Ahmadinejad is not Iran's President - احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نیست - Ahmadinejad n'est pas le Président de l'Iran - Ahmadinejad is niet de president van Iran - Ahmadinedschad ist nicht der iranische Präsident - Ahmadinejad non è il Presidente dell'Iran - Ахмадинежад не президент Ирана - وأحمدي نجاد ليس الرئيس الايراني - 内贾德不是伊朗总统 - अहमदीनेजाद ने ईरान के राष्ट्रपति नहीं है - אחמדינג 'אד הוא לא נשיא איראן - Ahmadinejad bukan Presiden Iran - アハマディネジャドイラン大統領されていません - Ahmadinejad ไม่อิหร่านของประธานาธิบดี - Ахмадінежад не президент Ірану - 아마 디 네 자드이란 대통령이되지 않습니다 - Ahmedinejad İran Cumhurbaşkanı değildir - Ahmadinejad is nie Iran se president - Ахмадинеджад не е Иранският президент - Ahmadinejad ay hindi Iran's Pangulo - Ahmedinedžad nije Iran's President - Ahmadinejad ei ole Iranin presidentin - Ahmadineyad non é o presidente do Irán
‏نمایش پست‌ها با برچسب راه سبز امید. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب راه سبز امید. نمایش همه پست‌ها

رادیو فردا : آيت الله حسينعلی منتظری، از مراجع شيعه در قم، گفته است ‏ اگر برای حفظ نظام‏ ‏اسلامی، دستورات اسلامی زير پا گذاشته شود نظام حفظ نخواهد شد و به همين دليل «حفظ نظام يک واجب نفسی نيست.»

به گزارش وب سايت آيت الله منتظری، اين مرجع شيعيان با اشاره به اين گفته که «حفظ نظام واجب است»، تصريح کرده است: « ‏حفظ نظام مقدمه است برای حفظ و انجام دستورات اسلامی؛ اگر بنا باشد‏ ‏به بهانه حفظ نظام، اقدامات ضد اسلامی انجام شود، نه نظام خواهد ماند نه‏ ‏اسلام.»

آيت الله خمينی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در دهه 1360 خورشیدی در اين زمينه گفته بود که «حفظ نظام، واجب ترين واجبات است» و اين اظهارات آيت الله منتظری واکنشی است به خواسته طرفداران دولت که با مطرح کردن لزوم «حفظ نظام»، معترضان به نتيجه انتخابات را به سکوت دعوت می کنند.

آيت الله منتظری، سرشناس ترين روحانی منتقد حکومت جمهوری اسلامی، در بخش ديگری از درس اخلاق خود از حضور نيروهای نظامی در عرصه سياسی ايران انتقاد کرده است.

وی گفته است: «جمله ای است که از آيت الله خمينی‏ ‏خيلی معروف است و به حق هم هست و آن اين که: نبايد نيروهای نظامی در‏ ‏سياست دخالت نمايند. اين کلام درستی است و دليل آن هم اين است که‏ ‏آنها چون مسلح اند ممکن است در امور سياسی از قدرت نظامی سوء‏ ‏استفاده و افراد را مرعوب کنند.»
اين مرجع شيعه اضافه کرده است: «اين که نيروهای مسلح مثل بقيه مردم از‏ ‏حقوق شهروندی برخوردارند درست است و اگر انتخاباتی برگزار شد آنها‏ ‏هم حق دارند رأی بدهند، اما اين که بخواهند گرداننده اوضاع سياسی مثل‏ ‏انتخابات باشند اين کار غلطی است.»

صادق محصولی، وزير سابق کشور، که در دوران وزارت او دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری برگزار شد، از فرماندهان سپاه در دوران جنگ به شمار می رود.

محمد مصطفی نجار، وزير کنونی کشور ايران، نيز از فرماندهان سپاه پاسداران و وزیر سابق دفاع جمهوری اسلامی ایران بوده است.

میر حسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری ایران، با اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری می گویند به دلیل تخلفات و تقلب گسترده نتایج  این انتخابات می بایست باطل اعلام شود.

آيت الله منتظری همچنين با اشاره به اين که «نبايد سلاح به دست هر فردی داد» گفت: «برخی ها خيال می‎کنند چون اسلحه دارند بايد اعمال قدرت‏ ‏کرده و از قدرت و سلاح در هر کجا استفاده کنند. هر جامعه ای که می‎خواهد‏ ‏صالح باشد نيروهای مسلح آن بايد افرادی باشند که قساوت قلب نداشته و‏ ‏دلسوز و رحيم باشند.»

وی تصريح کرد: «در ماجراهای بعد از انتخابات افرادی از قدرت خود سوء استفاده کرده،‏ ‏افرادی را در بازداشتگاه کهريزک زندانی کرده و باعث شدند حيثيت‏ ‏نيروهای انتظامی و امنيتی ما لطمه بخورد.»

«کهريزک» بازداشتگاهی در جنوب تهران بود که در جريان اعتراضات به نتيجه انتخابات تعداد زيادی از بازداشت شدگان اين وقايع به آنجا منتقل شده و مورد آزار و شکنجه قرار گرفتند.

بنابر گزارش رسانه های ايران، دست کم سه نفر از زندانيان اين بازداشتگاه جان خود را از دست دادند. محسن روح الامنيی، فرزند مشاور محسن رضايی و رييس انستيتو پاستور، يکی از قربانيان کهريزک است.

به گفته مخالفان، در جریان وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری دست کم هفتاد و دو تن کشته شده اند.

آيت الله منتظری با اشاره به اين که «نيروهای مسلح بايد سلاح شان را در مقابل دشمن بگيرند نه مردم و‏ ‏دوستان» گفته است: بايد مردم وقتی نيروهای امنيتی را مشاهده می‎کنند احساس امنيت کنند و‏ «نگويند آنها به جای برخورد با دشمن با ما کار دارند و به جای حفاظت از‏ ‏کشور و محافظت از نظام به دنبال سرکوب ما هستند و ما بايد از آنها وحشت‏ ‏داشته باشيم.»

این مرجع تقلید در بخش ديگری از سخنان خود با اشاره به شعار های دوران انقلاب در سال ۱۳۵۷ يعنی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» از فقدان آزادی در کشور انتقاد کرده است.

آيت الله منتظری گفته است: «آزادی يعنی مردم در اظهار‏ ‏عقيده و بيان آزاد باشند، نه اينکه به محض ابراز نظر مخالفی کار به زندان و‏ ‏حبس کشيده شود و کار به جايی برسد که برخی بگويند ما آزادی ابراز‏ ‏عقيده داريم ولی آزادی پس از آن را نداريم و ما را به زندان اوين می‎برند!»

آيت الله منتظری در حوادث پس از انتخابات‏ رياست جمهوری با انتقاد از مسئولان بلندپايه جمهوری اسلامی از معترضان به نتيجه انتخابات حمايت کرده بود.
۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

پناهنگي نرگس کلهر دختر مشاور احمدي نژاد

نرگس کلهر، دختر مهدی کلهر مشاور محمود احمدی نژاد که با فیلمی در محکومیت شکنجه به فستیوال حقوق بشر نورنبرگ آلمان رفته بود،به غرب پناهنده شد تا ضمن نشان دادن آنکه با پدرش ارتباطی ندارد،این را نیز گفته باشد که«اگر قرارست از بین برویم ،بگذارید خودمان راه مان را انتخاب کنیم.» نرگس 25 ساله که بیش از یک سال است با پدر خود ارتباطی ندارد و با مادرش زندگی می کند.وي در مصاحبه با صدای آمریکا و در جواب اینکه چه صحبتی با پدرش دارد گفت : دوست دارم پدرم فیلم من را ببیند و آقای احمدی نژاد هم همینطور ، چه ایرادی دارد . به هر حال هیچ وقت برای اعتراف به اشتباه و بازگشت از مسیر غلط دیر نیست




نوروز : غلامحسین محسنی اژه ای، دادستان کل کشوردر گفتگو با کیهان قول داد که به موقع میرحسین موسوی و مهدی کروبی را دادگاهی کند.

وزیر سابق اطلاعات به کیهان گفت: موضوع رسیدگی به اتهامات آقای کروبی برعهده دادگاه ویژه روحانیت است و باید آنها اقدام کنند و مطمئن باشید اقدام می شود.

وی همچنین در ادامه افزود: دستگاه قضایی در مورد فتنه پس از انتخابات برابر قانون عمل خواهد کرد و به موقع با کسانی که در این آشوب ها نقش داشتند برخورد خواهد شد.

محسنی اژه ای همچنین در پاسخ به این سؤال کیهان که "امام حفظ نظام را از اوجب واجبات می دانستند و رهبری نیز مکرر بر حق دفاع از اصل نظام تاکید فرمودند، چرا دستگاه قضایی در برخورد با تهمت های آقای کروبی مماشات می کند؟ آیا فشارها از جمله فشارهای بین المللی و خارجی سبب شده که دستگاه قضایی در خصوص برخورد با آقایان موسوی و کروبی کوتاه بیاید"، گفت: نه این طور نیست و خود شما می دانید که دستگاه قضایی تحت تأثیر فشارهای بیرونی قرار نمی گیرد و به موقع کار خود را انجام می دهد


این یادداشت را عطاءالله مهاجرانی در جنبش راه سبز (جرس) وشته. اولین بار بود که می‌دیدم یکی از اصلاح‌طلب‌ها که در دهه ۶۰ مسئولیتی داشته (مهاجرانی در آن زمان معاون حقوقی و پارلمانی نخست‌وزیر و پیش از آن عضو هیأت رئیسه مجلس بود)، این‌قدر علنی درباره اعدام‌های سال ۶۷ حرف می‌زند و از سکوتش ابراز پشیمانی می‌کند. و البته پیشنهادی هم که در آخر نوشته داده دست شیرازی‌ها را می‌بوسد.


"مسجد آتشیها" در نزدیکی شاهچراغ، به قول شیرازی ها سردزک، مسجدی بود کوچک، اما گرم و سرشار از حضور جوانان. آیه الله سید محمد علی دستغیب امام جماعت مسجد بود و مسجدش کانون حضور جوانان. برای ما دانشجویان آن روزگار آیه الله دستغیب نشانه ای از همان صمصیت و صداقت و یکرنگی و وفایی بود که از دین و آیین انتظار داشتیم. صدایی آرام و نگاهی مهربان. انقلاب با شعار آزادی و عدالت آغاز شد و آن شعار ها در ساختار قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی به گمان ما شکل گرفت.

بسیاری به علت یا دلیل موقعیت تازه ای که در حکومت یافتند، اندک اندک از آن شعار ها کمتر دم زدند و یا دم فرو بستند. مصلحت نظام مثل جذام ریشه های ان شعار ها را بلعید و هل من مزید زد. جای آرمان، مصلحت نشست و جای ارزش های دینی، حفظ نظام ارج و اعتبار پیدا کرد. مثل همه انقلاب ها، حقیقت انقلاب در برابر واقعیت ها تسلیم شد. آرمان تیدیل به کابوس شد.

مثل همه ما که در برابر کشتار جوانان در سال 1367 ساکت ماندیم. گمان می کردیم شرایط جنگ و تهدید خارجی می تواند مجوزی برای چنان جوان کشی باشد، که در تاریخ ما کمتر نظیری برای آن می توان یافت.

آن روز ها تنها یک صدا از سراسر مسئولان کشور و نظام برخاست. صدای آیه الله منتظری، به جوان کشی اعتراض کرد، و از موقعیت سیاسی که داشت برکنار شد.
در برابر اقدامی که او کرد آن موقعیت سیاسی که ارزش و اعتباری نداشت. به تعبیر امام علی علیه السلام حکومت برای احقاق حق است و گرنه بی بها تر از آب بینی بز است!

به قول مولوی:
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
شنگینک و منگینک! سربسته به زرینک

آیه الله منتظری برای نسل ما و نسل هایی که از راه می رسند، یک حجت است. حجتی که با صدای رسا می گوید، می توان در برابر ستم ایستاد و کلمه حق را بر زبان آورد.

امروز دیگر صدای آیه الله منتظری- که به تعبیر دقیق و به هنگام دکتر بشیریه، رهبر معنوی جنبش سبز ملت ایران است- تنها نمانده است. صدای آیه الله سید جلال طاهری در قم و صدای ایه الله سید علی محمد دستغیب در شیراز بازتاب هایی از همان فریاد است. این صدا از ژرفای فطرت دینی و انسانی می جوشد. کدام فطرت انسانی ست که ستم را می پذیرد و بدتر از آن توجیه کننده ستم و سرکوب می شود؟

اطلاعیه ای دیدم که عده ای نامه ای به مقام رهبری نوشته اند و از سخنان آیه الله دستغیب برائت جسته اند. آن نام و نشانها که گروه نخستش ائمه جمعه هستند که تماما کارمندان دفتر رهبری محسوب می شوند. گروه دوم فرماندهان سپاه هستند که برخی از آنان با دین و انقلاب در همان مسجد آتشیها و از طریق ایه الله دستغیب اشنا شدند. گروه سوم هم مسئولان دولتی...

به تعبیر قرآن مجید: فاما الزبد فیذهب جفاءا و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض( رعد/17) کف ها به کناری می رود و چهره صاف و تابناک آب پدیدار می شود.

در برابر این اطلاعیه، وظیفه مردم شیراز و جوانان شیرازی و دانشجویان است که باز هم مثل همان سال ها مسجد آتشیها را که امروزه رونق بسیاری یافته است، با حضور خود سرشار از گرمی و حماسه کنند. بگذاریم صفوف نماز جماعت مسجد آتشیها تا کوچه و خیایان امتداد یابد. تا همه بدانند، روحانی شجاع و حقیقی که از مردم و آزادی و عدالت حمایت می کند تنها نمی ماند.

در اصفهان پیش از انقلاب، امام جمعه رسمی که نماز می خواند، مامومینش چهار پنج نفر بیشتر نبودند. نماز جمعه آیه الله طاهری در مسجد حسین آباد غلغله جمعیت بود و نیز نماز جمعه آیه الله غروی در خارج شهر اصفهان در کارخانه چوب بری!

آیه الله دستغیب از ستارگان سبز جنبش ملت ایران است. در برابر تنگناهایی که نظام برای ایشان ایجاد می کند، و این اطلاعیه بروشنی نشان داد که در پس چنین کاری سرانگشت دستگاه های اطلاعاتی و نظامی پدیدارست. وظیفه ماست آیه الله دستغیب را یاری کنیم. با همان نمازی که در مسجد ایشان برگزار می کنیم... با حضورمان می گوییم که او تنها نیست و نویسندگان آن نامه ماموران معذورند..

۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه

جنبش دانشجویی درشرایط جدید


در ادامه خیزش ملت ایران در برابر دولت دروغ وکودتا و با آغاز سال تحصیلی جدید،  از سویی دانشجویان از بدوامر اعتراضات دانشجویی را سامان داده اند و از سوی دیگر دولت کودتا می کوشد با احضار دانشجویان به کمیته انضباطی ونهادهای امنیتی ، دادن احکام سنگین قضایی برای دانشجویان و دستگیری دانشجویان، جنبش دانشجویی را سرکوب کرده و خاموش سازد. دانشگاه یکی از مهمترین محل های نبرد میان جبهه کودتاچیان و مردم است. دانشگاه و جنبش دانشجویی همواره در طول تاریخ ما و خصوصا در این سال ها یک گام از جامعه جلوتر بوده است. پیشرو بودن دانشگاه اتفاقی نیست. از سویی ماحصل آرمان گرایی دانشجویان بوده و از سوی دیگر ماحصل فرصت و امکان دانشجویان برای آشنایی با دستاوردهای دنیای مدرن است. درجنبش سبز نیز جنبش دانشجویی می تواند پیشروباشد، گامی ازتوده های مردم جلوتربوده و خواسته هایی را مطرح کند که خواسته های بعدی جنبش سبز خواهد بود. در عین حال باید توجه داشت که این پیشرو بودن اگر بیش از یک گام باشد منجر به جدایی جنبش دانشجویی از مردم می شود وناگزیرتاثیرخود را از دست خواهد داد. برای پیشبرد بهتر این مبارزه باید به چند نکته توجه کرد:

1-     دانشگاه بهترین محل برای سازماندهی موثر نیروها حول محور مبارزه علیه دولت اجنبی ساخته کودتاست. دانشجویان می توانند گروه های چند ده نفره را نه تنها در دانشگاه خود بلکه از طریق شبکه دوستان و فامیل در دیگر دانشگاه ها گسترش دهند. نه عموم دانشجویان باید از گروه های فعلا موجود وشناسنامه داردانشجویی انتظار سازمان دهی حجم عظیم دانشجویان سیاسی شده را داشته باشند ونه گروه های فعلا موجود و شناسنامه دار دانشجویی باید از توده های دانشجویی سیاسی شده انتظار جذب شدن به تشکیلاتشان را داشته باشند. نه ساختار و نه رهبران این گروه ها توانایی سازماندهی چنین حجم عظیمی از مبارزین را ندارند. ساختار تشکیلاتی جنبش سبز چنان که تا به حال دیده شده شبکه هایی موازی ، غیر متمرکز ، در هم پیچیده و انعطاف پذیراست مبتنی بر تز هر مبارز یک رهبر که با ساختارمتمرکزو هرمی تشکل های دانشجویی موجود تفاوت های اساسی دارد. از این رو ساختار پیشنهادی ما شبکه های چند ده نفره دانشجویی در دانشگاههای مختلف بر مبنای شبکه روابط دوستی وخویشاوندی حول محور مبارزه با دولت کودتاست.

2-     شبکه های شکل گرفته دانشجویی از طریق روابط دوستی و خویشاوندی می توانند با جنبش های اجتماعی دیگر همچون جنبش زنان،کارگران،اقوام ،معلمان و دانش آموزان نیز پیوند یابند. برای این کارکافی نیست که مثلا تظاهراتی را دربازاریا دریک کارخانه تدارک ببینیم. اگرچنین کاری بدون برنامه ریزی قبلی انجام شود مطمئنا شکست خواهد خورد. ابتدا باید با شبکه سازی درمیان آنان ارتباط را برقرار کرد، سپس با توضیح اهداف جنبش سبز فعالینی دراین گروه های اجتماعی را جذب وسازماندهی کرد وآن گاه ازطریق پخش اعلامیه وشعارنویسی وسایرروش ها زمینه سازی نمود وپس از آن است که می توان به سراغ آکسیونی مثل برپایی تظاهرات ویا اعتصاب رفت.

3-     در وضعیت فعلی ارتباط و حمایت از دو گروه اجتماعی دیگر برای جنبش دانشجویی دراولویت قرار دارد. گروه اول اساتید وکارمندان دانشگاه ها هستند. یعنی کسانی که نزدیک ترین افراد به جنبش دانشجویی محسوب می شوند. دانشجویان باید بکوشند با تحریم، تخفیف و تحقیر اساتید وکارمندان مزدور فضای دانشگاه ها برای این دسته را ناخوشایند کرده و با ارج نهادن وتقدیر ازاساتید وکارمندان حامی جنبش سبز ازآن ها حمایت کنند. بدیهی است تاکتیک های مناسب در هر دانشگاهی می تواند متفاوت باشد که دانشجویان خود این تاکتیک ها را می یابند. گروه دوم دانش آموزان هستند. فعالین دانشجویی به موازات شکل دادن شبکه های خود در دانشگاه ها می توانند با دانش آموزانی که در شبکه روابط دوستی و خویشاوندیشان قرار دارند ارتباط برقرار کرده و نقش مشاور و راهنمای شبکه های دانش آموزی را بر عهده بگیرند.

4-      حکومت سعی می کند با فشار بر فعالین و گروه های شناخته شده دانشجویی  فضای دانشگاه ها را به خمودگی بکشاند. فعالین شناخته شده و گروه های موثر دانشجویی در فضای فعلی باید به چند نکته توجه کنند. اول آن که وسوسه استیلای ایدئولوژیک وتشکیلاتی بر حجم عظیم دانشجویان سیاسی به صحنه آمده را از سر بیرون کنند. دوم آن که اگر چه در بزنگاه های حساس باید در صف اول مبارزه قرار بگیرند – چنان که در تمامی این سالها قرارداشته اند – اما در بیشتر اوقات صحنه را به دانشجویان شجاعی که به تازگی وارد دانشگاه شده اند یا تا پیش از این فعالیت زیادی نداشته اند واگذار کنند .نقش فعالین شناخته شده وگروه های موثردانشجویی در فضای فعلی بیش از هر چیزمی تواند کمک به برخاستن و قوت گرفتن طفل نوپای شبکه های موازی وغیر متمرکزدانشجویی، اندیشیدن و پیشنهاد کردن روش های ابتکاری مبارزه در فضای جدید و به تمامی متفاوت فعلی و ایفای نقش به عنوان فانوسی در دریای ظلمت مبارزه پیش روی جنبش دانشجویی باشد. بدیهی است که این فعالین و گروه های دانشجویی خود بهتر از هر کس تشخیص می دهند و در مواقعی که  فضا به سوی بن بست می رود با حضور در صف اول مبارزه، بن بست پیش رو را به  نفع جنبش سبز در هم خواهند شکست و راه را باز خواهند کرد.

5-     نقش دانشگاه های آزاد در فضای فعلی به دلیل گستردگی دانشگاه آزاد در سطح کشور و تعداد کثیر دانشجویان، بسیار اساسی است. دانشگاه آزاد در سال های قبل مورد کم لطفی رسانه ها و فعالین سیاسی بوده است. فعالین دانشجویی که نقش ارتباطی جنبش دانشجویی با رسانه ها را بازی می کنند می توانند با پوشش بیشتر به اخبار مبارزه در دانشگاه های آزاد به فعال تر شدن دانشجویان دانشگاه آزاد و توجه بیشتر جامعه به دانشجویان فعال در این دانشگاه ها کمک کنند.

6-     دانشجویان می توانند علاوه بر برنامه ریزی برای حضوردر تظاهرات های میلیونی گاه به گاه با برپایی تظاهرات برق آسا و کشاندن آن به خارج از دانشگاه و پیوند زدن دانشگاه با مردم اطراف، نیروی بیشتری به مبارزات پیش رو دهند. به عنوان مثال دانشجویان می توانند با شناسایی زمان تعطیل شدن مدارس اطراف دانشگاه خود، تظاهرات برق آسای خود را همزمان با تعطیلی مدارس و خروج دانش آموزان ازمدارس برگزار کنند.

7-     بسیج دانشجویی چنان که آشکار شده مهم ترین بازوی دولت کودتا برای شناسایی دانشجویان مبارز، برخورد با دانشجویان و خبرچینی و جاسوسی است. بسیج دانشجویی نیروی نظامی حکومت در دانشگاه هاست، به خصوص اکنون که به صورت سازمانی زیرنظرنیروی زمینی سپاه درآمده، بیش ازپیش حالت داوطلبی خود را ازدست داده وبه صورت سازمان نظامی مزدور رژیم برای سرکوب مردم درآمده است. بعضی از افراد بسیج دانشجویی ازکسانی هستند که در چند ماه اخیر مردم را در خیابان ها کتک زده و کشته اند و یا در زندان ها شکنجه کرده اند. برخورد ما با آن دسته از اعضای بسیج دانشجویی که درخدمت کودتا چیان قرار می گیرند، می تواند همچون برخورد ما با نیروهای مزدوردرسطح جامعه باشد. با منزوی کردن آنان اولا به آنان نشان دهیم که جایی میان مردم ندارند ودوم این که امکان جاسوسی و خبرچینی آن ها را به حداقل برسانیم.


اکبر گنجی



مخالفان رژیم جمهوری اسلامی که مقیم دیگر کشورها هستند، حق دارند:

مخالف نهضت  سبز باشند،

با رنگ سبز به عنوان نماد این نهضت مخالف باشند،

به رنگ سبز معنایی متفاوت از معنای مورد نظر عاملان آن به بخشند،

رهبران این نهضت- یعنی موسوی و کروبی- را رهبران این نهضت به شمار نیاورند،

اهدافی متفاوت از آنچه رهبران می گویند انتخاب کنند،

اما نمی توانند(حق ندارند) بنام نهضتی که موسوی و کروبی رهبران آنند، از اهداف و اعمالی دفاع کنند که موسوی و کروبی مخالف آنند. موسوی و کروبی به صراحت و روشنی راه خود را از راه "ساختار شکننان" و "سرنگونی طلبان" جدا کرده و می کنند. هر فرد و گروهی حق دارد ساختار شکن و سرنگونی طلب باشد، اما حق ندارد بنام و به نمایندگی از نهضتی که کروبی و موسوی نمادهای آنند، چنان اهدافی را دنبال کند. رویدادهای چند ماه گذشته و موضع گیری های برخی از افراد و گروه های مقیم  دیگر کشورها بنام نهضت راه سبز، موسوی را وادار کرده است تا در سیزدهمین بیانیه اش، به صراحت تمام راه خود را از مدافعان حمله ی نظامی و  تحریم اقتصادی جدا کند. او می نویسد:

"افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌ کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم".

نگاهی گذرا به نظرات ابراز شده در ده سال گذشته حاکی از آن است که کمتر فرد یا گروهی حاضر است به طور علنی از حمله نظامی به ایران دفاع کند. اما در خصوص تحریم اقتصادی،ماجرا تا حدودی متفاوت است. برخی افراد و گروه ها از تحریم اقتصادی به اصطلاح "هوشمند" دفاع می کنند. ممنوعیت فروش بنزین به ایران، و ممنوعیت خرید نفت از ایران، دو مصداق "تحریم هوشمند" اند. در اینجا قصد ندارم وارد این گفت و گو شوم که آثار و پیامدهای چنان تحریم هایی بر مردم ایران چیست؟ فقط و فقط می خواهم نشان دهم که کروبی و موسوی  و خاتمی و آیت الله منتظری و... مخالف چنان تحریم هایی هستند. موسوی نوشته است:

"اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می ‌كردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چند ماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم".

یک بار دیگر تأکید می کنم: هر فرد و گروهی حق دارد با کروبی و موسوی و خاتمی مخالف باشد،حق دارد راه خود را از راه آنان جدا سازد،حق دارد راهکارهایی متفاوت برای گذار  به دموکراسی یا سرنگونی رژیم پیشنهاد و دنبال کند؛ اما حق ندارد بنام و به نمایندگی از نهضتی که آنان رهبرانش هستند،تحریم اقتصادی ایران را تجویز کند و به گونه ای سخن بگوید و بنویسد که از آن بوی دفاع از حمله ی نظامی به ایران به مشام برسد. من هیچ اطلاعی از وجود یا عدم وجود نمایندگان جنبش سبز در خارج از ایران ندارم،اما به طور تحلیلی بر این باورم که اگر جنبش سبز نمایندگانی در خارج از کشور داشته باشد،آنان قطعاً مخالف حمله ی نظامی و تحریم اقتصادی ایران خواهند بود.

نکته ی دیگری را هم باید به یاد داشت: کاهش درد و رنج مردم، مهمترین وظیفه ی اخلاقی- عملی روشنفکران و سیاستمداران است. اگر قادر به این کار نیستیم، نباید از سیاست ها و پروژه هایی دفاع کنیم که موجب افزایش درد و رنج مردم می شوند. برنارد کوشنر، وزیر امورخارجه فرانسه، ضمن رد  طرح برخی از قانون‌گذاران آمریکایی برای تحریم صادرات بنزین به ایران،این موضوع را به زیان مردم ایران به شمار آورد و گفت: "به نظر من این کار کمی خطرناک است...مردم ایران و به ویژه "اقشار فقیر"، از تحریم بنزین آسیب می بینند"[1]. تا حدی که من می فهمم،تنها تحریمی که به سود مردم و دموکراسی خواهان ایرانی است،تحریم فروش ابزار سرکوب و تکنولوژی شنود و فیلترینگ است که شرکت های غربی، روسی و چینی در فروش آنها به رژیم سرکوبگر سلطانی ایران با یکدیگر در حال رقابت هستند.



بهزاد نبوی، عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی به علت عود بيماری فتق به بيمارستان بقيه الله اعزام شد. به گزارش نوروز، بنا به تشخيص پزشکان بيمارستان بقيه الله، نبوی به جراحی نياز دارد.


از سوی ديگر بهزاد نبوی که پيش از اين به دليل همين عارضه توسط دکتر ظفرقندی جراحی شده است، ترجيح می دهد برای بار دوم نيز توسط پزشک معالج خود عمل شود، چرا که نمی تواند به پزشکانی که نمی شناسد اعتماد و اطمينان کند.

دکتر ظفرقندی، قبلا به بهزاد نبوی توصيه کرده بود که اين عمل جراحی را هر چه زودتر انجام دهد، اما چريک پير به دليل مشغله زياد اين کار را به تعويق انداخته بود.

مهندس نبوی به دليل تأخير در درمان فتق که اکنون به مرحله حادی رسيده است، دچار افت فشار خون شده که به گفته پزشکان می تواند خطرناک باشد.

بهزاد نبوی که ۶۷ سال دارد، در سال های اخير عمل قلب باز انجام داده که اين مساله نيز نگرانی هايی را نسبت به سلامتی او برای خانواده اش ايجاد کرده است.

بهزاد نبوی که در عرصه سياست ايران به "چريک پير" معروف است، روز ۲۳خرداد بازداشت شد و در حالی که ساعت يازده روز بعد آزاد و به خانه بازگشت، اما نيمه شب همان روز ماموران به منزل او يورش برده و بدون ارائه کارت شناسايی و حکم بازداشت او را مجددا دستگير کردند.

بهزاد نبوی تاکنون فقط يک بار و با حضور بازجو با خانواده خود ملاقات کرده است. اين ملاقات سه ماه بعد از بازداشت او صورت گرفت.

نبوی که سابقه وزارت و نمايندگی مجلس در جمهوری اسلامی دارد، بر اساس اعلام نماينده دادستانی از هرگونه اعتراف دروغ سرباز زده و تنها جمله ای که از او در کيفرخواست آمده، اين است: "من به آقای موسوی خيانت نمی کنم".

نوروز



 28ماه حبس به خاطر دفاع از خود در برابر لباس شخصی‌ها


عبدالله‌ نژاد، وکیل دادگستری و دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق، به 28 ماه حبس محکوم شد. وی در یک راه‌پیمایی آرام در خیابان شادمان مورد هجوم لباس شخصی‌ها قرار گرفت و از خود دفاع کرد. وی پس از چندی، بر اساس فیلمبرداری صحنه، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.
به گزارش هرانا، وکیل وی در این زمینه گفت، در دادگاه از قاضی پرونده سوال شد: اگر شخصی که موکل من در برابرش از خود عکس العمل نشان داده، مامور بوده، چرا در دادگاه حاضر نشده است؟ قاضی پرونده بی‌اعتنا به این سوال رای به محکومیت عبدالله‌نژاد داد.

5 سال حبس تعزیری برای مهدی گرایلو از فعالان دانشجویی چپ

کميته گزارشگران حقوق بشر : مهدی گرایلو،از فعالان دانشجویی طیف چپ از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل 5 سال حبس تعزیری محکوم شد. دادگاه رسیدگی به اتهامات وی ، اوایل مردادماه در شعبه 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه ای برگزار شد که طی آن، وی به همراه وکیلش اتهامات وارده را رد نموده و به دفاع از خود پرداخت. این حکم صبح امروز به پیام ابوطالبی، وکیل این فعال دانشجویی ابلاغ شد.
گرایلو، به مدت 20 روز زمان خواهد داشت تا نسبت به حکم صادره اعتراض نماید.
مهدی گرایلو فارغ التحصیل فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و دانشجوی کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران روز 11 آذر ماه 86 و در آستانه مراسم 16 آذر در هنگام خروج از منزل دستگیر و به زندان اوین منتقل شده بود.وی به مدت 66 روز در بند 209 زندان اوین به سر برد و سپس با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان آزاد شد.



بامدادخبر: دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران، در تازه‌ترین بیانیه‌ خود که به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید، صادر کرده‌اند، ضمن تحلیل فضای سیاسی کشور، دانشگاه را به عنوان نهاد "مروج اندیشه‌های مدرن در جامعه، مهم‌ترین پایگاه نقد و انتقاد از حکومت، رابط میان روشنفکران و توده‌های مردم و نماد امید و آرمان‌گرایی در اجتماع"، در نزاع با "دیکتاتوری نظامی-مذهبی حاکم" به عنوان پاسدار "ارتجاع مذهبی و ارزشهای سنتی"، دانسته‌اند و تاکید کردند که اگر کسانی دانشگاه‌ها را با انقلابی فرهنگی تهدید کنند، دانشگاه‌ها نیز ناگزیر آنان را به انقلابی دیگر تهدید خواهند کرد.



متن کامل این بیانیه که ساعتی قبل در اختیار بامدادخبر قرار گرفته به شرح زیر است:


1- سال پیش روی تحصیلی در شرایطی آغاز می شود که دیگر با قویترین چشمهای مسلح نیز نمی توان جمهوریتی در این مخلوق ناقص الخلقه اسلام سیاسی و کمونیسم روسی سراغ کرد و ولایت فقیه قوه فقاهتش را در سلولهای انفرادی به رخ می کشد و ولایتش را بر لوله های تفنگ استوار کرده است. دولت کودتا به این بسنده نکرده و با به راه انداختن دادگاه‌هایی که میراث شوم استالین برای جامعه جهانی است، سعی در تخریب چهره‌های اصلاح‌طلب و منتقد نظام دارد و بر آن است تا با گروگان‌گیری این چهره‌ها از جنبش مردمی شکل گرفته انتقام‌جویی کند و نسبت به چند سال حقارت خود در برابر منتقدان‌اش عقده‌گشایی کند. در این میان کودتاچیان برآن‌اند که با تخریب شخصیت عبدالله مؤمنی- شاخص‌ترین چهره یک دهه گذشته جنبش دانشجویی در ایران- کل جنبش دانشجویی را فلج کند و از این راه ضربه‌ای بزرگ بر پیکر جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران بزند. اما هر چه می‌گذرد بیش‌تر ماهیت دروغین این دادگاه‌های فرمایشی بر همگان عیان می‌شود. از این رو نه تنها از محبوبیت و مقبولیت چهره‌های شاخص جریان دموکراسی‌خواهی و اصلاح‌طلبی در ایران کاسته نمی‌شود که هر روز بر محبوبیت آن‌ها نزد عموم مردم افزوده می‌شود.

2- کودتای خرداد 88 از سویی ادامه نزاع روحانیون– نظامیان بود و از سوی دیگر ادامه نزاع بر سر دموکراسی بیش‌تر و جامعه به‌تر به شمار می‌رفت. نظام جمهوری اسلامی پس از کودتای خرداد 88 بیش از پیش به یک دیکتاتوری نظامی تبدیل شده است و اینک روحانیتی که پیش از این بازویی نظامی برای خود بر ساخته بود بیش از پیش به ابزار دست نظامیان صاحب تفنگ تبدیل می‌شود. تبدیل جمهوری اسلامی به دیکتاتوری نظامی هنوز به تمامی انجام نشده‌است اما با سرعتی فراتر از باور در حال انجام است. دگردیسی حکومتی مذهبی مبتنی بر مشروعیت الهی به دیکتاتوری نطامی پیش از این نیز در تاریخ اسلام سابقه داشته‌است که شناخته‌شده‌ترین نمونه‌اش در رابطه با خلفای عباسی و سرداران ترک قابل مشاهده‌است. در چنین وضعیتی جامعه روز به ‌روز به سوی نزاع نهایی در حال حرکت است و دانشگاه نیز به عنوان بخشی از جامعه مدنی بخواهد یا نخواهد بخشی از این نزاع است.


3- دانشگاه اما فراتر از تعلق کلی‌اش به جامعه مدنی در نزاع با دیکتاتوری نظامی مذهبی از آن رو که پیدایش‌اش به عنوان ابزاری برای نوسازی جامعه که طبیعتاً به تقابل با ارتجاع مذهبی و اندیشه سنتی رخ داده‌است، در نزاعی خاص و ویژه با جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی پاس‌دار ارزش‌های قرون وسطایی نیز که از سویی مبتنی بر بنیادگرایی اسلامی است و از سوی دیگر ایدئولوژی تمامیت‌خواه اسلام سیاسی را رهبری می‌کند درگیر است. از این روست که حکومت اسلامی می‌کوشد با تمامی توان خود دانشگاه را به عنوان مروج اندیشه‌های مدرن در جامعه، مهم‌ترین پایگاه نقد و انتقاد از حکومت، رابط میان روشنفکران و توده‌های مردم و نماد امید و آرمان‌گرایی در اجتماع منکوب کند. در نزاع حوزه و دانشگاه، اینک بیش از سی سال است که حوزه بر دانشگاه جفا می‌کند و حوزویان بر جایگاهی تکیه زده‌اند که از آن آنان نیست، شایستگی آن را ندارند و برای آن تربیت نشده‌اند.

4- دولت کودتا بسیار مجدانه‌تر از قبل به کار پرونده‌سازی و ستاره‌دار کردن دانشجویان مشغول است. ستاره‌دار کردن دانشجویان اگر چه در سال‌های گذشته نیز سبب محرومیت بسیاری از نخبگان علمی کشور از ادامه تحصیل شد، اما در سال تحصیلی جدید رنگ و بویی دیگر گرفته‌است و به تهدیدی جدی برای رشد علمی و پویایی فضای دانشگاه‌ها تبدیل شده‌است. ستاره‌دار کردن دانشجویان علاوه بر آن‌که سبب نقض حقوق مصرح دانشجویان در قانون اساسی کشور و اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌شود، ظلمی به جامعه علمی کشور است که اثرات شوم آن روند آینده توسعه و پیشرفت کشور را نیز مکدر می‌کند. از سوی دیگر دولت کودتا می‌کوشد با تهدید دانشگاهیان درباره به راه انداختن یک انقلاب فرهنگی دیگر و تهدید و اخراج دانشجویان از دانشگاه‌ها، دانشگاه‌ها را به سکوت قبرستانی بکشاند و از این رو باید گفت که تعطیلی دانشگاه‌ها تهدیدی توخالی ‌است که ضررش بیش از دانشجویان دامان حکومت کودتایی ناکارآمدی را خواهد گرفت که دانشگاه‌ها را به عنوان فضایی برای مشغول کردن نیروی کاری که کاری برایش وجود دارد بیش از پیش گسترش داده‌است. تعطیلی دانشگاه‌ها بیش از آن که جامعه را به خمودگی بکشاند، خیابان‌ها را جولانگاه جوانانی آگاه و انقلابی خواهد کرد و دریچه‌های جدیدی را به روی جنبش دموکراسی‌خواهانه مردم ایران خواهد گشود. ایران دهه هشتاد دیگر ایران دهه پنجاه نیست و عصر این ترک‌تازی‌های سیاسی به سرآمده است. اینک دانشگاه نیست که در محاصره اوباش ارتجاع و حاشیه‌نشینان شهری است، اینک این اوباش و ارتجاع هستند که در محاصره دانشگاهیان‌اند. اگر کسانی دانشگاه‌ها را با انقلابی فرهنگی تهدید کنند، دانشگاه‌ها ناگزیر آنان را به انقلابی دیگر تهدید خواهند کرد.

5- خواست مشخص دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌های ایران هم‌چون اکثریت مردم ایران به رسیمت شناخته شدن مهندس موسوی به عنوان رئیس جمهور منتخب وقانونی ملت، استعفای دولت کودتا و محاکمه آمرین و عاملین جنایت‌های پس از انتخابات تا عالی‌رتبه‌ترین مقامات مسئول است. از این رو ما سال تحصیلی پیش رو را سال "مبارزه علیه دولت کودتا" نام‌گذاری می‌کنیم و از آحاد دانشجویان می‌خواهیم دوشادوش هم تا رسیدن به این خواست مشروع از پای ننشینند.

6- ما معتقدیم کارنامه ناموفق سی سال اخیر ریشه‌هایی عمیق‌تر از اشخاص و نهادها دارد. مسئله تنها حاکمان یا نهاد ولایت فقیه نیست. معضل اصلی جامعه ما در سی سال اخیر، گفتمان اسلام سیاسی به عنوان یک ایدئولوزی تمامیت‌خواه بوده‌است. دانشگاه‌ها به عنوان روح نقاد جامعه نه تنها محق‌اند بلکه موظفند این گفتمان عمیقاً ضدحقوق بشری، ضد دموکراتیک و ناکارآمد را که منجر به عقب‌ماندگی میهن عزیزمان شده‌است وجز جنایت و خباثت یادگاری از خود به جای نگذاشته‌است، نقد کنند. کسانی می‌کوشند به بهانه وحدت کلمه و موقعیت خطیر کنونی جلو به بوته نقد کشیده شدن اسلام سیاسی را بگیرند. تأسف‌بار آن که اینان خود نصیحت خود را به گوش جان نمی‌شنوند و پیوسته دست اندرکار نقد الگوی حکومت لیبرالی هستند که سال‌هاست کارنامه ای موفق از خود بر جای گذاشته است و در این راه آلودگی قلم و دریدگی دهان و درندگی زبان برخی مارکسیست‌های اسلام‌پناه را نیز به همراه دارند. ما باور داریم دانشجویان و دانشگاهیان می‌توانند با نقد منصفانه و عالمانه گفتمان اسلام سیاسی، جنبش دموکراسی‌خواهی مردم ایران را یاری دهند و آینده‌ای بهتر برای تمامی فرزندان ایران رقم بزنند.


دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران

مهرماه یک‌هزار و سیصدوهشتادوهشت

بسم الله الرحمن الرحيم


راهپيمايی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون ترديد يک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتايجی بسيار مبارک از آنچه در اين مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به يک سليقه و يک گرايش نيست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در اين سرزمين ريشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پيشداوری‌های نادرست اينک و امروز نتوانند اين نعمت و رحمت را لمس کنند.

اين برکت، ميوه دورانديشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنيان‌های درست را چنان بگذاريد که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شايد ما نتوانسته باشيم حق اين رهنمود را به درستی ادا کنيم، ولی او خود در سيره‌اش اين‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پايه‌هايی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندين سنت و ميعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا کسی قادر نباشد اين شالوده را ديگرگون کند.

روز قدس از جمله اين ميعادهاست. با چنين سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنين دعوتی نمی‌توان بدون تامين و ترويج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او اين مناسبت را نه فقط مختص به فلسطين، که روز مستضعفين و اسلام ناميد تا کمترين شائبه‌ای باقی نگذارد. اينک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای ميليونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پيش از اين امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هايشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر اين پيام با سخن امروز ما نزديک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پيدا کنيم بايد مثل هم بينديشيم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ايم در عين قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است که مسلمانان بايد با تحمل تنوع در ديدگاه‌های خود درمان دردهای مشترک‌شان را دنبال کنند. از اين روست که اگر اين مناسبت به يک پسند سياسی تعلق يابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برايش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و ديگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان اين روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آميخته با يکديگر به صحنه بياورد. روز قدس امسال ما اين گونه نبود، اما برای چنين چيزی بود. اتفاقا اينجانب آخرين جمعه از رمضان امسال را در ميان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پيشوازم آمده بودند و برايم آرزوی مرگ داشتند. در مسير پرهياهويی که بايکديگر همراه شده بوديم سيمايشان را مرور می‌کردم و می‌ديدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می ديدم پيروزی ما آن چيزی نيست که در آن کسی شکست بخورد. همه بايد با هم کامياب شويم، اگرچه برخی مژده اين کاميابی را ديرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بيشترين بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترين شکل دريافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترين اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگيرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه ديگر که ميقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتيجه و پرخطا بودن سياست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزينه‌های سنگين عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسيار دير بود.

خشونت چاره ساز نيست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شويد. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمين می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنيتی و تحريک‌های مدوام تبليغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه اين حقانيت تغييری در تبعات خشم آنان ايجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهيم از کوشش‌هايمان نتيجه می‌گيريم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دليل بلغزيم چه بسا که حاصل يک هفته و يک ماه تلاش را در يک روز و يک صحنه جا بگذاريم. مردم ما از آن رو خود را شايسته رفتارهايی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بينند که هوشيار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط ميان خوب و بد، بلکه ميان خوب و خوبتر و بد و بدتر تميز بدهد.

خوبتر از نتايجی که در روز قدس به دست آورديم هنوز وجود دارد، کما اين که بدتر از وضعيتی که از آن رنج می‌بريم و بدان اعتراض می‌کنيم نيز هست. در پيش‌رو و در شرايط تاريخی ما تصوير روشنی از نتايج رفتارهای ساختارشکنانه نيست. همان‌گونه که در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقليد به عرض رسيد افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمين ما هستند که هرگز نبايد آنها را از نظر دور کنيم. البته اين عبرت‌ها ما را از استيفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زيرا ما آن صبوری و دانايی را داريم که بدون پرداختن چنين هزينه‌‌های سنگينی سرنوشت خود را بهبود ببخشيم.

آن چيزی که می‌تواند اين هدف بزرگ را محقق کند پايبندی به شعارهای زرينی است که انتخاب کرده‌ايم. هيچ کلمه‌ای که دوستی و برادری ميان مردم را تحت تاثير قرار دهد به بازسازی هويت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانيم و آن چيزی را که اينک به نام دين از سوی بخشی از حاکميت معرفی می‌شود پوستينی وارونه می‌بينيم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستينش هستيم. ما جمهوری اسلامی نه يک کلمه کم نه يک کلمه زياد را می‌خواهيم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسيم که با بهانه و بی‌بهانه از موازين اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر اميال شخصی به تعطيل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سياسی امروز کشور آن چيزی نيست که سی سال پيش از اين ايرانيان آرزويش را داشتند. مردم اينک از خود می‌پرسند چه چيز ما را از رسيدن به آرمان‌هايمان بازداشت و به شرايط فعلی رساند. اين سوالی اساسی است که جا دارد درباره کوشش‌های امروز و فردای‌ ما نيز پرسيده شود. ما چه بايد بکنيم تا سی سال بعد از نو با همين پرسش روبرو نشويم؟

ما تنها در صورتی به اين اطمينان می‌رسيم که دستاوردهای سياسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنيم. در طول يک قرن گذشته مردم ما از اين قبيل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت اين دستاوردها زنده بود و همين که مردم خسته می‌شدند يا تصور می‌کردند بايد به خانه‌هايشان بازگردند محصول از ميان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نيست. آنچه دائمی است زندگی است.

اين درسی است که ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختيم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ايام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسيد وقت زندگی کردن رسيده است؛ وقت آن که پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم که برای معنويتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ايثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شايد برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم اين کلمات آسان نباشد، اما واقعيت دارد. نه آن که ايثار نمی‌کردند؛ نامدارترين قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهايی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حياتی، يا لااقل خاطره حياتی که چشيده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستيم هشت سال با دستان خالی بايستيم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کميته ايثارگران را به عنوان يکی از فعال‌ترين بخش‌های ستاد اينجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به اميد تجديد نورانيت ايام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگين‌تر می‌ديدم. بعيد می‌دانم کسی در ميان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به يکديگر پيوند داده است.

به تاسی از آنان ما نيز بايد راه سبز اميد را زندگی کنيم؛ در اين صورت همان معجزه‌ای که آنان آفريدند در انتظار ما نيز هست. اهميت روز قدس امسال در اين بود که نشان داد حيات جديدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نيست. اگر همه در خانه‌هايمان نشسته بوديم و در عين حال اين پيام با همين صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هيچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن يعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هايمان و سرکارمان و در کوچه و خيابان و بر سر معيشت‌های روزمره خود هستيم اين پيام با غيرقابل انکارترين ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ايرانی بودن و اين زمانی بودن ما تکرار می‌شود.
وقتی که سخن از تقويت شبکه‌های اجتماعی و يا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستيد. سخن از آن نيست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهيم و قدرتمند کنيم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبيعی و به هدايتی فطری درميانشان شکل گرفته است. بايد اهميت آنها را درک کنيم.

روز قدس امسال نشان داد اين شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسين و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظيفه‌ای که بر عهده ما قرار دارد آن است که با تکثير انديشه‌هايی که در حوالی آن شکل می‌گيرد و با تذکر دائمی اهميت اين پديده مبارک از آن پرستاری کنيم.

به همين ترتيب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را بايد زندگی کرد سخنی پيچيده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نيست. بلکه توجه دادن به همان چيزی است که داريد تجربه می‌کنيد، و اين که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پيشين، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدايی‌ها و پيوندها و چشم‌پوشی‌ها و يکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هايی که ادامه اين مسير مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانايی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسياری رنج‌ها بی‌نياز می‌کند. مردم ما برای استيفای حقوق خود از پرداختن هزينه مضايقه ندارند، زيرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عين حال اگر برای نتايجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوريم دوام می‌خواهيم بايد شجاعت و فراست را به هم بياميزيم.

اينک بر اثر سياست خارجی غلط و ماجراجويانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هايی قرار گرفته است که بيشترين خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پيش می‌رفتيم شايد ساده‌انگارانه تصور می‌کرديم که اين يک امتياز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهيم مسير سبز را زندگی کنيم چنين نيست.

اينجا کشور ماست و اين زندگانی ماست و اين ما هستيم که بايد نسبت به چنين مشکلاتی نگران باشيم و حساسيت نشان دهيم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همين دولت ده‌ها ميليارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که بايد درمقابل اين امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم اين ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهيز کند در گيرودار يارکشی‌های سياسی افتاده‌اند.

از کداميک از آنان انتظار داريم به رنج‌هايی که بر اثر رفتارهايشان بر مردم تحميل می‌شود اهميت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در اين خاک و بوم را مختل می‌کند حساسيت نشان ندهيم ديگری نشان نخواهد داد؛ کما اين‌که اقتصاددانان ما بيمناک از آن که سرنوشتی شبيه به معترضين نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود کاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بيست هزار دلار درخزانه کشور برای ساقط کردن يک دولت کافی بود. اما اينک فريادهای اخطار نسبت به گم شدن چنين ارقام گزافی کمترين واکنشی بر نمی‌انگيزد.

اخيرا گروهی از اساتيد ايرانی مقيم خارج در نامه‌ای ضمن تشريح برداشت خود از راه سبز اميد هر چيزی که منافع ملت ايران را تامين کند هدف اين جنبش معرفی کرده بودند. بر اين اساس آنان توصيه می‌کردند که با سپاسگزاری از حمايت ملت‌های ديگر ظرف اين چندماه از آنها بخواهيم در هيچ تحريمی بر عليه ايران شرکت نکنند. اينجانب نظر آنان را پسنديدم و بر آن صحه گذاشتم، زيرا اين نه تحريم يک دولت،‌ بلکه تحميل رنج‌های بسيار بر مردمی است که مصيبت دولتمردان ماليخوليازده برايشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به اين معناست و ما با اعمال هرگونه تحريمی بر عليه ملت خود مخالفيم.

اين يک نمونه است. کسی به کسانی که اين خواسته را با ما در ميان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نيز از اين ضرورت آگاه باشيم يا نباشيم به هدايتی فطری در همين مسير هستيم، لذا ضرورت ندارد که اين شيوه را به يکديگر تلقين کنيم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشيم و پرستاری کنيم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی که سرنوشت خود را به بود و نبودکسان پيوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی يا افرادی از همراهان عادی خود امتيازات بی‌دليل قائل شدند سرانجام تشخيص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار کردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند که در آنان طمع کنند.

مردمی که می‌خواهند سرپای خود بايستند و حياتی کريمانه را تجربه کنند جا دارد که از نخستين قدم‌هايی که به ناکامی‌‌شان می‌انجامد بابيشترين دقت‌ها پيشگيری کنند. تولد اينجانب نه هفتم مهر که روز آشنايی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنيا آمده بودم نيز جا نداشت حرکت شما به کيش شخصيت آلوده شود. اميدوارم اين کلمات مرا صميمانه و از سر نگرانی و نه يک شکسته‌ نفسی بی‌حقيقت و تعارف‌ گونه تلقی کنيد.

برادر شما - ميرحسين موسوی

او که در حاشیه نمایشگاه انجمن نجوم ایران در جمع خبرنگاران پارلمانی صحبت می کرد، در خصوص وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران گفت: اگرعده ای که به خیابانها آمدند و اعتراض کردند ازعصبانیت بعد از انتخابات دور بودند و فکر می کردند، می دیدند که بسیاری از مخالفان و صهیونیست ها برای آنها کف زدند.


آقای لاریجانی با انتقاد از بیانیه های میر حسین موسوی گفت: "موسوی آينده خوب سياسی خود را از دست داد، او می توانست به عنوان يک فرد خوب کار کند اما امروز لحن ادبيات و بيانيه اش لحن مسعود رجوی را يافته است."

آقای لاریجانی با بيان اين که "منافقين و صهيونيست ها" حتی از خاتمی ها هم تا کنون چنين حمايت هايي نکرده بودند، گفت: "خيانت موسوی به انقلاب در سنخ خيانت [مسعود] رجوی [رهبر مجاهدین خلق] است."
به گفته او پس از انتخابات دو نوع تخلف وجود داشته داشته که يکی مربوط به امنيت ملی بوده و نوع دوم تخلفی که از سوی مجريان صورت گرفته است که نوع اول را درگیری با نظام خوانده و نوع دوم را در حد تخلف داسته است.
آقای لاریجانی همچنین مهدی کروبی، يکی دیگر از رهبران اصلاح طلبان را فردی "با صفا" خواند و گفت که با توجه به نقش و تاثیر گذاری آقای کروبی در انقلاب نباید زیاد به او سخت گرفت.
او در بخش دیگری از سخنانش از حسن خمینی، نوه آیت الله خمینی انتقاد کرد و گفت: "آقای سید حسن خمینی فرد باهوش و زیرکی است ولی حمایت او از موسوی امری نیست که مخفی بماند."
او با اشاره به عدم حضور حسن خمینی هنگام حضور محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران در آرامگاه آیت الله خمینی گفت: "اگر ایشان (حسن خمینی) به اصول دموکراتیک اعتقاد داشتند به رئیس جمهور احترام می گذاشتند."



آینده نیوز: هومن مجد، مترجم هیات همراه خاتمی در سفر به ایالات متحده، در كتاب اخیر خود، سفر سوروس به محل اقامت خاتمی برای دیدار با وی را تایید كرده است اما توضیح بیشتری در این مورد نداده است.

به گزارش "الف"، در صفحه 207 كتاب هومن مجد با عنوان "پارادوكس ایران مدرن" منتشر شده در سال 2009، مترجم همراه هیات خاتمی در سفر به ایالات متحده به این نكته اشاره كرده است كه عده زیادی از مقامات سابق دولتی آمریكا در كنار افراد تاثیرگذاری همانند سوروس تقاضای دیدار با خاتمی را داشته‌اند.
نویسنده در این صفحه تایید می‌كند كه سوروس و بلوم برای ملاقات به خاتمی به بوستون پرواز كرده‌اند. وی همچنین می‌نویسد كه بلوم در آنجا از خاتمی تقاضای دیدار دیگری به صورت دو نفره در جایی غیر از بوستون [آتلانتا] را داشته است اما خاتمی این دیدار را رد كرده است. مساله ای كه به گفته هومن مجد به دلیل نوع ویزای خاتمی امكان پذیر نبوده است.
در این صفحه آمده است:
او [خاتمی] نمی توانست با هیچ‌ فردی از دولت بوش به هر نحوی دیدار كند اما ظاهرا مقامات دولتی سابق زیادی بودند كه مایل بودند او را ببینند. چهره‌های تاثیرگذار بی‌شماری همچون جورس سوروس و ریچارد بلوم (همسر دیان فینیستین [سناتور دموكرات از نیویورك]) هم بودند كه با جت شخصی‌ به بوستون رفتند تا در هتل خاتمی با او به صورت خصوصی ملاقات كنند.
بلوم كه به جیمی كارتر نزدیك است بار دیگر به خاتمی پیشنهاد دیدار دو جانبه با استفاده از هواپیمای جتش به دلایل تداركاتی را داد (من برای آنها ترجمه می‌كردم) اما خاتمی با ملاطفت رد كرد و من  هم اشاره كردم كه نه تنها برنامه او پر است بلكه ویزای ویژه او فقط اجازه مسافرت به شهرهایی را می‌دهد كه توسط وزارت امور خارجه تایید شده است. آتلانتا در این لیست نبود.




متن نامه آقاي مهندس ميرحسين موسوي :


‏بسم الله الرحمن الرحيم ‏


 ‏مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى منتظرى (دام ظله)
‏ ‏با سلام ; پيرو حوادث چند ماهه اخير بيانيه ضميمه از سوى اينجانب صادر‏ ‏شده است . احساس نيازى كه همواره براى همفكرى و همكارى با مرجعيت‏ ‏گرانقدر و روحانيت متعهد وجود دارد مرا تشويق كرد تا نسخه اى از آن را‏ ‏جهت اخذ راهنمايى تقديم كنم .
‏ ‏اولين هدف در اين بيانيه آن است كه اگر خشم و نارضايتى در مردم به‏ ‏وجود آمده است آنان تصور نكنند كه اين احساسات منفى انباشته شده در‏ ‏ضميرشان متوجه دين است . اين رسالتى است كه به نظر مى‎رسد بر عهده ‏ ‏تمامى كسانى كه اسلام بر آنان حق حيات دارد و در رأس آنان روحانيت‏ ‏اسلام قرار گرفته باشد تا اجازه ندهند اقشار مختلف ، على الخصوص جوانان‏ ‏كه اينك اكثريت جامعه ما را نيز شكل مى‎دهند ميان برداشت هاى‏ ‏نادرست ، گزينشى و سطحى از دين و حقيقت آن اشتباه كنند و بر اثر‏ ‏هيجان هاى عاطفى از اسلام فاصله بگيرند.
‏ ‏رسانه هاى دولتى اصرار دارند كه ما را مسبب و محرك حوادث اين چند‏ ‏ماهه معرفى كنند، حال آن كه رفتارهاى مسئولان كشور نه فقط در‏ ‏انتخابات ، بلكه از سال ها پيش هيمه هايى را انباشته بود كه با خطاهاى اين‏ ‏ايام شعله ور شد و با باد نخوتى كه بر آن دميدند ابعاد اين آتش روز به روز‏ ‏توسعه پيدا كرد. اينجانب قطعا حق را به مردمى مى‎دهم كه با برخوردهاى‏ ‏غيراسلامى ، غيرقانونى و غيرمنصفانه حقوقشان پايمال شده است ; و با‏ ‏استناد به مدارك غيرقابل انكار بدون ترديد اعتقاد دارم كه در انتخابات‏ ‏تقلب هاى سازمان يافته و وسيع رخ داده است . در عين حال اگر در موجى‏ ‏كه از خشم مردم برخاسته است احساس خطر براى اصل كشور و اصل‏ ‏نظام نمى كردم ، برايم سخت نبود كه بيست سال ديگر سكوت كنم .
‏ ‏اما اين گونه نبود و نيست كه مردم با سكوت يا سازش يك نفر دست از‏ ‏حركت خود بردارند، بلكه پس از مدت كوتاهى بلاتكليفى به زودى اين‏ ‏حركت از نو و با شكلى كور و در حالى كه به هيچ يك از دلبستگان به نظام‏ ‏اعتماد نداشت آغاز مى‎شد، و چه بسا ديگرانى كه براى اين كشور و ملت‏ ‏خواب هاى ناگوار ديده اند در هدايت آن به سوى منافع و مطامع خود طمع‏ ‏مى‎كردند.
‏ ‏هدف ديگر از اين بيانيه و نيز بيانيه ها و حركات قبلى اين است كه‏ ‏تكاپوهاى مردم در چهارچوب نظام باقى بماند و در دام ساختارشكنى هاى‏ ‏خطرناك نيفتد. اين خطرى است كه اگر محقق شود به راحتى مى‎تواند از‏ ‏ايران افغانستان و عراقى ديگر بسازد. ما نمى توانيم براى خوش آمد كسانى‏ ‏كه نمى توانند اين خطر را ببينند وظيفه خود را در پيشگيرى از آن فراموش‏ ‏كنيم ، كما اين كه نمى توانيم بدون اثبات تعهد خود نسبت به خواسته هاى به‏ ‏حق مردم و بازگو كردن آن در گفته هاى خود از آنان دعوتى براى آرامش‏ ‏داشته باشيم .
‏ ‏مرحوم ملا محسن فيض كاشانى در رساله الفت نامه غايت اكثر تكاليف‏ ‏شرعيه را حصول محبت و الفت اجتماعى ذكر مى‎كند. نتيجه اى كه از اين‏ ‏محبت و الفت ناشى خواهد شد همان چيزى است كه در علوم جديد از آن با‏ ‏عنوان شبكه هاى اجتماعى نام مى‎برند، به عنوان راهى براى مهار حكومت‏ ‏و بازداشتن آن از تكرار خطاهايش ، و به مثابه روشى كه به سرزندگى‏ ‏اجتماعى بينجامد و بسترى كه توان ها و عواطف به هيجان آمده را در بستر‏ ‏خود جاى دهد و از سرريزهاى تخريب كننده آن جلوگيرى كند، تقويت‏ ‏شبكه هاى اجتماعى در اين بيانيه توصيه شده است . اين پيشنهاد‏ ‏مى‎توانست بنا بر آن چيزى كه فيض مى‎فرمايد رونويسى از نسخه اسلام‏ ‏تلقى شود، اگر چه كسانى كه در بى انصافى مبالغه مى‎كنند آن را رونويسى از‏ ‏نسخه سيا خوانده اند.
‏ ‏و سرانجام در اين بيانيه راهكارهايى براى برون رفت از بحران فعلى ارائه‏ ‏شده است كه اميدوارم مورد اعتنا قرار گيرند.
‏ ‏‏1388/6/21‏‏
‏ ‏با احترام - مير حسين موسوى ‏


پاسخ آيت الله العظمي منتظري :

‏بسم الله الرحمن الرحيم ‏

 ‏جناب آقاى مهندس ميرحسين موسوى دامت توفيقاته
‏ ‏پس از سلام و تحيت ; نامه مورخ ‏1388/6/21‏ جنابعالى همراه با ضميمه ‏ ‏آن واصل و ملاحظه گرديد. شخصيت جنابعالى و تعهدتان نسبت به‏ ‏ارزشهاى دينى و اخلاقى و اهداف انقلاب و خدمات ارزنده دولت شما در‏ ‏دوران جنگ تحميلى و حمايت هاى مكرر مرحوم امام خمينى (ره ) از شما براى‏ ‏همگان روشن است . در جريان انتخابات رياست جمهورى اخير و وقايع و‏ ‏فجايع بعد از آن كه شما مورد توجه اقشار وسيعى از مردم و نخبگان قرار‏ ‏گرفتيد، در حقيقت از آزمايش و ابتلاء بزرگى در پيشگاه خداوند متعال و‏ ‏در مقابل مردم آگاه ، سربلند بيرون آمديد; و تاكنون در حد امكان و توان‏ ‏خويش از حقوق تضييع شده مردمى كه با شركت در انتخابات رياست‏ ‏جمهورى افتخار بزرگى را براى كشور آفريدند دفاع نموديد، كه جاى بسى‏ ‏تقدير و تشكر دارد.

‏ ‏امور پيشنهادى ضميمه نامه جنابعالى كه در حقيقت تقويت و فعال نمودن‏ ‏شبكه هاى اجتماعى و نهادهاى مردمى است ، امورى معقول و سنجيده و‏ ‏مطابق مقتضاى حال و شرايط كشور، و نيز مطابق دستور قرآن است كه‏ ‏مى‎فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا...)، (سوره ‏ ‏آل عمران ، آيه 200); اگر با انصاف و به دور از تنگ نظرى مورد بررسى قرار‏ ‏گيرد و آنها را عملى سازند و جو پليسى و بگير و ببند كنونى خاتمه يابد،‏ ‏مى‎تواند راه مفيد و موثرى براى برون رفت از بحران كنونى - كه در اثر‏ ‏قدرت طلبى و خودخواهى و غرور و ندانم كارى ها دامنگير جمهورى‏ ‏اسلامى شده است - باشد و سنگ بناى تحولى مثبت در جهت اصلاح نظام‏ ‏و حفظ آن از خطر فروپاشى و انشقاق و پراكندگى صفوف ملت‏ ‏گردد.

‏ ‏البته توجه داريد راه اصلاحى مذكور كه شما در جهت دفاع از حقوق مردم و‏ ‏نجات جمهورى اسلامى از اين بحران بزرگ انتخاب كرده ايد بس دشوار‏ ‏بوده و در معرض فشارها و تهديدهاى بسيارى از ناحيه كسانى است كه‏ ‏اين بحران را ايجاد كرده اند. مطمئن باشيد كه با اتحاد و صبر و استقامت ،‏ ‏خداوند بنا بر وعده خود، راههاى هدايت براى پيروزى را به مردم عزيز‏ ‏عنايت مى‎فرمايد. (والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع‏ ‏المحسنين )، (سوره عنكبوت ، آيه 69); و از طرفى استقامت در اين راه الهى ،‏ ‏انسان را محل نزول فرشتگان همراه با بشارت آنان به ايمنى و نداشتن ترس و‏ ‏اندوه مى‎سازد. (ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم‏ ‏الملائكة ان لاتخافوا و لاتحزنوا...)، (سوره فصلت ، آيه 30).

‏ ‏متأسفانه بعد از انتخابات ، عده اى از نخبگان و فعالان سياسى و مطبوعاتى‏ ‏بازداشت شدند و برخلاف شرع و قانون براى اعتراف گيرى هاى‏ ‏غير حقيقى و دروغين مورد فشار قرار گرفته و اعترافات بعضى آنان از‏ ‏رسانه هاى عمومى پخش گرديد، و اين مسلم و بديهى است كه اقرار‏ ‏شخص بر عليه شخص ديگرى در چنين شرايطى معتبر و مسموع نيست ;‏ ‏بلكه آنچه بيشتر مورد تأكيد روايات مستفيضه مى‎باشد اين است كه حتى‏ ‏اقرار شخص بر عليه خودش در زير هر گونه فشار و شكنجه اعم از تهديد،‏ ‏تجريد، حبس ، ترس و مانند آن اعتبارى نداشته و مسموع نمى باشد. (وسايل الشيعة ، جلد 18، صفحه 497 و 498; و دراسات فى ولاية الفقيه ، جلد دوم ، صفحه ‏ ‏378).

‏ ‏و اجتهاد در مقابل نص اين روايات ، صحيح نيست ; و نظردادن در مقابل‏ ‏آنها بدعتى واضح است ، و اصل "اقرار العقلاء على انفسهم جايز" فقط در‏ ‏شرايط عادى و بدون اعمال زور و فشار نافذ است .

‏ ‏علاوه بر اين ، در اصل سى و هشتم قانون اساسى آمده است : "هر گونه‏ ‏شكنجه براى گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است . اجبار شخص به‏ ‏شهادت ، اقرار و يا سوگند مجاز نيست ; و چنين شهادت و اقرار و سوگندى‏ ‏فاقد ارزش و اعتبار است . متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات‏ ‏مى‎شود." طبق عموم و اطلاق اين اصل ، هر گونه شكنجه اى براى‏ ‏اعتراف گيرى و كسب اطلاعات مجازات دارد، و اقرارها و اعترافات گرفته‏ ‏شده از اين طريق نيز ارزش و اعتبارى ندارد.

‏ ‏روشن است كه حبس در سلول انفرادى بويژه در دراز مدت كه متهم را‏ ‏زير فشار وادار به اعتراف مى‎كند از مصاديق بارز شكنجه است ; و با‏ ‏اعمال فشار و شكنجه ، مخصوصا به شكل وحشتناكى كه در دوره اخير انجام‏ ‏شده و شرايط غيرعادى كه در پى آن وجود دارد، اعترافات متهم حتى بر‏ ‏عليه خودش نيز معتبر و مسموع نيست ; حتى اگر متهم بارها در آن شرايط و‏ ‏از طريق مصاحبه و ميزگرد اعتراف و اعلام كند كه خطا كرده و مرتكب‏ ‏اشتباه و جرم شده است ، اعترافات مكرر با وجود آن شرايط در بى اعتبار‏ ‏بودن ، حكم همان اعتراف اوليه را دارد.

‏ ‏همچنين در اصل سى و نهم قانون اساسى آمده است : "هتك حرمت و حيثيت‏ ‏كسى كه به حكم قانون دستگير، بازداشت ، زندانى يا تبعيد شده به هر‏ ‏صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است ."

‏ ‏حال چگونه شده است كه افراد سرشناسى كه سالها براى اين نظام خدمت‏ ‏كرده اند با اعترافات فاقد ارزش و اعتبار، در معرض ديد ميليونها نفر‏ ‏مورد هتك حرمت و حيثيت قرار گرفته اند ولى هيچ كس در قبال اين مسأله‏ ‏نه تنها مجازات نمى شود بلكه مورد تأييد و تشويق قرار گرفته و اعترافات‏ ‏نيز معتبر شمرده مى‎شود؟!

‏ ‏آنچه در اين خصوص مشكل را بيشتر كرده و اعترافات را بى اعتبارتر‏ ‏مى‎كند اين است كه در سيستم قضايى كنونى كشور، مدعى و طرف دعوا‏ ‏در مقابل متهمان سياسى كه جريان فكرى مقابل حاكميت هستند، خود‏ ‏اعتراف گيران و محاكم قضايى وابسته به حاكميت است ; و نزد هيچ عقل‏ ‏سليمى در هيچ كجاى جهان ، اين گونه اعترافات و نيز حكم و داورى ‏ ‏متعاقب آن ، كمترين ارزش حقوقى و قضايى را ندارد; چون در چنين‏ ‏محكمه اى مدعى و قاضى يكى است و فلسفه وجود هيأت منصفه كه در اصل‏ ‏168 قانون اساسى آمده است همين است ، كه متأسفانه به اين اصل هم مانند‏ ‏بسيارى از اصول قانون اساسى بى توجهى شده و به آن عمل نمى شود.

‏ ‏اقدامات اخير حاكميت و دادگاههاى نمايشى آن علاوه بر اين كه خلاف شرع‏ ‏و خلاف مصالح كشور و اسلاميت و جمهوريت نظام و از بدعت هاى بارز‏ ‏مى‎باشد، برخلاف مصلحت دنيوى خود حاكمان كه مى‎خواهند حكومت و‏ ‏رياست كنند نيز مى‎باشد. حاكميت اگر به جاى سركوب مردم و ايجاد‏ ‏فجايع اخير، عقل و شعور سياسى را حكم قرار داده و به تذكرات بعضى از‏ ‏بزرگان و علماء و مراجع گوش فرا داده بود و يك هيأت بيطرف و‏ ‏مرضى الطرفين را براى رسيدگى به شبهات انتخاباتى تعيين نموده بود، هرگز‏ ‏گرفتار بحران عدم مشروعيت كنونى نمى شد. حكومتى كه در آن اقشار‏ ‏وسيعى از مردم و نخبگان ، ناراضى و در فشار باشند قابل دوام نيست . اگر‏ ‏حكومت كردن با اين شيوه و روش و با ايجاد رعب و خفقان و استبداد و‏ ‏سركوب و پر كردن زندانها از نخبگان و آزادى خواهان و گروههاى سياسى‏ ‏مختلف ممكن بود، رژيم شاه توانسته بود حكومت خود را حفظ كند و هنوز‏ ‏پابرجا بود.

‏ ‏نظامى كه تحت لواى اسلام بوده و افتخار شيعه بودن را دارد با انجام چنين‏ ‏اعمالى نه تنها در سطح جهان ، بلكه در كشور و در ميان توده ها و جوانان ‏ ‏خودمان نيز موجب بدبينى نسبت به اسلام و دين گشته ، و عجز اسلام از‏ ‏تحقق عدالت در جامعه را اعلام مى‎كند; و متأسفانه تصميم گيرندگان امور‏ ‏بر اين حقيقت روشن چشم بسته اند و به مدح مداحان و چاپلوسى‏ ‏تملق گويان - كه طبق حديث پيامبر خدا(ص ) بايد خاك بر دهان آنان ريخته‏ ‏شود - دل خوش كرده اند.

‏ ‏سلامتى و توفيق جنابعالى را در پيمودن اين راه خطير از خداوند بزرگ‏ ‏مسألت دارم .
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
‏
‏31 شهريور ماه 1388 - 2 شوال 1430‏
‏قم المقدسة - حسينعلى منتظرى ‏




۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

انتقال شبنم مددزاده به بند نگهداری مجرمين خطرناک


به گزارش خبرنامه اميرکبير مددزاده به همراه ۵ زندانی زن ديگر از جمله شيوا نظر آهاری و مهسا نادری از سه روز پيش به بندی موسوم به بند متادون که وی‍ژه نگهداری مجرمين خطرناک است، منتقل شده اند.

اين مسئله اگرچه با اعتراض شديد مددزاده و هم بندانش همراه بود اما هيچ دليل قانونی دال بر انتقال آن ها به بند مذکور عنوان نشده است.

لازم به ذکر است که بند متادون سابق بر اين برای نگهداری افراد دارای اعتياد شديد استفاده می شد که هم اکنون به حالت نيمه متروکه در آمده است و از نظر وضعيت بهداشتی در بدترين وضعيت ممکن است. به طوری که گرفتگی فاضلاب حمام و سرويس های بهداشتی و بوی گاز ناشی از آن باعث ايجاد حالت تهوع و خفگی شديد در شبنم مددزاده و ديگر زندانيان در اين بند شده است.

دبير سياسی انجمن اسلامی دانشگاه تربيت معلم تهران در تماسی تلفنی با خانواده اش خبر از ممنوع الملاقات بودن خود نيز داد که اين مسئله با توجه به گذشت بيش از ۴ ماه از پايان بازجويی ها و مرحله تحقيقات، عملی غيرقانونی است که بنا بر روال سابق مسئولين زندان هيچ دليل قانونی و قانع کننده ای برای آن ذکر نکرده اند.

شيوا نظر آهاری که از بعد از انتخابات در بازداشت به سر می برد نيز در اين بند در بازداشت است. پيش از اين سايت کميته گزارشگران حقوق بشر از صدور وثيقه ۲۰۰ ميليونی برای آزادی شيوا نظرآهاری خبر داده بود.

گرچه صبح ديروز خانواده نظرآهاری قرار وثيقه ی ۲۰۰ ميليونی را تامين کردند اما کماکان خبری از آزادی وی در دست نيست.

وی قصد دارد با نشانه رفتن بر شعارهای مطرح شده توسط بدنه جنبش سبز در راهپيمايی روز قدس و خطاب کردن آقايان خاتمی و موسوی به عنوان رهبران جريان اعتراضی، از ايشان بخواهد که به عنوان افرادی "درون نظام"، حساب خود را با بدنه‌ای که با شعارهای ساختارشکن، خط "معارضه" با نظام را پی‌می‌گيرند، جدا کنند. فکر می‌کنم آقای توکلی به درستی چشم اسفنديار جنبش سبز را نشانه رفته است 


اخيرا احمد توکلی نامه‌ای سرگشاده خطاب به مير حسين موسوی و سيد محمد خاتمی نوشته است. وی در اين نامه با طرح شعارهای راهپيمايان سبز در روز قدس، به زعم خود "وجدان" خاتمی و موسوی را "در معرض سؤالاتی" قرار داده است. وی همچنين با بيان اين‌که جريان سبز " با مبانی انقلاب اسلامی ناسازگار است"، در پايان از ايشان خواسته تا به نظام بازگردند.

پس از خواندن نامه احمد توکلی، يادداشتی از احمد پورنجاتی، نماينده مجلس ششم به خاطرم آمد که چند سال پيش نگاشته بود در تشريح دليلی از دلايل شکست انتخاباتی جريان اصلاح طلب. درگير شدن اصلاح طلبان در بازی مخالفانشان، مضمون اين يادداشت بود و آن گونه که پورنجاتی بيان می کرد، نقل به مضمون، مخالفان اصلاحات هربار که اصلاح طلبان را متهم به بی دينی و ضد ارزشی بودن می‌کردند، انرژی فراوانی از جانب اصلاح‌طلبان صرف می‌شد تا ثابت شود اين‌گونه که مخالفانشان تبليغ می‌کنند، نيست و همين ماجرا اصلاح‌طلبان را در پيشبرد مواضع اصلاح‌طلبانه به انفعال می‌کشاند.

ديگر مورد که پس از خواندن اين نامه به ذهنم تداعی کرد، ماجرای تقسيم‌بندی شهروندان و سياسيون به "خودی و غير خودی"، "عوام و خواص" و آن‌چيزی است که امروز "داخل و خارج نظام" می‌‌خوانند. به باور من اين تقسيم‌بندی نيز اصلاح‌طلبان را در موضع انفعالی، حتی در دفاع از حقوق شهروندی افراد، قرار می‌داد. اين مواضع انفعالی مسبب عمده قطع ارتباط سر و بدنه جنبش اصلاح‌طلبی دوم خرداد بود. هنگامی اين قطع ارتباط خودنمايی کرد که اصلاح‌طلبان راه يافته به قدرت، قادر نبودند به مطالبات بدنه که بعضا دارای اصطکاک با ساختار بود، بپردازند. چراکه حتی بيان بخشی از مطالبات، برچسب ضددين و ضدارزش بودن را برای راوی آن به همراه داشت و دفاع از حقوق بخشی از شهروندان، برای آن‌ها ترس اخراج از دايره خودی‌های حکومتی را به‌ ارمغان می‌آورد.

به باور من آن‌چه در نامه احمد توکلی ديده می‌شود اين است که وی قصد دارد با نشانه رفتن بر شعارهای مطرح شده توسط بدنه جنبش سبز در راهپيمايی روز قدس و خطاب کردن آقايان خاتمی و موسوی به عنوان رهبران جريان اعتراضی، از ايشان بخواهد که به عنوان افرادی "درون نظام"، حساب خود را با بدنه‌ای که با شعارهای ساختارشکن، خط "معارضه" با نظام را پی‌می‌گيرند، جدا کنند. فکر می‌کنم آقای توکلی به درستی چشم اسفنديار جنبش سبز را نشانه رفته است؛ چرا که به خوبی می‌داند که آقايان موسوی و خاتمی بارها در صدد اثبات وفاداری خود به نظام و آرمان‌های آن برآمده‌اند و مجالی برای تاييد شعارهای ساختار شکن ندارند.

اصرار در طرح اين مسئله می‌تواند با موضع‌گيری موسوی و خاتمی همراه شده و در نهايت با موضع‌گيری‌های قابل پيش‌بينی از سوی موسوی و خاتمی، بخشی از بدنه جنبش که به قول آقای توکلی "کم هم نيستند"، از ايشان دلسرد شود. اين نکته نيز برای همگان روشن است که اعطای رهبری جنبش به آقايان موسوی، کروبی و خاتمی، از جنس تابعيت مطلق نيست. بر همين مبنا دلسردی بدنه از رهبران، می‌تواند سبب سلب رهبری ايشان، حداقل از سوی بخش راديکال بدنه شود و در نهايت اين جنبش را به جنبشی بی‌سر تبديل کند. در چنين شرايطی زمينه مساعدی برای سرکوب جنبش فراهم می‌شود. جنبش اعتراضی بی‌سر نيز در نهايت جز دست‌زدن به حرکات اعتراضی کور به هيچ نتيجه‌ای نخواهد رسيد.

فکر می‌کنم مسئله‌ای که توکلی در نامه‌اش طرح کرده است، دير يا زود گريبان رهبران "درون نظام" جنبش سبز را خواهد گرفت و فعالان سياسی و رهبران جنبش بايد مسايل مطرح شده در نامه اخير توکلی را جدی تلقی کرده و به جای پاک کردن صورت مسئله و تکرار تجربه ناموفق دوران اصلاحات، راهکاری جدی برای آن بيانديشند. واضح است که منظور از پيدا کردن راهکار، پاسخ دادن به نامه آقای توکلی يا مسايلی از اين دست نيست، بلکه بايد به اين بپردازيم که اين بار برای حفظ فراگيری اين جنبش ملی چه‌گونه می‌توان وارد بازی "درون و بيرون نظام" نشد و چه‌گونه می‌شود با حفظ تکثر و فراگيری جنبش، به پی‌گيری مطالبات مشترک مردم کمر همت بست.



در پی تجمع اعتراضی صدها هزار نفر از مردم تهران در روز قدس و نیز یورش نیروهای لباس شخصی و نیروهای ضدشورش تعداد قابل توجهی از معترضین بازداشت شده اند.


به گزارش تغییر به نقل از خبرنامه امیرکبیر از تعداد دقیق بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست اما به گفته یک منبع آگاه بیش از ۲۰۰ نفر در تجمع روز جمعه بازداشت شده اند و هم اینک تعداد زیادی از خانواده هائی که پیگیر وضعیت بازداشت شدگان خود هستند در مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوین تجمع کرده اند. علاوه بر بازداشت برخی در تهران، گزارش های دیگر از بازداشت دهها تن از شهروندان در دیگر شهرها مانند شیراز و تبریز حکایت دارد.

 همچنین به گزارش تغییر به گفته شاهدان عینی حداقل ۵۰ نفر در تجمع مردم مشهد در میدان پانزده خرداد این شهر در روز قدس بازداشت شدند. این افراد که حتی هیچ شعاری سرنمی دادند ، تنها به چرم همراه داشتن نماد های سبز و نشان دادن علامت « V » بازداشت شده اند.



تقی رحمانی



بهار دموکراسی در مدنیت و رشد نهاد های مدنی متبلور می گردد.اگر چه احزاب سیاسی نمایندگی سیاسی ان را به دوش می کشنند.
رفتار و کنش مدنی بر تفاهم در عین تنوع ،ایجاد منطقه مشاع در جامعه میان جریانات و افراد متفاوت و متنوع است که دارای عرصه خصوصی یا عمومی جمع های مخصوص به خود هستند.در نتیجه حاکمیت باید برای اداره جامعه متنوع قانونمند باشد .قانونی که حاصل قرارداد است.اما در همین جامعه می توانند احزاب و نهاد های غیر دموکراتیک وجود داشته باشند اما در حاکمیت قانونمند باید ضوابط دموکراتیک در رابطه با دیگران رعایت کنند.
منتها این افراد جریانات با قبول ارزشها و ضوابط در چهار چوب حوزه مخصوص خود قواعد غیر دموکراتیک را اعمال می کند.حکومت در برابر این جریانات رفتار قانونمند دارد و مطابق قوانین باید انان را به رسمیت بشناسد.حتی اگر حاکمان به رفتار و کنش انان اعتقاد نداشته باشند.
احزاب سیاسی در نهایت بهترین گزینه را رهبر خود می کنند و در چهار چوب اصول و باورهای خود ساختار درونی خود را شکل می دهند.به عبارتی انان رابطه امام را داوطلبانه در درون بر قرار می کنند.اگر چه به مرور زمان دچار تحول شده و ساختار جبهه ای پیدا می کنند .اما هنوز دبیر کلی یا رهبری حزب به معنی تبلور اصول اساسی حزب شمارده می شود.
اما همین رهبر حزبی اگر با دیگران برای کسب ارای انان مواجه شود دیگر تبلور باورها و عقاید نیست ،بلکه همین رهبری حزبی منطقه مشاع احزاب ،نهاد های مدنی می گرددکه جامعه مدنی و نهاد های ان بر اساس توافق بر سر برنامه به رهبر حزبی مورد نظر رای مشروط می دهند یا در یک برنامه مدنی یک رهبر سیاسی فقط در صورتی مورد توافق جامعه قرار می گیرد که بر سر اهداف مشخص صلاحیت خود را برای رسیدن به ان اهداف به اثبات برساند.
در این مورد مهندس موسوی و مهدی کروبی مثال مناسبی هستند.هر کدام از این دو بزرگوار می توانند عقاید خاص خود را داشته باشند ،اما زمانی که به مطالبات اقشار متفاوت جامعه نزدیک شدند ،مورد وثوق جریانهای مدنی و سیاسی قرار گرفتند و از برنامه های انا حمایت به عمل امد.
و حمایت تنها از برنامه های ایشان بود .ونه حمایت از عقاید و باورهای این افراد ،به عبارتی رابطه عقاید و باور با برنامه ها ،رابطه منحصر به فرد نیست .یعنی از عقاید و باور ها دارای منطقه مشاع هستند که همین منطقه مشاع امکان زیست مدنی را فراهم می کند.این منطقه مشاع حتی مشروعیت دینی خود را در قران با تایید پیمان مدینه میان پیامبر با مشرکین اهل کتاب خود را نشان می دهد.
ایجاد بهترین منطقه مشاع امتیاز در ایدئولوژی عقاید در باور نیست.یعنی نه اینکه انسانها را همانند خود کنیم و بعد معیار ها و برنامه ها یکسان خواهد شد .این گونه برداشت به دیکتاتوری ،خود کامگی و خود سری منجر می شود.
به عبارتی ایجاد و وجود منطقه مشاع است که انسان اجتماعی را ممکن می سازد و سیاست واقعی را ممکن می سازد.چون سیاست در زندگی جمعی انسانها اعمال می شود .زیرا انسان مدنی الطبع است.از منظر مدنی عنصر سیاسی هم است .منظر مدنی قبول تنوع و تکثر و در عین حال همزیستی می باشد که در نهایت به وحدت عمل می انجامد.
با این مقدمه چینی به حوادث بعد از انتخابات و نیاز به رهبری مدنی –سیاسی را مورد بررسی قرار می دهیم.
بعد از انتخابات و نتایج غیر قابل قبول ان که اقشار میانه شهری را معترض و دیگر اقشار را بهت زده کرد.حوادث مدنی مهمی پیش امد که هر دو کاندیدای معترض موسوی و کروبی نتایج ان را نپذیرفتند .در تعامل مردم با کاندیداها حوادثی شکل گرفت که هم با شکوه و هم مملو از اه و اندوه است.
حاکمیتی که رفتار مدنی و حقوقی نکرد و مردمی که رفتار مدنی کردند.
در این میان شرایط جدیدی رخ داده است،استمرار نگاه مطالبه محور که بعد از این اصلاحات شکل گرفت به یک مطالبه محوری کلان دعوت می شود اما این بار تفاوت زیادی با اصلاحات کلان و کلی ،مبهم و گنگ و بدون استقلال نهادهای مدنی و احزاب سیاسی دارد.به عبارتی این بار نهاد های مدنی ،احزاب و شخصیت ها بعد از چهار سال کشمکش مطالبه محور بر اساس جنبش های مدنی خاص (اصناف ،زنان،اقوام ،دانشجویان و…)و احزاب بر سر جدال بر سر بقا و ماندگاری و شخصیت ها و روزنامه نگاران و دانشجویان در کشمکش برای حداقل حق فعالیت کردن به این مرحله رسیده اند که البته دوره جدید نیست که تجربه گذشته دارد اما جوی همان جوی است اب همان اب نیست.
این دوره شکل جدیدی از رفتار مدنی –سیاسی در جامعه ما را طلب می کند .که به دوره انتخابات ریاست جمهوری بی شباهت نیست.اما همانند ان هم نیست.
در انتخابات ریاست جمهوری جامعه به دنبال انتخاب رئیس جمهور بود که به عنوان مقام اجرایی مکلف به تحقق وعده های انتخاباتی بود .اما در عین حال از اختیاراتی برخوردار بود .اما فارغ از نتیجه انتخابات جامعه مدنی ،احزاب و شخصیت های ایرانی خواسته هایی را دارند ،این خواسته ها باید مطالبه شوند و در سپهر ملی ،بستر مدنی و چهار چوب حقوقی و قانونی باید پیگیری شوند.
این پیگیری ونیاز به رهبری ،سازمان ،شعار و راهبرد و تاکتیک مناسب دارد.در این میانه مسئله رهبری یا رهبران مهم است و در ایران این مسئله می تواند بسیار مناقشه بر انگیز باشد .مجموعه رفتار های جریان های گوناگون درباره جنبش سبز نشان داده است که نوع رهبری مدنی –سیاسی در جامعه ایران نیاز به تبیین و تبلیغ و ترویج دارد.
رهبری مدنی –سیاسی بیشتر قراردادی و با رعایت اخلاقی به عبارتی مسئله راهبری به سبک کاریزماتیک نیست .اگر کسی کاریزماتیک شد مسئله دیگری است.اما مبنای رهبری مدنی –سیاسی توافق بر سر معیار ها و قراردادها ست.به عنوان نومنه جنبش سبز بر سر چند اصل اساسی راه خود را تعریف می کند.
ازادی بیان و عقیده ،ازادی اجتماعت ،ازادی تظاهرات مسالمت امیز ،رسانه های خصوصی و…که همگی در چهار چوب قانون و قانون مند نیست این مبانی توافق است که همه پایه ان را رعایت و از ان عدول نکنند .منتها توافق بر سر حداقل ها میان احزاب ،نهاد های مدنی و شخصیت های اصلاح طلب به رهبری مناسب ،سازمان های کارا و تاکتیک موثر نیاز دارد.
با این وصف ویژکی رهبری سیاسی بسیار مهم است .در این میان انواع رهبری سیاسی ،ایدئولوژیک ،رهبری سیاسی حزبی –ملی ،رهبری سیاسی –مدنی و….
رهبری سیاسی مدنی دارای ویژگی های خاص است که گذار به سوی دموکراسی را ممکن می سازد.در فعالیت سیاسی –مدنی اصل بر قرار داد و شفافیت است مکه گذار به سوی دموکراسی را ممکن می سازد.
در فعالیت سیاسی مدنی اصل بر قرار داد و شفافیت و مسئولیت پذیری محدود و تعین شده است.که طرفین قرار داد ملزم به رعایت ان هستند ،مشروعیت نیز در ازای رعایت معیار ها و قرار داد هاست در نتیجه رهبری سیاسی –مدنی نقش هژمونیک ندارد.یا لااقل برای همه افراد جامعه ندارد ،همچنین به دنبال تحمیل چنین نقشی نیست .اما مهم خواسته رهبری نیست.بلکه جامعه رشد یافته و دارای نهاد های مدنی و سیاسی مرجع مهم است که توان ان را دارد که در عین قبول رهبری یک فرد و جریان رفتار مدنی نیز داشته باشد.یعنی اشتراک بر سر زیست اجتماعی ،اشتراک در پرتو حقوق ملی و غیره.
به عبارتی این رهبری سیاسی –مدنی بر این اصول کلی نهفته است و عقاید فرد و جریان رهبری کننده اصل توافق محسوب نمی شود.بلکه برنامه های ارائه شده ملاک است.توافق قراردادی قابل نقض است یا ادامه دادن است.رهبری موقت است تا زمان معینی البته می تواند استمرار یابد.حمایت از رهبری می تواند بدون قرارداد رسمی باشد .منتها ملاک حمایت ،ایستادگی رهبر بر سر خواسته های مشترک است.
به نظر می رسد که جامعه مرحله ای از سوی رهبر و تابع را به سوی رهبری قرار دادی بر اساس حقوق شهروندی طی می کند.اما هنوز کامل به این مرحله نرسیده ایم.
جنبش سبز می تواند ازمون چنین رهبری باشد.اما در عوض مشاهده می شود که برخی از جریانها و شخصیت ها با نگاه ماهیت گرایانه به بررسی جنبش سبز و رهبری ان می پردازند.این ویژگی دو افات دارند.۱-ایشان بدون رهبری فقط حمایت از حرکت مردم می کنند این اقدام چندان شایسته نیست.چرا که هر حرکتی دارای رهبر یا رهبران است.باید این ویژگی را به رسمیت شناخت می توان با این رهبران رابطه انتقادی داشت.اما نفی رهبران و تائید هواداران امر درستی نیست.از طرفی این اقدام موجب رابطه غیر حقوقی و مدنی حامیان با جنبش مزبور می شود.این حمایت به ضرر حمایت کننده است.چون رابطه مشخص و شفاف با ان رابطه برقرار نکرده است.این عدم ارتباط ناشی از نگاه غیر مدنی دارد.این رفتار رهبری خواسته یا ناخواسته به مسئله هژمونی طلبی می افزاید در حالیکه حمایت قراردادی و مشروط از رهبری هر جنبش مورد تائید جامعه مدنی می شود.و نوعی نگاه حداقل گرا در رابطه مدنی را باعث می شود.و نوعی نگاه حداقل گرادر رابطه مدنی را و قانون مندی رهبران را باعث می شود.
در تاریخ گذشته چنین رفتاری مدنی را ما از سوی خلیل ملکی یا مصدق شاهد بودیم.
یا نحوه برخورد بازرگان با رهبر انقلاب که متاسفانه از سوی دیگران مورد حمایت قرارنگرفت.در حالیکه حمایت مشروط و قرار دادی هم به رشد مدنیت یاری می رساندو هم رهبری را در موضع مطلقیت قرار نمی دهد.
با این وصف رهبری جنبش سبز اگر چه تاکنون هژمونیک عمل نکرده است.اما شایسته است به دلیل رفتاری مدنی که در پیش گرفته است و با این وصف که رهبری با به رسمیت شناختن و مخاطب قرار دادن نهاد های مرجع مدنی و احزاب در کنار پیشنهاد ایجاد جامعه شبکه ای دمی تواند گام بلندی در راستای ایجاد روابط مدنی در فعالیت سیاسی بکند.
اما نباید فراموش کرد که نگاه مدنی به رهبری سیاسی در جامعه بستگی به عوامل گوناگون دارد.در وهله خلق تئوری مناسب برای این نوع رهبری که البته گام هایی در این مسیر برداشته شده است.اقدام مشترک بر اساس قرار دادهای معین ،همچنین توجه به این نکته حرکتی که جامعه مدنی را به رسمیت بشناسد و همچنین هر حرکتی که به گشایش فضایی کمک کند ،می تواند مورد حمایت قرار بگیرد و رهبری نیز در همین راستا مورد حمایت است.
نگاه مدنی محور به چگونه حکومت کردن توجه دارد در نتیجه به چگونه رهبری کردن توجه دارد تا چه کسی رهبری می کند.
مدنی شدن سیاست می تواند اجازه دهد در چهار چوب قانون مندی همه نوع سیاست برای دوست داران ان وجود داشته باشد .همه نوع سیاستی که همه جور رهبری داشته باشد اما رهبری عام مشاع فراگیر و رهبری مدنی باشد که نتیجه ان چگونه رهبری و چگونه حکومت کردن است.




بر اساس گزارشهای رسيده از شهر مشهد، صبح روز گذشته جمع قابل توجهی از شهروندان مشهدی که با لباس و علايم سز رنگ در ميدان ۱۵ خرداد اين شهر در حال تجمع و سر دادن شعار نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ايران، بودند و بازداشت و به بازداشتگاهی مخوف منتقل شدند.

بتا به گفته ی شاهدان عينی از اغازين ساعات صبح روز جمعه خيابان امام رضای مشهد و حوالی ميدان ۱۵ خرداد در پوشش کامل نيروهای امنيتی و يگان ويژه بوده است. اين ماموران با آغاز تجمع و حرکت صدها نفر از سبزپوشان مشهدی در اين ميدان، به انان حمله ور شده و پس از متفرق کردن جمعيت و ضد و خورد شديد با آنها، تعداد بسياری از اين افراد را بازداشت کردند.

پس از بازداشت دهها شهروند مشهدی در ميدان ۱۵ خرداد مشهد اين افراد به کوی پليس مشهد، ساختمان مخوفی که پيش از اين در اختيار اداره آگاهی بوده است و اکنون چند سالی است که در اختيار حفاظت اطلاعات قرار گرفته است، منتقل شده اند.

بنا به گزارش های دريافتی، خانواده ی افرادی که در روز جمعه مفقود شده يا بازداشت شده اند تا صبح امروز (شنبه) مقابل اين ساختمان متحصن بوده اند. تاکنون هيچ اطلاعی از وضعيت بازداشتی های مشهد در روز قدس در دست نمی باشد.



بهار یکتا:



روز قدس بنوعی با نام هاشمی عجین است ، در این چند روز هر چه به حافظه مراجعه می کنم، بجز امامت امام موقت جمعه یعنی هاشمی رفسنجانی طی سالهای پس از انقلاب چیز دیگری بذهنم نمی آید ولی اینک او می گوید که "فکر نمی کنم ضرورت داشته باشد که همیشه بعد از 30 سال باز هم من آن روز خطبه بخوانم. بالاخره من در سایر خطبه های نماز جمعه هم می توانم حرفهای فلسطینیها را بزنم. به نظر من خیلی نباید به این مساله ابعاد سیاسی داد." واقعا مرد بزرگی است چقدر آبرو داری می کند برای " آقا". امسال آقا که از هفته پیش مشخص بود که زیاد حالشان مناسب نیست و خط و نشان را کشیدند و رفتند ولی هر چه در این چند روز استفکار نمودند، دیدند "صلاح" نیست که " هاشمی" به نماز برود. آخر هاشمی دلش زود می شکند، بغض گلویش را می گیرد و اشکش جاری می شود. بعد همین کوتاه آمدن باعث می شود که این مردم رویشان زیاد شده و باز حرفهای ناجور بزنند و " مرگ بر غاصب" شعار بدهند و بگویند" فلسطین ، لبنان، جانم فدای ایران" ، "ملت چرا نشستين ايران شده فلسطين"

تازه مساله فلسطین هم که سیاسی نیست. یک مساله " خانوادگی" است مثل همین مشکل اخیر" خانواده ایران". نباید آن را خیلی جدی گرفت. حالا یکی زور دارد، سلاح دارد ،قلدر است. طرف مقابل هم چیزی ندارد جز یک "زبان سرخ و یک سر سبز" ، هر چه هم فریاد می زند به جایی نمی رسد. اینکه دیگر این همه سر و صدا ندارد. برای همین است که اگر هاشمی نماز بخواند بیخودی مساله بزرگ می شود و باعث شادی رسانه های استکباری می شود . یک رژیمی به ناحق رفته یک جایی رو گرفته، تازه آنهایی که گرفتند هم الان دیگر زنده نیستند. شصت سال گذشته، مرور زمان شامل حالش شده است. حالا دیگر زمان دوستی، صلح حسنی ، صفا و از این داستانهاست. خطیب جمعه و رئیس غاصب دولت برایتان خطبه هایی بخوانند که قدسی شوید. تازه مگر همین رئیس غاصب دولت دهم نگفته بود که ما با ملت اسرائیل مشکلی نداریم. وزیرش هم که رفته بود با همتای اسرئیل اش دیدار و گفت و گو کرده بود، حالا روز جمعه می آید که رفع کدورت کند که نکند خدایی ناکرده دولت غاصب اسرائیل از سنگ پرانی و حقانیت ملت فلسطین و فریادهای ملت ایران ، دلخور شوند. می دانید که ایشان الان در وضعیتی هستند که کاملا می توانند با برادران اسرائیلی ابراز همدردی کنند.

تازه مگر یادتان رفته که با داستان هولوکاست و افتضاحی که در کنفرانس ژنو به بار آورد چه تو دهنی به دولت اسرائیل زد و بقول زید آبادی عزیز که در حال انجام انقلاب مخملی توسط برادران گمنام امام زمان دستگیر شد،" عملا ‏به سود "برخي ازمجامع تندرو اسرائيلي و گروههاي صهيونيست که تحمل انتقادهاي متوازن را هم ندارند و ترجيح ‏مي دهند كه بهانه‌اي براي ترغيب متحدان غربي خود براي تحريم كنفرانس به دست آورند عمل كرد و نه تنها امكان بحث جدي درباره عملكرد اسرائيل را از سوي تمام اعضاي ‏جامعه جهاني از بين برد، بلكه بحث نفي هولوكاست و نابودي اسرائيل را بار ديگر برسرزبان‌ها انداخت.‏" حافظه تاریخی هم خوب چیزی است. صحبتهای محسن رضایی و کروبی در مورد خدمت احمدی نژاد به اسرائیل را هم لطفا یاد آوری نمایید. یادمان هم نرود که قرار است فردا چه کسی در باره قدس و فلسطین و حق و احقاق حق حرف بزند. گاهی چیزها در دنیای وارونه معنی اصلی خود را نشان می دهند و فردا چنین خواهد شد.

از همه مهم تر هاشمی بیاید به نماز جمعه که چه بشود؟ خودش که معتقد است" "حضور افراد خیلی تفاوت نمی کند. بالاخره هر خطیبی که به نماز جمعه بیاید و برای مردم از حق مردم فلسطین دفاع خواهد کرد و با محکوم کردن ظلمهای رژیم اسراییل علیه ملت فلسطین خواسته های ملت ایران را نیز مطرح خواهد کرد." مگر این اتفاق توی همه نماز جمعه های پس از انتخابات صورت نگرفته، یادتان رفته همین دفعه آخری که این " سید احمد خاتمی" آمد. نکته به نکته خواسته های مردم را مطرح کرد تازه یک چیزی هم اضافه گفت که مردم فردا از طریق جراید تکذیب کردند که این همه خواسته ندارند. فردا هم به لطف الهی ایشان و احمدی نژاد می آیند و ادای دین می کنند.

فکرش رو بکنید هاشمی بیاید نماز جمعه و بخواهد باز بگوید:" مسئله‌ فلسطین‌ حقیقتاً دلخراش‌ شده‌ است‌، یعنی‌ انسان‌ هر وقت‌ این‌ خبر را می‌شنود، از درون‌ می‌لرزد و نمی‌داند چکار کند، هر روز تانک‌ها و نفربرها و توپخانه‌ها و سربازان‌ خشن‌ و عصبانی‌ و کینه‌توز اسرائیلی‌ در شهرهای‌ نیمه‌ سوخته‌ و خرابه‌ کرانه‌ غربی‌ و غزه‌ به‌ جان‌ مردم‌ می‌افتند و می‌بینید دارند چه‌ می‌کنند! این‌ یک‌ جنگ‌ واقعی‌ است‌. خانه‌ خراب‌ می‌کنند، مدرسه‌ و بیمارستان‌ خراب‌ می‌کنند، نمی‌گذارند بیمار به‌ بیمارستان‌ برود، مجروح‌ را در همان‌ خیابان‌ با یک‌ تیر خلاص‌ می‌کشند، خیلی‌ جنایت‌ می‌کنند و همه‌ این‌ مدعیان‌ حقوق‌ بشر که‌ دنبال‌ مارها راه‌ افتادند که‌ آنها را حفاظت‌ کنند، خفه‌ی‌خفه‌ هستند و این‌ بدترین‌ اثر پدیده‌ مادی‌ گرائی‌ و استعماری‌ در دنیای‌ ماست‌...» خطبه‌های‌ نماز جمعه‌ تهران‌ ـ ۱۶ اسفند ۱۳۸۱

بالاخره‌ همین‌ الان‌ با اصول‌ دموکراسی‌ حاکم‌ بر دنیا که‌ سازمان‌ ملل‌ هم‌ قبول‌ دارد، بگوییم‌ این‌ فلسطینی‌ها حقّ رأی‌ دارند. اینها چهار میلیون‌ و دویست‌ هزار نفر داخل‌ فلسطین‌ و ۵ میلیون‌ در بیرون‌ هستند. جمعاً ۹ میلیون‌ فلسطینی‌ وجود دارد. اسرائیل‌ در بهترین‌ شکل‌ که‌ خودش‌ می‌گوید چهار میلیون‌ و هشتصد هزار نفر یهودی‌ دارد...» مصاحبه‌ با دبیرخانه‌ مجمع‌ مدرسان‌ معارف‌ اسلامی‌ دانشگاهها ـ ۲۶ فروردین‌ ۱۳۸۱
«...این‌ طرف‌ یک‌ عده‌ انسان‌ بی‌سلاح‌ هستند که‌ سنگ‌ در دست‌ دارند و پرتاب‌ می‌کنند. در مقابل‌ ۳۰ موشکی‌ که‌ از هوا می‌آید و کیلومتر را می‌زند، سنگ‌ چه‌ اثری‌ دارد؟ اثرش‌ این‌ است‌ که‌ وقتی‌ این‌ منظره‌ را به‌ مردم‌ نشان‌ می‌دهند، دلهای‌ مردم‌ را در سراسر دنیا صید می‌کنند. ممکن‌ است‌ سنگ‌ به‌ تانک‌ اسرائیلی‌ بخورد و اثری‌ نداشته‌ باشد، اما انسانی‌ که‌ این‌ را می‌بیند، به‌ یک‌ سرباز همیشگی‌ علیه‌ اسرائیل‌ تبدیل‌ می‌شود. چرا باید وضع‌ دنیا به‌ گونه‌ای‌ باشد که‌ یک‌ عده‌ مردم‌ مظلوم‌ که‌ خانه‌ و زندگی‌ و هستی‌ آنها غارت‌ شد، این‌گونه‌ باید از خود دفاع‌ کنند. گاهی‌ عملیات‌ مسلحانه‌ کوچکی‌ دارند که‌ قابل‌ مقایسه‌ نیست‌. این‌ یک‌ دفاع‌ مشروع‌ و آن‌ یک‌ تجاوز ظالمانه‌ است‌...» خطبه‌های‌ نماز جمعه‌ تهران‌ ـ ۱۶ شهریور ۱۳۸۰

«...خیلی‌ روشن‌ است‌ که‌ شارون‌ دارد تشویق‌ می‌شود که‌ با سیاست‌ مشت‌ آهنین‌، مردم‌ فلسطین‌ را سرکوب‌ کند و همین‌ امروز و یا شب‌ گذشته‌ اعلام‌ کرده‌ است‌ که‌ قبول‌ دارم‌ فقط‌ ۴۲ درصد از اراضی‌ اشغالی‌ غرب‌ رود اردن‌ به‌ فلسطینی‌ها داده‌ شود...» خطبه‌ی‌ دوم‌ نماز جمعه‌ تهران‌ ـ ۲۴ فرودین‌ ۱۳

این داستان کمی برایتان آشنا نیست؟ خانه خراب می کنندو نمی گذارند بیما ر به بیمارستان برود _ به زندان می برند و شکنجه می دهند باز هم گلی به جمال اسرائیلی ها_ مجروح را با یک تیر خلاص می کنند_ جوانان ایرانی در سنگفرشهای خیابانهای تهران با تیری در مغز یا قلب ، جنایت می کنند... چقدر شباهت. فقط برادران صهیونیست تاحالا تو سابقه شون تجاوز نبوده که قرار شد ه این یک فقره هم صادر شود. سیاست مشت آهنین، سنگ، کاغذ- قیچی- مردم مظلوم، دفاع مشروع. سرکوب، دولت غاصب ، حق رای مردم... واقعا که ما ملت پر توقعی هستیم که باز هم می خواهیم هاشمی امام جمعه روز قدس باشد.

به هر حال من در حد خود از" مقام عظمای ولایت" سپاسگزارم که به هاشمی اجازه اقامه نماز را ندادند، زیرا این مساله باعث می شود که ایشان نه از تریبون بلکه در میان مردم حضور سبز خود را نشان دهند و محظوریت های خطیب جمعه را هم نداشته باشند. ایشان همراه با مردم به سخنان رئیس غاصب دولت دهم گوش فرا می دهند و هم صدا با این ملت فریاد سبز آزادی سرمی دهند. چقدر زیبا می شود که فردا "کاریکاتوری از راهپیمایی های میلیونی مردم" با حضور روحانیون انقلابی برگزار شود. روحانیونی که در صف مردم هستند و همراه با آنان سرود آزادی می سرایند.




سيد احمد حسيني، مسئول شاخه گيلان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، از عصر روز پنجشنبه 26 شهریور در رشت بازداشت شده است.

سازمان مجاهدین انقلان اسلامی با اعلام خبر بازداشت مسئول شاخه گیلان این سازمان خبر داد سید احمدحسيني، كه معاون سياسي- امنيتي استانداري گيلان در دوره اصلاحات بوده و همچنين رياست شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات آن استان را برعهده دارد،از وزين ترين و معتبرترين شخصيت هاي سياسي استان گيلان است كه دستگيري وي، موجي از تعجب و انتقاد را حتي در بين شخصيت هاي غير اصلاح طلب استان گیلان به دنبال داشته است.



سایر اخبار را در اینجا بخوانید