Ahmadinejad is not Iran's President - احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نیست - Ahmadinejad n'est pas le Président de l'Iran - Ahmadinejad is niet de president van Iran - Ahmadinedschad ist nicht der iranische Präsident - Ahmadinejad non è il Presidente dell'Iran - Ахмадинежад не президент Ирана - وأحمدي نجاد ليس الرئيس الايراني - 内贾德不是伊朗总统 - अहमदीनेजाद ने ईरान के राष्ट्रपति नहीं है - אחמדינג 'אד הוא לא נשיא איראן - Ahmadinejad bukan Presiden Iran - アハマディネジャドイラン大統領されていません - Ahmadinejad ไม่อิหร่านของประธานาธิบดี - Ахмадінежад не президент Ірану - 아마 디 네 자드이란 대통령이되지 않습니다 - Ahmedinejad İran Cumhurbaşkanı değildir - Ahmadinejad is nie Iran se president - Ахмадинеджад не е Иранският президент - Ahmadinejad ay hindi Iran's Pangulo - Ahmedinedžad nije Iran's President - Ahmadinejad ei ole Iranin presidentin - Ahmadineyad non é o presidente do Irán
‏نمایش پست‌ها با برچسب كودتا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب كودتا. نمایش همه پست‌ها
۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

جعفر پناهی هم ممنوع‌الخروج شد





جعفر پناهی، کارگردان صاحب‌نام ایرانی و سازنده فیلم بادکنک سفید، چهارشنبه‌شب راهی پاریس بود که گذرنامه‌اش در فرودگاه بین‌المللی امام خمینی تهران توقیف شد.

این کارگردان سینمای ایران اواسط مردادماه نیز در حالی که همراه گروهی از فیلم‌سازان و مستندسازان ایرانی برای گذاشتن گل بر مزار کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات به بهشت زهرا رفته بود مدت کوتاهی بازداشت شد.

آقای پناهی در حالی ممنوع‌الخروج می‌شود که باید دو هفته دیگر برای حضور در هیات داوران جشنواره فیلم بمبئی به هند سفر کند. او چندی پیش ریاست هیات داوران جشنواره مونترال را بر عهده داشت.

جعفر پناهی در زمان انتخابات ریاست جمهوری از کاندیداتوری میرحسین موسوی حمایت کرد. وی اخیرا نیز به عنوان رئیس هیات داوری جشنواره فیلم مونترل با شال سبزرنگ در این جشنواره حضور یافت. وی همچنین در این جشنواره عکس ندا آقاسلطان را در دست داشت.



آقای پناهی فیلم‌های متعددی مانند بادکنک سفید، دایره و آفساید ساخته و موفق به دریافت جوایز متعدد بین‌المللی از جمله خرس نقره‌ای جشنواره برلین شده است.

هفته گذشته نیز فاطمه معتمدآریا و مجتبی میرتهماسب که قرار بود برای شرکت در برنامه «از نزدیک و شخصی» در حاشیه مراسم اسکار به آمریکا سفر کنند با ممانعت نیروهای امنیتی در فرودگاه امام خمینی تهران روبه‌رو شدند.

برخی از سایت‌های نزدیک به اصلاح‌طلبان نوشته‌اند که ضبط گذرنامه خانم معتمدآريا و آقای ميرتهماسب به دلیل حمایت این دو هنرمند از ميرحسين موسوی در جریان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفته است، با اين حال هنوز مقامات مسئول در باره علت ممنوع‌الخروج شدن اين دو اظهار نظری نکرده‌اند.

سایت موج آزادی نزدیک به اصلاح‌طلبان نوشته است که «بعد از ممنوع‌التصویر شدن بیش از صد بازیگر معروف و سرشناس ایرانی و نیز ممنوع‌الخروج شدن تنی چند از بازیگران سینما، جعفر پناهی فیلم‌ساز برجسته ایرانی نیز که برای عقد قرارداد فیلم جدیدش عازم پاریس بود در فرودگاه ممنوع‌الخروج شد. این هنرمند برجسته کشورمان هم مانند خیل کثیری از هنرمندان در انتخابات اخیر از میرحسین موسوی حمایت کرده بود.»


درایران قدرت در دست کی است؟

سوال  اصلی اوباما از مشاورانش هم این است که در ایران قدرت در دست چه کسی است؟ پس او هم این سوال را دارد.گمان من بر این است که او می خواهد مطمئن شود که آیا قدرت دست احمدی نژاد است یادر دست خامنه ای تا با مدل لیبی و با توافق با او غرب را از بحران ایران خارج کند. حال آنکه نه ایران لیبی است و نه خامنه ای قذافی. جامعه ایرانی با سوادتر و فرهیخته تر از آن است که  چون مردم لیبی یکسره تسلیم استبداد شود. کجا در لیبی کسی هر روز شاهد یک جنبش دانشجویی یا جنبش زنان یا جنبش اصلاحات و یا جنبش سبز بوده ست؟ جامعه ای چون ایران که در هر انتخابات یک جنبش خلق می کند و قدرت استبداد را مدام به چالش می کشد را نمی توان با جامعه لیبی مقایسه کرد.

 از نظر من قدرت به طور کلی در ایران به دو بخش تقسیم می شود:

 قدرت حاکمیت:که به زور اسلحه، پول نفت و فریب مذهبی، می کوشد اوضاع را کنترل کند.

 و قدرت ملت: به یمن نسل جوان که اکثریت جامعه است، به اضافه طبقه متوسط ، و جامعه تحصیلکرده و فرهیخته، که می کوشند اوضاع را متحول کنند و این قدرت را به چالش کشیده اند.

 برای همین دنیا نمی داند که با چه کسی توافق کند. جنبش سبز جلوه یک قدرت مردمی است که دنیا دارد می فهمد فردای ایران متعلق به اوست. اخطار جنبش سبز به دولت های دنیا این است:دولت احمدی نژاد مستاجر موقت ایران است. مالک اصلی مردم سبز ایرانند.

در مدل لیبی و قذافی، مذاکره و توافق راه حل است. در مدل صدام و عراق جنگ و نابودی راه حل است. در مدل ایران، تاثیر بر افکار عمومی و توجه به حقوق بشر راه حل است. در مدل لیبی، کم هزینه ترین، در مدل عراق، پرهزینه ترین و در مدل ایران - به شرط توجه به حقوق بشر- موثرترین مدل برای دموکراسی و صلح در منطقه به وجود خواهد آمد.

عده ای می گویند قدرت در دست سپاه است و نه ملاها و عده ای سپاه را بازوی نظامی روحانیت می دانند. سئوال این است آیا واقعا خامنه ای مثل خمینی بر جامعه ایران نفوذ دارد؟یا قدرت در دست نظامی ها و سپاه است؟

خمینی کاریزما داشت. او ابتدا بر قلب ها حکومت می کرد. اما حکومت خامنه ای اقتداری است و اقتدار او ریشه در سه جا دارد:

اول- حلقه مشروعیتی: روحانیت، ائمه جمعه، خبرگان.

70 درصد این روحانیون به خاطر تداوم حیات خود به خامنه ای چسبیده اند. آن ها احساس می کنند مرگ او مرگ آن هاست. خامنه ای از این حلقه مشروعیت زا، حالت قدسی برای خود می سازد. در گرد او دایره ای به نام روحانیت و مداحان هستند که طبقات سنتی فرودست را با لعابی به نام دین جمع می کنند. همواره برای آنها از خدا و بهشت و جهنم صحبت می کنند. او با آن ها یک رابطه دو جانبه ایجاد کرده. به آنها القاء کرده است که اگر من نباشم، شما نیستید. بخشی از روحانیت بقایشان را در بقای خامنه ای می بینند. مهدوی کنی، مومن، یزدی،مصباح یزدی و حتی آدمی مثل نوری همدانی و عده ای از بزرگان حوزه در شرایط بحران با همین مکانیزم در پشت خامنه ای قرار می گیرند.

دوم- حلقه اقتصادی: خامنه ای می داند که بی پول اقتدارش از بین می رود. پس او برای اقتدار تمامی منابع را در اختیار گرفته.

 یکی از منابع اقتصادی خامنه ای در مشهد است. آستان قدس: (یکی از کارتل های بزرگ مشهد، که از قضا باعث نفرت مردم مشهد هم هست. رب گوجه، نان رضوی، کاشی، قطعات خودرو، همه کارخانه های مادر و یا بنیاد 15 خرداد و میلیاردها دلار زمین و امکانات.)

مجتمع اقتصادی کوثر (5 هولدینگ يا شرکت مادر دارد.) داراییش 20 میلیارد دلار است. به اسم خامنه ای نیست اما هیچ کس حق جابه جایی یک ملک را بدون مجوز او ندارد.

کمیته امداد: بزرگترین مجموعه ای که با طبقات فرودست کار می کند و به هر کس کمک می کند او را نوکر خود می کند. سفله پرور است، فضیلت پرور نیست. با دادن پول باورهای مردم را در اختیار دارد. فقط 6 میلیون نفر را تحت پوشش دارد. این بنیاد 60 میلیارد دلار ثروت دارد.

-         30 درصد بانک پارسیان

-         30 درصد ایران خودرو

-         کل بانک دی

-         شرکت سرمایه گذاری تدبیر که خودش از بزرگترین شرکت های سرمایه گذاری است.

-         جامعه الزهرا (که یک کارتل اقتصادی است و چندین کارخانه در کشور دارد . فقط در یک مورد یک پروژه 3هزار واحدی خانه سازی دارد که با مشارکت سرمایه گذار قطری می سازد)

این اموال در اختیار ولی فقیه هست و در سربرگش هم نوشته شده. آقای خامنه ای به مخبر رئیس ستاد اجرایی در حضور گلپایگانی و حجازی گفته است غیر از من کسی حق جابه جایی املاک را ندارد، حتی این آقایان. خامنه ای فهمیده است که برای اعمال قدرت و تداوم مشروعیت احتیاج به پول دارد. واین یک مهندسی است. چون فقط مشروعیت و قدرت، بقاء نمی آورد.این پول ها به او امکان می دهد که به کردستان برود و به نام خودش 200میلیارد تعهد کند. امام جمعه ها، شورای نگهبان، حوزه علمیه از او حقوق می گیرند. طلبه ها از 100 تا 150 هزار تومان از خامنه ای حقوق می گیرند. در حالی که مثلا طلبه های صانعی 15 تا 20 هزار تومان از صانعی حقوق می گیرند.خامنه ای همه طلبه ها را بیمه کرده و دارد برای تمام طلبه ها خانه می سازد. شهرک های اطراف قم با پول کی دارد بالا می رود؟ میزان ثروت خامنه ای در کشور از همه ثروتمندان دنیا بیشتر است. می گوید سرمایه مال من نیست در اختیار من است.

سوم- حلقه نظامی:

1-     فرماندهان در اختیار. (آن ها اقلیتند.) میلیتاریزم قدسی. قبلا این گروه در ایران مشروعیتشان را از شاه می گرفتند، اکنون این ها از ولی فقیه. هدف این ها سرکوب مردم است. قبلا سلطنتی بودند و نشانشان تاج، حالا قدسی هستند و نشانشان عمامه. (این ها 20 درصدشان ناراضی اند اما جرات حرف زدن ندارند ،ولی 80 درصدشان وفادارند.)

2-     بدنه نظامی: 80 درصدشان کارمندند.این ها با هر نیرویی کار می کنند. فردا اگر جنبش سبز به قدرت برسد، با جنبش سبز کار می کنند.

3-     مجموعه مشروعیت زا: حفاظت اطلاعات خود مجموعه. مرتضی رضایی و رمضانی. فرماندهان از این ها می ترسند. ازحوزه علمیه هم وارد این ها شده اند.

وقتی از خامنه ای صحبت می کنیم و از قدرت او، از چنین مجموعه ای صحبت می کنیم و نه فقط از یک شخص.سپاه حدود 150هزار نیروی رسمی دارد و 350 هزار نفر به نوعی از بسیج حقوق می گیرند.

پس زر و زور و تزویر در خامنه ای جمع شده است. چنین قدرتی را چگونه می توان شکست داد؟

شکاف بین رهبران و بدنه باعث ریزش آن هاست. مثلا طلبه هایی که حتی 100 تا 150 هزار تومان حقوق می گیرند، در شرایط تورم و گرانی جامعه ایران وضع نامناسبی دارند و دست روی دلشان که می گذاری  آن ها هم ناراضی اند.

 از طرفی آن ها با مردمی روبرو می شوند که مشروعیت حاکمیت را قبول ندارند. آن ها در خلوت دو انگشتشان را به مردم نشان می دهند تا بگویند از شماییم. و یا بدنه  80 درصدی کارمندان سپاه. این ها در حقیقت کارمندانی هستند که چون شرایط کار در جای دیگری که بهتر باشد، برایشان فراهم نشده کارمند سپاه شده اند. بعد هم یادمان نرود بسیاری از آن ها کارمندان اقتصادی هستند که در شرکت های وابسته به سپاه کار می کنند. از آن جا که سپاه همه کشور را تصاحب کرده هرکس هر کجا شاغل می شود گرفتار ناخواسته این سیستم است.برخی از افراد عالیرتبه این سپاه نیز از ایثارگرانی هستند که روزگاری جان بر کف به دفاع از ایران در مقابل عراق برخاستند و امروزه از اینکه عامل نظامی رژیمی هستند که همه موازین اخلاقی را زیر پا می گذارد به ستوه آمده اند و احساس عذاب وجدان دارند.از همه بالاتر خانواده های آن ها هستند. بسیاری از زنان و بچه های این ها سبزند و مورد بازخواست خانواده های خود قرار دارند. حتی درون بچه های خود خامنه ای اختلاف نظر وجود دارد و فاصله قلبی آن ها با استبداد یک اندازه نیست.

وزارت اطلاعات، یعنی عامل قتل های زنجیره ای در ابتدای ریاست جمهوری خاتمی حالا به جایی رسیده که در معرفی وزیر اطلاعات جدید در جلسه معارفه، هیچ کس به احترام احمدی نژاد از جایش برنمی خیزد.

*نقش و قدرت وزارت اطلاعات*

وزارت اطلاعات در ایران امروزچه نقشی دارد؟

باید از قبل تر شروع کنم. برگردیم به این سوال که قدرت ایران در دست چه کسی است. یک زمانی قدرت در دست خمینی و صنف روحانیت بود. آن ها از دکان دین نان می خوردند. انقلاب به رهبری آن ها پیروز شد. پس در دهه اول انقلاب، قدرت در دست آن ها بود. تا مرگ خمینی و تا پایان جنگ.

وقتی خمینی رفت و خامنه ای به دست هاشمی رفسنجانی توانست خبرگان را راضی کند تا او را به رهبری برگزینند ،هنوز قدرت در دست روحانیت بود. اما رهبری خامنه ای در روحانیت مسئله ساز شد. عده ای که خود را یا دیگری را بر خامنه ای ارجح می دانستند، ناراضی شدند. خامنه ای نیز در آن   زمان از مردم نمی ترسید اما بسیار از ملاها می ترسید. این است که سعی کرد یکی یکی ناراضیان را در روحانیت توسط وزارت اطلاعات شناسایی و قدرت آن ها را محدود کند.

از طرفی جنگ تمام شده بود و یک نهاد عظیم به نام سپاه روبروی او بود که بعد از جنگ به عنوان قهرمان کشور سهم خواهی می کرد. خامنه ای تصمیم گرفت آرام آرام سپاه و وزارت اطلاعات را جایگزین قدرت روحانیت کند و خودش را به عنوان فرمانده کل قوا قرار داد. چرخش ماهوی خامنه ای از یک روحانی به یک ژنرال، قدرت را از روحانیت، به سپاه و وزارت اطلاعات منتقل کرد.  اگر در دهه اول انقلاب ، قدرت در دست روحانیت بود با مرگ خمینی و پایان جنگ و ولایت فقیهی خامنه ای و ورود وزارت اطلاعات و سپاه در عرصه های اقتصادی و سیاسی، قدرت دهه دوم انقلاب از روحانیت به سپاه و وزارت اطلاعات منتقل شد. البته به سرکردگی خامنه ای و هاشمی.در دهه دوم خامنه ای و هاشمی سرکرده سپاه و اطلاعاتند و نه نماینده روحانیت در حاکمیت.این یک کودتای خزنده ای است که در دل نظام به آرامی اتفاق افتاد و تاکنون از آن کمتر حرف زده شده است.

اصلاحات شوکی بود به سیستم. قتل های زنجیره ای واکنش خامنه ای بود از طریق وزارت اطلاعات، به اصلاحات. افشاگری خاتمی و محکوم کردن وزارت اطلاعات، ضربه مهلکی به وزارت اطلاعات در قدرت وارد کرد.وزارت اطلاعات در مجموعه دولت خاتمی استحاله شد و از یک سازمان جاسوسی و مدیر زندان و شکنجه و بازجویی و ترور تبدیل شد به سازمانی تحلیل گر و به عبارتی تازه شد: اطلاعات واقعی نظام.

طی چند سال صدها کتاب تحلیل از اطلاعات منتشر شد. در اثر کثرت مطالعه که در اطلاعات اجباری شد،نیروهای اطلاعات وجه روشنفکری پیدا کردند و خامنه ای که یکی از دو اهرم قدرت خود را از دست داده بود، بیشتر به سپاه متمایل شد و بخش اطلاعات سپاه را در حد یک وزارتخانه  به صورت موازی رشد داد.

 از طرفی هاشمی رفسنجانی که شریک قدرت خامنه ای در اداره نظام بود، و خود زمینه ساز اصلاحات شده بود، با ضربه ای که از اصلاح طلبان خورد، از مرکز گردونه قدرت، به حاشیه رانده شد. در نتیجه دوباره قدرت جابه جا شد و از هاشمی و خامنه ای بین جریان اصلاحات و خامنه ای تقسیم شد و از سپاه و وزارت اطلاعات دهه دوم به سپاه و قشر فرهیخته و اصلاح طلب رسید. به طور خلاصه تبدیل قدرت در ایران این چنین است.

قبل از انقلاب: شاه

دهه اول انقلاب: روحانیون به نمایندگی خمینی

دهه دوم انقلاب: سپاه و اطلاعات به نمایندگی خامنه ای و هاشمی

دهه سوم انقلاب: سپاه به نمایندگی خامنه ای،و قشر فرهیخته به نمایندگی خاتمی

اکنون: سپاه و خامنه ای و جنبش سبز

در این میان وزارت اطلاعات، هم به حاشیه رانده شد و هم استحاله شد. در جریان انتخابات اخیر در مقابل سپاه که معتقد بود جنبش سبز یک انقلاب نرم ناشی از تحریک خارجی است، وزارت اطلاعات اصرار می کرد که جنبش سبز، یک عکس العمل طبیعی در مقابل تقلب است. بر این تحلیل تا آن جا اصرار شد که وزیرش مجبور به استعفا شد.در جلسه ای که در دفتر رهبری با حضور احمدی نژاد تشکیل شده است، در مورد وزارت اطلاعات به این نتیجه رسیده اند که چاره ای جز یک تصفيه 40 درصدی نیست. کارمندان وزارت اطلاعات حدود 20هزار نفرند. در جلسه بیت رهبری تصمیم به بازخرید 6 تا 8هزار نفر از کارکنان وزارت اطلاعات با مبلغی معادل 2 برابر عرف بازخرید عمومی گرفته شده است. از 200 مدیر، تصمیم به تغییر 180 مدیروزارت اطلاعات گرفته شده و قرار است تا 8هزار نیرو از سپاه و بسیج و دانشگاه امام صادق جایگزین شوند.دوباره قصد دارند نیروی اطلاعاتی را که ظرفیت تحلیلی نظام شده بود، تبدیل کنند به نیروی سخت سرکوب. و می خواهند 8 سال زحمات خاتمی را در تبدیل وزارت اطلاعات که 4 سال گذشته احمدی نژاد هم نتوانست آن را از بین ببرد، با این جا به جایی نیروها از بین ببرند.

سپاه بعد از انتخابات خود را بدنام حس کرده است. سپاه هم اصرار دارد که ما نیروهای مرئی نظام هستیم. سرکوب بایستی توسط نیروهای نامرئی اتفاق بیفتد.بازگشت قدرت به اطلاعات و آزاد کردن سپاه، دوباره نیروهای امنیتی را برمی گرداند به نیروهای سرکوبگر و منفور. آنچه در محاسبه رژیم از قلم افتاده است، بیرون کردن 6 تا 8هزار نیروی ناراضی از وزارت اطلاعات به درون جامعه ناراضی ایرانی است. نگاه کارشناسانه آن ها سرریز جامعه می شود. نیروهایی که در درون یک سیستم کارشناس شده اند، به بیرون نظام پرتاب می شوند. با انباشتی از اطلاعات و نارضایتی .و این خود هدیه ای است به آینده بهتر مردم ایران.

آیا واقعا آقای خامنه ای برای اعتقاد به خدا و دین اش دست به این جنایات می زند؟

نگاه خامنه ای ایدئولوژیک نیست، نگاه هزینه و فایده است او ژنرال خامنه ای کاسب است. خدا و دین، آخرین چیزی است که او در محاسباتش به یاد می آورد. او دیگر حتی در پی خوش نامی خود در بین هواداران خود نیست. او می ترسد. بیش از همیشه. و چون خیلی می ترسد، مردم را خیلی می ترساند. خامنه ای تبدیل به یک افسر اطلاعاتی ترسان شده است. و شب ها خواب راحت ندارد.اعلام کرده است دستگیری آدم های مشهور را باید خودش شخصا تایید کند.

بعد از خودش برای رهبری به چه کسی فکر می کند؟

همان طور که خمینی مرگ خودش را باور نمی کرد تا وصیت کند بعد از او چه کسی رهبر باشد، او هم جرات فکر کردن به بعد از مرگ خودش را ندارد. اگر به مرگ فکر می کرد، جنایاتش کمتر می شد. اما نزدیکانش می گویند زمانی تصورش درباره شاهرودی بود، چون مجتبی ابله تر از آن است که او باور کند از پس حیله گری مورد نیاز مقام ولی فقیه بربیاید. اگر چه مجتبی بسیار جاه طلب است و پدرش را او در این باره به این چاله انداخته است.

از عصر جمعه انتخابات، از زبان خیلی ها، واژه کودتا شنیده شد. این گروه کودتاچی چه کسانی هستند؟

نفر اصلی کودتا شخص خامنه ای است. که زیر نظر او ستاد کودتا قرار دارد. بعد از خامنه ای نفر اول کودتا ، طائب است (داماد آقای حسینی برنامه اخلاق در خانواده.) نام وزارتی طائب، میثم است. مجتبی خامنه ای طرف مشورت او و گاهی رابط خاص او با خامنه ای است.

- بذرپاش (مشاور احمدی نژاد. رییس همزمان سازمان جوانان و سایپا و مدیر وطن امروز.)

- مرتضی رضایی (حفاظت اطلاعات سپاه)

- عزیز جعفری

- مرتضوی

- ثمره هاشمی

- سردار عراقی (فرمانده سپاه تهران)

- سردار جوانی (سخنگوی سپاه)

- سعیدی (نماینده ولی فقیه در سپاه)

- ذالنوری (قائم مقام نماینده ولی فقیه در سپاه)

- مصلحی

- صادق محصولی

- احمدی مقدم (نیروی انتظامی)

- رمضانی (اطلاعات سپاه)

- مرتضایی (حفاظت اطلاعات سپاه)

- جلیلی (دبیر شورای امنیت ملی)

سپاه از قبل هم برای موسوی پیغام داده بود ما به هیچ قیمتی نمی گذاریم کسی غیر از احمدی نژاد بیاید، هر کسی می خواهد بیاید باید با موافقت رهبری بیاید.

با اینکه تیم کودتا از قبل تشکیل شده بود اما پس از آنکه آراء مردم را به نفع موسوی تشخیص دادند، برای جلوگیری از اعلام خبر، با دوبار حمله به قیطریه، عملیاتشان را شروع کردند.

اولین حمله به قیطریه- ساعت 7 عصر روز جمعه برای تخریب همه سیستم های اطلاع رسانی.

دومین حمله - دم صبح روز شنبه ـ با شروع دستگیری ها

تجربه رژیم از شلوغی های دانشگاه در دوره اصلاحات منجر به تصمیم های جدید شده است. در دوره اصلاحات وقتی تظاهر کنندگان از میدان ولیعصر به سمت خیابان پاستور و دفتر رهبری راه افتادند، بین نیروی انتظامی و سپاه و یگان ویژه اختلاف بود که چه کسی مسئول جلوگیری از تظاهرات و سرکوب است. به همین خاطر بعد از انتخابات ستاد مرکزی مقابله با بحران (ثارالله) در تقاطع سئول چمران مسئول این هماهنگی شد و 3 وضعیت تعریف شد.

وضعیت سفید= هرکس کار خودش را می کند.

وضعیت زرد= نیروی انتظامی (یگان ویژه) مسئول است.

وضعیت سرخ= سپاه مسئول است.

در روز سه شنبه 26 خرداد در جلسه کودتا ،احمدی نژاد مطرح می کند که یک ستاد مافوق ثارالله در جلسه امنیت ملی تشکیل بشود که بتواند سیاست 24 ساعت آینده را تصمیم گیری کند و با تایید خامنه ای اجرا شود. اکنون این ستاد هر روزه به مدیریت سعید جلیلی تشکیل جلسه می دهد. در ستاد مافوق ثارالله، احمدی نژاد آنچه را می خواهد به خامنه ای منتقل می کند و آنچه را نمی خواهد منتقل نمی کند. کهریزک زیر نظر این مجموعه اتفاق افتاد و این یک نشانه فساد سیستم است. این سیستم فساد خودش را درپوش می گذارد.

*ماجرای کهریزک*

ماجرای کهریزک چه بود؟ جزئیات متفاوت وحشتناکی تعریف شده.

باید گفت یکی از چالش های رژیم زندان هاست. شورآباد را اختصاص داده بودند به معتادان. دو سال قبل یکی از سوله ها را اختصاص دادند به اراذل اوباش. بعد از انتخابات رادان دستور داد از بین دستگیر شدگان عده ای را که زیباتر و به قول رادان سوسول تر بودند به کهریزک ببرند. 145 نفر را بردند در یک سوله 75 متری که پیش از این اراذل اوباش در آن زندانی بوده اند. پیش از آنکه آن ها را وارد سوله کنند، به زور لخت کرده و بعد در را بسته بودند. 145 زندانی ابتدا از شرم نمی دانستند چه کنند و بعد شروع به مشت کوبیدن به در و دیوار می کنند. درها باز می شود و با شلنگ آب مورد هجوم قرار می گیرند. عده ای آب می پاشیده اند و عده ای آن ها را با شلاق می زده اند و بعد یکی یکی آن ها را بیرون می آورده اند و مجبورشان می کرده اند که به خودشان فحش بدهند و فریاد بزنند که مادرشان، خواهرشان، و همسرشان فاحشه است. در مورد تمام آن ها این اتفاق می افتد و هرکس ممانعت می کند شلاق می خورد. بعد آن ها را دو به دو روبروی هم قرار می دهند تا این فحش ها را به هم بدهند و بگویند: مادر، همسر، دختر و خواهر تو فاحشه است. با ذکر جزئیات رکیک . بعد دست آن ها را می بندند و به داخل سوله می اندازند.

آنوقت 70 زندانی زیر اعدام را که از اراذل و اوباش هستند و ماه هاست در سلول های انفرادی دچار فشار جنسی هستند به داخل این سوله ها می اندازند تا به زندانیانی که دستشان از پشت بسته شده تجاوز کنند. در آن سوله با روزهای گرم تا 40 درجه و شب های سرد که زندانی ها برای دستشویی هم حق بیرون رفتن نداشته اند و همان جا به توالت می رفته اند بوی عفونت بیداد می کرده است.دست بر قضا سعید صادقی عکاس جبهه و جنگ که عکاس آقای خامنه ای هم بوده در بین زندانیان بوده است. فریادهای او که من با بیت رهبری رابطه دارم ناشنیده می ماند. و وقتی در یک بازدید شناخته می شود و از زندان آزاد می شود خود را به دفتر رهبری می رساند و در ملاقاتی که در روز دوشنبه اتفاق می افتد با جمعی به دیدار آقای خامنه ای می رود و با گریه آنچه را بر او و دیگران رفته است تعریف می کند. از خود او نقل شده که وقتی خامنه ای شنید، چند بار بر پیشانی خود زد و بعد جلسه را ترک کرد.

وقتی به رادان و مرتضوی دستور می رسد که آقای خامنه ای دستور تعطیلی کهریزک را داده غر می زنند : حالا  که خرشان از پل گذشت ، می گویند تعطیلش کن. قصه رادان و خامنه ای قصه یزید و شمر است. می گویند وقتی شمر سر امام حسین را برای یزید برد یزید گفت: من گفتم جلوی حسین را بگیر، نگفته بودم سر او را بیاور.شاید بگویی پس خامنه ای بی گناه است. اما حتی 3 روز پس از آنکه خامنه ای دستور تعطیلی کهریزک را داد، آن زندان به همان شکل دایر بود. و وقتی زندانیان رو به مرگ را در بیمارستان بستری کردند از خانواده آن ها 8 شرط را خواستند امضاء کنند تا مبادا در بیرون چیزی بگویند.اگر خامنه ای مخالف این کارهاست، چرا رادان و مرتضوی را مجازات نمی کند؟می دانی  اگر مجازات کند، می ترسد هیچ مامور دیگری جرات ادامه این جنایت را نداشته باشد. غیر از کهریزک، در مراکز مختلف نیروی انتظامی و زندان های خصوصی بسیج هم به ویژه به دختران تجاوز شده است.خامنه ای بارها گفته بود: این لکه ننگ را به جمهوری اسلامی نچسبانید. اما منظورش افشاگری های کروبی بود تا جلوگیری واقعی از تجاوز.

چه تعداد دستگیر شدند؟

4هزار نفر قطعی است. اما 3هزار نفر دیگر هم بعد از بازداشت ها طی یکی دو روز اول آزاد شده اند که مشمول آن 4هزار نفر نمی شود. از این 4 هزار نفر تنها 400 نفر دست وزارت اطلاعات بوده اند.

اعتراف گیری ها آیا فایده ای دارد؟ همه دارند رژیم را هو می کنند و اعتراف کنندگان قهرمان شده اند.

از قطب زاده تا امروز قصه زندان های ایران این بوده است:فشار در زندان، اعتراف گیری، تواب سازی، تکذیب سازی. کدام زندانی است که آزاد شده و اعترافاتش را قبول داشته باشد؟ اگر این اعترافات زیر شکنجه نبوده و فقط ناشی از گفتگو با بازجویان آگاه و مومن بوده، چرا این بازجویان را به تلویزیون نمی آورند تا همان حرف ها را به مردم بزنند و همه جنبش سبز را یک جا تواب کنند.ابطحی به همسرش گفته: خاتمی چی راجع به من فکر می کنه؟ بهش بگین من خیانت نکردم.

 ابطحی از آمپولی که به او زده اند به همسرش خبر داده و همسر ابطحی این موضوع را لو داده است. بازجو دختر ابطحی را می برد که اگر می خواهی پدرت نجات پیدا کند ،بگو مادرت تکذیب کند.

 برای ابطحی پرونده جنسی درست کرده اند. برای عطریانفر پرونده ارتباط با مجاهدین خلق. چون خواهرش، همسر قدیری است و هر دو عضو مجاهدین خلق و سلام و علیک برادری با خواهرش کافی است که به یک پرونده امنیتی تبدیل شود. درمورد سعید حجاریان که باید بگویم با آن ها بازی می کرده. ده صفحه دفاعیه اش را آورده و داده به همسرش که 4 صفحه اش در تحلیل اصلاحات است. اما آن ها در دادگاه آن 4 صفحه را نخواندند. اگر راست می گویند آن 4 صفحه را که یک نسخه اش هم پیش همسر حجاریان است، در دادگاه بخوانند.کلکی که به محسن امین زاده، بهزاد نبوی، عرب سرخی، میردامادی، رمضان زاده و تاج زاده سه ماه است می زنند این است که تک شماره هایی دروغین از کیهان و اعتماد ملی را چاپ می کنند که در آن ها از زبان اصلاح طلبان یا از همین زندانیان به دیگر زندانی ها اتهام زده شده و گناهان را به گردن هم انداخته اند. مثلا در یک مطلب خاتمی گفته است: ما جنایت کردیم و پشیمانیم.در مطلب دیگری تاج زاده علیه بهزاد نبوی حرف زده.

زندانیان از هرگونه کاغذ و قلم و حتی رادیوی ایران محرومند. باید گفت آن چنان نفاق نهادینه شده که به خواست خامنه ای، سپاه تولید اطلاعات می کند. وقتی مشروعیت از بین می رود برایش مشروعیت تولید می کند. خامنه ای می گوید کار انگلیس است. سپاه عده ای را مجبور به اعتراف می کند و خامنه ای اعتراف ها را مبنای استدلال خود می گیرد. چه چرخه جالبی است. استبداد و استحمار!  رابطه زور و تزویر. و ماشاءالله به دانشگاه امام صادق که قرار بود دانشمند شیعی درست کند، بازجوی شیعی پرورش داده است. زندان ها پر شده است از این فارغ التحصیلان مسلح به ایدئولوژی اسلامی و علم شکنجه.

دانشگاه ها باز شده. آیا دانشگاه ها شلوغ و یا تعطیل خواهند شد؟

خامنه ای از دانشگاه می ترسد. اسلحه برده اند داخل دانشگاه ها. از برخی از دانشجویان و خانواده آن ها تعهد گرفته اند. از برخی از اساتید تعهد گرفته اند اما بی فایده است. خامنه ای کم کم باید از دبیرستان ها و دبستان ها هم بترسد. رژیمی که نتوانست برای نسل جوانی که اکثریت جامعه ایران را تشکیل می دهند، امکان ازدواج و اشتغال و هویت فراهم کند ،چاره ای ندید جز اینکه در مقابل پوچی و اعتیاد کوتاه بیاید، تا این انرژی علیه خودش قیام نکند. اما یکباره خود را در برابر نسلی می بیند که حتی عدد جمعیتش هم ترسناک است. انقلاب که شد ایران 30میلیون جمعیت داشت. الان که 30سال بعد از انقلاب است ایران 70میلیون جمعیت دارد. یعنی 40 میلیون نفر نسل جوان بعد از انقلاب هستند. حتی بچه های کادرهای رژیم هم جزو این نسل هستند.



بی بی سی فارسی : پروفسور کين، آيا شما جاسوس MI6 هستيد؟ معاون دادستان ايران فکر می کند که شما جاسوس هستيد. به علاوه، او فکر می کند که شما سرگرم توطئه برای سرنگونی نظام اسلامی ايران با يک انقلاب مخملی هستيد.

اتهام بزرگی است که مرا هم به خنده و هم به گريه انداخته است. خنده ای از ته دل. چون که اتهامی کاملا واهی و افسانه سرايی است. من هرگز دانسته با مامورين سرويس مخفی تماس نگرفته ام و با آنها تماسی نداشته ام. و اخلاقاً هرگز چنين کاری نخواهم کرد. به عنوان يک روشنفکر، انجام چنين کاری جزو مسئوليتها و وظايف من نيست.

و گريه کردم چونکه اين اتهام واهی بر نوعی تفکر پوچ استوار است که به زندگی افراد در ايران صدمه می زند. می گویم پوچ چون که بر مبنای نوعی تفکر جايگزينی است. می گويد چون "الف" برابر "ب" است، بنابر اين "ب" برابر با "ج" است و بنابراين "الف" هم با "ج" ارتباط دارد. اين نوع تفکر - مثلا در مورد شخص خودم - معتقد است که من مطالب زيادی درباره دموکراسی و جامعه مدنی نوشته ام. بنا براين لابد توطئه کرده ام و درواقع موتور فکری اين حرکت مخملی برای در اختيارگرفتن حکومت بوده ام. اين پوچ است اما خنده دار نيست. به دليل خشونت، وحشت ، تجاوز و شکنجه ای که در حال انجام بوده و همچنان ادامه دارد، آن هم به نام اتهاماتی که متوجه من و يورگن هابرماس و ريچارد رورتی و ديگران کرده اند.

آنها می گويند که شما ملاقاتهايی با برخی اصلاح طلبانی داشته ايد. افرادی که در حال حاضر در ايران تحت محاکمه اند. از جمله آقای حجاريان. شما او را ديده ايد؟

البته که او را ديده ام. در واقع دو بار. با هم مکالمه ای کاملا مودبانه، کوتاه و دوستانه داشته ايم. مطمئنا هيچ بحثی درباره برنامه ای برای سرنگونی نظام ولايت فقيه يا کاری از اين قبيل نداشته ايم. اتفاقا من او را تحسين می کنم. به انسجام فکری اش احترام می گذارم. او در حال حاضر به دلیل زندان و احتمالا شکنجه در وضعيت خوبی نيست. از نظر من او نمادی از تغيير گسترده تری است که در ايران جريان دارد. به نظر من این روند برگشت ناپذير است. فکرش را بکنيد که تحصيلات آقای حجاريان در رشته مهندسی مکانيک است. او در وزارت اطلاعات کار کرده. روزنامه نگار بوده.
او بر اساس تجربه انقلاب 57 به اين نتيجه رسيده که شفافيت و پاسخگويی قدرتمندان و مهار قدرت نه فقط به دلايل اخلاقی که برای ايجاد نوع بهتری از حکومت نيز مهم است. جز با شفافيت، دموکراسی و جامعه مدنی نمی توانيد سياستهای عمومی موثر و مشروعی داشته باشيد و مسايلی مانند بيکاری يا سيستم حمل و نقل يا روابط بين المللی را حل کنيد. برای داشتن سياست های عاقلانه به اين ها نياز داريد.

علاوه بر ديدار با آقای حجاريان دادستانها در ايران شما را متهم کرده اند که به ايران سفر کرده ايد و با عده بيشتری از افراد ملاقات کرده ايد و با آنها درباره چيزهايی صحبت کرده ايد که بنظر دادستان در جهت انقلاب مخملی بوده.

بله من بارها به عنوان مدير مرکز پژوهشهای دانشگاه وست مينستر به ايران سفر کرده ام و بسيار هم لذت برده ام. با افراد زيادی آشنا شدم. برايم تجربه خوبی بود. متاسفم که در حال حاضر نمی توانم به ايران بروم و دوستان و همکارانم را ببينم. منظور از اين سفر ها انجام تبادلات علمی و برای برنامه های دانشجويی و پژوهشی بود. درست است. اما تعداد اين سفرها به آن اندازه که دادستان ادعا می کند زياد نبوده. اين سفرها برای توطئه عليه حکومت انجام نشده. کار من اين است. من يک آدم حزبی و سياسی نيستم. من انقلابی نيستم و کسی نيستم که در سايه دست به توطئه بزنم. کل اين اتهامات از نوعی است که روانکاوان به آن افسانه سرايی می گويند. يعنی اين که داستانی از خودتان بسازيد و آن را تکرار کنيد. آن قدر که باورتان بشود يا ديگران آن را باور کنند.

فکر می کنيد چرا اين کار را می کنند؟ چرا از آنچه شما می گوئيد هراس دارند؟ شما چه می گوئيد که آنها از آن می ترسند؟

فکر می کنم درست مثل سال 1979 يعنی زمانی که ايران، مردم ايران و جامعه مسلمان آن که به سنت های خود افتخار می کرد، ديکتاتوری را سرنگون کردند، و خود را پيشاهنگ تحولات دنيای اسلام کردند، حالا سی سال بعد، در سال 2009ّ باز هم همان اتفاق دارد می افتد. يکی از نکات بديعی که من می بينم، اضمحلال و از دست رفتن کامل مشروعيت و پرده برافتادن از اصل ولايت فقيه است. بايد گفت که این ساخته و پرداخته اواخر دهه 1970 است. علتش آن است که معلوم شده اين اصل زمينه ای برای تمرکز قدرت به نام خدا است.

قدرت متمرکزی که پاسخگو نباشد، وقتی تحت فشار قرار گرفت، با وجود قلدری و نخوتی که دارد دچار ترس می شود. فکر می کنم که ادعای ارتباط من با CIA و MI6 و ادعای اين که جهان غرب يا يهوديان برای سرنگونی حکومت توطئه می کنند، ادعاهايی هستند که ريشه آنها در هراس از ازدست رفتن قدرت است. در حال حاضر اين ادعاها صدمات زيادی به جامعه و ساختار حکومت و کليت مدنی کشور تحميل کرده اند.

شما مرکز مطالعه دموکراسی را در دانشگاه وست مينستر ايجاد کرده ايد. ممکن است پرسش مسخره ای باشد، ولی دقيقا شما در آنجا چه می کنيد؟
اين نخستين موسسه برای تحقيق و تدريس در نوع خود در جهان است. برخلاف آنچه دادستان و آقای فضلی نژاد ادعا کرده اند، در سال 1988 تاسيس نشده. اطلاعات جاسوسی اين ها هميشه غلط است. در واقع يک سال بعد از آن در بهار سال 1989 ايجاد شده. ايده من به عنوان موسس اين مرکز در دانشگاه وست مينستر اين بود که تفکرات، تحقيقات و نوشته های نو و درسهای تازه را توسعه بدهيم و تاريخ و وضعيت دموکراسی و آينده آن را بررسی کنيم. ايده من اين بود و هست که بسياری از روش های تفکر در باره دموکراسی را که ما از گذشتگان به ارث برده ايم، ديگر موثر نیست. حالا در قرن بيست و يکم ما به فکرهای تازه، تصورات تازه، چارچوب های تازه و بينش های تازه ای در مورد نحوه عمل دموکراسی نياز داريم، به نوعی از حکومت که – به گفته چرچيل – کمتر از انواع ديگر آن بد است.

به اين موضوع برمی گرديم. اما پيش از آن می خواستم در مورد رويارويی با علوم انسانی بپرسم. علوم انسانی چند هفته پيش مورد حمله آيت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی فرار گرفت. به نظر او تعداد دانشجويان علوم انسانی در دانشگاها زياد است و موضوع اين علم خلاف تعليمات اسلام است. چرا آنها اين طور فکر می کنند؟ اين حمله به علوم انسانی در هيچ کشور اسلامی ديگری سابقه دارد؟

در سرتاسر جهان اسلام که بيشترين تعداد ديکتاتوری های باقی مانده روی زمين هم در آن واقع شده، علوم انسانی همواره در معرض تهديد قرار دارد. علتش آن است که اين علوم، تعليمات و تفکرات جهانی را در مورد جامعه و حکومت تشريح می کنند. می شود ادعا کرد که شايد بتوان علوم انسانی اسلامی را توسعه داد. اما فکر می کنم چنين چيزی با قرآن يا حديث سازگار نباشد و فکر می کنم که مقابله با علوم انسانی يعنی خواهان سانسور شدن و خواهان محدوديت انديشه شدن. همچنین تقاضا برای دولتی کردن علوم انسانی یعنی درآوردن آن به خدمت حکومت و اصل ولايت فقيه. اگر چنين چيزی عملی شود، که البته به نظر من اين يک سياست عملی نيست، اين کار باعث زوال تفکر سياسی و اقتصادی خواهد شد.

درعين حال شما اعتبار زيادی برای تعليمات اسلامی و علمای اسلام که از دموکراسی حمايت کرده اند قايل هستيد، مثلا برای فارابی. فکر می کنيد اسلام اساسا يک دين دموکراتيک است؟ يا با دموکراسی سازگار است؟

نمی گويم اساسا. اما در کتاب تاريخ جديد دموکراسی به نام "زندگی و مرگ دموکراسی" کاری کرده ام که ديگران قبلا انجام نداده اند. گفته ام که در قديمی ترين دوران های تاريخی دموکراسی، يا در دوره تولد دموکراسی پارلمانی، جهان اسلام طی چهار قرن اوليه اش تا حدود زيادی به بحث دراين باره کمک کرده است. بررسی کرده ام که چه طور می شود قدرت را به طور عمومی کنترل کرد. فکرش را بکنيد که اسلام اوليه با پادشاهی مخالف بود. همواره درباره مشارکت در قدرت مناقشه وجود داشته است. لزوما علاقه خاصی به قدرت متمرکز وجود نداشت. اهميت قانون، اهميت مسجد، اهميت جامعه مدنی را می توان در اين قرون اوليه تاريخ اسلام ديد. من در تحقيقم سعی کردم به شرق شناسان و دانشمندان غربی و به خود مسلمانان يادآوری کنم که اين فرهنگ غنی و عميق وجود دارد.

می خواهيد بگوئيد که به دلیل اين تاريخ يا سنت دموکراسی در اسلام، ما نيازی به وارد کردن دموکراسی از کشورها يا ايدئولوژيهای غربی نداريم چون خودمان دارای آن هستيم؟ يا اين را فقط برای بيان تاريخ می گوئيد؟
نه. منظورم بازگشت به عهد عتيق نيست. از مسلمانان نمی خواهم که چشمانشان را ببندند و بگويند ما خودمان شيوه حکومت کردن را می دانيم و از قبل دموکرات بوده ايم، نه. نظرم اين است که اگر قرار است دموکراسی در ايران اتفاق بيفتد، به عنوان شروع، نظرم به نوعی از مشارکت در قدرت مشروطه در يک جامعه مدنی با انتخابات آزاد و عادلانه و سالم است. اگر چنين چيزی قرار است اتفاق بيفتد، بايد به شکل ايرانی اتفاق بيفتد. همين الان هم نوعی از بومی کردن دموکراسی در حال وقوع است. معنای اين حرف اين است که دموکراسی دارای ويژگی های ايرانی خواهد بود. و بدون شک از سنت اسلامی در مورد عدالت، آزادی و نحوه عمل در مشارکت در قدرت چيزهای زيادی می توان آموخت. نظر من اين است.

اين موضوع را پرسيدم چون بسياری از نظریه پردازان ايرانی هم کم و بيش همين نظر را دارند. آنها هم به افرادی نظير بيهقی و ابن سينا و رازی رجوع می کنند و می گويند که اين ها که روشنفکران زمان خودشان بودند، درباره همه اين مفاهيم صحبت کرده اند و ما همه اينها را داريم. بر اين اساس، جامعه می تواند دموکراسی خودش را ايجاد کند. نقطه نظر مقابل اين استدلال اين است که اين افراد روشنفکرانی بودند که از زمان خودشان جلوتر بودند و جامعه آمادگی پذيرش افکار آنها را نداشت.

بله. من فکر می کنم که در قرن بيست و يکم وظيفه سياسی و روشنفکرانه دموکرات های معاصر اين نيست که کورکورانه سنت های گذشته را بازيابی کنند. بلکه وظيفه شان اين است که با استفاده از راهنمايی سنت ها در فکر چاره ای برای مشکلات قرن بيست و يکم باشند. به نظر من نکته برجسته درباره رويدادهای ايران اين است که درست مثل سال 57 - اما اين بار در جهت ديگری – چيزهای بسياری اتفاق می افتد که از ديد غرب تازگی دارد. در بسياری از موارد اين ايران است که سرعت وقوع رويدادها را تعيين می کند و تقاضا برای مشارکت در قدرت مشروطه، تقاضا برای حفاظت از گردهم آيی آزادانه، روزنامه نگاری آزاد و جامعه مدنی اهميت بسياری دارد.جذب اينترنت و ابزارهای نوين ارتباطی مثلا در آنچه به جنبش سبز معروف شده، اهميت دارد.

اصرار بر اعتقاد به پروردگار به جهت گيری و مديريت سياسی مربوط نيست. اصل ولايت فقيه مضمحل شده چون نشان دهنده و نماينده سياسی شدن اصول مذهبی است. اين واقعيت که در هفته ها و ماههای اخير عده زيادی از ايرانيان آن قدر شجاعت داشته اند که در گردهم ايی ها شرکت کنند و از کلمات "الله اکبر" استفاده کنند، به خودی خود نمادی از اين موضوع است. بنابراين، اين چيزهای بديع در حال وقوع است و ادامه دارد. این نشان دهنده درک تازه ای از دموکراسی است. دمکراسی به دلايلی غير از آنچه مورد نظر چرچيل بود "بهترين نمونه بد حکومت" است. مثلا اگر می خواهيد يک سياست مربوط به اشتغال را اجرا کنيد، اگر می خواهيد فقر زدايی کنيد، اگر می خواهيد سيستم حمل و نقل تان را توسعه بدهيد، اگر می خواهيد يک سيستم دانشگاهی برابر با معيارهای جهانی را اداره کنيد، ايران توانايی بالقوه همه اين کارها را دارد. آن وقت به شفافيت، پاسخگو بودن و مسئوليت پذيری رهبران نياز داريد. اين توجيه تازه ای برای دموکراسی است. بدون آن، اشتباه، حماقت، بلاهت، نخوت و خشونت می تواند به آسانی پديدار شود.

بگذاريد برگرديم به جنبش سبز که از آن ياد کرديد، که در حال حاضر اعتراض ها در ايران با اين نام شناخته می شود. به نظر می آيد که اين جنبش آگاهانه عليه خشونت است. آن هم علی رغم آن که خود اين جنبش با خشونت حکومت روبروست. بعنوان يک دانشمند علوم انسانی اين را چه طور تعريف می کنيد؟ آيا اين پديده تازه ای است که کسانی مثل خود شما بايد بنشينند و به نام يا تعريفی برای آن برسند؟
استفاده از استعاره مخملی اهميت بسياری دارد و نشان می دهد که رويدادهای کنونی ايران و اين قابليت عظيم ميليون ها تن برای مهار کردن رفتار خودشان و عدم استفاده از خشونت – برعکس سال 57 – بخشی از يک روند بزرگتر است. من چندين کتاب در باره خشونت نوشته ام و مدت هاست که به اين موضوع علاقه داشته ام. فکر می کنم تفريبا از حدود سال 1945 به بعد تغيير عمده ای رخ داده. اين زمانی بود که جهانيان سيم خاردار و گاز خردل و بمباران هوايی و اردوگاههای مرگ را تجربه کردند. اين باعث بيزاری بسياری از مردم از استفاده از سلاح های فوق مدرن و خشونت و ترور ناشی از استفاده از آنها شد.

به نظر من با در نظر گرفتن انقلابهای سال 1989 مثلا در چکسلواکی و لهستان و مجارستان، رويادهای ايران يک نمونه قرن بيست و يکمی اين روند يادگيری است. قاعده ساده است.کسانی که از خشونت عليه دشمنان خود استفاده می کنند احتمال دارد که از آن عليه دوستان خود نيز استفاده کنند. به طور مشخص، مسموم کردن جامعه در ايران، سر به نيست شدن ها، استفاده از شکنجه و کشتار روشنفکران در دهه گذشته. در نتيجه، بخشی از جامعه ايران دريافت که خشونت، يعنی ايجاد درد و رنج در بدن شخص ديگری، و اين که خشونت با مدنی بودن و مومن بودن جور در نمی آيد. و قطعا با يک نظام باز مبتنی بر تقسيم قدرت و پاسخگو بودن سازگاری ندارد.

می توانيم نتيجه بگيريم که انقلاب به معنای کلاسيک آن با انقلاب اسلامی ايران در سال 57 به پايان رسيد؟ و اينکه به دوران متفاوتی وارد شده ايم؟

اين يک ادعای جالب و جسورانه است و فکر می کنم که اصطلاح رفولوشن (انقلاب اصلاحی) در برابر رولوشن (انقلاب) برای خودش معنايی دارد هرچند که بد قواره و نا آشناست. معنايش اين است که افراد بی قدرت قادرند که قدرتمندان را مقهور خود کنند و آنها را بترسانند و اوضاع را از راه انجام اعمال ساده روزمره تغيير بدهند. ديدار با يک دوست و ملاقات و نوشيدن يک فنجان قهوه با هم. رفتن به يک گردهمايی و صحبت درباره موضوعی که مورد توجه عموم است. تغيير در زبان، تغيير در خانواده. اينها همه اصلاحات يا تغييراتی در زندگی روزانه است که می تواند تاثير بسيار بزرگی داشته باشد.

مشکل خشونت اين است که دشمن درست می کند، باعث درد و رنج بسيار می شود و خطرناکتر از همه اينکه تاريخ نشان داده آنهايی که قدرت را با استفاده از خشونت به دست می آورند - مثلا در انقلاب انگستان در دهه 1640 و انقلاب فرانسه 1789 و بسياری انقلابهای ديگر مانند انقلاب 1917 و غيره البته با استثناهايی – بعد ها از خشونت عليه دوستان شان استفاده می کنند. فکر می کنم که تعداد زيادی از ايرانيان در اين حضور چشمگير در ماجرای انتخابات نشان دادند که اين اصل را درک می کنند و بايد بگويم که اين بسيار دلگرم کنده است.

بسيار خوب. برگرديم به موضوع مطرح شدن نام شما و متهم شدن تان به انقلاب مخملی. به اتهاماتی که به شما وارد شد چگونه پاسخ داديد؟ چون که در پاسخ تان گفته ايد که اين اتهامی افترا آميز است و قابل تعقيب قضايی است. آيا تصميم داريد اقدام قضايی بکنيد؟

ممکن است. مشاوره حقوقی هم کرده ام. اول که خبر را شنيدم، باورم نشد و خنديدم. همان خنده از ته دل که در آغاز بحث مان گفتم. اما به سرعت دريافتم – و برای همين هم اشکم در آمد – که موضوع جدی است. و به اين دليل در باره پاسخگويی به اتهامات فکر کردم. در ابتدا نگرانی ام اين بود که از هر پاسخی به عنوان سلاحی عليه متهمان استفاده شود. وقتی قدرت افراد را دچار توهم می کند، و اين چيزی است که در راس رژيم ايران اتفاق افتاده، اشخاص مثل اين که مواد مخدر مصرف کرده باشند، دچار توهم می شوند. من خودم را کنترل کردم اما قضيه به جايی رسيد که ديدم اتهامات آنقدر واهی است و تا آن اندازه تحت تاثير يک حس مقاومتی است که همچنان ادامه دارد، من هم بيانيه ای منصفانه و درست درباره رويدادها تهيه کردم و گفتم که ارتباطی با CIA و MI6 ندارم و سعی کردم که اهميت موضوع را شرح بدهم. ترجمه فارسی اين بيانيه روی اينترنت هم هست.

نوروز : غلامحسین محسنی اژه ای، دادستان کل کشوردر گفتگو با کیهان قول داد که به موقع میرحسین موسوی و مهدی کروبی را دادگاهی کند.

وزیر سابق اطلاعات به کیهان گفت: موضوع رسیدگی به اتهامات آقای کروبی برعهده دادگاه ویژه روحانیت است و باید آنها اقدام کنند و مطمئن باشید اقدام می شود.

وی همچنین در ادامه افزود: دستگاه قضایی در مورد فتنه پس از انتخابات برابر قانون عمل خواهد کرد و به موقع با کسانی که در این آشوب ها نقش داشتند برخورد خواهد شد.

محسنی اژه ای همچنین در پاسخ به این سؤال کیهان که "امام حفظ نظام را از اوجب واجبات می دانستند و رهبری نیز مکرر بر حق دفاع از اصل نظام تاکید فرمودند، چرا دستگاه قضایی در برخورد با تهمت های آقای کروبی مماشات می کند؟ آیا فشارها از جمله فشارهای بین المللی و خارجی سبب شده که دستگاه قضایی در خصوص برخورد با آقایان موسوی و کروبی کوتاه بیاید"، گفت: نه این طور نیست و خود شما می دانید که دستگاه قضایی تحت تأثیر فشارهای بیرونی قرار نمی گیرد و به موقع کار خود را انجام می دهد


 ممانعت مديريت دانشگاه از برگزاری مراسم يادبود اين دانشجو

مديريت دانشگاه اميرکبير به درخواست نيروهای امنيتی از برگزاری مراسم يادبود برای يکی از دانشجويان و نيز کارمند اين دانشگاه که چند روز قبل به ضرب گلوله ماموران نيروی انتظامی کشته شد، ممانعت بعمل آوردند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير، سميه جعفر قلی، فارغ التحصيل کارشناسی ارشد مهندسی کامپيوتر دانشگاه اميرکبير و يکی از کارکنان مرکز تحصيلات تکميلی آموزش های مجازی در هفته ی نخست مهرماه، در حاليکه به همراه حميدرضا و سارا؛همسر و دختر ۸ ماهه اش در حال بازگشت از قم به تهران بودند، بر اثر اشتباه فاحش يکی از ماموران نيروی انتظامی، که در همان حين در تعقيب خودروی ديگری بوده اند، در اتوبان تهران-قم و شليک گلوله بسر زخمی شده و جان سپرد.


بدنبال مرگ دلخراش اين دانشجوی دانشگاه پلی تکنيک، جمعی از دانشجويان دانشکده کامپيوتر و اعضای شورای صنفی اين دانشکده برای برگزاری يک مراسم يادبود برای اين دانشجوی بيگناه، با ممانعت ها و سنگ اندازی های عجيب مديريت انتصابی دانشگاه پلی تکنيک شده اند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير، ديروز عليرضا رهائی طی تماسی با رئيس دانشکده کامپيوتر اين دانشگاه شخصا به وی دستور ممانعت از هرگونه برنامه يادبود برای اين دانشجوی کشته شده را داد. هم چنين واعظ از مسئولان حراست پلی تکنيک نيز به دستور نهادهای امنيتی تلاش زيادی برای ممانعت از اين مراسم بعمل آورد.

اين واقعه دلخراش در حالی رخ داد که پس از گذشت ۱۰ روز از اين فاجعه طی تماس های مکرر از سوی ارگان های مختلف لغو فوری مراسم يادبود درخواست شد.اما با پيگيری و اصرار مسئولان دانشکده کامپيوتر و نيز مسئولان مرکز تحصيلات تکميلی آموزش های مجازی اين مراسم روز گذشته در سکوت و بی خبری کامل و نيز بی اطلاعی دانشجويان در اين دانشگاه برگزار شد.

ممانعت از برگزاری مراسم يادبود برای اين دانشجوی در حالی است که جمع گسترده ای از دانشجويان اين دانشگاه از آغاز سال تحصيلی، از حضور بر سر کلاس های درس منع شده و از ثبت نام آنها نيز جلوگيری بعمل آمده است.

هم چنين با وجود احتمالاتی مبنی بر حضور کامران دانشجو در اين دانشگاه طی روزهای آتی جمع قابل توجهی از دانشجويان به اين دانشگاه ممنوع الورود شده اند.

گفتنی است مديريت دانشگاه و نهادهای امنيتی از بيم اعتراضات گسترده دانشجوئی به مرگ دلخراش اين دانشجو، تاکنون برای عدم اطلاع رسانی خبری پيرامون اين حادثه هولناک تلاش های زيادی نموده اند.



به دنبال آکسیون صد چهره جان باخته و هزاران تن شکنجه شده که در روز جمعه ۲۸ آگوست ۲۰۰۹ در افشای جنایات جمهوری اسلامی سازمان داده شد و به دنبال ملاقات مینا احدی و فرشاد حسینی با مسئول بخش اطلاعات دادستانی دادگاه بین المللی جنایی لاهه و ارائه اسنادی دال بر خواست محاکمه سران جمهوری اسلامی، قرار شد روز دوشنبه ۳۱ آگوست شماره پرونده جمهوری اسلامی در دادگاه لاهه را اعلام کنند. دفتر دادستانی این دادگاه در روز دوشنبه ۳۱ آگوست طی نامه ای به فرشاد حسینی دبیر کمیته بین المللی علیه اعدام، شماره پرونده مربوط به ثبت و نگهداری و بررسی اسناد و شکایات علیه جمهوری اسلامی را اعلام کرده است.

شماره پرونده ثبت و نگهداری و بررسی شکایات علیه جمهوری اسلامی OTP-CR-777/09 میباشد.

این گام مهمی به پیش در جهت به محاکمه کشیدن سران جنایتکار جمهوری اسلامی است. خبر بازشدن پرونده جمهوری اسلامی در دادگاه بین المللی جنایی لاهه به جرم جنایت علیه انسانیت که در اطلاعیه مورخ ۲۹ اگوست کمیته بین المللی علیه اعدام به اطلاع عموم رسید با موج وسیعی از استقبال مردم در ایران و خارج از ایران مواجه شده است. نامه ها و پیامهای زیادی دریافت کرده ایم که باز شدن پرونده جمهوری اسلامی و کلا محاکمه سران جنایتکار جمهوری اسلامی را یک اقدام مهم و امیدبخش ارزیابی کرده و خواهان محاکمه فوری سران رژیمی شدند که سی سال است وحشیانه ترین جنایتها را بر جامعه ایران تحمیل کرده است. ما تا همین الان شکایت شخصی زیادی علیه دولت جمهوری اسلامی، دریافت کرده ایم که از این پس با ایجاد نهادی به نام "کمیته پیگیری پرونده شماره OTP-CR-777/09 " این شکایات را گردآوری کرده و مستقیما به دادستانی دادگاه بین المللی جنائی لاهه ارسال خواهیم کرد. محاکمه و تعقیب سران جنایتکار جمهوری اسلامی یک خواست فوری میلیونها نفر مردم در ایران و خارج ایران است. ما مردم، ما صدها هزار نفر قربانیان و شاکیان جمهوری اسلامی میتوانیم و باید با ارائه کیفرخواستهای مستند و کوبنده خود و با یک اقدام متحد و قدرتمند، این جانیان را در برابر چشم جهانیان به جرم جنایت علیه بشریت به محاکمه بکشیم و محکوم کنیم.

کمیته بین المللی علیه اعدام از کلیه مردم شریف و آزادیخواه، از تمامی قربانیان خشونت جمهوری اسلامی از همه خانواده های زندانیان، اعدامیان و جانباختگان و همچنین از تمام زنانی که طعم خشونت و تبعیض و تجاوز را به حریم زندگی شخصی و حقوق مدنی و اجتماعی چشیده اند میخواهد که بهر شکل ممکن شکایات خود را برای ما ارسال کرده تا در اولین فرصت این شکایات را برای دادگاه بین المللی جنایی لاهه ارسال کنیم. امروز زمان آن است که سران جمهوری اسلامی را بر صندلی های محاکمه نشاند و نورافکن وجدان های آزاده دنیا را بر روی جنایات آنها انداخت. بگذارید نه فقط دادگاه بین المللی جنایی لاهه بلکه تمام دنیا بداند که در این سی سال چه جنایتهایی بر سر مردم روا شده است. بگذارید بدانند که این رژیم محصول هیچ انتخاباتی نبوده و تنها و تنها محصول همین ماشین عظیم کشتار و جنایت علیه بشریت بوده است. و بگذارید دنیا بداند که مردم ایران قربانیان خاموشی نیستند که بغض هایشان را فرو میخورند. بیایید با کمک هم میز محاکمه سران جمهوری اسلامی را به پا کنیم.

فرشاد حسینی

farshadhoseini@yahoo.com

0031-633602627

مینا احدی

minaahadi@aol.com

0049 177 569 24 13

کمیته بین المللی علیه اعدام

۳۱ آگوست ۲۰۰۹




پايگاه اطلاع رسانی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران: در پی واگذاری سهام نصف بعلاوه يک شرکت مخابرات ايران به کنسرسيومی مشتمل بر برخی شرکت های وابسته به بخش هايی از سپاه پاسداران، سازمان با صدور اطلاعيه ای خواستار تجديد نظر در روند ورود سپاه به عرصه های سياسی، اطلاعاتی و اقتصادی شد.
متن کامل اين اطلاعيه به شرح زير است:
بسم الله الرحمن الرحيم

ملت شريف ايران
اکنون پس از نقض صريح موازين قانونی و زيرپا گذاشتن توصيه های مکرر و مؤکد امام مبنی بر عدم دخالت نيروهای نظامی در سياست، شاهد نتايج يا به عبارت بهتر حلقه های تکميلی و لوازم اين روند نامبارک هستيم. عدم دخالت نيروهای نظامی در سياست بر اين استدلال استوار بود که ورود نيروی های مسلح که به تناسب ماهيت و نقش از منطق نظامی پيروی می کنند، به عرصه منازعات سياسی اصول، موازين حاکم بر اين حوزه را نقض و روندهای طبيعی و قانونی حاکم بر رقابت سياسی را مختل می کند.
پيش از دوره اصلاحات نيز شاهد تجربه ديگری از عدم تمکين برخی از نهادهای حاکميت از منطق تناسب عملکرد با شرح و ظايف خود و اکتفا به نقش و کارکرد قانونی خويش بوديم. مداخله دستگاه اطلاعاتی و امنيتی رسمی کشور به عرصه فعاليت های اقتصادی نتايج نامطلوبی را برای کشور از جمله خود اين نهاد فراهم آورد ، که در دوره اصلاحات هزينه و نيروی زيادی برای جبران آن صرف شد. مخالفت با ورود دستگاه اطلاعاتی کشوربراين منطق استوار بود که دستگاه اطلاعاتی به دليل برخورداری از رانت اطلاعاتی و اشراف بر اطلاعات محرمانه موجود در حوزه های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سياسی، موجب بروز اختلال در عرصه رقابت های اقتصادی، عدم شفافيت فعاليت های اقتصادی و گسترش فساد در فعاليت های مذکور و در نتيجه مختل شدن روابط سالم اقتصادی و تضعيف و ضربه خوردن بخش خصوصی و همچنين بروز فساد و تغيير اولويت های اين دستکاه و دوری آن از وظايف اصلی و ذاتی خود می شود.
ما از زمان بروز اولين دخالت های سازمان يافته نيروهای مسلح در عرصه رقابت های سياسی در انتخابات مجلس پنجم همواره به غير قانونی بودن و آثار مخرب چنين دخالت هايی هشدار داده ايم. در انتخابات مجلس هفتم که برخی نهادهای نظامی احتمالاً با هدف در اختيار گرفتن و کنترل جو و فضای مجلس به نحوی سازمانيافته برای ورود عناصر خود به مجلس تلاش کردند، فهم مسيری که اين روند لامحاله طی خواهد کرد برای آگاهان و دلسوزان کشور چندان دشوار نبود. حضور پررنگ نيروهای نظامی در بالاترين و حساس ترين سطوح و سياسی ترين مسئوليت ها در دولت نهم به ويژه نهادهای مجری انتخابات، مرحله ای گذرا در مسير حساسيت زدايی از نقض آشکار قانون و زيرپاگذاشتن اصول و قواعد مسلم و اجماعی برای تضمين و اداره صحيح يک جامعه آزاد و مستقل به شمار می آمد. از همان زمان می شد پيش بينی کرد که اگر هدف، کنترل ساختاری عرصه سياست و قدرت کشور است، چنين مداخلاتی به حوزه رقابت سياسی محدود نمی ماند. حضور سريع و چشمگير نهادهای نظامی در فعاليت های اقتصادی و طرح های ملی با قراردادهای چند ميليارد دلاری از چنين ضرورتی برای تأمين هدف مذکور خبر می داد. چنين تحولی در دولت نهم و ضرورت تداوم آن به گمان ما يکی از مهم ترين عوامل تأکيد و پافشاری بر حفظ و بقای دولت مذکور به شمار می آيد. آثار اين تأکيد و پافشاری در انتخابات رياست جمهوری دهم آشکارتر از آن است که نيازی به تبيين داشته باشد. با توجه به اين تحليل می توان منطق تحولات انتخابات رياست جمهوری دهم و نقش و کارکرد مورد انتظار از اين دولت را بهتر درک کرد.
امروز علاوه بر اختصاص پروژه های ملی چند ميليارد دلاری با ترک تشريفات مناقصه به شرکت های وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بنگاه های اقتصادی عظيم نيز يکی پس از ديگری از سوی اين نهاد نظامی خريداری می شود. با توجه به اين روند، واگذاری شرکت مخابرات ايران با سود سرشار سالانه صدها ميليارد تومانی پس از شرکت کشتی سازی صدرا آخرين نمونه نخواهد بود. ما نمی دانيم جنجال آفرينی های کاذب اخير نظير هتاکی ها و حملات تصنعی و بی مناسبت و بی مقدمه برخی افراد عليه چهره های محبوب و محترم نظير آقايان سيد حسن خمينی، مير حسين موسوی و خاتمی و کروبی تا چه حد با هدف و انگيزه انحراف افکار عمومی از اتفاقات مهم جاری درکشور صورت می گيرد، اما صرفنظر از چنين احتمالی با توجه به آن چه گفته شد مسئله اصلی اين نيست که در واگذاری پنجاه و يک درصد سهام شرکت مخابرات ايران به شرکت های وابسته به سپاه پاسداران، آيا مقررات و اگذاری، ضوابط عرضه و فروش سهام در بورس رعايت شده است يا اين واگذاری برخلاف قانون صورت پذيرفته است ؟ بررسی اين موضوع از منظر سئوال های مذکور رهيافتی خطا به مسئله ای مهم و بنيادی خواهد بود که تأثيری تعيين کننده بر سرنوشت نظام جمهوری اسلامی و جامعه ايران خواهد داشت. سئوال اصلی اين است:
حضور پررنگ و تعيين کننده سپاه پاسداران به عنوان يک نهاد نظامی در حوزه های اطلاعاتی – امنيتی، سياسی و اقتصادی تا چه حد با منافع ملی، مصالح نظام و جامعه ايران سازگار است. تمرکز قدرت اطلاعاتی، نظامی، سياسی و اقتصادی در يک نهاد تا چه حد به مصلحت کشور است؟ با حضور نهادی برخوردار از امکانات اطلاعاتی و نظامی و سياسی در عرصه اقتصاد کشور، آيا می توان به فعاليت و نقش آفرينی بخش خصوصی در اقتصاد کشور اميدی داشت؟ آيا فعاليت گسترده در بخش های مختلف اقتصادی و در اختيار گرفتن اهرم های اقتصادی کشور تا با وظايف و مسئوليت های ذاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سازگاری دارد؟ تملک بنگاه های اقتصادی نظير شرکت مخابرات ايران و يا شرکت کشتی سازی صدرا چه ارتباطی با مسئوليت ها و وظايف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارد؟ آيا فعاليت های گسترده عظيم اقتصادی به بروز فساد در اين نهاد نظامی نخواهد انجاميد؟ آيا با وجود چنين نهاد قدرت مندی که تمامی اهرم های اطلاعاتی و نظامی و سياسی و اقتصادی را در دست دارد می توان حقوق ملت از جمله حق حاکميت ملت بر سرنوشت خويش را تضمين کرد؟ با وجود چنين نهادی که هر تصميم او می تواند تمامی عرصه های اقتصادی، سياسی و امنيتی کشور را به شدت تحت تأثير قرارداده و يا روابط و مناسبات موجود در اين عرصه ها را مختل نمايد آيا از اين پس هيچ دولتی بدون اذن و موافقت و تأييد آن قادر به ايفای وظايف قانونی خود خواهد بود؟ آيا انتقال بنگاه های اقتصادی از بخش شفاف دولتی به بخش غير شفاف حاکميت می توان خصوصی سازی ناميد؟ آيا انتقال مديريت بنگاه های بزرگ اقتصادی به يک نهاد نظامی موجب رشد و شکوفايی فعاليت های اقتصادی خواهد شد و يا برعکس به سرنوشت بسياری ازپروژه های واگذار شده دچار شده و به ورشکستگی و بی رونقی خوهند انجاميد؟
در نگاهی دلسوزانه و متعهدانه به مصالح و منافع ملی کشور و نيز مصالح سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان نهادی برآمده از انقلاب، پاسخ سئوال های فوق روشن است. از اين رو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران اين روند را به سود جامعه، نظام و سپاه ندانسته و مصرانه بر تجديد نظر در ورود سپاه به عرصه های سياسی، اطلاعاتی و اقتصادی تأکيد می کند.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران
۸۸/۷/۱۵

مهندس! خودت را بخواب نزن


سهراب سهرابی

کسی که خواب است را می توان بیدار کرد ولی آنکه خودش را بخواب زده نمی توان بیدار کرد. نشریه اعتماد مصاحبه ای را با مهندس باهنر انجام داده که اشتباه ویراستاری دارد.

ویراستار محترم نوشته است که مهندس باهنر پس از اتمام مصاحبه جوکی را نقل کرده و گفته اگر می خواهید لاغر شوید نیاز نیست رژیم بگیرید، بلکه اگر مدتی رژیم شما را بگیرد خودبخود لاغر خواهید شد. البته این قسمت بیانات ایشان واقعیت بوده و مابقی مصاحبه جوک است که جابجا شده.

اشکال امثال مهندس این است که با تعدادی از همفکرانشان دور هم می نشینند و در توجیه وضعیت فعلی فرضیه های جوک مانندی را برای یکدیگر مطرح می کنند و آنقدر این حرفها را برای خودشان تکرار می کنند که خودشان هم آنها را باور می کنند و اینجا و آنجا و پشت تریبونها و در مصاحبه ها این مطالب طنز را بجای واقعیت ابراز می دارند.

جناب مهندس می فرمایند: "ایرادی که وارد بود و الان هم می تواند وارد باشد و باید دنبال شود این است که سیاست های راهبردی آقای دکتر احمدی نژاد در مسائل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را ما نفهمیدیم. می گویم ما نفهمیدیم نه اینکه ایشان نداشتند. شاید آنها چیزی داشته اند و دولت یک سیاست راهبردی داشته اما بالاخره نفهمیدیم سیاست راهبردی اقتصادی دولت احمدی نژاد چه بود. من فکر می کنم این یک نقص جدی دولت است. حتی اگر دولت سیاست راهبردی داشته باشد و مجلس نفهمیده باشد باز هم یک نقص است و اگر نداشته باشد هم نقص است."

  بعید است در این بخش نیاز به توضیح زیادی باشد تا جدی یا طنز بودن این فراز سخنان مهندس مشخص شود. اینکه نائب رئیس مجلس بعد از 4 سال هنوز نفهمیده باشد که دولت، سیاست راهبردی (استراتژی) دارد یا خیر و بجای اینکه مردانه و صریح اعتراف کند که دولت هیچگونه برنامه کلانی برای اداره کشور ندارد، خود و سایر نمایندگان مجلس را به نفهمی بزند که شاید دولت برنامه ای داشته ولی ایشان نفهمیده اند.

 مگر برنامه اداره کشور معما یا چیستان است که نمایندگان مجلس آنرا نفهمیده اند؟ کلاً دولت تا کنون چه برنامه مدونی را به مجلس ارائه داده است؟ وقتی دولت خودش ادعای داشتن برنامه را نداشته و برنامه ای را نیز به مجلس ارائه نکرده، مهندس و همکارانش بدنبال فهمیدن چه چیزی بوده اند؟

مهندس در ادامه می فرمایند: "آقای مهندس موسوی 20 سال از صحنه سیاسی دور بود و بعد آمد وارد میدان شد. سه ماه، چهار ماه کار کرد. یک عده هم از ایشان حمایت کردند. مهندس موسوی مجموعاً توانست ظرف سه تا چهار ماه 13 میلیون رای به قلک پس اندازش بریزد." و سعی دارد به مخاطبین القاء کند که میرحسین 13 میلیون رای آورده، یعنی تأئید آمار کودتاچیان، و ادامه می دهد: "من فکر کنم این خیلی تحول مهمی برای مهندس موسوی بود. این ظرفیت بسیار ظرفیت قابل اتکا و خوبی بود. این ظرفیت بسیار بالایی هم برای مهندس موسوی، هم برای جامعه اصلاح طلب و هم برای نظام بود. آقای مهندس موسوی اگر 13 میلیون رای اش را در چارچوب نظام و قوانین حفظ و اداره می کرد مگر عیبی داشت دوره بعدی بتواند مجلس را ببرد یا مثلاً شوراهای شهر را یا اصلاً دوره بعدی رئیس جمهور قدرتمندی شود؟"

علت اینکه بیانات مهندس بیشتر به طنز شبیه است تا واقعیت، همین نحوه بیان ایشان است که فکر می کند دارد سر یک بچه 5 ساله را گول می مالد. شما بیائید و نتیجه متقلبانه انتخابات را بپذیرید و نشان بدهید که بچه خوبی هستید تا بلکه مجلس را ببرید یا شورای شهر را و یا ریاست جمهوری بعدی را.

در ادامه وی می گوید: "اما چه اتفاقی افتاد؟ یک دروغ بزرگ به نام تقلب مطرح شد و این داستان به وجود آمد. من می گویم بالاخره یک میلیون تقلب اما واقعاً هیچ استدلالی نشنیدم برای تقلب. یک تقلب سازماندهی شده 10 میلیونی در این مملکت غیرممکن است. 60 هزار صندوق رای در کشور وجود دارد که بالای سر هر صندوق 10 نفر حضور دارند که در مجموع می شدند 600 هزار نفر"

 اگر همه آمارهای مهندس اینطوری باشد که ایشان هم مشکوک به عضویت در گروه مهندسی آراء انتخابات اخیر خواهند بود. تعداد دقیق صندوق های رای 46062 عدد بوده است نه 60 هزار عدد و همچنین قرار نبوده که همه ناظرین صندوقها از طرح کودتا مطلع باشند و در آن مشارکت نموده باشند، گرچه با توجه به برنامه ریزی 4 ساله شورای نگهبان و استفاده از نیروهای بسیج، چنین امری نیز بسیار ساده و انجام شدنی است، ولی تقلب اصلی با طراحی قبلی، در اطاق تجمیع کلی آراء در وزارت کشور صورت گرفته که فقط 3 نفر، محصولی و دانشجو و فردی از وزارت اطلاعات در آن حضور داشته و حتی پرسنل رسمی وزارت کشور که مسئول این بخش بوده اند اجازه نزدیک شدن به این اطاق را نداشته اند.

 تخلف آشکار ناظرین صندوقها در اجرای مادهٔ ۲۸ آیین نامهٔ اجرایی قانون انتخابات ریاست جمهوری در خصوص تجمیع آرای هر شعبه، و عدم انجام آن، دست تیم 3 نفره کودتاچیان در مرکز تجمیع آرای وزارت کشور را برای هر گونه تغییری باز گذاشت.

سرعت اعلام 5 میلیون رای اولیه که نسبت به همه انتخابات قبلی بی سابقه بوده و بنظر تمام کارشناسان بین المللی امور انتخابات، امری محال و غیرممکن است، و همچنین ثابت ماندن درصد تقسیم آرای کاندیداها از ابتدا تا انتها که امری شبیه به معجزه می باشد و در نتیجه آن، احمدی نژاد از اولین اعلام 5 میلیون رای تا پایان اعلام کل 40 میلیون رای همچنان 63 درصد آراء را داشت، که یک تقلب بسیار ناشیانه را نشان می داد.

باهنر، هنرمندانه سعی می کند با عوض کردن صورت مسأله و منحرف نمودن افکار عمومی، داستان خودش را با حقیقت جایگزین کند و می گوید: "این تقلب بزرگ به این معنا و مفهوم است که 600 هزار نفر را در این کشور مثل گروه مسلح مخفیانه آموزش داد، دین شان را، صداقت شان را خرید و وادار به خیانت شان کرد که 600 هزار نفر با هم دست به دست هم بدهند و یک تقلب بزرگ را راه بیندازند. این مساله چقدر در کشور ما ممکن و امکان پذیر است؟ " جناب باهنر می خواهد بجای توجه به هسته واقعی تقلب در انتخابات، یعنی وزارت کشور و شورای نگهبان، توجه را بسمت ناظرین صندوقهای رای برگرداند.

گرچه متولیان این 46 هزار صنوق رای هم هیچکدام با یکدیگر ارتباط نداشته و هر یک فقط نتیجه آرای حوزه رای گیری خودشان را می دانند و قدرت جمع بندی و استخراج آمار کلی را ندارند و اینکار توسط ناطرین شورای نگهبان و فرمانداران و استانداران صورت گرفته است.


ولی سئوال مهم این است، حکومتی که نمی خواهد تقلب نموده و کودتا راه بیاندازد، به چه دلیلی اس ام اس ها را قطع می کند؟

 امنیتی کردن جو، و دستگیری های وسیع فعالان سیاسی به چه دلیل؟ نظامی کردن فضای جامعه فقط به این دلیل اتفاق افتاد که هر کسی از مطلعین و دست اندرکاران انتخابات که اطلاعی از تقلب داشت، جرأت اظهار آنرا نکند، در جو بوجود آمده در فردای انتخابات هر کسی که راجع به تقلب صحبت می کرد، یک سلول انفرادی در اوین را برای خودش تضمین می کرد.

همچنین به این سئوال پاسخ دهید که آیا حتی یک نفر هم در کشور پیدا می کنید که در حمایت سپاه و بسیج از احمدی نژاد شک داشته باشد؟ چرا باید یک نیروی حامی کاندیدایی خاص، همه امور انتخابات را بر عهده بگیرد؟ در جائی که این وظیفه نیروی انتظامی بود، با چه توجیهی نیروی انتظامی کنار زده شد و سپاه و بسیج وارد صحنه شدند؟
 به چه دلیلی ارتش فاقد چاپخانه است ولی سپاه مجهزترین چاپخانه خاورمیانه را دارد؟ در همین چاپخانه، سپاه برای تضعیف امپریالیسم دلار تقلبی چاپ می کند، برگه رای که جای خود دارد.

مهندس می خواهد همچون یک شعبده باز ماهر بخشی از حافظه ملت را غیب کند، چه بقول باهنر تقلب نشده باشد و چه باعتقاد مردم تقلب شده باشد، مگر مردم معترض چکار کردند؟ به پادگانهای نظامی حمله کردند و صدا و سیما را تصرف نمودند؟

شهر را سنگربندی کردند و جنگ مسلحانه راه انداختند؟ مردم مظلوم ایران در نقش متمدن ترین مردم دنیا، در راهپیمائی میلیونی خود حتی از شعار دادن هم خودداری کردند و با سکوت و بسیار آرام و مسالمت آمیز، اعتراض خود را به تقلب در انتخابات اعلام کردند. هزاران هزار فیلم و تصویر از این حرکت انسانی مردم ایران وجود دارد، اگر لازم است برای مهندس بفرستیم تا حافظه پاک شده اشان مجدداً احیاء شود و تلاش بیهوده برای پاک کردن حافظه مردم نکنند.

 کجای دنیا در مقابل راهپیمائی آرام و مسالمت آمیز جمعیت ساکت، دست به گلوله می برند؟ آتش تهیه رهبر در روز جمعه 29 خرداد، و سپس کشتار وحشیانه مردم در روز 30 خرداد، ننگی است جاودانه که هرگز از پیشانی این نظام پاک نخواهد شد.

باهنر سپس تلاش می کند رهبران جنبش سبز را تهدید کند و می گوید: "یک عده هم به خاطر احساسات و عقده های فروخورده شان در راهپیمایی شرکت می کنند مثل 50 نفری که در راهپیمایی روز قدس شعار دادند «نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران» که این یک شعار به تمام معنا ضد انقلابی بود."

 این نبوغ ریاضی جناب مهندس نشان می دهد که آمار و استدلال ایشان در مورد انتخابات نیز تا چه حد دقیق و صحیح است. باهنر بهتر است تماسی با سردار سعید قاسمی بگیرد تا متوجه شود که برآورد سپاه این است که دو میلیون سبز در روز قدس در خیابانها شعار می داده اند و شعار مشترک همه آنها هم این بوده که "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران."

مهندس بفرمایند که کدام بخش از این شعار ضدانقلابی است، بخش اول یعنی نه غزه نه لبنان یا بخش دوم یعنی جانم فدای ایران؟ همچنین ضد کدام انقلاب است، انقلابی که کشتار تظاهرکنندگان سکوت را روا می دارد؟ انقلابی که سرکوب مردم و باطوم خرد کردن بر سر آنان را مجاز می داند؟ انقلابی که شکنجه در زندانها و تجاوز به دختران و پسران بازداشتی را امری عادی می داند؟

آیا احمقانه نیست مردمی که در خیابانهای میهن خودشان کشته داده اند و عده ای وحشی تر از سربازان اسرائیلی جوانانشان را بخاک و خون کشیده اند و بهترین هایشان را باسارت در زندانها برده اند و آرایشان را دزدیده اند، چشم به روی همه اینها ببندند و بیایند برای غزه و لبنان شعار بدهند؟ مهندس توقع دارد که مردم ایران تا این حد بی غیرت شده باشند؟

 آنهایی که در روز قدس چشم بر لاله های سرخ وطن بستند و برای گردن کلفتی بنام نصرالله و برای وحشی های ستمگر حماس که خون فلسطینی های بیگناه غزه را می ریزند شعار دادند، به کشور خود خیانت کردند.

باهنر در فرازی دیگر یادی هم از دولت خاتمی می کند و اظهار می دارد: "زمانی دولت اصلاحات شعاری داشت و می گفت ما باید تلاش کنیم معاند را تبدیل کنیم به مخالف، مخالف را به بی تفاوت و بی تفاوت را به موافق. واقعاً این حرف، حرف استراتژیک درستی است ." و لابد مهندس و یارانش نیز تا کنون دقیقاً به این حرف استراتژیک عمل کرده اند!، البته بنظر می رسد فقط ترتیب استراتژی را برعکس رفته اند و موفق شده اند موافق را به بی تفاوت و بی تفاوت را به مخالف و مخالف را به معاند تبدیل کنند.

وی تلاش می کند باز هم با نشان دادن آبنبات، به نحوی میرحسین را گول بزند و می گوید: " اگر مهندس موسوی بخواهد حزب رقیب برای اصولگرایان درست کند و داخل نظام کار کند من حتماً این را به نفع نظام می دانم. خودم درون حزب نمی روم اما از تشکیل آن حزب حمایت می کنم."

 جان مهندس بدون شما اصلاً نمی شود، میرحسین که کاملاً رهنمود شما را پذیرفته و قصد دارد تا یک حزب رقیب درست کند و داخل نظام کار کند ولی شرط گذاشته که اگر مهندس باهنر نیاید نمی شود.

در خاتمه بخش طنزپرانی، مهندس در مورد زندانی شدن جمع زیادی از افراد بیگناه اینگونه توجیه می کند که: "اما اگر بحث اعتقادی باشد بنا است که انسان روزی پولش را بدهد، روزی مقامش را، روزی آبرویش را، اینها همه هست و مشکلی هم ندارد." به مهندس نوید می دهم که در جمهوری ایرانی، ایشان بعد از محاکمه عادلانه و کاملاً قانونی، چنانچه به مجازات زندان محکوم شوند نیازی نیست که آبرویشان را بدهند، بلکه در زندانی که در آن از کابل و داغ و درفش و شکنجه خبری نخواهد بود، به اندازه کافی کتاب در اختیارشان خواهد بود تا با مطالعه کافی، آرام آرام از خواب غفلت بیدار شده و دیگر بجای جوک واقعیت نگوید و بجای واقعیت، جوک.


ایسنا: دادستان تهران درباره ادعاهای کروبی و پاسخ هیات سه نفره قوه قضائیه پیرامون موضوع تجاوزات در زندان گفت: «کمیته سه نفره در رابطه با این موضوع اعلام نظر کرده و گزارش به دستگاه قضایی ارجاع شده و از آنجایی که آقای کروبی روحانی است طبیعتاً دادسرای ویژه روحانیت مرجع صالح برای رسیدگی است منتها گزارش کمیته سه نفره که در مطبوعات و تلویزیون پخش شد به طور طبیعی در مسیر قانونی به دادستانی ارجاع شده و در حال بررسی است.»
جعفری دولت آبادی در مراسم تودیع و معارفه رئیس دادگاه های انقلاب اسلامی، سرپرست دادسرای ناحیه 20تهران و معاون امنیت دادسرای تهران که دیروز برگزار شد، همچنین با بیان اینکه «تهدیدات امنیت ملی خیلی جدی است و برخورد با آن نیز سخت است چون قانون سختگیری کرده است»، تصریح کرد: «حرف های ما بر مبنای قانون است و هشدار می دهیم خیلی ها که خودشان را به نشنیدن می زنند، بشنوند که برخورد شدید است و هیچ تمایزی بین امنیت انسانی و ملی وجود ندارد و قانون آنها را به هم پیوند زده است.»
جعفری دولت آبادی تعرض به حکومت و بقای آن را جرم بزرگی خواند و گفت: «این حق تمام حکومت ها است که از بقای خودشان حمایت کنند و تمام حکومت ها در این حوزه جدی هستند و هیچ کدام نمی توانند نسبت به حکومتی که با تلاش مردم ایجاد کرده اند منفعل باشند. وقتی حکومتی ببیند جمعیتی با قتل و ترورهای فراوان کشته می شوند و با کودتا و براندازی و تشکیل گروهک ها علیه حکومت اقدام می شود واکنش نشان می دهد و این واکنش باید در چارچوب مقررات کشور باشد.»
وی همچنین در ادامه گفت: «آنهایی که دست به شورش می زنند و دست به اسلحه می شوند توقع نداشته باشند که با آنها با ناز و نوازش برخورد شود. اینجا دستگاه قضایی است و طبق قانون عمل می کنیم.»
دادستان تهران در بخش دیگری از سخنان خود از موضوع تعلیق سه مقام قضایی اظهار بی اطلاعی کرد و درباره خبر منتشره مبنی بر آزادی تعدادی از متهمان حوادث پس از انتخابات نیز با تاکید بر اینکه این موضوع در حوزه وظایف دادگاه است، از رسانه ها خواست شفاف و دقیق اطلاع رسانی کنند و به اخبار بی مبنا و شایعات دامن نزنند. وی همچنین در ادامه برنامه به سوالات برخی از خبرنگاران پاسخ داد.
وی در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر اینکه دادگاه بعدی حوادث پس از انتخابات چه زمانی برگزار می شود و آیا هفته آینده این دادگاه با حضور سران جریانات برگزار می شود، ضمن تکذیب این خبر گفت: «پرونده برخی از آنها هنوز به دادگاه نرفته و تلاش ما این است که به تحقیقات سرعت ببخشیم تا زودتر به دادگاه برود، اگر به دادگاه رفت اطلاع می دهیم.»
دادستان تهران درباره خبر برخی از رسانه ها به نقل از نمایندگان مجلس مبنی بر تعلیق سه مقام قضایی در رابطه با بازداشت های پس از انتخابات اظهار کرد: «از این موضوع بی اطلاع هستم. این نوع اقدامات در حوزه دادستانی انتظامی قضات و قوه قضائیه است و باید از مجاری مربوطه سوال کرد.»
جعفری دولت آبادی در پاسخ به سوال خبرنگار یکی از رسانه های اصولگرا مبنی بر اینکه با وجود کذب بودن ادعاهای آقای کروبی برای دستگاه قضایی آیا مدعی العموم در این مورد وارد می شود، گفت: «کمیته سه نفره در رابطه با این موضوع اعلام نظر کرده و گزارش به دستگاه قضایی ارجاع شده و از آنجایی که آقای کروبی روحانی است طبیعتاً دادسرای ویژه روحانیت مرجع صالح برای رسیدگی است منتها گزارش کمیته سه نفره که در مطبوعات و تلویزیون پخش شد به طور طبیعی در مسیر قانونی به دادستانی ارجاع شده و در حال بررسی است.»
دادستان تهران درباره احتمال آزادی تعدادی از متهمان با توجه به صدور احکام 20 نفر از متهمان بازداشت شده در حوادث پس از انتخابات گفت: «طبیعتاً اگر فردی در دادگاه به حکمش اعتراض کند طبق قانون می تواند آزاد شود.» دادستان تهران افزود: «اینکه اخیراً در برخی روزنامه ها پخش شده که تعدادی از این متهمان آزاد می شوند، باید بگویم هر کسی آزاد شود رسماً اعلام می کنیم. از رسانه ها خواهش می کنم به اخبار بی مبنا و شایعات دامن نزنند و آن را نیز پخش نکنند و برای ما کار را مشکل تر نکنند.» جعفری دولت آبادی افزود: «وقتی اقدامی برای آزادی متهمان نبوده پخش این اخبار موجب تشویش اذهان عمومی مردم می شود که چرا اخبار متناقض پخش می شود. از رسانه ها خواهش می کنم اطلاع رسانی شفاف داشته و بدون منبع به خصوص اخبار قضایی را منتشر نکنند.» محسنی اژه ای نیز در این مراسم اظهار کرد: «دادسرا و دادگاه های انقلاب اسلامی پس از انقلاب و با گذشت 30 سال کارنامه درخشانی را جهت حفاظت از انقلاب و دستاوردهای آن و در جهت مقابله با دشمنان و افراد ضدانقلاب داشته است. هنگامی که انسان این کارنامه را نگاه می کند به خود می بالد اگر مدتی هرچند کوتاه در این نهاد مشغول به کار بوده یا همکاری جانبی داشته است.» دادستان کل کشور با تاکید بر اینکه دشمنان، محاربان و کسانی که مقابل نظام بوده و هستند باید از اسم و عمل دادگاه انقلاب بهراسند، ادامه داد: «سخن، عمل و حکم ما باید بازدارنده باشد و دشمن همیشه باید از کار ما نگران باشد و از طرف دیگر همه قانونمداران و کسانی که می خواهند آرامش در این کشور باشد باید به این نهاد دلگرم و پشت گرم باشند.»
ما همچنان در حال جنگ با دشمنیم
محسنی اژه ای در این جلسه خطاب به حاضران تصریح کرد: «ما همچنان که در مهرماه سال 88 هستیم در حال مبارزه و جنگ با دشمن هستیم. انقلاب ما تمام نشده است همین امروز نیز در حال مبارزه هستیم. امروز دشمنان قسم خورده که یک روز در داخل کشور ده ها نفر را در تهران ترور می کردند با حامیان آنها مواجه هستیم و متاسفانه با اقداماتی که در ماه های اخیر توسط افرادی قانون شکن، متجاوز به حقوق مردم و احیاناً غافل صورت گرفت همه کسانی که تا حدودی برای مقابله با نظام مایوس شده بودند و احساس می کردند که تاب مقاومت ندارند نه اینکه تسلیم شد ه بودند اما کوتاه آمدند و کوتاه آمدن شان به خاطر مقابله شما بود. آنها وقتی این حرکات و جنگ نرم را دیدند به طمع افتادند، منافقینی که حتی تلاش می کردند بگویند ما تروریست نیستیم بلافاصله به عوامل خود دستور دادند در تجمعات قانون شکنان شرکت کنند و به سهم خود علیه نظام اقدام داشته باشند.
چریک های فدایی خلق حتی حزب دموکرات و کومله که واقعاً به زباله دان رفته بودند به خود تکانی دادند و به میدان آمدند. سلطنت طلبان و کسانی که دنباله رو پهلوی و ربع پهلوی بوده و هستند همه و همه دست به دست هم دادند و در یک صف قرار گرفتند و در مقابل شما قد علم کردند. ما امروز همچون گذشته در حال مبارزه و جنگ هستیم و کسانی که ماهیت ما، نظام و انقلاب ما را تحمل نمی کنند همچنان در مقابل ما هستند.»
محسنی اژه ای در ادامه تاکید کرد: «بعضی از مسائل مهم را با مسائل فرعی اشتباه نگیریم؛ اصل اقدام این افراد خائن و بعضاً جاهل و غافل که در مقابل نظام اینگونه ایستادند و به بهانه تقلب و بعضی از مسائل واهی دشمن را به طمع انداختند، به فراموشی سپرده ایم و زوایای حاشیه ای را مدنظر قرار داده ایم و قطعاً این صفحه زلال نظام باید از هرگونه نقصی مبرا باشد؛ در اینکه باید این صفحه زلال آلوده به هیچ آلودگی نشود تردیدی نیست ولی غافل از اصل مطلب نشویم، فکر نکنیم که کسی اعتراضی داشته و این مسائل به وجود آمده و چیزی نیست در حالی که واقعاً این طور نیست.»
محسنی اژه ای تصریح کرد: «ای کاش در این جلسه به من وقتی داده می شد و بعضی از مسائل را که شما می دانید و شاید به لحاظ جایگاه قبلی من که از آن من را عزل کرده اند مقداری را برای شما بیان می کردم و می دیدید که مجموعه اطلاعات حاکی از سازمان یافتگی این مسائل است و پشتیبانی و حمایت جدی از این جریانات داخلی می شود. بله، حتماً یک تعدادی هم اعتراض دارند و ما نباید این را با هدف اصلی دشمن قاطی کنیم.»
لطفی: از خودسری ها جلوگیری خواهم کرد
رئیس جدید دادگاه انقلاب نیز تصریح کرد: «از دخالت ها و خودسری ها جلوگیری می کنم و راه قانون و عدالت را پیش خواهم برد.» حسین لطفی اظهار کرد: «در راه انقلاب سعی می کنم از آبروی خودم هزینه کنم و آبروی نظام را نگه دارم.» وی گفت: «تمام دلسوزان نظام، دلسوزی و مشورت شان را به ما ارزانی دهند؛ از دخالت ها و خودسری ها جلوگیری خواهیم کرد و راه قانون و عدالت را پیش خواهیم برد.»

آوایی: دادگاه انقلاب با انصاف به پرونده ها رسیدگی کند
علیرضا آوایی نیز در مراسم تودیع و معارفه سرپرست دادسرا و رئیس دادگاه انقلاب اظهار کرد: «در مقطع فعلی رسیدگی به پرونده هایی که در آنجا در حال رسیدگی است از اهمیت زیادی برخوردار است. باید قاضی دادسرا و دادگاه انقلاب با تفکر انقلابی و دیدگاه سیاسی، اجتماعی اما قانونمند و توام با تعامل، انصاف و بصیرت به این پرونده ها رسیدگی کنند و نه به عنوان قانونمداری از امنیت جامعه غافل و نه به عنوان حفظ امنیت از مدار قانون منحرف شوند که این موضوع در سخن آسان و در عمل مشکل، فنی و پیچیده است.»
در ادامه رئیس کل دادگستری استان تهران درباره تغییرات در دادسرای انقلاب و احتمال تغییر در عملکرد و رویه های سابق گفت: «تلقی من این است که تغییر عمده و اساسی نخواهیم داشت؛ مسیر یک مسیر است و آن رسیدگی قضایی طبق موازین قانونی است.»
مبشری: افراد انقلابی برای خدا و نه خوش آمدن دیگران کار می کنند
در ادامه مبشری نیز در مراسم تودیع خود اظهار کرد: «افراد انقلابی برای خدا و نه برای خوش آمدن این و آن اقدام می کنند، اشخاص کوچک تر از آن هستند که بگوییم قدر ما را می دانند یا نمی دانند، خدا قدرمان را بداند بس است. اخلاص باعث می شود گلایه ای وجود نداشته باشد، این ایام و فراز و نشیب ها آزمایشگاهی برای ما است.»
وی گفت: «انسان ممکن است در این منصب ها گذشته اش را فراموش کند که چه بوده و چه شده و خدایی نکرده ظلم و حق کشی کند. اراذل و اوباش نیز حق و حقوقی دارند. آنها که از ابن ملجم بدتر نیستند. امام علی (ع) وقتی در خون می غلتید می فرمود حقش را ضایع نکنید.»
رئیس سابق دادگاه انقلاب که دیگر از منصب خود خداحافظی کرده است، گفت: «قاطع برخورد کردن با حفظ حرمت و احترام افراد هیچ منافاتی ندارد. امام امت فرمودند با کسی که به اعدام محکوم می شود با احترام برخورد کنید و شخصیت او را خرد نکنید. چون ما نمی توانیم جواب این حق کشی هایی را که خدای نکرده انجام می شود، بدهیم.»
مبشری افزود: «از مجموع 30 اعدام حدود 26 یا 27 احکام را من حقیر صادر کرده بودم اما حق شان را ضایع نمی کردم. چشمان شان باز بود و به کسی تو نمی گفتم و با قانون برخورد می کردم و با کسی خصومت و دشمنی شخصی نداشتم.»

۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

واحد مرکزی خبر : رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا با صدور احکام جداگانه ای ، سردار سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی را به سمت رئیس سازمان بسیج مستضعفین و سردار سرتیپ پاسدار  سیّدمحمدحسین زاده حجازی را به سمت معاون آماد و پشتیبانی و تحقیقات صنعتی ستاد کل نیروهای مسلح و سردار سرتیپ پاسدار حسین سلامی را به سمت جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سردار سرتیپ پاسدار امیرعلی حاجی زاده را به سمت فرماندهی نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب کردند.
متن احکام صادره به این شرح است:


بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی
بنا به پیشنهاد فرمانده کل سپاه و نظر به تعهد و شایستگی و تجارب ارزنده  جنابعالی را به سمت "رئیس سازمان بسیج مستضعفین" منصوب می کنم.
همّت و تلاش را بر ایجاد زمینه های لازم برای حضور قویتر و سازمان یافته تر مردم بویژه جوانان عزیز در صحنه های مورد نیاز انقلاب اسلامی قرار دهید و انتظارات گفته شده را با حرکت علمی و نو از جمله در بسیج اقشار، برآورده سازید.
از تلاشهای مخلصانه حجت الاسلام حسین طائب در تصدی این مسئولیت قدردانی و تشکر می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال خواستارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388


بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ پاسدار سیّدمحمدحسین زاده حجازی
بنا به پیشنهاد رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و نظر به تجارب مفید و ارزنده در مسئولیتهای ستادی و عملیاتی، شما را به سمت "معاون آماد و پشتیبانی و تحقیقات صنعتی ستاد کل نیروهای مسلح" منصوب می کنم.
از زحمات مخلصانه و ارزشمند سردار سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی در طول تصدی این مسئولیت قدردانی و تشکر می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388


بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ پاسدار حسین سلامی
به پیشنهاد فرمانده کل سپاه و نظر به حُسن سوابق خدمتی، جنابعالی را به سمت "جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" منصوب می‌کنم.
انتظار می رود، در ایفای این مسئولیت مهم، همه همّت و تلاش خود را در جهت ارتقاء سطح آمادگیها در اجرای مأموریتهای محوله به سپاه با نظر فرمانده کل سپاه بعمل آورید.
از زحمات و تلاشهای سردار سرتیپ سیّدمحمدحسین زاده حجازی در مدت تصدی این مسئولیت قدردانی می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388


بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ پاسدار امیرعلی حاجی زاده
بنا به پیشنهاد فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نظر به تجارب و سوابق خدمتی، شما را به سمت "فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" منصوب می کنم.
انتظار می رود آمادگیها و توان رزم نیرو را با رعایت دقیق الزامات و آئین نامه‌های کاری به سطح مطلوب برسانید.
از زحمات و تلاشهای ارزنده سردار سرتیپ حسین سلامی در این مسئولیت قدردانی و تشکر می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388
  


خبر نامه امیر کبیر : در آستانه قرائت گزارش کمیته ویژه از جنایت کهریزک، اخباری منتشر شد که حاکی از تلاشهای آشکار و پنهان برخی متهمین برای جلوگیری از روشن شدن حقیقت و معرفی عاملان آن را داشت.


به گزارش جهان، هر چند که در این اخبار نامی از متهمان برده نشده بود و صرفاً به عنوان مقام قضایی سابق اکتفا شد، اما روز گذشته ناگهان سعید مرتضوی دادستان سابق تهران این خبر را به خود گرفته و در مصاحبه ای اعلام کرد که هیچ مسئولیتی در حوادث کهریزک نداشته است!

وی همچنین با انتشار نامه ای، پیگیری های سایت جهان و هفته نامه پنجره را درباره این جنایت، به دلیل انتقام جویی یکی از نمایندگان مجلس از وی دانست.

در عین حال سعید مرتضوی اعلام کرد که با توجه به موقعیت جغرافیایی کهریزک که در شهرری واقع است، دادستان تهران هیچ نقشی در اعزام افراد به آنجا ندارد.
در همین رابطه یک عضو کمیته ویژه پیگیری حوادث کهریزک به خبرنگار جهان گفت: بزودی با انتشار سندی معتبر این ادعا هم زیر سوال خواهد رفت.

همزمان با این ادعاها، عکسهایی از زندان کهریزک در برخی رسانه ها و با اهداف خاص منتشر شد که وضعیت این بازداشتگاه را کاملاً عادی جلوه می داد.
اما روز گذشته اتفاق جالب دیگری نیز به وقوع پیوست.

احمد رضا رادان پس از چند ماه غیبت رسانه‌ای در نشستی مطبوعاتی شرکت نمود و به نوعی به شایعات منتشر شده درباره خود خاتمه داد.

سردار رادان مبنی بر اینکه در موضوع کهریزک 7 نفر از پرسنل ناجا بازداشت شدند یا 10 نفر به خبرنگاران گفت: در این رابطه 10 نفر مورد بازجویی و سوال قرار گرفتند و برای هشت نفر از پرسنل ناجا قرار بازداشت صادر شده است.


ایلنا در این زمینه گزارش داد: احمدرضا رادان در رابطه با شایعه نقش خود در بازداشتگاه کهریزک پاسخی نداد و گفت: اقدام دومی که در انقلاب‌های رنگین صورت می‌گیرد این است که در صورت موفق نشدن، تلاش می‌کنند، نیروهای اثرگذار را از صحنه خارج کنند؛ ضربه‌هایی هم وارد شد که هدف، خارج کردن این نیروها است تا اگر قائله‌ای پیش آمد نتوانند کارآیی لازم را داشته باشند.


روز جمعه ماموران امنیتی در اقدامی بی سابقه هفده نفر از رهبران دانشجویی را در تهران بازداشت کردند. این اقدام در پایان هفته ای صورت گرفت که طی آن دانشگاه های کشور، سال تحصیلی جدید را با برگزاری تجمعات اعتراضی علیه دولت احمدی نژاد آغاز کرده بودند.

درپی بازداشت تعدادی از اعضای شورای مرکزی و شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت، روابط عمومی این اتحادیه دانشجویی اطلاعیه‌ای صادر کرد.

در این اطلاعیه آمده است: “صبح امروز جمعه دهم مهرماه ۱۳۸۸ درحالی که دانشگاه‌های سراسر کشور به مرور بازگشایی می شوند و اندک اندک صدای اعتراض ملت ستم‌کشیده علیه دولت کودتا از نهاد دانشگاه بلند می‌شود، نیروهای انتظامی با حمله به یک جمع دوستانه و غیر رسمی متشکل از جمعی از فعالان دانشجویی و اعضای شورای مرکزی و شورای عمومی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) دستکم هفده تن از آنان از جمله سه نفر از اعضای شورای مرکزی این اتحادیه را بازداشت کرده‌اند. ” روابط عمومی دفتر تحکیم، اسامی فعالان دانشجویی بازداشت شده تا زمان صدور اطلاعیه خود را به این شرح ذکر کرده است: “مهدی عربشاهی (دبیر تشکیلات و عضو شورای مرکزی)، میلاد اسدی (دبیر صنفی و عضو شورای مرکزی)، فرید هاشمی (دبیر واحد آموزش و تحقیقات و عضو شورای مرکزی)، نسیم سرابندی (دبیر کمیسیون زنان و دانشجوی دانشگاه تهران)، عزت تربتی (دانشجوی دانشگاه تهران)، مونا غفاری (دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر)، مجید عباسی (دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر)، زهرا نیک سرشت (دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر)، سیاوش حاتم (دانشجوی دانشگاه همدان)، حمزه موذن (دانشجوی دانشگاه شهید عباسپور)، احمد احمدیان (دانشجوی دانشگاه تهران)، امیر حسین معظمی (دانشجوی دانشگاه شهید عباسپور)، محمد رضایی (دانشجوی دانشگاه شهید عباسپور)، حسین معصومی (دانشجوی دانشگاه آزاد)، حامد عزیزی (دانشجوی دانشگاه آزاد)، سجاد الله آبادی (دانشجوی دانشگاه شهید عباسپور)، سارا اسمی زاده (دانشجوی دانشگاه تهران).” دفتر تحکیم وحدت در ادامه ابراز امیدواری کرده که “چنین اقدام عجولانه‌ای، خودسرانه و بدون طراحی امنیتی صورت گرفته باشد”، چرا که “پذیرش مسئولیت این برخورد غیرقانونی از سوی مقامات عالی و عدم آزادی این دانشجویان به روشنی نشانه نابخردی و فقدان تسلط عقلانیت نسبی بر عملکرد دستگاه‌های امنیتی و انتظامی است. ” اطلاعیه با این هشدار پایان یافته که: “اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های سراسر کشور(دفتر تحکیم وحدت) همچنین ضمن جلب توجه مسئولان ذی‌ربط به شرایط ملتهب محیط‌های دانشجویی تاکید می‌کند که عدم آزادسازی فوری تمامی این فعالان دانشجویی توام با پذیرش کلیه عواقب غیرقابل پیش‌بینی آن خواهد بود و قطعا اقدامات کور و شتابزده‌ای از این دست نه تنها کمکی به آرامش فضای دانشگاه‌ها نخواهد کرد بلکه به مثابه انداختن جرقه‌ای در انبارهای باروت خواهد بود.”



محمد اولیایی فرد، وکیل شبنم مددزاده، دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم تهران که به اتفاق برادرش فرزاد مددزاده، از اول اسفند 1387 در بازداشت موقت به سر می برد، در مصاحبه با روز اتهامات وی را "واهی و بی اساس" خواند و تاکید کرد "هیچ دلیل و مدرکی برای اثبات این اتهامات وجود ندارد."


این فعال دانشجویی که نایب دبیر هیات رئیسه شورای تهران دفتر تحکیم وحدت نیز هست، با اتهام محاربه و ارتباط با سازمان مجاهدین خلق مواجه است؛ اتهاماتی که به گفته محمد اولیایی فرد، هنوز اثبات نشده اند.

آقای اولیایی فر در عین حال خبر داد  که اتهام محاربه و تبلیغ علیه نظام به او، به عنوان وکیل خانم مددزاده ابلاغ شده اما اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق را جمشیدی، سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرده است.

این وکیل دادگستری با بیان اینکه "نباید با حیثیت و آبروی افراد بازی کرد" افزود: این اتهامات هنوز در حد اتهام هستند و تاکنون دادگاهی تشکیل نشده و این اتهامات اثبات نشده است. لذا آقای جمشیدی کاملا خلاف نص صریح قانون عمل کرده اند و ما می توانیم این موضوع را تحت پیگرد قضایی قرار دهیم.

شبنم مددزاده که شرکتی فعال در تحصن و اعتصاب غذای ۱۲ روزه‌ بیش از ۱۲۰ تن از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران در خرداد ماه سال ۱۳۸۷ داشت، در پی این تحصن بازداشت شد.

فرزاد مددزاده نیز که پی گیر پرونده خواهر دربندش بود بازداشت و بعد از آن با همان اتهاماتی مواجه شد که به خواهر او نسبت داده اند. اما با گذشت 7 ماه و 9 روز از بازداشت این خواهر و برادر، تاکنون دادگاه رسیدگی به اتهامات آنها تشکیل نشده است. این درحالیست که بازجویی آنها سه ماه پیش به پایان رسیده و همچنان بلاتکلیف در زندان اوین نگهداری می شوند.

دادگاه برای رسیدگی به اتهامات دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم تهران، روز  22 تیرماه گذشته را تعیین کرده بود، ولی آقای اولیایی می گوید: "ما به دادگاه مراجعه کردیم اما منشی شعبه 28 دادگاه انقلاب در کمال شگفتی گفت :فراموش کرده ایم متهمان را از زندان احضار کنیم و نامه مربوط به اعزام آنها به دادگاه را نفرستادیم!"

به گفته وکیل خانم مددزاده، دادگاه سپس برای 22 شهریور ماه تعیین وقت کرد اما باز هم این دادگاه تشکیل نشد چون این بار زندان اوین از اعزام ایشان به دادگاه خودداری کرده بود.

آقای اولیایی فرد گفت: ما به این موضوع به شدت اعتراض کردیم  و گفتند که نماینده دادستان، یعنی مدعی العموم کم دارند و در روزهای آتی، سعی خواهند کرد همراه با دادگاههای متهمان دیگر که مدعی العموم در دادگاه حضور می یابد خانم مددزاده را برای محاکمه بیاورند.

وی در پاسخ به این سوال که از نظر قانونی آیا نبود مدعی العموم، دلیل کافی برای عدم تشکیل دادگاه و نگهداری افراد در زندان است، تصریح کرد: به هیچ عنوان قابل قبول نیست و این قضیه ضربه روحی و روانی شدیدی به موکلم وارد و حقوق قانونی موکلم را به شدت تضییع کرده است. اینکه مدعی العموم ندارند هیچ ربطی به موکل من ندارد که او همچنان بلاتکلیف در زندان نگه  داشته اند. یک روز دادگاه فراموش می کند متهم را از زندان احضار کند، یک روز زندان متهم را نمی فرستد و روز دیگر می گویند که مدعی العموم نداریم. همه اینها بی قانونی آشکار و نقص صریح حقوق موکل من است.

وی سپس با تاکید مجدد بر واهی بودن اتهامات موکلش گفت: پس از اتمام بازجویی های موکلم، بازپرس پرونده، قرار کفالت 50 میلیون تومانی برای خانم مددزاده صادر کرد اما با کمال تاسف، قاضی حداد مانع آزادی ایشان شد و این در حالی ست که تاکنون با کارشکنی های بسیاری برای برگزاری دادگاه مواجه بوده ایم.

طی روزهای گذشته اخباری مبنی بر انتقال این فعال دانشجویی به بند "متادون" زندان اوین منتقل شده بود. آقای اولیایی فرد صمن تایید این اخبار در عین حال خبر داد که از روز گذشته خانم مددزاده مجددا به بند عمومی منتقل شده است.

 براساس گزارش سایت امیرکبیر، بند "متادون"  که به نگهداری افراد دارای اعتیاد شدید اختصاص دارد هم اكنون به حالت نیمه متروكه در آمده  و از نظر بهداشتی در بدترین وضعیت ممكن است، به طوری كه گرفتگی فاضلاب حمام و سرویس های بهداشتی و بوی گاز ناشی از آن باعث ایجاد حالت تهوع و خفگی شدید در شبنم مددزاده و دیگر زندانیان این بند شده است.

وکیل خانم مددزاده، همچنین وضعیت روحی و جسمی موکلش را نامناسب توصیف کرد و گفت: موکل من بیش از هفت ماه است که در بازداشت موقت به سر می برد و تمام حقوق شهروندی و قانونی او نقض شده است؛ از سوی دیگر طبق آیین‌نامه سازمان زندان‌ها، همه زندانیان باید مطابق با جرمشان تفکیک شوند. ولی ایشان در سالنی نگهداری می‌شدند که مجرمانی با انواع و اقسام سابقه جرم حضورداشتند و تازه از دیروز به بند عمومی منتقل شده است.

به گفته آقای اولیایی فرد "در پرونده خانم مددزاده و پرونده هایی از این دست، آنچه مورد استناد است، اقرار است، آن هم اقرار در شرایطی که شخص در سلول انفرادی بوده و به او وعده‌ی آزادی در صورت اقرار به آنچه از او بخواهند، داده شده است. لذا ا قرار در این شرایط هیچ گونه اعتبار و وجاهت قانونی ندارد."

فرشته قاضی
روز



بهزاد نبوی، عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی به علت عود بيماری فتق به بيمارستان بقيه الله اعزام شد. به گزارش نوروز، بنا به تشخيص پزشکان بيمارستان بقيه الله، نبوی به جراحی نياز دارد.


از سوی ديگر بهزاد نبوی که پيش از اين به دليل همين عارضه توسط دکتر ظفرقندی جراحی شده است، ترجيح می دهد برای بار دوم نيز توسط پزشک معالج خود عمل شود، چرا که نمی تواند به پزشکانی که نمی شناسد اعتماد و اطمينان کند.

دکتر ظفرقندی، قبلا به بهزاد نبوی توصيه کرده بود که اين عمل جراحی را هر چه زودتر انجام دهد، اما چريک پير به دليل مشغله زياد اين کار را به تعويق انداخته بود.

مهندس نبوی به دليل تأخير در درمان فتق که اکنون به مرحله حادی رسيده است، دچار افت فشار خون شده که به گفته پزشکان می تواند خطرناک باشد.

بهزاد نبوی که ۶۷ سال دارد، در سال های اخير عمل قلب باز انجام داده که اين مساله نيز نگرانی هايی را نسبت به سلامتی او برای خانواده اش ايجاد کرده است.

بهزاد نبوی که در عرصه سياست ايران به "چريک پير" معروف است، روز ۲۳خرداد بازداشت شد و در حالی که ساعت يازده روز بعد آزاد و به خانه بازگشت، اما نيمه شب همان روز ماموران به منزل او يورش برده و بدون ارائه کارت شناسايی و حکم بازداشت او را مجددا دستگير کردند.

بهزاد نبوی تاکنون فقط يک بار و با حضور بازجو با خانواده خود ملاقات کرده است. اين ملاقات سه ماه بعد از بازداشت او صورت گرفت.

نبوی که سابقه وزارت و نمايندگی مجلس در جمهوری اسلامی دارد، بر اساس اعلام نماينده دادستانی از هرگونه اعتراف دروغ سرباز زده و تنها جمله ای که از او در کيفرخواست آمده، اين است: "من به آقای موسوی خيانت نمی کنم".

نوروز



 28ماه حبس به خاطر دفاع از خود در برابر لباس شخصی‌ها


عبدالله‌ نژاد، وکیل دادگستری و دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق، به 28 ماه حبس محکوم شد. وی در یک راه‌پیمایی آرام در خیابان شادمان مورد هجوم لباس شخصی‌ها قرار گرفت و از خود دفاع کرد. وی پس از چندی، بر اساس فیلمبرداری صحنه، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.
به گزارش هرانا، وکیل وی در این زمینه گفت، در دادگاه از قاضی پرونده سوال شد: اگر شخصی که موکل من در برابرش از خود عکس العمل نشان داده، مامور بوده، چرا در دادگاه حاضر نشده است؟ قاضی پرونده بی‌اعتنا به این سوال رای به محکومیت عبدالله‌نژاد داد.

5 سال حبس تعزیری برای مهدی گرایلو از فعالان دانشجویی چپ

کميته گزارشگران حقوق بشر : مهدی گرایلو،از فعالان دانشجویی طیف چپ از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل 5 سال حبس تعزیری محکوم شد. دادگاه رسیدگی به اتهامات وی ، اوایل مردادماه در شعبه 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه ای برگزار شد که طی آن، وی به همراه وکیلش اتهامات وارده را رد نموده و به دفاع از خود پرداخت. این حکم صبح امروز به پیام ابوطالبی، وکیل این فعال دانشجویی ابلاغ شد.
گرایلو، به مدت 20 روز زمان خواهد داشت تا نسبت به حکم صادره اعتراض نماید.
مهدی گرایلو فارغ التحصیل فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و دانشجوی کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران روز 11 آذر ماه 86 و در آستانه مراسم 16 آذر در هنگام خروج از منزل دستگیر و به زندان اوین منتقل شده بود.وی به مدت 66 روز در بند 209 زندان اوین به سر برد و سپس با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان آزاد شد.



سایر اخبار را در اینجا بخوانید