام که ديگران قبلا انجام نداده اند. گفته ام که در قديمی ترين دوران های تاريخی دموکراسی، يا در دوره تولد دموکراسی پارلمانی، جهان اسلام طی چهار قرن اوليه اش تا حدود زيادی به بحث دراين باره کمک کرده است. بررسی کرده ام که چه طور می شود قدرت را به طور عمومی کنترل کرد. فکرش را بکنيد که اسلام اوليه با پادشاهی مخالف بود. همواره درباره مشارکت در قدرت مناقشه وجود داشته است. لزوما علاقه خاصی به قدرت متمرکز وجود نداشت. اهميت قانون، اهميت مسجد، اهميت جامعه مدنی را می توان در اين قرون اوليه تاريخ اسلام ديد. من در تحقيقم سعی کردم به شرق شناسان و دانشمندان غربی و به خود مسلمانان يادآوری کنم که اين فرهنگ غنی و عميق وجود دارد.

می خواهيد بگوئيد که به دلیل اين تاريخ يا سنت دموکراسی در اسلام، ما نيازی به وارد کردن دموکراسی از کشورها يا ايدئولوژيهای غربی نداريم چون خودمان دارای آن هستيم؟ يا اين را فقط برای بيان تاريخ می گوئيد؟
نه. منظورم بازگشت به عهد عتيق نيست. از مسلمانان نمی خواهم که چشمانشان را ببندند و بگويند ما خودمان شيوه حکومت کردن را می دانيم و از قبل دموکرات بوده ايم، نه. نظرم اين است که اگر قرار است دموکراسی در ايران اتفاق بيفتد، به عنوان شروع، نظرم به نوعی از مشارکت در قدرت مشروطه در يک جامعه مدنی با انتخابات آزاد و عادلانه و سالم است. اگر چنين چيزی قرار است اتفاق بيفتد، بايد به شکل ايرانی اتفاق بيفتد. همين الان هم نوعی از بومی کردن دموکراسی در حال وقوع است. معنای اين حرف اين است که دموکراسی دارای ويژگی های ايرانی خواهد بود. و بدون شک از سنت اسلامی در مورد عدالت، آزادی و نحوه عمل در مشارکت در قدرت چيزهای زيادی می توان آموخت. نظر من اين است.

اين موضوع را پرسيدم چون بسياری از نظریه پردازان ايرانی هم کم و بيش همين نظر را دارند. آنها هم به افرادی نظير بيهقی و ابن سينا و رازی رجوع می کنند و می گويند که اين ها که روشنفکران زمان خودشان بودند، درباره همه اين مفاهيم صحبت کرده اند و ما همه اينها را داريم. بر اين اساس، جامعه می تواند دموکراسی خودش را ايجاد کند. نقطه نظر مقابل اين استدلال اين است که اين افراد روشنفکرانی بودند که از زمان خودشان جلوتر بودند و جامعه آمادگی پذيرش افکار آنها را نداشت.

بله. من فکر می کنم که در قرن بيست و يکم وظيفه سياسی و روشنفکرانه دموکرات های معاصر اين نيست که کورکورانه سنت های گذشته را بازيابی کنند. بلکه وظيفه شان اين است که با استفاده از راهنمايی سنت ها در فکر چاره ای برای مشکلات قرن بيست و يکم باشند. به نظر من نکته برجسته درباره رويدادهای ايران اين است که درست مثل سال 57 - اما اين بار در جهت ديگری – چيزهای بسياری اتفاق می افتد که از ديد غرب تازگی دارد. در بسياری از موارد اين ايران است که سرعت وقوع رويدادها را تعيين می کند و تقاضا برای مشارکت در قدرت مشروطه، تقاضا برای حفاظت از گردهم آيی آزادانه، روزنامه نگاری آزاد و جامعه مدنی اهميت بسياری دارد.جذب اينترنت و ابزارهای نوين ارتباطی مثلا در آنچه به جنبش سبز معروف شده، اهميت دارد.

اصرار بر اعتقاد به پروردگار به جهت گيری و مديريت سياسی مربوط نيست. اصل ولايت فقيه مضمحل شده چون نشان دهنده و نماينده سياسی شدن اصول مذهبی است. اين واقعيت که در هفته ها و ماههای اخير عده زيادی از ايرانيان آن قدر شجاعت داشته اند که در گردهم ايی ها شرکت کنند و از کلمات "الله اکبر" استفاده کنند، به خودی خود نمادی از اين موضوع است. بنابراين، اين چيزهای بديع در حال وقوع است و ادامه دارد. این نشان دهنده درک تازه ای از دموکراسی است. دمکراسی به دلايلی غير از آنچه مورد نظر چرچيل بود "بهترين نمونه بد حکومت" است. مثلا اگر می خواهيد يک سياست مربوط به اشتغال را اجرا کنيد، اگر می خواهيد فقر زدايی کنيد، اگر می خواهيد سيستم حمل و نقل تان را توسعه بدهيد، اگر می خواهيد يک سيستم دانشگاهی برابر با معيارهای جهانی را اداره کنيد، ايران توانايی بالقوه همه اين کارها را دارد. آن وقت به شفافيت، پاسخگو بودن و مسئوليت پذيری رهبران نياز داريد. اين توجيه تازه ای برای دموکراسی است. بدون آن، اشتباه، حماقت، بلاهت، نخوت و خشونت می تواند به آسانی پديدار شود.

بگذاريد برگرديم به جنبش سبز که از آن ياد کرديد، که در حال حاضر اعتراض ها در ايران با اين نام شناخته می شود. به نظر می آيد که اين جنبش آگاهانه عليه خشونت است. آن هم علی رغم آن که خود اين جنبش با خشونت حکومت روبروست. بعنوان يک دانشمند علوم انسانی اين را چه طور تعريف می کنيد؟ آيا اين پديده تازه ای است که کسانی مثل خود شما بايد بنشينند و به نام يا تعريفی برای آن برسند؟
استفاده از استعاره مخملی اهميت بسياری دارد و نشان می دهد که رويدادهای کنونی ايران و اين قابليت عظيم ميليون ها تن برای مهار کردن رفتار خودشان و عدم استفاده از خشونت – برعکس سال 57 – بخشی از يک روند بزرگتر است. من چندين کتاب در باره خشونت نوشته ام و مدت هاست که به اين موضوع علاقه داشته ام. فکر می کنم تفريبا از حدود سال 1945 به بعد تغيير عمده ای رخ داده. اين زمانی بود که جهانيان سيم خاردار و گاز خردل و بمباران هوايی و اردوگاههای مرگ را تجربه کردند. اين باعث بيزاری بسياری از مردم از استفاده از سلاح های فوق مدرن و خشونت و ترور ناشی از استفاده از آنها شد.

به نظر من با در نظر گرفتن انقلابهای سال 1989 مثلا در چکسلواکی و لهستان و مجارستان، رويادهای ايران يک نمونه قرن بيست و يکمی اين روند يادگيری است. قاعده ساده است.کسانی که از خشونت عليه دشمنان خود استفاده می کنند احتمال دارد که از آن عليه دوستان خود نيز استفاده کنند. به طور مشخص، مسموم کردن جامعه در ايران، سر به نيست شدن ها، استفاده از شکنجه و کشتار روشنفکران در دهه گذشته. در نتيجه، بخشی از جامعه ايران دريافت که خشونت، يعنی ايجاد درد و رنج در بدن شخص ديگری، و اين که خشونت با مدنی بودن و مومن بودن جور در نمی آيد. و قطعا با يک نظام باز مبتنی بر تقسيم قدرت و پاسخگو بودن سازگاری ندارد.

می توانيم نتيجه بگيريم که انقلاب به معنای کلاسيک آن با انقلاب اسلامی ايران در سال 57 به پايان رسيد؟ و اينکه به دوران متفاوتی وارد شده ايم؟

اين يک ادعای جالب و جسورانه است و فکر می کنم که اصطلاح رفولوشن (انقلاب اصلاحی) در برابر رولوشن (انقلاب) برای خودش معنايی دارد هرچند که بد قواره و نا آشناست. معنايش اين است که افراد بی قدرت قادرند که قدرتمندان را مقهور خود کنند و آنها را بترسانند و اوضاع را از راه انجام اعمال ساده روزمره تغيير بدهند. ديدار با يک دوست و ملاقات و نوشيدن يک فنجان قهوه با هم. رفتن به يک گردهمايی و صحبت درباره موضوعی که مورد توجه عموم است. تغيير در زبان، تغيير در خانواده. اينها همه اصلاحات يا تغييراتی در زندگی روزانه است که می تواند تاثير بسيار بزرگی داشته باشد.

مشکل خشونت اين است که دشمن درست می کند، باعث درد و رنج بسيار می شود و خطرناکتر از همه اينکه تاريخ نشان داده آنهايی که قدرت را با استفاده از خشونت به دست می آورند - مثلا در انقلاب انگستان در دهه 1640 و انقلاب فرانسه 1789 و بسياری انقلابهای ديگر مانند انقلاب 1917 و غيره البته با استثناهايی – بعد ها از خشونت عليه دوستان شان استفاده می کنند. فکر می کنم که تعداد زيادی از ايرانيان در اين حضور چشمگير در ماجرای انتخابات نشان دادند که اين اصل را درک می کنند و بايد بگويم که اين بسيار دلگرم کنده است.

بسيار خوب. برگرديم به موضوع مطرح شدن نام شما و متهم شدن تان به انقلاب مخملی. به اتهاماتی که به شما وارد شد چگونه پاسخ داديد؟ چون که در پاسخ تان گفته ايد که اين اتهامی افترا آميز است و قابل تعقيب قضايی است. آيا تصميم داريد اقدام قضايی بکنيد؟

ممکن است. مشاوره حقوقی هم کرده ام. اول که خبر را شنيدم، باورم نشد و خنديدم. همان خنده از ته دل که در آغاز بحث مان گفتم. اما به سرعت دريافتم – و برای همين هم اشکم در آمد – که موضوع جدی است. و به اين دليل در باره پاسخگويی به اتهامات فکر کردم. در ابتدا نگرانی ام اين بود که از هر پاسخی به عنوان سلاحی عليه متهمان استفاده شود. وقتی قدرت افراد را دچار توهم می کند، و اين چيزی است که در راس رژيم ايران اتفاق افتاده، اشخاص مثل اين که مواد مخدر مصرف کرده باشند، دچار توهم می شوند. من خودم را کنترل کردم اما قضيه به جايی رسيد که ديدم اتهامات آنقدر واهی است و تا آن اندازه تحت تاثير يک حس مقاومتی است که همچنان ادامه دارد، من هم بيانيه ای منصفانه و درست درباره رويدادها تهيه کردم و گفتم که ارتباطی با CIA و MI6 ندارم و سعی کردم که اهميت موضوع را شرح بدهم. ترجمه فارسی اين بيانيه روی اينترنت هم هست.
وزارت خزانه‌داری بریتانیا شرکت‌های انگلیسی را از انجام هر گونه معامله با شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی و بانک ملت منع کرده است. به گزارش خبرگزاری فرانسه سارا مک‌کارتی‌فری وزیر خزانه‌داری بریتانیا روز دوشنبه با انتشار بیانیه‌ای از شرکت‌های انگلیسی خواست، از انجام هر گونه معامله‌ای با بانک ملت و شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی خودداری کنند. در بیانیه وزارت خزانه‌داری بریتانیا آمده است، بانک ملت به یک سازمان مرتبط با برنامه اتمی‌ ایران سرویس داده و کشتیرانی جمهوری اسلامی نیز کالاهای مورد نیاز برنامه موشکی و هسته‌ای ایران را حمل کرده است

دویچه وله: سازمان گزارشگران بدون مرز اعلام کرده است که موج کنونی خبرنگاران، عکاسان و وبلاگ‌نویسانی که کشورشان را به خاطر فعالیت‌های شغلی‌شان ترک کرده‌اند و یا قصد ترک کردن آن را دارند، از زمان انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ تا کنون بی‌سابقه بوده است.در گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز آمده است که دولت احمدی‌نژاد در نظر دارد، با تعقیب، بازداشت و زندانی کردن ژورنالیست‌های مخالف کشور، از فعالیت‌های انتقادی آنان جلوگیری کند.این سازمان گزارش می‌دهد که ژورنالیست‌هایی که پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران دیدی انتقادی نسبت به محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری کشورشان داشته‌اند و نطر خود را در رسانه‌های کشور اعلام کرده‌اند، به شدت زیر فشار قرار دارند. آنان تحت تعقیب‌اند و بسیاری از این افراد دستگیر شده‌اند و در زندان‌های کشور زیر شکنجه‌های سیستماتیک قرار دارند. حتا اعضای خانواده این افراد نیز با تهدید روبرو هستند.در گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز همچنین آمده است: ایران همچنان در راس کشورهایی قرار دارد که در آنها حق آزادانه نظر به شدت نقض می‌شود. این سازمان با اتکا به اظهارات زندانیان سابق و خانواده آنها، اعلام می کند که بسیاری از ژورنالیست‌های ایرانی مدت‌ها در زندان اوین زندانی بوده و در آنجا شکنجه شده‌اند. دلیل مقامات دولتی برای دستگیری این افراد، ارتباط آنها با ضدانقلاب عنوان شده است.گزارشگران بدون مرز اعلام می‌کند که ژورنالیست‌ها باید بر مبنای قوانین مطبوعات بازداشت شوند، اما امروز در ایران آنها به سادگی متهم می‌شوند که امنیت کشور را به خطر انداخته‌اند، زیرا در تظاهراتی شرکت کرده‌اند و یا در روزنامه‌ای مطلبی انتقادی نوشته‌اند

 عفو بین‌الملل خواستار آزادی ژورنالیست‌هاست - سازمان عفو بین‌الملل نیز به همین موضوع می‌پردازد و از دولت ایران می‌خواهد تا تمام ژورنالیست‌هایی را آزاد کند که پس از انتخابات ریاست جمهوری در کشور بازداشت شده‌اند.هاینس پاتسل، دبیر کل عفو بین‌الملل، در مصاحبه‌ای مطبوعاتی در این مورد می‌گوید: مدت‌هاست که شرایط سیاسی در ایران ما را به شدت نگران کرده است. انتخابات ریاست جمهوری و رویدادهای پس از آن سبب شده که حقوق بشر در ایران با شدت بیشتری پایمال شود.دبیرکل عفو بین‌الملل بر این نظر است که تا برقراری آرامش و شرایطی عادی در ایران، که در آن حداقل حقوق مدنی افراد رعایت شود، هنوز راهی بسیار طولانی در پیش است

 ممانعت مديريت دانشگاه از برگزاری مراسم يادبود اين دانشجو

مديريت دانشگاه اميرکبير به درخواست نيروهای امنيتی از برگزاری مراسم يادبود برای يکی از دانشجويان و نيز کارمند اين دانشگاه که چند روز قبل به ضرب گلوله ماموران نيروی انتظامی کشته شد، ممانعت بعمل آوردند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير، سميه جعفر قلی، فارغ التحصيل کارشناسی ارشد مهندسی کامپيوتر دانشگاه اميرکبير و يکی از کارکنان مرکز تحصيلات تکميلی آموزش های مجازی در هفته ی نخست مهرماه، در حاليکه به همراه حميدرضا و سارا؛همسر و دختر ۸ ماهه اش در حال بازگشت از قم به تهران بودند، بر اثر اشتباه فاحش يکی از ماموران نيروی انتظامی، که در همان حين در تعقيب خودروی ديگری بوده اند، در اتوبان تهران-قم و شليک گلوله بسر زخمی شده و جان سپرد.


بدنبال مرگ دلخراش اين دانشجوی دانشگاه پلی تکنيک، جمعی از دانشجويان دانشکده کامپيوتر و اعضای شورای صنفی اين دانشکده برای برگزاری يک مراسم يادبود برای اين دانشجوی بيگناه، با ممانعت ها و سنگ اندازی های عجيب مديريت انتصابی دانشگاه پلی تکنيک شده اند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير، ديروز عليرضا رهائی طی تماسی با رئيس دانشکده کامپيوتر اين دانشگاه شخصا به وی دستور ممانعت از هرگونه برنامه يادبود برای اين دانشجوی کشته شده را داد. هم چنين واعظ از مسئولان حراست پلی تکنيک نيز به دستور نهادهای امنيتی تلاش زيادی برای ممانعت از اين مراسم بعمل آورد.

اين واقعه دلخراش در حالی رخ داد که پس از گذشت ۱۰ روز از اين فاجعه طی تماس های مکرر از سوی ارگان های مختلف لغو فوری مراسم يادبود درخواست شد.اما با پيگيری و اصرار مسئولان دانشکده کامپيوتر و نيز مسئولان مرکز تحصيلات تکميلی آموزش های مجازی اين مراسم روز گذشته در سکوت و بی خبری کامل و نيز بی اطلاعی دانشجويان در اين دانشگاه برگزار شد.

ممانعت از برگزاری مراسم يادبود برای اين دانشجوی در حالی است که جمع گسترده ای از دانشجويان اين دانشگاه از آغاز سال تحصيلی، از حضور بر سر کلاس های درس منع شده و از ثبت نام آنها نيز جلوگيری بعمل آمده است.

هم چنين با وجود احتمالاتی مبنی بر حضور کامران دانشجو در اين دانشگاه طی روزهای آتی جمع قابل توجهی از دانشجويان به اين دانشگاه ممنوع الورود شده اند.

گفتنی است مديريت دانشگاه و نهادهای امنيتی از بيم اعتراضات گسترده دانشجوئی به مرگ دلخراش اين دانشجو، تاکنون برای عدم اطلاع رسانی خبری پيرامون اين حادثه هولناک تلاش های زيادی نموده اند.


ششمین  ترور در طی یک ماه

در ادامه ی زنجیره ترور های اخیر سنندج، یک شنبه شب هفته ی جاری، جانشین فرماندهی نیروی انتظامی استان کردستان از سوی دو فرد مسلح مورد سوء قصد قرار گرفت. رشیدی، سرهنگ پاسدار و جانشین فرماندهی نیروی انتظامی کردستان در این سوء قصد بر اثر انفجار نارنجک از ناحیه ی هر دو پا به شدت مجروح و همان شب پس از یک پانسمان موقت به تهران منتقل می شود.در جریان این عملیات، دو فرد مسلح نیز از سوی قاطبه ی همراه جانشین فرماندهی زخمی، سپس دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال داده می شوند.
بسیاری از کارشناسان سیاسی، جلوگیری از افشای این خبر را بی ارتباط با حمله ی چند روز پیش نیروهای سپاه، بسیج و نیروهای بومی وابسته‌ به‌ حکومت  به نیروهای سلفی در خیابان شریف آباد سنندج نمی دانند.بلکه به شدت از درز آن به خارج از حیطه ی دستگاه های امنیتی جلو گیری به عمل آمد. لازم به یادآوری است رژیم اسلامی ایران در هفته های پیش با طرح یک سناریو منزل عده ای سلفی مسلح را در خیابان شریف آباد به رگبار بست، تعدادی از آنان را کشت و چند تن دیگر را دستگیر کرد و در رسانه ها ی خود اعلام کرد عوامل ترورهای اخیر سنندج را دستگیر کرده و به این غائله پایان داده است.
اواخر شهریور ماه چهار مورد سوءقصد به جان مقام های سنندج گزارش شد که به کشته شدن دو روحانی منجر شد. ماموستا ملا محمد شیخ الاسلام، نماينده مردم استان كردستان در مجلس خبرگان رهبری، روز پنجشنبه 26 شهریور حین خروج از منزل در سنندج مورد اصابت دو گلوله قرار گرفت و کشته شد. روز شنبه 21 شهریور نیز ماموستا برهان عالی، از روحانیان اهل سنت و امام جمعه موقت سنندج و مسجد قبای شهرک بهاران این شهر، در منزل شخصی خود در اثر تیراندازی افراد ناشناس کشته شده بود.
در این مدت دو مقام دیگر از سوءقصد جان به در بردند. قاضی کامیابی، دادستان دادسرای انقلاب استان کردستان و حسن داوطلب، قاضی شعبه چهار دادیاری سنندج در حمله مسلحانه افراد ناشناس زخمی شدند. گفتنی است چند روز قبل نیز یکی از مقامات انتظامی در بانه‌ کشته‌ شده‌ بود و هیچ گروهی مسئولیت ترور وی را برعهده‌ نگرفته‌ بود.
چهار ترور در طی دو هفته‌: يک قاضي ديگر در سنندج ترور شد،  ترور دو قاضی و یک امام جمعه‌ در دو هفته‌


این یادداشت را عطاءالله مهاجرانی در جنبش راه سبز (جرس) وشته. اولین بار بود که می‌دیدم یکی از اصلاح‌طلب‌ها که در دهه ۶۰ مسئولیتی داشته (مهاجرانی در آن زمان معاون حقوقی و پارلمانی نخست‌وزیر و پیش از آن عضو هیأت رئیسه مجلس بود)، این‌قدر علنی درباره اعدام‌های سال ۶۷ حرف می‌زند و از سکوتش ابراز پشیمانی می‌کند. و البته پیشنهادی هم که در آخر نوشته داده دست شیرازی‌ها را می‌بوسد.


"مسجد آتشیها" در نزدیکی شاهچراغ، به قول شیرازی ها سردزک، مسجدی بود کوچک، اما گرم و سرشار از حضور جوانان. آیه الله سید محمد علی دستغیب امام جماعت مسجد بود و مسجدش کانون حضور جوانان. برای ما دانشجویان آن روزگار آیه الله دستغیب نشانه ای از همان صمصیت و صداقت و یکرنگی و وفایی بود که از دین و آیین انتظار داشتیم. صدایی آرام و نگاهی مهربان. انقلاب با شعار آزادی و عدالت آغاز شد و آن شعار ها در ساختار قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی به گمان ما شکل گرفت.

بسیاری به علت یا دلیل موقعیت تازه ای که در حکومت یافتند، اندک اندک از آن شعار ها کمتر دم زدند و یا دم فرو بستند. مصلحت نظام مثل جذام ریشه های ان شعار ها را بلعید و هل من مزید زد. جای آرمان، مصلحت نشست و جای ارزش های دینی، حفظ نظام ارج و اعتبار پیدا کرد. مثل همه انقلاب ها، حقیقت انقلاب در برابر واقعیت ها تسلیم شد. آرمان تیدیل به کابوس شد.

مثل همه ما که در برابر کشتار جوانان در سال 1367 ساکت ماندیم. گمان می کردیم شرایط جنگ و تهدید خارجی می تواند مجوزی برای چنان جوان کشی باشد، که در تاریخ ما کمتر نظیری برای آن می توان یافت.

آن روز ها تنها یک صدا از سراسر مسئولان کشور و نظام برخاست. صدای آیه الله منتظری، به جوان کشی اعتراض کرد، و از موقعیت سیاسی که داشت برکنار شد.
در برابر اقدامی که او کرد آن موقعیت سیاسی که ارزش و اعتباری نداشت. به تعبیر امام علی علیه السلام حکومت برای احقاق حق است و گرنه بی بها تر از آب بینی بز است!

به قول مولوی:
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
شنگینک و منگینک! سربسته به زرینک

آیه الله منتظری برای نسل ما و نسل هایی که از راه می رسند، یک حجت است. حجتی که با صدای رسا می گوید، می توان در برابر ستم ایستاد و کلمه حق را بر زبان آورد.

امروز دیگر صدای آیه الله منتظری- که به تعبیر دقیق و به هنگام دکتر بشیریه، رهبر معنوی جنبش سبز ملت ایران است- تنها نمانده است. صدای آیه الله سید جلال طاهری در قم و صدای ایه الله سید علی محمد دستغیب در شیراز بازتاب هایی از همان فریاد است. این صدا از ژرفای فطرت دینی و انسانی می جوشد. کدام فطرت انسانی ست که ستم را می پذیرد و بدتر از آن توجیه کننده ستم و سرکوب می شود؟

اطلاعیه ای دیدم که عده ای نامه ای به مقام رهبری نوشته اند و از سخنان آیه الله دستغیب برائت جسته اند. آن نام و نشانها که گروه نخستش ائمه جمعه هستند که تماما کارمندان دفتر رهبری محسوب می شوند. گروه دوم فرماندهان سپاه هستند که برخی از آنان با دین و انقلاب در همان مسجد آتشیها و از طریق ایه الله دستغیب اشنا شدند. گروه سوم هم مسئولان دولتی...

به تعبیر قرآن مجید: فاما الزبد فیذهب جفاءا و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض( رعد/17) کف ها به کناری می رود و چهره صاف و تابناک آب پدیدار می شود.

در برابر این اطلاعیه، وظیفه مردم شیراز و جوانان شیرازی و دانشجویان است که باز هم مثل همان سال ها مسجد آتشیها را که امروزه رونق بسیاری یافته است، با حضور خود سرشار از گرمی و حماسه کنند. بگذاریم صفوف نماز جماعت مسجد آتشیها تا کوچه و خیایان امتداد یابد. تا همه بدانند، روحانی شجاع و حقیقی که از مردم و آزادی و عدالت حمایت می کند تنها نمی ماند.

در اصفهان پیش از انقلاب، امام جمعه رسمی که نماز می خواند، مامومینش چهار پنج نفر بیشتر نبودند. نماز جمعه آیه الله طاهری در مسجد حسین آباد غلغله جمعیت بود و نیز نماز جمعه آیه الله غروی در خارج شهر اصفهان در کارخانه چوب بری!

آیه الله دستغیب از ستارگان سبز جنبش ملت ایران است. در برابر تنگناهایی که نظام برای ایشان ایجاد می کند، و این اطلاعیه بروشنی نشان داد که در پس چنین کاری سرانگشت دستگاه های اطلاعاتی و نظامی پدیدارست. وظیفه ماست آیه الله دستغیب را یاری کنیم. با همان نمازی که در مسجد ایشان برگزار می کنیم... با حضورمان می گوییم که او تنها نیست و نویسندگان آن نامه ماموران معذورند..



محمد رضا نقدی در سال 1332 در شهر نجف به دنیا آمد. پدرش شیخ علی اکبر ثمانی از طلاب شیعه مجاور شهر نجف بود. محمد رضا فرزند دوم از چهار فرزند خانواده شیخ علی اکبر بود. درسال 1358 در حالیکه یک سال از پیروزی انقلاب گذشته بود، دولت عراق این خانواده را نیز به همراه دیگر شیعیان معاند و ایرانیان مقیم عراق از کشور عراق اخراج نمود و خانواده شیخ علی اکبر به شهر « نقده » نقل مکان کردند و شهرت نقده ای را برای خود برگزیدند که بعد ها نیز به نقدی مشهور شدند.

عضویت در مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق
باشروع جنگ تحمیلی ایران و عراق و باز شدن پای این تشکل سیاسی به ایران محمد رضا نقدی در حالیکه 27 سال بیشتر نداشت عضو این گروه شد. محمد رضا نقدی کارش را در دفتر نمایندگی مجلس اعلا در شهر ارومیه آغاز کرد، وظیفه وی شناسایی کردها و اعراب معاند و معاود عراقی برای جذب و سازماندهی در این تشکل بود. در اسفند ماه سال 1359 محمد رضا برای آموزش نظامی و گذراندن دوره های چریکی به کشور لبنان عزیمت نمود و در پادگان های « جنبش امل » آموزش دید و مجددا به ایران بازگشت و در رده های نظامی مجلس اعلا سازماندهی گردید.

ورود به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
در سال 1361 شهید دقایقی از فرماندهان سپاه، ماموریت می یابد تا از بین عراقیان مجاهد و معاند تیپی را تشکیل داده و سازماندهی کند. این تیپ بعد ها اساس شکل گیری سپاه بدر شد. محمد رضا نیز در زمره دیگر معاندین عراقی بود که به عضویت این تیپ در آمد و در معاونت اطلاعات وعملیات این لشگرمشغول خدمت شد. تاسال 1364 محمد رضا در لشکر 9 بدر مشغول خدمت بود و بعد از آن به سپاه لبنان منتقل شد. سپاه لبنان نیرویی بود که به فرمان آیت الله خمینی و به منظور عملی کردن استراتژی « آزاد سازی قدس » و یاری رساندنی به مبارزان لبنانی در نبرد با اسرائیل ایجاد شد. هرچند که بعد ها این تفکر با استراتژی « راه قدس از کربلا می گذرد » متوقف شد و اولویت جنگ ایران و عراق محسوب گردید، اما فعالیت سپاه در سوریه و لبنان هرگز متوقف نشد و حتی بعد ها این یگان گسترش یافته و در فرمان 6 ماده ای فرماندهی کل قوا به فرمانده کل سپاه محسن رضایی، مبنی بر تجهیز و سازماندهی سپاه پاسداران به نیرو های مجزا، متشکل تر گردید و به عنوان یکی از نیروهای پنجگانه سپاه پاسداران شناخته شد و به « نیروی قدس » موسوم گشت. محمد رضا نقدی همچنان در نیروی قدس مشغول خدمت بود و به دلیل فعالیت های اطلاعاتی و عملیاتی اش در عراق و سودان در بین پاسداران ارشد سپاه به نام مستعار « شمس » مشهورشد. با شروع جنگ در یوگوسلاوی سابق وی در رأس گردانی از پاسداران سپاه قدس به « بوسنی و هرزگوین » اعزام شد و تاپایان بحران در آن منطقه یکی از سه فرمانده ارشد نظامی سپاه پاسداران در بوسنی بود. محمد رضا نقدی - ملقب به شمس - در سال 1372 به عنوان معاون اطلاعات نیروی قدس به پیشنهاد فرمانده کل سپاه از سوی علی خامنه ای انتخاب می گردد اما دیر سالی از این انتصاب نمی گذرد که مجددا از سوی علی خامنه ای به عنوان فرمانده حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی منصوب می شود و با درجه سرتیپی از نیروی قدس سپاه به نیروی انتظامی منتقل میشود. نقدی در آخرین روزی که در پادگان امام علی در بین پاسداران سپاه به سر می برد در مراسم تودیع اش اهداف خود را از پذیرش این پست گسترش عدالت اجتماعی، شایسته سالاری، مبارزه با فقر، اعتیاد و فساد اداری عنوان نمود. در حالی که به جز مبارزه با فساد اداری دیگر اهداف وی به هیچ وجه در چارچوب مسئولیتی که برای وی در نظر گرفته شده بود نبود، و در آن آشفته بازار هم کسی از وی سؤال نکرد که حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی باید بر نحوه کارکرد و فعالیت های پرسنل نیروی انتظامی نظارت کند نه آنکه محفلی برای تحقق علایق و اهداف فرمانده اش باشد ! به هر روی محمد رضا نقدی به حفاظت اطلاعات ناجا ( نیروی انتظامی جمهوری اسلامی) رفت و به واقع آنجا را تبدیل به حیات خلوتی برای خواستها و امیال شخصی خویش کرد که صد البته این علایق دور از نظر خشک مغزانی که در ایران از آنها به نام محافضه کاران یاد می شود نبود. نقدی با استفاده از رانت فرماندهی حفاظت اطلاعات و حمایت های جنبی علی خامه ای از وی ، اکثر دوستان و همفکران خود را از سپاه به نیروی انتظامی منتقل نمود و در کادرهای سازمانی ستاد این رده، نفوذ داد « شایسته سالاری ! » تا آنجا بود که به خواست وی « سرهنگ پاسدار سید رضا جلیلی » را که به حکم دادسرای نظامی قم از به اتهام فساد اخلاقی و ارتباطات نامشروع و شرب خمر، از لشکر علی ابن ابی طالب سپاه پاسداران اخراج شده بود را مجددا دعوت به خدمت نمود و وی را به سمت مسئول دفتر بازرسی خویش برگزید. (البته در ادامه مطالب علت این انتصاب آشکار خواهد شد.) رفته رفته کادر حفاظت اطلاعات ناجا شایسته و مطلوب محمد رضا نقدی و اربابانش در دفتر رهبری شد و اینجاست که ماموریت های خاص به وی محول می شود. طلوع شمس اطلاعاتی با انتخاب سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری و به قدرت رسیدن اصلاح طلبان دو لتی، محافظه کاران درصدد قطع شریان های حیاتی این جماعت بر آمدند. یکی از این شریان های مهم مافیاي شهرداری ها بودند ( این مافیا را به تفصیل در مقاله یقه سفید ها گل می کارند افشا کرده ام) محافظه کاران به نیکی می دانستند که در شهرداری ها چه می گذرد، چرا که خود با به روی کار آوردن « غلامحسین کرباسچی » از سوی هاشمی رفسنجانی بر آن اشراف داشتند و این لقمه چرب و نرم اکنون به دست رقیب افتاده بود. از همین رو پرونده ای را که از مدتها قبل برای روز مبادا در بایگانی اتاق سکوت خود داشتند رو کردند و محمد یزدی رئیس وقت قوه قضائیه و از مهره های اصلی محافظه کاران حکومتی فرمان آتش را صادر کرد و به اتهام اختلاس و حیف و میل بیت المال! غلامحسین کرباسچی و بیش از 164 نفر از شهرداران و مدیران شهرداری تهران ظرف کمتر از سه ماه بازداشت یا احضار شدند. این پرونده سیاسی - قضایی در نوع خود تا به امروز نیز در سیستم قضایی کشور بی نظیر بوده است.

اما چگونه پای نقدی به پرونده شهرداری تهران باز شد؟
محمد رضا نقدی که از سوی جمعی از نمایندگان مجلس پنجم و با فشار فراکسیون کارگزاران سازندگی به مجلس دعوت شده بود در جالسه ای با نمایندگان ، اینچنین دخالت خود را تعریف می کند: روزی آقای رازینی ریاست محترم دادگستری تهران مرا به دفترش دعوت کرد وقتی که رفتم ایشان توضیح دادند که پرونده ای هست که مربوط می شود به فساد مالی در شهرداری تهران و ابعاد مالی آن بسیار گسترده است ما هم به دلایلی صلاح نمی دانیم که پرونده را به دست دیگر ضابطین ، همچون وزارت اطلاعات و اداره آگاهی بدهیم و می خواهیم این را به شما بسپاریم چرا که هم « بازداشتگاهی مطمئن» دارید و هم پرسنلتان «امین» هستند.آن روز من به آقا ی رازینی گفتم: ما آماده هستیم! ولی اگر به میدان بیاییم تا آخر هستیم مبادا شما در وسط کار بر اثر فشارهای سیاسی کنار بکشید.که آقای رازینی هم گفتند : نه اراده ما هم بر این است که این قضیه جدی بگیریم و حتی مقام معظم رهبری هم فرموده اند که با این مفسده جدی برخورد شود.(پیاده شده از نوار جلسه پرسش و پاسخ محمد رضا نقدی و نمایندگان مجلس) بعد از این توافق بود که فرمان آتش صادرشد و محمد رضا نقدی با یاری سرتیپ پاسدار مسعود صدرالاسلام فرمانده وقت اطلاعات ناجا کار بازداشت، احضار و بازرداشت بیش از 164 شهردار ، مدیر ، کارمند ارشد و میانی شهرداری تهران را طی 95 روز به انجام رساندند. کار بازرسی از ساختمان های شهرداری و منازل بازداشت شدگان توسط اطلاعات نیروی انتظامی و کار بازجویی و بازداشت متهمان توسط حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی صورت گرفت . بازجویی ها عمدتا در بازداشتگاه های وصال و خاتم و یا مجتمع قضایی امام خمینی انجام می گرفت. واما در بازداشتگاه هایی که علی رازینی آنها را مطمئن خوانده بود.

ماموران امین برسر متهمان چه می آوردند؟
« ميم – ت» یکی از شهرداران بازداشت شده، پس از آزادی در لایحه شکوائیه خویش برعلیه محمد رضا نقدی و مسعود صدرالاسلام شرایط رفتار این ماموران امین را در بازداشتگاهی مطمئن اینچنین شرح می دهد: بازداشتگاه ما وصال نام داشت و من در سلول 130 انفرادی بودم. محل سلول من چهار طبقه زیر زمین بود از بلندگوی بازداشتگاه که در تمام سلولها صدای آن پخش می شد مدام یا صدای ضجه و گریه و روضه خوانی پخش می شد یا قرآن. وضع غذای بازداشتگاه هم بسیار نامطلوب بود و در مدت 65 روزی که من در انفرادی بودم همواره غذا یا تکه نانی خشک و چند خرما بود یا سوپی که بیشتر به آب گرم و گوجه و چند لوبیا شباهت داشت. وشکنجه اصل ثابت تمامی بازجویی هایم بود، بازجوی من که خود را ایمان معرفی می کرد با کابل بر پشتم میزد و با هر ضربه یا زهرا و یا حسین میگفت. آقای نقدی در تمام جلسات شکنجه خود شخصا حضورداشت و همواره زیر ضربات کابل از من می خواست تا اعتراف کنم و کتبا بنویسم که با خانم « ز- م » منشی محل کارم روابط نامشروع داشته ام ...( قسمتی از لایحه شکوائیه « م-ت » که رونوشتی از آن به مطبوعات نیز ارسال شده بود) از دیگر شاهکار های محمد رضا نقدی که به دستور شورای عالی امنیت ملی همچنان محتوم مانده آن است که وی مظنون به مشارکت در قتل قاضی ( بازپرس ) اولیه پرونده کرباسچی است، که به طور مشکوکی ناگهان سکته کرد. شایع است که محمد رضا نقدی بر سر صدور احکام سفید بازداشت و بازرسی از منازل و محل کار افراد و همچنین چگونگی حسابرسی با وی اختلاف داشته است که به همین منظور و برای حل اختلافات جلسه ای در منزل محسن اژه ای ریاست وقت مجتمع قضایی کارکنان دولت با حضور وی و محمد رضا نقدی و مسعود صدرالاسلام برگزار می شود و با صرف شام خاتمه می یابد، فردای آن روز وی دچار مسمومیت شدید می شود و به علت کاملا آشکاری ( آمپول هوا ) دچار ایست قلبی می شده، فوت می کند. به دنبال فوت ایشان کمیسیون امنیتی عالی شورای امنیت ملی ضمن اذعان به مشکوک بودن فوت قاضی، اما به خاطر دخیل بودن افرادی چون علی رازینی ( ریاست دادگستری استان تهران )، محسنی اژه ای ( ریاست مجمع قضایی کاکنان دولت و از قضات دادگاه ویژه روحانیت )، محمد رضا نقدی و مسعود صدر الاسلام دستور بایکوت شدن پرونده را می دهد.
نهایت دادگاه ها و بازداشت ها پایان می گیرند و متهمان با فشار مطبوعات و فراکسیون کارگزاران سازندگی در مجلس و پیگیری اذهان عمومی ضمن اقامه دعوی در دادسرای نظامی تهران بالاخره می توانند محمد رضا نقدی را باتوجه به فاحش بودن تخلفاتش در صدور احکام بی مورد بازداشت های موقت ، شکنجه و نوع بازجویی ها، ایشان را به هشت ماه حبس محکوم نمایند. که البته این حکم علی رغم قطعی شدنش هرگز به اجرا در نیامد و در کمال نا باوری چندی بعد محمد رضا نقدی با حکم علی خامنه ای به عنوان « مشاور ارشد نظامی رهبر و فرمانده پشتیبانی ستاد فرماندهی کل قوا» منصوب شد. و رهبر، اینچنین از وی دلجویی کرد، که مبادا خاطر ایشان حتی از رویت حکمی که هرگز اجرا نمی گردد مکدر شود و همچنین به همه بفهماند که اطرافیانش از حاشيه امن و مصونیت آهنین برخوردار می باشند. محمد رضا نقدی و ارتباط با هسته های حزب ﷲ محمد رضا نقدی از جمله محفل نشینان محرمی است که در حلقه مافیایی دفتر رهبری حشر و نشر بسیاری داشت. در درون دفتر رهبری از اردیبهشت سال 1374 ستادی به نام « ستاد واکنش سریع » تشکیل شده است که اعضای این ستاد عبارتند از: جمعی از سرداران سپاه شاغل در خود سپاه و همچنین پاسداران ارشدی که مامور به خدمت در دیگر نهادها و ارکان نظام می باشند، مانند سردار محسن رفیقدوست -که خارج از سپاه می باشد اما سردار سپاه است- و یا محسن رضایی که همچنان سر لشگر سپاه است و یا حسین شریعتمداری. ازجمله اهداف اصلی این ستاد نظامی کردن جامعه و به دست گرفتن تمامی مناصب نظام است. محمد رضا نقدی نیز از جمله اعضای این ستاد بود و به نوعی در کنار سردار حسین الله کرم و سردار ذولقدر و جانشین فرماندهی کل سپاه پاسداران، از رهبران هسته های شبه نظامی انصار حزب الله در این ستاد بودند . از جمله ماموریت های محول شده به محمدرضا نقدی و حسین الله کرم از سوی این ستاد طرح ترور « عبدالله نوری » و همچنین طرح تهاجم به کوی دانشگاه تهران بود. محمدرضا نقدی در طرح ترور عبدالله نوری در نماز جمعه تهران خود شخصا حضور داشت و از جمله افراد تیم ترور بود که وظیفه داشت با تعدادی از افراد خویش پس از انجام ترور،به همراه سرتیپ پاسدار فرج مرادیان ( از سرداران نیروی زمینی سپاه و فعالان انصار حزب الله ) اقدام به تیراندازی هوایی کنند تا با انحراف افکار افراد حاضر در صحنه، فرصت کافی برای فرار ضاربان را از صحنه ایجاد نمایند و بعد از فرار ضاربان اینچنین وانمود کنندد که برای دستگیری ضاربان وارد صحنه شده اند.

غروب موقت شمس اطلاعاتی !
قدرت فساد آور است ! این یک اصل است و هرچه قدرت و اختیار عمل فرد بیشتر شود، این اصل انکار ناپذیر تر می گردد و در این میان اگر فرد مصونیتی آهنین داشته باشد فسادش گسترده تر شده، تبدیل به اهريمني خطرناک می شود. و محمد رضا نقدی نیزمصداق همین اصل است، او دید که هرچه می کند هیچ کسی وهیچ محکمه ای در مقام استیضاح وی بر نمی آید که هیچ، از سوی اربابانش هم تشویق می شود. وی در سال 1379 با هدف مبارزه با مفاسد اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر تصمیم می گیرد گروهی را بطور خودسرانه تشکیل دهد و اقدام به برخورد با جوانان و تجمعات آنان مثل پارتی های شبانه بزند. این باند خود خوانده که به قول خودشان غیرت دینی شان به جوش آمده بود برای خود خانه و بازداشتگاهی نیز فراهم می کنند. خانه ای در حوالی تهرانپارس که از آن هم به عنوان محفلشان استفاده می کردند و هم بازداشتگاه شخصی شان بود.در نهایت کار از بر هم زدن و برخورد با پارتی های شبانه، تذکر به زنان و دختران بد حجاب و جمع آوری نوار های ترانه از خودرو های مردم به سرقت های مسلحانه و تجاوز به نوامیس مردم کشیده شد . کارنامه درخشان این باند « غیور دینی ! » که بعد ها برای خویش نام « کبیر» را نیز برگزید، اینچنین است : ده ها فقره تجاوز به عنف12 فقره تجاوز به عنف و قتل جنسی36 فقره سرقت مسلحانه در تهران و شهرهای چالوس ، رامسر ، کلاردشت و اصفهان ده ها فقره باج گیری4 فقره سرقت خودرو و ...

باند کبیر شمس اطلاعاتی چگونه افشا شد؟
باند کبیر به سرکردگی سرتیپ پاسدار محمدرضا نقدی در ادامه سرقت های زنجیره ای خود، منزل یکی از تجار بین المللی طلا در غرب تهران را - که از مدتها قبل زیر نظر داشت - در فرصتی مناسب مورد سرقت قرار داد و در آخرین لحظات که سارقان قصد خروج از منزل را داشتند، صاحبخانه آقای « ر- ک » سر می رسد که پس از درگیری با ایشان با توجه به مسلح بودن شان، اقدام به تیراندازی کرده و موفق به فرار می شوند. اما آقای « ر- ک » چهره دو نفر از سارقان را به خوبی شناسایی می کنند و پیگیری و شکایت به نیروی انتظامی محل و اداره آگاهی هم کاری از پیش نمی برد تا آنکه در اوایل سال 1381 در کمال تعجب یکی از همان سارقان را که چهره اش را در ذهن ثبت کرده بود، در میدان امام خمینی ( توپخانه) در حالی می بیند که با لباس فرم نیروی انتظامی سوار بر خودروی پلیس است. فرد مذكور خودرو را تا خیابان سرهنگ سخایی - محل توقف خودرو- تعقیقب میکند اما به گمان تصور اشتباه کاری انجام نمی دهد و مجددا فردای آن روز به همان محل می آید و به انتظار دیدن مجدد همان فرد می نشیند و این بار مطمئن می شود سارق همین مامور نیروی انتظامی است . تاجر مذکور با استفاده از رابطه آشنایی که با آقای « سواد کوهی » مسئول دفتر نظارت و پیگیری قوه قضائیه داشته است، موضوع را با ایشان در میان گذارده و بالاخره پس از پیگیری های مستمر خود و وکیلش موفق به بازداشت « سرگرد پاسدار عباس آشتیانی » یا همان سارق مورد نظر - که در حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی مشغول به کار بوده - می شود. به محض بازداشت فرد مذکور موضوع به اطلاع مهدی کروبی و دفتر ریاست جمهوری نیز می رسد و با توجه به حساسیت موضوع و اطلاع ریاست جمهوری و مجلس و متنفذ بودن مال باخته ( ر- ک ) ماست مالی و فیصله دادن به ماجرا غیر ممکن می شود. پرونده به وزارت اطلاعات ارجاع می شود و به دنبال آن تعدادی از افراد باند « کبیر» شناسایی میشوند:
سرهنگ پاسدار سید رضا جلیلی - سرگرد پاسدار عباس آشتیانی - سروان حمید دستبو - ستوان دوم امیر علی کهندل - حسین لاریجانی
سید عطا فراتی - فواد کلهر - عضو وزارت اطلاعات
با پیگیری های بعدی معلوم می شود که « حجت الاسلام رضا بروجردی» نیز که از روحانیون سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی می باشد عضو باند فوق بوده و احکام شرعی (؟!) سرقت ها و قتل ها را صادر می نموده است. با مسلم شدن نقش ایشان و حضور محمد رضا نقدی به عنوان رهبر باند فوق پرونده ابعاد حیاتی پیدا می کند .
وزارت اطلاعات پس از آن دادگستری استان تهران و دفتر رهبری را در جریان می گذارد و در باره بازداشت نقدی کسب تکلیف می کند که بالاخره موفق به بازداشت محمد رضا نقدی در 15 اسفند ماه 1381 شده، و متعاقبا وی به بازداشتگاه رمضان ( واقع در بزرگراه حقانی تهران ) منتقل می شود . وزارت اطلاعات ( معاونت ویژه و امور سرویس ) با نظارت دفتر رهبری کار تحقیق و بازجویی از وی را رسما آغاز می کند و پس از گذشت یک ماه در 20 فروردین 1382 شفیعی - معاون وزارت اطلاعات- ضمن ارسال گوشه هایی از اوراق بازجویی و اقرارهای محمد رضا نقدی و نظریه مقدماتی تیم بازجویی. اعترافات نقدی را تا آن زمان بدین شرح اعلام میکند: خرید و فروش سلاح و مهمات از مرزهای شرقی کشور.فروش سلاح های مکشوفه از قاچاقچیان بجای تحویل به مراجع قانونی مربوطه. قاچاق و ترانزیت مواد مخدر از مرزهای شرقی کشور به عراق تشکیل باند خودسر « کبیر » ده ها فقره قتل جنسی و تجاوز به عنف، سرقت مسلحانه و باجگیری و اخاذی. شفیعی ضمن درخواست اختیارات بیشتر برای برسی و بازداشت مابقی افراد دخیل در اتهامات فوق، برای در اختیار داشتن محمد رضا نقدی و مابقی متهمان از دفتر رهبری ( معاونت امنیتی دفتر، حجت الاسلام صادق حجازی) طلب تمدید مهلت می کند. با گذشت پنج روز از ارسال نامه فوق در 26 فروردین 1382 ، دفتر رهبری با ارسال نامه ای به وزارت اطلاعات و بیان شائبه اخذ اعتراف و اقرار های فوق با ضرب و شتم و شکنجه از متهمان دستور تحویل متهمان به دادگاه ویژه روحانیت را صادر می کند. از فردای آن روز ضمن انتقال متهمان به بازداشتگاه خاتم الانبیا( بازداشتگاه انضباطی پادگان شهید جولائی وزارت دفاع )، کار رسیدگی به پرونده با استناد به آنکه یکی از متهمان روحانی می باشد، پرونده در شعبه دوم دادسرای ویژه روحانیت مورد رسیدگی قرار می گیرد و تیمی مرکب از سه نماینده از ستاد فرماندهی کل قوا ( سرتیپ پاسدار علیرضا امینی )، دفتر بازرسی رهبري (حجت الاسلام زائري ) و قوه قضائیه ( رضا جلالی با نام مستعار کمیل ) بازجویی مجدد را بر عهده می گیرند. اخبار مربوط به بازداشت نقدی و محاکمه باند کبیر به بیرون درز می کند و سر از مطبوعات در داخل کشور و رسانه های شنیداری و نوشتاری خارج از کشور در می آورد. افراد بسیاری که از باند فوق و افراد یادشده متضرر شده بودند به دادسرای استان تهران مراجعه و اقامه دعوی می کنند، با توجه به فشار افکار عمومی ، مطبوعات ، مجلس و نهاد ریاست جمهوری بالاخره جلسه تفهیم اتهام باند کبیر تشکیل می شود ، آنهم به صورت غیر علنی و کاملا مضحک، بیش از شانزده شاکی به عنوان نماینده شاکیان در دادگاه حضور پیدا می کنند و همین ! برگزاری جلسات بعدی دادگاه به بهانه ناکافی بودن تحقیقات به تعویق می افتد و ظاهرا اراده ای هم برای برگزاری آن وجود ندارد به ناگاه و در کمال تعجب در اردیبهشت سال 1382 به هنگام برگزاری جشنواره مطبوعات محمد رضا نقدی در یکی از جلسات غرفه روزنامه کیهان حضور پیدا می کند و به سؤالات حاضران پاسخ داده و سخنرانی می کند . وی در جواب سؤال یکی از حضار در جلسه که از وی راجع به شایعه بازداشت ایشان و باند کبیر سؤال می کند ، پاسخ میدهد : اینها ساخته رسانه های دشمن است و فعلا که بنده را ایجا میبینید !؟
کاملا آشکار و واضح بود که سفارش و هواداری بیت رهبری از محمد رضا نقدی سپر دفاعی و حاشیه امنی برای وی فراهم آورد بود ، با ریاست جمهوری احمدی نژاد وی مجددا از سوی دفتر رهبری به دولت پیشنهاد شده تا در راستای مبارزه با فساد از حضورش استفاده گردد ( مصاحبه الهام با روزنامه کیهان آذر 1385) از همین روی وی در دولت محمود احمدی نژاد مدتی رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز بود این سمت عمر زیادی نداشت و مشخص نشد آیا آنچه که اطرافیان نقدی می گویند درست بوده که وی در اعتراض به پای فشاری بعضی از دولتیان در حمایت از مهره درشتهای عامل فقر و فساد استعفا داده و یا آنچه که دولتیان می گفتند که وی لیاقت نداشته و برکنار شده . محمد رضا نقدی مجددا به اتاق سکوت رفت تا آنکه شورای امنیت سازمان ملل متحد در ماه مارس ۲۰۰۸ میلادی نام وی را در فهرست تحریم قطعنامه ۱۸۰۳ این شورا قرار داد و او را متهم کرد که برای شکست تحریم های بین المللی علیه ایران تلاش می کند.
هرچه که بود در بعد از آن خبری از نقدی نبود تا اتفاقات خونین بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر که ضمن اخبار و گزارشهای تائید نشده ای از حضور نقدی در سرکوب و دست داشتن وی در تیمهای سرپرستی بازجویان بسیاری از بازداشتیان و آزاد شدگان از حضور فردی خبر می دادند که نامش " شمس " بوده است ، این اخبار هیچگاه تائید نشد تا اینکه این روزها خبر انتصاب محمد رضا نقدی به فرماندهی سازمان بسیج از سوی خامنه ای اعلام شده ، همین انتصاب میتواند مهر تائیدی باشد که وی مجددا از حاشیه به متن وارد شده و دور از ذهن نمی باشد که در سرکوب و بازجویی از زندانیان اخیر نیز دست داشته است

منبع : گفتنی ها


خبر نامه امیر کبیر : در آستانه قرائت گزارش کمیته ویژه از جنایت کهریزک، اخباری منتشر شد که حاکی از تلاشهای آشکار و پنهان برخی متهمین برای جلوگیری از روشن شدن حقیقت و معرفی عاملان آن را داشت.


به گزارش جهان، هر چند که در این اخبار نامی از متهمان برده نشده بود و صرفاً به عنوان مقام قضایی سابق اکتفا شد، اما روز گذشته ناگهان سعید مرتضوی دادستان سابق تهران این خبر را به خود گرفته و در مصاحبه ای اعلام کرد که هیچ مسئولیتی در حوادث کهریزک نداشته است!

وی همچنین با انتشار نامه ای، پیگیری های سایت جهان و هفته نامه پنجره را درباره این جنایت، به دلیل انتقام جویی یکی از نمایندگان مجلس از وی دانست.

در عین حال سعید مرتضوی اعلام کرد که با توجه به موقعیت جغرافیایی کهریزک که در شهرری واقع است، دادستان تهران هیچ نقشی در اعزام افراد به آنجا ندارد.
در همین رابطه یک عضو کمیته ویژه پیگیری حوادث کهریزک به خبرنگار جهان گفت: بزودی با انتشار سندی معتبر این ادعا هم زیر سوال خواهد رفت.

همزمان با این ادعاها، عکسهایی از زندان کهریزک در برخی رسانه ها و با اهداف خاص منتشر شد که وضعیت این بازداشتگاه را کاملاً عادی جلوه می داد.
اما روز گذشته اتفاق جالب دیگری نیز به وقوع پیوست.

احمد رضا رادان پس از چند ماه غیبت رسانه‌ای در نشستی مطبوعاتی شرکت نمود و به نوعی به شایعات منتشر شده درباره خود خاتمه داد.

سردار رادان مبنی بر اینکه در موضوع کهریزک 7 نفر از پرسنل ناجا بازداشت شدند یا 10 نفر به خبرنگاران گفت: در این رابطه 10 نفر مورد بازجویی و سوال قرار گرفتند و برای هشت نفر از پرسنل ناجا قرار بازداشت صادر شده است.


ایلنا در این زمینه گزارش داد: احمدرضا رادان در رابطه با شایعه نقش خود در بازداشتگاه کهریزک پاسخی نداد و گفت: اقدام دومی که در انقلاب‌های رنگین صورت می‌گیرد این است که در صورت موفق نشدن، تلاش می‌کنند، نیروهای اثرگذار را از صحنه خارج کنند؛ ضربه‌هایی هم وارد شد که هدف، خارج کردن این نیروها است تا اگر قائله‌ای پیش آمد نتوانند کارآیی لازم را داشته باشند.


جشن قدس پایتخت فرهنگى جهان عرب در سال 2009 و سالروز آزادى شهر قدس توسط صلاح الدین ایوبى جمعه شب در قلعه صلاح الدین دمشق برگزار شد.
به گزارش پرچم، خالد مشعل رییس دفتر سیاسى جنبش مقاومت اسلامى فلسطین (حماس ) از واژه جعلى خلیج عربى در سخنرانى خود در قلعه صلاح الدین دمشق استفاده كرد.

وى جمعه شب در سخنرانى خود به مناسبت جشن قدس پایتخت فرهنگى جهان عرب در سال 2009 گفت : امیدوارم همه كشورهاى اسلامى از شمال آفریقا؛ مصر؛ عربستان ؛ سوریه ؛ خلیج عربی ؛ ایران ؛ اندونزى تا مالزى در یك صف در برابر دشمن بایستند.

جشن قدس پایتخت فرهنگى جهان عرب در سال 2009 و سالروز آزادى شهر قدس توسط صلاح الدین ایوبى جمعه شب در قلعه صلاح الدین دمشق برگزار شد.

پیش از خالد مشعل هوگو چاوز و حتی برخی مقامات سوری نیز به دلیل فعال نبودن رایزنی های دیپلماتیك از سوی مقامات وزارت خارجه در خبطی آشكار از واژه جعلی استفاده كرده و نسبت به جزایر سه گانه نیز مواضع ضد ایرانی گرفته اند.



بهزاد نبوی، عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی به علت عود بيماری فتق به بيمارستان بقيه الله اعزام شد. به گزارش نوروز، بنا به تشخيص پزشکان بيمارستان بقيه الله، نبوی به جراحی نياز دارد.


از سوی ديگر بهزاد نبوی که پيش از اين به دليل همين عارضه توسط دکتر ظفرقندی جراحی شده است، ترجيح می دهد برای بار دوم نيز توسط پزشک معالج خود عمل شود، چرا که نمی تواند به پزشکانی که نمی شناسد اعتماد و اطمينان کند.

دکتر ظفرقندی، قبلا به بهزاد نبوی توصيه کرده بود که اين عمل جراحی را هر چه زودتر انجام دهد، اما چريک پير به دليل مشغله زياد اين کار را به تعويق انداخته بود.

مهندس نبوی به دليل تأخير در درمان فتق که اکنون به مرحله حادی رسيده است، دچار افت فشار خون شده که به گفته پزشکان می تواند خطرناک باشد.

بهزاد نبوی که ۶۷ سال دارد، در سال های اخير عمل قلب باز انجام داده که اين مساله نيز نگرانی هايی را نسبت به سلامتی او برای خانواده اش ايجاد کرده است.

بهزاد نبوی که در عرصه سياست ايران به "چريک پير" معروف است، روز ۲۳خرداد بازداشت شد و در حالی که ساعت يازده روز بعد آزاد و به خانه بازگشت، اما نيمه شب همان روز ماموران به منزل او يورش برده و بدون ارائه کارت شناسايی و حکم بازداشت او را مجددا دستگير کردند.

بهزاد نبوی تاکنون فقط يک بار و با حضور بازجو با خانواده خود ملاقات کرده است. اين ملاقات سه ماه بعد از بازداشت او صورت گرفت.

نبوی که سابقه وزارت و نمايندگی مجلس در جمهوری اسلامی دارد، بر اساس اعلام نماينده دادستانی از هرگونه اعتراف دروغ سرباز زده و تنها جمله ای که از او در کيفرخواست آمده، اين است: "من به آقای موسوی خيانت نمی کنم".

نوروز



تهران – خبرگزاری ها ، العربیه نت


محمود احمدی نژاد از واگذاری بیش از نیمی از سهام وزارت مخابرات به سپاه پاسداران دفاع کرد.

احمدی نژاد امروز چهارشنبه 30 – 9 – 2009 پس از پایان جلسه هیئت دولت به خبرنگاران گفت : " واگذاری مخابرات کاری بسیار بزرگ بود که به صورت دقیق و قانونی انجام شده است و بزرگترین واگذاری تاریخ انجام شده است."

او با اشاره به انتقادهای مطرح در این زمینه گفت :" من تعجب می ‌کنم بعضی‌ ها كه برای واگذاری‌ها اینقدر ضجه می‌ زدند، الان ناراحت هستند و محکوم می‌کنند. باید پرسید چرا محکوم می ‌کنید ؟ کار خوبی انجام شده است باید همه چیزهایی که اصل 44 اجازه داده است واگذار کنیم. اما این یک بخش کار است."

آیت الله خامنه ای رهبرجمهوری اسلامی در سال 2005 سیاستهایی را برپایه اصل 44 قانون اساسی صادر کرده بود که به موجب آن به دولت دستورداد برخی شرکت های دولتی را به بخش خصوصی واگذارکند.

سپاه پاسداران اخیرا در بزرگترین معامله تاریخ بورس ایران سهام 51 درصدی مخابرات ایران به ارزش نزدیک به 8 میلیارد دلار را بر اساس این سیاست ها از دولت خریدارى كرد.

دراین معامله سهام مخابرات پس ازکنارگذاشتن شرکت تعاونی پیشگامان یزد به دلیل عدم داشتن "صلاحیت امنیتی " برای دو موسسه وابسته به سپاه عرضه شد و در یک رقابت درونی سرانجام شرکت توسعه اعتماد مبین برنده تصاحب سهام مخابرات شد.

هرچند که منتقدان این معامله می گویند دولت با این اقدام به سمت خصوصی سازی گام برنداشته ومخابرات را به یک سازمان نظامی واگذار کرده اما علی لاریجانی رئیس پارلمان ایران در پاسخ به تذکر یکی ازنمایندگان گفته است : " طرف معامله انجام گرفته،‌ سپاه نيست، بلکه تعاونی سپاه است که بخش بازنشستگی و اين امورات سپاه را دنبال می ‌کند."

لاریجانی درجواب تذکر مصطفی کواکبیان تاکید کرد که کمسیون ویژه مجلس میزان مطابقت این معامله با قانون را بررسی خواهد کرد.



یک خبرنامه علمی از وارد شدن اتهام سرقت علمی به دو وزیر کابینه ایران و تصمیم چند مجله تخصصی به حذف مقالات این دو نفر خبر داده است.


خبرنامه اینترنتی نیچر نیوز Naturenews وابسته به نشریه علمی معتبر نیچر Nature در گزارشی به بررسی جنجال ناشی از اتهام کپی برداری از مقالات علمی علیه کامران دانشجو، وزیر علوم، و حمید بهبهانی، وزیر راه و ترابری در کابینه محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران، پرداخته است.

این گزارش با عنوان "وزیران ایرانی در جنجال سرقت علمی" چاپ شده و در آن آمده است که براساس تحقیقات نشریه نیچر، دو تن از وزیران دولت ایران در نوشتن و چاپ مقالاتی همکاری داشته اند که بخش عمده ای از آنها از نوشته های دیگران کپی شده است.

به نوشته نیچرنیوز، تا کنون سه نشریه علمی تایید کرده اند که مقالاتی را که با همکاری کامران دانشجو، وزیر علوم و آموزش عالی ایران و استاد دانشگاه علم و صنعت، نوشته شده است از فهرست مقالات خود حذف می کنند و در مورد مقاله دیگری هم که با همکاری وزیر راه ایران نوشته شده، ظن کپی برداری وجود دارد.

نیچرنیوز با اشاره به گزارش هفته گذشته خود در مورد کپی برداری کامران دانشجو و مجید شهروی از بخش های عمده ای از مقاله سه پژوهشگر کره ای، و چاپ آن در نشریه مهندسی با کامپیوتر، می افزاید که این نشریه در تماس با نیچر تایید کرده است که این مقاله را از فهرست مطالب خود حذف می کند.
براساس این گزارش، مقاله آقایان دانشجو و شهروی حاوی کپی برداری کمتری از مقاله دیگری نیز هست که در سال 2006 در یک نشریه دیگر خارجی به نام International Journal of Impact Engineering منتشر شده است.

در ادامه این گزارش آمده است که همین نوع کپی برداری در مقالات دیگری هم دیده می شود که آقای دانشجو و همکار او در چند نشریه دیگر خارجی و داخلی منتشر کرده اند و یکی از این نشریات خارجی اعلام کرده است که با توجه به میزان کپی برداری، کارهای این دو نفر را از فهرست مطالب خود برداشته است در حالیکه یک نشریه دیگر نیز از تصمیم به اقدام مشابه خبر داده است.

نیچرنیوز می افزاید که پژوهشگران برجسته ایران خواستار رسیدگی مجلس این کشور به موضوع سرقت علمیی شده اند و به نقل از علی گنجی، استاد ایرانی دانشگاه مونستر در آلمان می نویسد که این واقعه "ضربه ای تلخ بر جامعه علمی ایران وارد کرده و یک رسوایی است."

ماجرای ترابری

نیچر نیوز در بخش دیگری از این گزارش می افزاید که نشریه نیچر همچنین فاش کرده است که مقاله دیگری که با مشارکت حمید بهبهانی، وزیر راه و ترابری در کابینه کنونی ایران انتشار یافته، شامل بخش های قابل توجهی از مطالب کپی شده از مقالات پژوهشگران دیگر است.

براساس این گزارش، این مقاله با همکاری حسن زیاری، معاون وزیر راه و مدیرعامل شرکت ملی راه آهن جمهوری اسلامی ایران، انتشار یافته است که هر دو نفر در دانشگاه علم و صنعت تدریس می کنند و همکار دیگر آنان در تهیه این مقاله، محمد خبیری نام داردکه در زمان تدوین مقاله، دانشجو بوده است.

به نوشته نیچرنیوز، آقای بهبهانی همچنین استاد راهنمای محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری کنونی ایران، در انجام رساله دکترای او در رشته ترافیک بوده است.

مقاله ای که به قلم این سه نفر در نشریه ترانسپورت منتشر شده عینا شبیه بخش هایی از سه مقاله دیگر است که قبلا منتشر شده بود.
بین جیانگ، پژوهشگر در دانشگاه گاوله سوئد، و نویسنده دو مقاله کپی شده، به نیچرنیوز گفته است که بخش هایی از مقالات او عینا کپی در مقاله آقای بهبهانی و همکارانش آورده شده و این اقدام را "شرم آور" توصیف کرده است.

کریستوفر کلارامونت، همکاری بین جینگ در مقاله چاپ شده در نشریه ترانسپورت، هم از "سرقت علمی واضح" در مقاله آقای بهبهانی و همکارانش سخن گفته و افزوده است که از سردبیر ترانسپورت انتظار دارد به اقدامات لازم در این زمینه دست بزند.

نیچرنیوز درخاتمه اظهار می دارد که نشریه نیچر کوشیده است با نویسندگان ایرانی این مقالات تماس بگیرد اما در این زمینه موفقیتی نداشته اما نشانی اینترنتی دو سایت ایرانی را که تکذیبیه آقای شهروی را منتشر کرده بودند اعلام کرده است.

گزارش نیچرنیوز حاوی آدرس های اینترنتی مقالات مورد اشاره در متن گزارش است.

لازم به یادآوری است که مجید شهروی با انتشار بیانیه ای، اتهام سرقت علمی را رد کرده و گفته است که مقاله مورد اتهام، که مشترکا با نام او و آقای دانشجو منتشر شده، حاوی چکیده رساله دکترای او بوده که به نتایجی متفاوت با مقاله پژوهشگران کره ای دست یافته است.

به نوشته خبرگزاری فارس، حمید بهبهانی نیز اتهام سرقت علمی را مردود و با انگیزه سیاهنمایی خدمات خود دانسته و گفته است که نقل بخش هایی از آثار دیگران در یک مقاله علمی قابل قبول است و غیبت منبع مورد استفاده از پی نوشت ها را نیز به قصور تایپ کننده مقاله نسبت داده است.



محمد نوری زاد

من می خواهم دست شما را بگیرم و از منفذی متفاوت ، شما را به تماشای یک نمایش خیالی از انتخابات اخیر ریاست جمهوری ببرم . وشما را در کنار آقای میرحسین موسوی بنشانم که رییس جمهورشده اند . ایرادی که ندارد ؟ خیال است دیگر.

                                                                          *  *   *

 بجای مقدمه : من گاه ، به گفتگوی شرموک الاغ ، با خدای متعال می اندیشم . و صحنه ای را تجسم می کنم که الاغ ، ضجه و شکوه به آستان خدای برده و سربه زیر ومحزون و بغض کرده ا زخدا گله می کند . این که : مگر نه مرا توخود خلق کردی و بارمردمان به دوش من گذاردی و کمال مرا در این باربری و بارکشی مقدرفرمودی ؟ پس چرا دراین میان ، صدای عر و تیز مرا به سخره گرفتی و درقرآن خود از آن به "انکرالاصوات" نام بردی ؟ و با این خلقت طنزگونه ات ، درهمه طول تاریخ ، خندیدن آدمیان برمرا مباه و مجاز دانستی ؟ آدمیان تا صدای مرا می شنوند ، به یاد اشاره انکرالاصواتی تو می افتند و برمن خنده می کنند . و حال آنکه من دراین ورطه مسخرگی ، هیچ از خود ندارم و تنها هرآنچه تو فرموده ای ، ابراز می کنم .                                                                  

من حتی در این تخیل خود ، به اشکی که از چشمان الاغ فرو می چکد و برگونه اش می غلتد نیز می اندیشم . الاغ را می بینم که با گوشهای آویزان ، انگار که کوهی برپشت داشته باشد ، آرام به میعادگاه معهود و مالوف خود باز می رود . و باز خدای خوب را می بینم که نازکشان از پی او می رود و با سرانگشتان خداوندگاری اش ، اشک الاغ را از گونه هایش می سترد و درگوشش نجوا می کند : مخلوق نازنین من ، نگران مباش . من درقیامت عنقریب خود ، حتما به حق تو رسیدگی خواهم کرد و درمنظر همه مخلوقاتم ، شان خراش خورده تورا ترمیم خواهم کرد . مرا چاره ای نبود از این که برای تربیت آدمیان خود ، به سمت تو اشاره کنم . وگرنه صدای عرو تیز آنان ، همه هستی را به خنده وا می داشت .

                                                                              *    *      *

داستان ورود سپاه به عرصه اقتصاد و خرید سهام مخابرات ، بخش کوچکی از یک کتاب صدجلدی است . دربخش های دیگراین کتاب صد جلدی ، حکایت هایی نوبه نو ، دست به دست  می دهند و ما را به این روزگار درهم  می کشانند .



من درجایی دور ، دربازارچه مرزی میلک زابل ، عده ای از سربازان گمنام امام زمان را دیدم که انبار بزرگی از کودشیمیایی را به افغان ها می فروختند . و درحوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، دیدم که ازسود دخانیات و واردات سیگارو معدنی که صاحب شده بودند ، آثار هنری تولید می کردند .



من امام جمعه ای را دیدم که وقتی به او می گفتیم : حاج آقا ، می گویند این قایق مسافربری بزرگ  مال شماست ، درپاسخ می فرمود : من تکذیب می کنم . این قایق مسافربری بزرگ ، اگرچه به اسم من است ، اما متعلق به حوزه علمیه برادران  است . وباز وقتی از او می پرسیدیم : حاج آقا ، می گویند مجتمع تجاری سرچهارراه انقلاب مال شماست ؟ بلافاصله تکذیب می کرد که : اگر چه به اسم من است ، اما آن مجتمع تجاری سرچهارراه انقلاب ، متعلق به حوزه علمیه خواهران است.



من درنوار ساحلی جنوب ، درمیانه راه ها و جاده ها ، در سواحل شمال ، و درهرکجایی که شما از باب امتحان انگشت بگذارید ، مامورانی را دیده ام که در لباس نظامی و انتظامی ، آستین همت بالا زده اند و در مجاهدتی مثل زدنی ، عرق ریزان ، به حمل و انتقال کالا مشغولند . و دیدم که برای این مجاهدت بزرگ ، حتی اسکله های اختصاصی تدارک دیده اند . و کمی آنسوتر ، مدیر فلک زده یک اداره اقتصادی را دیدم که با بندبند انگشتانش ، سعی می کرد با وارسی اسناد ، کالاهای رسمی وارداتی را شماره کند و با کالاهای موجود دربازاربسنجد .



من به معادن و کارخانه ها و املاک بی صاحب بسیاری نیزسرزده ام . که چگونه در یک ماراتون غارت ، میان دوستان سپاهی و انتظامی و دستگاههای دولتی ، و به حکم رسمی و تردید ناپذیر دستگاه قضایی ، تقسیم شده اند . با سندهای واگذاری تنظیم شده . و مالکیت مسلم .



من خودم که نه ، روح من به سفرهای خارجی نیز رفته است و از دارایی های جماعتی که از وابستگان بوده اند ، خبرگرفته است . آنجاها نیز مجاهدتهایی درکاراست بیاو بنگر .



خدایا می بینی حال و روز مرا؟ من دراین روزگار ، بایستی از فرازها و بلندبختی های سرزمینم سخن می گفتم و از غرور سربه آسمان می ساییدم . اما می بینی که اشک ریزان ، درحسرت فرصت های روبیده شده ، دست بردست می زنم و لب می گزم .



من حتی رییس جمهوری را دیدم که با همراهانش ، گونی های پراز پول به دوش گرفته اند و با چشمانی اشکبار ، علی وار ، به درخانه فقرا می روند و اصلا هم درانتهای ذهن مبارکشان ، به رای فقرا نمی اندیشند .



این ها که آوردم ، تنها چند برگی از آن کتاب صد جلدی است . مابقی را می گذاریم به عهده حضرت صاحب . که مگر خودش بیاید و با مجاهدت مردان حسابگرش ، موی از شکاف خلاف بیرون کشد .



من می خواهم دست شما را بگیرم و از منفذی متفاوت ، شما را به تماشای یک نمایش خیالی از انتخابات اخیر ریاست جمهوری ببرم . وشما را در کنار آقای میرحسین موسوی بنشانم که رییس جمهورشده اند . ایرادی که ندارد ؟ خیال است دیگر.



آقای میرحسین موسوی ، رو به مردم ، پشت میزش نشسته ، ودرکنارش سپاهیان و امامان جمعه و متولیان امور اقتصادی و سندسازان دستگاه قضایی و نمایندگان آستان قدس رضوی و نمایندگان مجلس و خیل بیشماری از این دست ، لرزان ، برسرپا ایستاده  یا روی صندلی های ساده ای ، نشسته اند .



آقای میرحسین موسوی روبه مردان آهنین سپاه وماموران انتظامی می گوید : من این تابلوها را برای مشق شمایان به دیوار نصب کرده ام . این قلم ها را بردارید و برای مردم بنویسید که به کجاها چنگ برده اید و در این سالهای دراز چه کرده اید و چه برده اید !



مردان آهنین ما با کمی تردید که : ما باید جوابگوی  دیگری باشیم نه تو ، سرانجام قلم ها را برداشته و از تابلویی به تابلوی دیگر می روند و یک به یک برداشته های  خود را شماره می کنند .



نوبت به امامان جمعه می رسد . اول اعتراض می کنند که آقای رییس جمهور به شما مربوط نیست ما چه کرده ایم و برای خواهران وبرادران و بستگان و اطرافیان چه تمهیداتی فراهم آورده ایم و درچه کارهایی دخالت کرده ایم بدون اینکه مسئولیت این دخالت های غیرکارشناسانه خود را پذیرفته باشیم . حساب و کتاب ما با دیگری است نه با تو . اما مگر می شود به چشم مردم چشم دوخت و از کنار پرسش های ویرانگرشان بی تفاوت گذرکرد؟ امامان جمعه هم دست به قلم می برند .از تابلویی به تابلویی دیگر .



نوبت به آستان قدس رضوی ها می رسد . ابتدا پرخاش می کنند که : ای داد ای بیداد ، زمانه چه گندی به خود گرفته است که می خواهند درکار آستانه مقدسه دخالت کنند . اما این رییس جمهور بعد از بیست وپنج سال نیامده است که برای هر دستگاه مملکتی ، حیاط خلوتی مجاز و مخصوص بخود  به رسمیت بشناسد . آستان قدسی ها هم به ناچار دست به قلم می برند و از تابلویی به تابلویی کوچ می کنند .



نوبت به آقای احمدی نژاد وتیمش می رسد . که باید قلم بردارند و بگویند با آنهمه پول نفت چه کرده اند ؟



من به ادامه داستان نمی پردازم . خدای می داند که قصد من از ترسیم یک چنین صحنه خیالی ، طرفداری کور از مثلا آقای موسوی نیست . من برخلاف سخنوران رسمی و دستگاههای رسمی سخن پراکنی ، عقبه موسوی و همفکرانش را به آمریکا و اسراییل بند نمی کنم . باورم براین بود و هست که یک ماجرای خانوادگی را که به راحتی می شد به نفع نظام و مردم حل کرد ، به دیگران بند کرده ایم و در این ادعا سخت گرفتار شده ایم . من می خواهم درهمین خانه خودمان قضیه را رتق و فتق کنم .



احساس که نه ، باورم این است که : ورود غریبه ای به اسم موسوی به مناسبات اجرایی کشور ، دراین زمان ، یعنی درسال یکهزار و سیصدو هشتادو هشت  شمسی ، برج بلند هویتی آدمها و دستگاههای بسیاری را که درآرامش اختفا ، سربه رفتار نامبارک خود داشته اند به لرزه در می آورد و خوابشان می آشفت . از نگاه آنان : موسوی غریبه بود . خودی نبود . پس برای رهایی از یک چنین صحنه ای که می توانست از خیال به واقعیت درآید ،  چه باید می کردیم ؟ پاسخش این است : هرطور شده ، اگر زمین را به آسمان بدوزیم ، نباید اجازه بدهیم این غریبه حرف گوش نکن به اندرون   و اختفای ما سرفرو کند .

حالا شما ، درمقام خواننده این مطلب ، سعی کنید ارتباط مقدمه این نوشته را با انتهایش کشف کنید . این که : چرا الاغ ، به قدر یک تاریخ ، باید مضحکه موجودی به اسم انسان باشد ؟ من خود معتقدم خدای خوب ، جبران می کند . قبول ندارید ؟ اگر قبول ندارید ، یکبار دیگر مقدمه این نوشته را بخوانید تا راز اشکهای دراز گوش داستان ما را بدانید .



شهرزادنیوز: پنج شبکه بزرگ بین‌المللی جهان، صدای آمریکا، بی‌بی‌سی، دویچه وله، رادیو بین‌المللی فرانسه و رادیو بین‌المللی هلند پس از نشست خود در برلین بیانیه‌ای در مورد محدودیت‌های کنونی بر سر راه تبادل آزاد اطلاعات و اخبار در برخی کشورها از جمله ایران منتشر کردند. متن این بیانیه چنین است.

20 سال پس از فروریزی دیوار برلین و پایان جنگ سرد، آزادی بیان هنوز در بسیاری از کشورهای جهان بسی دور از تحقق است و خبرنگاران با محدودیت‌های بسیار پیچیده‌تری مواجه‌اند که مانع از گزارش‌دهی آزاد آنان می‌شود. با این که برای برخی از ما استفاده از مولتی مدیا به بخشی ضروری از زندگی روزمره‌مان تبدیل شده است، نباید فراموش کنیم که هنوز یک سوم جمعیت جهان نمی‌توانند آزادانه به اطلاعات دسترسی یابند. بحران اقتصادی جهانی نیز وضعیت را برای بسیاری از رسانه‌ها، به ویژه رسانه‌های مستقل کوچک‌تر، وخیم‌تر کرده است.

در پرتو این امر، پنج شبکه رادیو تلویزیونی بزرگ بین‌المللی (صدای آمریکا، بی بی سی، دویچه وله، رادیو بین‌المللی فرانسه، رادیو بین‌المللی هلند) از دولت‌های تمام کشورهای جهان می‌خواهند تا به محدودیت‌های رسانه‌‌ای پایان دهند. در نشست سالانه که امسال در برلین برگزار شد، مدیران این گروه از سران دولت‌ها خواهان رعایت بند 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر شدند که به موجب آن: "هر فردی حق دارد از آزادی عقیده و بیان برخوردار باشد؛ این حق شامل آزادی بدون مداخله ابراز عقیده، جستجو، دریافت و انتقال اطلاعات و افکار از طریق رسانه‌ها و فارغ از مرزهای جغرافیایی می‌شود". این شبکه‌های بین‌المللی اعلام می‌کنند که محک وجود دمکراسی در کشورها، میزان آزادی تبادل اطلاعات است و این امر به نوبه خود برای گفتگوی فرهنگ‌ها و تبادل افکار امریست ضروری.

طی سال گذشته، محدودیت‌های رسانه‌‌ای، به ویژه بر شبکه‌های بین‌المللی، طی کارزارهای انتخاباتی کشوری اوج گرفته است. ‌تاکتیک‌های به کار رفته شامل، ایجاد عامدانه پارازیت بر امواج ماهواره‌ای، مسدود کردن و بستن خدمات اینترنتی، و پیگرد و حبس خبرنگاران است که نمونه‌های آن افغانستان، برمه و ایران بوده است.

با وجود این، بسیاری از شهروندان شجاع این جوامع در سراسر دنیا برای حق ابراز عقیده و شنیده شدن صدای خود مبارزه می‌کنند. اریک بترمن، رئیس کنونی گروه شبکه‌های بین‌المللی، بر این واقعیت تأکید می‌کند و می‌گوید: "قدرت ابتکار و انرژی مخاطبان در سراسر دنیا در استفاده از ابزار نوین دیجیتالی برای تسهیل ارتباطات فرامرزی ما را تحت تأثیر قرار داده است. گزارشات شاهدان عینی از وقایع (که دولت‌هایشان ترجیح می‌دهند به گوش جهانیان نرسد)، که غالبا همراه با مطالب سمعی و بصری است، آغاز عصر جدیدی در ارتباطات را نوید می‌دهد و ما به عنوان شبکه‌های بین‌المللی می‌توانیم از آن بهره بگیریم و گزارش‌های خود را با گزارش‌های موثق شهروندان در مناطق بحرانی جهان تکمیل کرده و به گوش مشتاقان این اخبار برسانیم."

برخی از کشورها اقدامات بازدارنده خود را به رادیو و تلویزیون‌ها محدود نکرده و به اینترنت و سایر رسانه‌های نوین گسترش داده‌اند و تبادل اطلاعات را باز هم محدودتر کرده‌اند. مقامات کشورهای فاقد امکانات فنی برای مسدود کردن یا حذف رسانه‌های نوین به روش‌های سنتی سرکوب و ارعاب محاکمه‌های پر هزینه، زندان‌های طولانی مدت، توقیف اموال متوسل می‌شوند تا جریان اخبار را در سطح ملی و بین‌المللی محدود سازند.

پیش از نشست برلین، گزارشگران بدون مرز یک بیانیه مطبوعاتی صادر کرده و نگرانی خود را نسبت به گزارش‌های رسیده مبنی بر این "که پرووایدرهای اینترنتی در ایالت جنوبی چین، گواندونگ، یک نرم افزار فیلترینگ به نام "لاندون" (به انگلیسی به معنای سپر آبی رنگ یا سد آبی رنگ) نصب کرده‌اند که بسیار نیرومندتر از برنامه مشکل‌زای قبلی به نام سد سبز است" ابراز کردند. به گفته گزارشگران بدون مرز، در نتیجه، "دستیبابی به سایت‌های خبری مستقل دشوارتر و خطرناک‌تر شده است."

امروزه خبرنگاری باید یکی از خطرناک‌ترین مشاغل جهان تلقی شود. این گروه اظهار می دارد: "در سال گذشته، صدها خبرنگار در سراسر جهان از جمله برخی از خبرنگاران سازمان‌های ما مورد آزار قرار گرفته‌اند، دستگیر شده‌اند، تبعید شده‌اند، ربوده یا کشته شده‌اند."

اریک بترمن نتیجه می‌گیرد: "این امر فقط ما را مصمم‌تر می‌کند تا بر تلاش خود برای ایجاد یک جامعه جهانی متمدن که در آن جریان آزاد اطلاعات و گفتگوی فرهنگی بدون مانع انجام پذیرد، بیفزاییم."



تابان: پارسينه نوشت: بلاگفا وبلاگ شخصی سهیل محمودی، شاعر، مجری و کارشناس ادبی را به دلیل آنچه که عدم "رعایت قوانین" خوانده است، مسدود کرد.


سهيل محمودي در جريان انتخابات اخير رياست جمهوري از ميرحسين موسوي حمايت مي‌كرد.

سایمون تیسدال


اگر کسی هنوز نمی‌داند که چه بر سر انقلاب 2009 ایران آمد جوابش این است : تندروها حاکم شدند.

هجوم امروز به دفتر نامزد اصلاح طلب ریاست جمهوری، مهدی کروبی، در تهران، تهدیدات ناپخته علیه شخصیت‌های

پیشرو مخالف، بازداشت پیشگیرانه دانشجویانی که می‌خواهند به دانشگاه بازگردند، لفاظی‌های شدیدتر علیه نقشه‌چین‌های

خارجی؛ چیزی جز اقدامات ناخوشایند یک رژیم مستحکم شده‌ نیست که پس از روزهای تب‌آلود ژوئن تقریبا کنترل را از

دست داده بود. تجدید اطمینان محمود احمدی‌نژاد نیز در استهزا کشورهای غربی که برای از سرگیری مذاکرات با ایران

سر برنامه هسته‌ای مشتاق هستند، آشکار است.

رئیس‌جمهور این هفته روشن کرد که پرونده هسته‌ای بسته شده است، با این وجود پیشنهاد کرد با باراک اوباما در هر کجا و

هر زمان در مورد ” مسائل جهانی ” گفتگو کند. وی افزود بهترین جا برنامه زنده تلویزیونی خواهد بود. با توجه به اینکه

ایران هنوز باید به ابتکار ” بازکردن مشت” اوباما پاسخ دهد،

ممکن است سئوال دوم نیز با اطمینان پاسخ داده شود.

آیا ایران نگرانی‌های غرب را جدی می‌گیرد؟ ……………….نه اینطور نیست.

مشکلات ذاتی که دردرک شرایط ایران همیشه قابل توجه است، اکنون پس از انتخابات مناقشه‌آمیز یک لایه جدید از

پیچیدگی را به خود گرفته است. علی‌رغم گستاخی احمدی‌نژاد و تصویب تضمین شده کابینه راستگرای او از جانب مجلس،

ناظران معتقدند جنگ درونی در تشکیلات روحانیون و سیاسی ایران و شکاف‌هایی که اعتراضات خیابانی تابستان را باعث

شد، هنوز پایان نیافته است. جنگ‌های بزرگی بر سر مدیریت اقتصادی در جریان است و کسری بودجه با قیمت پایین نفت

شدیدتر شده است. هنوز سربازان انقلاب شکست خورده امید خود را از دست نداده‌اند.

یک تحلیلگر آگاه گفت: «یک نوع حس فلجی در تصمیم‌گیری وجود دارد. مشخص نیست که رژیم حتی اگر بخواهد آیا

می‌تواند وارد مراوده (با غرب) شود یا نه.» ترغیب آرام تا کنون عمل نکرده است. اما اگر واشنگتن و متحدانش تحریم‌های

بیشتری به خاطر نادیده گرفتن مهلت این ماه علیه تهران اعمال کنند، ممکن است رژیم متحد شود. گروه‌های تندرو ممکن

است حتی از یک مواجهه با غرب به عنوان روشی برای منحرف کردن نارضایتی داخلی استقبال کنند.

با فرض اینکه در دو هفته پیش رو پیشرفت چشم‌گیری روی نخواهد داد، اقدامی بعدی که آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان –

نقش‌آفرینان اصلی در داستان هسته‌ای ایران – انجام خواهند داد سئوال اصلی است که تاکنون بی‌جواب مانده است. به احتمال

زیاد توسل آنها به تحریم‌های شدیدتر خواهد بود، از جمله تلاش برای قطع واردات بنزین و دیگر تولیدات پالایش یافته نفتی.

همچنین ممکن است به دنبال ممنوعیت سرمایه‌گذاری و بازدارنده‌های شبیه کره شمالی در مورد بانک‌ها و مشاغل

باشند.

دو مشکل اصلی در این مورد وجود دارد. یکی این است که چین و روسیه به احتمال زیاد در این بازی شرکت نخواهند کرد.

این به معنی است که ممکن است چنین اقداماتی مجبور به دور زدن شورای امنیت سازمان ملل شود، آنچه که یاد آور

وضعیت عراق در اوائل سال 2003 است که منجر به تصمیم گیری توسط ” ائتلاف داوطلبان ، یعنی اساسا آمریکا، اتحادیه

اروپا و ژاپن خواهد شد. مشکل دوم این است که طبق اعتقاد برخی شکاک‌های آمریکایی، تحریم‌ها عمل نخواهند کرد.

جان بولتون نماینده سابق آمریکا گفت: ” اگر (تحریم‌ها) اعمال شوند ممکن است باعث کمبود‌‌هایی شود که احتمالا نارضایتی

داخلی را از رژیم افزایش دهد، برای همین به مرگ آن کمک می‌کند. اما هیچ‌کس نباید فکر کند تحریم‌های سخت‌تر در آینده

قابل پیش‌بینی تاثیری بر برنامه هسته‌ای ایران داشته باشد. ” دلایل آن متعدد است. شرکت های غربی و نیز چین و روسیه

بصورت مخفیانه محدودیت‌های جدید را دور می‌زنند؛ ایران می‌خواهد ظرفیت پالایش نفت را تا سال 2012 دوبرابر کند؛ و

از همه مهمتراین کشور دارای دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی است.

جری گوو تحلیلگر بین‌المللی هرالد تریبون گفت: “انزوای بیشتر اقتصادی ایران ممکن است باعث تقویت سپاه پاسداران

شود. تحریم‌های سنگین‌تر تندروها را علیه یک دشمن مشترک می‌شوراند و به شرکتها و تجارت های متعدد سپاه کمک

می‌کند.”

مسیر جایگزین شاید صبر کردن برای انفجار اجتناب‌ناپذیر از درون رژیم و در عین حال تشویق آن است. حامیان می‌گویند

این مورد می‌تواند از طریق تبلیغ عدم سرمایه‌گذاری، مشابه اقداماتی که در مورد رژیم دوران آپارتاید آفریقای جنوبی

اعمال شد و از طریق حمایت از ایرانیان “معمولی” ، گروه‌های زنان، دانشجویان و اتحادیه‌های و از طریق ایجاد فشار

توسط موسسات و مشاغل بین‌المللی انجام پذیرد.

چنین رفتاری ممکن است از طریق نوعی بی‌ثبات‌ سازی سری و اعمال خرابکارانه که بوسیله دولت بوش پیگیری می شد،

پیش برود یا نرود. این ممکن است شامل تلاش‌هایی برای آماده کردن همسایگان عرب بیمناک از ایران شود. اما در عمل

این تاکتیک‌های ” قدرت نرم ” اصولا وابسته به شرکت گسترده شهروندان است نه اقدامات دولت در برابر دولت.

حمایت از این رفتار اخیر توسط ستون‌نویس نیویورک تایمز راجر کوهن که اخیرا استدلال کرده است تناقضات داخلی رژیم

آنقدر گسترده و ناسازگار است که نمی‌تواند در درازمدت کنترل را نگه دارد. کوهن می‌گوید: ” از زمان انتخابات 22 خرداد

جمهوری اسلامی برای خود تهدید بسیار بزرگتری نسبت به دیگران شده است. از درون در حال تحلیل رفتن است. برای

آمریکا و متحدانش تهدید – از طریق تحریم یا چیزهای دیگر – خیلی احمقانه است. بی‌دلیل است. “

اگر این گزینه‌های سیاسی را کنار بگذارید دو انتخاب باقی می‌ماند. یکی اینکه اقرار کنید اسرائیلی‌ها در استدلال اینکه اقدام

نظامی تنها راه مطمئن برای متوقف کردن یا به تاخیر انداختن پیشرفت‌های هسته‌ای ایران است حق دارند. دیگر اینکه

هیچ‌کاری نکنید و امیدوار باشید که تضمین‌های مکرر ایران مبنی بر اینکه به دنبال ساخت بمب اتمی نیست درست باشد.

مشکل این است هر دو این‌ها فاجعه را به دنبال دارد.

منبع : روزنامه گاردین
ترجمه و برگردان : اَلفی بابیلونسکای



شبکه جنبش راه سبز(جرس):همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید و به دنبال اعتراضات دانشجویان به ویژه دانشجویان دانشگاه تهران و شریف در دو روز پیاپی به کودتای انتخاباتی از بعد از ظهر سه شنبه نیروی انتظامی با استقرار گسترده نیروهایش در میادین اصلی و سطح شهر تهران،بار ديگر فضای  پادگاني را بر تهران تحمیل کرده است.

به گزارش سایت حزب مشارکت،نوروز،از عصر سه شنبه دورتا دور میدان انقلاب و خیابان انقلاب در فواصل بسیار نزدیک به هم نیروهای انتظامی مستقر شدند و فضاي سایر نقاط شهر تهران نیز  با استقرار نیروی انتظامی در ميادين اصلي همچون میدان انقلاب، 7 تیر، ولیعصر، ونک و خیابان های حافظ، انقلاب، بلوار کشاورز و ... چهره اي پادگاني به خود گرفته است.

عبرت : در پی سخنان توهین آمیز کلهر مشاور رسانه ای محمود احمدی نژاد که گفته است  (رزمندگان تحت تاثیر فیلم های وسترن امریکایی و ایتالیایی به جبهه می رفتند )یکی از ایثارگران سالهای دفاع مقدس طی نامه ای خطاب به وی نوشت : گویا جنون فیلمهایی مانند اخراجی ها که با غفلت برخی موجبات تمسخر دلیرترین مردان ایران زمین را فراهم آورد موجب جو زدگی کسانی شده که یکروز در جنگ نبوده اند و تصور می کنند اتاق خواب همان سنگر است


به گزارش عبرت این رزمنده دفاع مقدس در ادامه می نویسد :

از آن زمان که مسعود ده نمکی به ناگاه و بدون هیچگونه پیشینه و با حمایت برخی محافل قدرتمند وارد عرصه "هنر" شد و در نخستین قدمها توانست تابوهای ممنوع را با فقر و فحشا بشکند می دانستیم که در پی چنین پرده دری و قدرت نمایی "هنر گونه ای"  آشکاری که متفاوت از چماق به دست گرفتن بود ،اهدافی بلند در میان است

او آمد و در همین دولت که مدعی احترام به ارزشهاست کاری کرد که تا کنون هیچکس شهامت انجام آنرا نداشت و با صحنه سازی های مضحک و تمسخر گونه فرزندان رشید و دلاور و صادق ایام دفاع مقدس را در قیاسی کوچک و زبون مبدل به اراذل و اوباشی کرد که یکی به عشق دختری و دیگری به سودای قداره کشی در مقابل بعثیان به جبهه می روند و مابقی نیز که کلکسیونی از افراد مشهور و معروف و برخی دلقکهای نخ نما بودند نیز به مقصد "دست انداختن" فرزندان صبوری که بی نام و نشان ماندند و حقشان هیچگاه پرداخت نشد و همچنان زخم در بدن زجر می کشند و بخاطر بسیاری از مسائل لب به سخن گفتن نمی گشایند ،جنگ و جبهه و جهاد را مبدل به مضحکه ای کردند که تنها ضد انقلابیون و برخی عافیت طلبها به قصد تمسخر برایش پول پرداختند و این فیلم را تماشا کردند

و اکنون آنچه در ادامه می بینیم اینکه مردی با گیسوان بلند و پیچ در پیچ در کسوت مشاور رسانه ای رئیس دولت بدون آنکه بداند چه می گوید در یک شارلاتانیزم آشکار جبهه رفتن و حضور در جهاد فرزندان ملت را نتیجه و حاصل تماشای فیلمهای وسترن آمریکایی و ایتالیایی می انگارد

البته از کسانی که یکروز در جبهه نبوده و فرق اتاق خواب و سنگر را خوب نمی دانند و هر روز و در همان ایام گیسوانشان را در مقابل میز" توالت " می آراسته اند، انتظاری مگر این نیست اما براستی به این پدیده های نوظهور باید گفت:

رزمندگان جبهه و جنگ و ایثارگرانی که با جان ودل در معرکه نبرد با دشمن حاضر می شدند و با دعا و توبه از خداوند طلب شهادت می کردند هیچگاه فرصت مشاهده فیلمهای وسترن و ایتالیایی را نداشتند ، زیرا این جوانان از آمدن در شهر به احتمال آلوده شدن به گناه نیز پرهیز می کردند چه برسد به دیدن فیلم و رفتن به سینما و تحت تاثیر قرار گرفتن فیلمهای وسترن ، گویا برخی همه را به کیش خود می پندارند

آقای کلهر و امثال ایشان ظاهرا از خاطر مبارکشان برده اند که در زیر خلعت همین شهدا و رزمندگان روزگار می گذرانده اند و شادمانه به جاه و مقام و پستهایشان تکیه می زده اند
ایشان و همفکرانشان باید بدانند که آنکس که تحت تاثیر و فیلم و القاء برخی مداحی ها و نمایشها و فیلمها به خانه و منزل مردم یورش برده و جنین از شکم زن باردار بیرون می کشد ، رزمندگانی و بسیجیانی نیستند که حتی در رفع تشنگی اسرا را بر خود مقدم شمرده و در مسیر نجات دشمن از مرگ هم دریغ نمی کردند و در زمان جهاد نیز رعایت حال اسیر و عراقی و ضد انقلاب را می کردندو گاهی نیز رکب می خوردند و جان می باختند

بلکه آن کسانی که در پوشش های مختلف و عناوبن مختلف و با پشتیبانی های پیدا و پنهان و تحت تاثیر فیلم و سریال های روسی و رومانیایی و نمونه هایی مانند گاردهای آهنین بلوک شرق و سخنرانی های خاص ، رزمنده می شوند ، ظاهری فریبنده می یابند و به خرد و کلان رحم نمی کنند و شب هنگام به خانه مسلمان هجوم می برند و به قول مقام معظم رهبری با تکیه بر نام ولایت و نام اسلام و نان برخی مدعیان دروغین ،چشم از کاسه دانشجوی خوابیده و زن و مرد بیگناه بیرون می کشند مصداق اندیشه و بر آورد امثال آقای کلهر هستند

افسوس که هیچکس نیست و از مردان گذشته جنگ نیز کسی باقی نمانده که در میان این نامردگاه ،دهان این لاف زنها را بدوزد و پاسخشان را بدهد که رزمندگان اسلام در جنگ تحت تاثیر اسلام و وجدان و عرق ملی و عشق به معامله با خداوند دل به دریا و خاکریز و رگبار گلوله می بستند

امید آنکه امثال کلهر و ده نمکی در قهر مردم با نمونه های بعدی لمپن هایی مانند اخراجی ها پاسخی کوبنده دریافت کنند


آرش نعیمیان



نزدیک به پنج سال پیش که همراه قطاری از دوستان و همفکران وقت در ستاد دکتر معین، شاخه‌ی هنرمندان و روزنامه نگاران فعالیت می‌کردیم، مغازه‌ی کوچکی در نزدیکی ساختمان ستاد ما قرار داشت که تبلیغ کاندیداتوریِ شهردار تهران، محمود احمدی نژاد را می‌کرد. این امر مبارکی برای ما بود. چون گه گداری که فرصت سر خاراندنی پیدا می‌شد، آن مغازه را مایه‌ی خنده و شوخی‌ می‌کردیم و از بخت اندک و دل خوش محمود احمدی نژاد جوک‌ها می‌ساختیم. یادم میاید روزی در میان همین بذله گویی‌‌ها پیشنهاد شد تا چند نفرمان را بفرستیم پوسترهای احمدی نژاد را هم پخش کنند تا بازار آن دکان خلوت هم رونقی بگیرد و حق همسایگی را به جا آورده باشیم. روز انتخابات، حوالی ساعت ۱۱ صبح از ستاد مرکزی به همه‌ی ما تلفن شد. خبر باور نکردنی بود: احمدی نژاد جلوتر از معین دارد به دور دوم می‌رود. همه سراسیمه به ستاد مرکزی رفتیم و در جمع کسانی چون الهه کولایی و محمدرضا خاتمی نخستین مرثیه‌های این پنج سال را دم گرفتیم.

شوکه شدن ما بی اساس بود چرا که در جو کوچک ستاد مست بودیم و دل به نظرسنجی‌های ریز و درشت گرم داشتیم. غافل از معماری پیچیده‌ی این برجی که تازه سر از پشت کوه برآورده بود.

من متولد سال ۶۲ هستم و از خفقان‌ دهه‌ی شصت، ممنوعیت ویدیو و شکستن کاست و ایست‌های کمیته و مهمانی‌های آمیخته به ترس را کمابیش به خاطر دارم.  این هم به خوبی یادم است که تا بوی ترسی از این سنخ به مشامم می‌رسید، تصویر پاسداری در سرم نقش می‌بست. به بیان دیگر نماد «جمهوری اسلامی» برای من و شاید خیلی از هم‌نسل‌هایم پاسداری ریشو بود، نه یک روحانیِ حاکم.

این بازو که از همان ابتدای استقرار جمهوری اسلامی به کار افتاد، پس از گذشت بیش از بیست و پنج سال ماهیچه‌هایش را تقویت کرد و پول را در رگ‌هایش جاری. طبیعی بود که در چنین شرایطی میل دست به قدرت بردن هم پیدا کند. چنین شد که جریانی که تمام بدنامی‌های نظام به پایش نوشته می‌شد و به زعم خودش، نقش کوچکی در بازی قدرت ایفا می‌کرد، پله پله و آسه آسه تا گرفتن کرسیِ بالاترین مقام اجرایی کشور پیش آمد و به واقع فصل تازه‌ای را در تاریخ جمهوری اسلامی گشود.

بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی

سنت شکنی از ابتدا در دستور کار قرار داشت. بازیافت ارزش‌های رجایی مآبانه‌ی اوایل انقلاب و مسکین نمایی باعث آن می‌شد که در نظر، این جریان کاملا جدا از جریان حاکم معرفی شود. زود متوجه شدیم که با دسته‌ای تازه طرفیم. در سال‌های نخست دولت نهم، ذات این ساختارشکنی اما هنوز روشن نمی‌نمود. توجه من به شخصه زمانی جلب شد که دیدم با نام‌هایی در این دولت طرف هستیم که هرگز در سه دهه‌ی عمر‌ نظام به گوشمان نخورده. ناگهان با منوچهر متکی و اسفندیار رحیم مشایی و مهرداد بذرپاش و فرهاد رهبر و کامران و فرهاد و خسرو دانشجو روبه‌رو شدیم. نفهمیدم این سپاه نام‌های ایرانی از کجا بر آمد؟ آیا در این سی سال در میان هزاران وکیل مجلس و وزرای هشت دولت و دولتمردان و رجال سیاسی نام یکی شان مثلا فریبرز نبوده؟ چرا. بی شک نام‌هایی چنین هم داشتیم، منتها طبق قانونی نانوشته زمانی که راه را برای رسیدن به منصبی آغاز می‌کردند، نامی «آبرو مند» و انقلابی برای خود بر می‌گزیدند. قاعده‌ای که این دسته‌ی جدید از اطاعت آن سر باز زد.

هم آرمانی‌ و هم دشمنی با دشمن!

به عملکرد و اظهار نظرها هم که بازگردیم نکات بسیار درخور توجهی می‌یابیم. همین آقای اسفندیار رحیم مشایی، که به واقع نامش تفکر می‌طلبد، از دوستی ایرانیان با مردم اسراییل گفت. حرفی که من و بسیاری از شما آن را عمیقا قبول داریم. ما را با مردم اسراییل چه عداوتی است؟ ولی همه از این حرف بر آشفتیم و چشم انتظار بودیم تا روحانیونی که سابقا چشم دیدنشان را نداشتیم، دمار از روزگار مشایی و احمدی نژاد بر آورند. صورت دیگری از این مساله، اخیرا در جریان انتصاب وزیران زن رخ داد. یادم می‌آید زمانی که شنیدم در کویت نخستین نماینده‌ی زن به مجلس راه یافت از خوشحالی در پوست خودم نمی‌گنجیدم چه رسد به ایران. احمدی نژاد سه وزیر زن معرفی کرد. همه برآشفتند. مقامات دینی حتی از ناقص العقلی زن حرف زدند و حدیث و آیه آوردند. ما هم که قاعدتا چنین جهش مبارکی را باید عید می‌گرفتیم، گوش به فتوای متحجران دینی تیز کردیم.

چیست که ما را تا این حد از محمود احمدی نژاد منزجر می‌کند؟ نه موشک و ماهواره هوا کردنش سبب خوشی ما می‌شود و نه رشادت‌هایش در راستای احقاق حقوق ملی.

جواب ساده و نزدیک است. این تیم، اصلا به سنگ‌هایی که به سینه می‌زند بی باور است. دروغ را چنان بی حصر گفته که باید واژه‌ای جدید برای آن ساخت. حیا را چنان به باد داده که باید فرهنگی نو بنا کرد.

نه مشایی مردم اسرائیل را دوست می‌داند و نه احمدی نژاد برای زنان حق وزارت قائل است. این‌ها تنها نقابی است بر چهره‌ی بازیگران صحنه‌ی نه چندان پاک سیاست امروز کشورمان، تا با نسل قبل خود تسویه حساب کنند.

از هر واژه‌ی مثبتی که به کار می‌برند بوی عفن و ریا می‌آید.

شهروندان ایرانی از آرمان‌های این‌ جماعت بیزارند.

نمی‌خواهند صلح و آزادی و جمهوری و مردم‌سالاری و انرژی اتمی و کیک زرد و مدال المپیاد ریاضی و ماهواره‌ی فضایی و انرژی هسته‌ای شان را.

اصلا این‌ها را نمی‌خواهند. چه کنند؟



سایر اخبار را در اینجا بخوانید