Ahmadinejad is not Iran's President - احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نیست - Ahmadinejad n'est pas le Président de l'Iran - Ahmadinejad is niet de president van Iran - Ahmadinedschad ist nicht der iranische Präsident - Ahmadinejad non è il Presidente dell'Iran - Ахмадинежад не президент Ирана - وأحمدي نجاد ليس الرئيس الايراني - 内贾德不是伊朗总统 - अहमदीनेजाद ने ईरान के राष्ट्रपति नहीं है - אחמדינג 'אד הוא לא נשיא איראן - Ahmadinejad bukan Presiden Iran - アハマディネジャドイラン大統領されていません - Ahmadinejad ไม่อิหร่านของประธานาธิบดี - Ахмадінежад не президент Ірану - 아마 디 네 자드이란 대통령이되지 않습니다 - Ahmedinejad İran Cumhurbaşkanı değildir - Ahmadinejad is nie Iran se president - Ахмадинеджад не е Иранският президент - Ahmadinejad ay hindi Iran's Pangulo - Ahmedinedžad nije Iran's President - Ahmadinejad ei ole Iranin presidentin - Ahmadineyad non é o presidente do Irán
‏نمایش پست‌ها با برچسب مبارزات بی خشونت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مبارزات بی خشونت. نمایش همه پست‌ها

رادیو فردا : آيت الله حسينعلی منتظری، از مراجع شيعه در قم، گفته است ‏ اگر برای حفظ نظام‏ ‏اسلامی، دستورات اسلامی زير پا گذاشته شود نظام حفظ نخواهد شد و به همين دليل «حفظ نظام يک واجب نفسی نيست.»

به گزارش وب سايت آيت الله منتظری، اين مرجع شيعيان با اشاره به اين گفته که «حفظ نظام واجب است»، تصريح کرده است: « ‏حفظ نظام مقدمه است برای حفظ و انجام دستورات اسلامی؛ اگر بنا باشد‏ ‏به بهانه حفظ نظام، اقدامات ضد اسلامی انجام شود، نه نظام خواهد ماند نه‏ ‏اسلام.»

آيت الله خمينی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در دهه 1360 خورشیدی در اين زمينه گفته بود که «حفظ نظام، واجب ترين واجبات است» و اين اظهارات آيت الله منتظری واکنشی است به خواسته طرفداران دولت که با مطرح کردن لزوم «حفظ نظام»، معترضان به نتيجه انتخابات را به سکوت دعوت می کنند.

آيت الله منتظری، سرشناس ترين روحانی منتقد حکومت جمهوری اسلامی، در بخش ديگری از درس اخلاق خود از حضور نيروهای نظامی در عرصه سياسی ايران انتقاد کرده است.

وی گفته است: «جمله ای است که از آيت الله خمينی‏ ‏خيلی معروف است و به حق هم هست و آن اين که: نبايد نيروهای نظامی در‏ ‏سياست دخالت نمايند. اين کلام درستی است و دليل آن هم اين است که‏ ‏آنها چون مسلح اند ممکن است در امور سياسی از قدرت نظامی سوء‏ ‏استفاده و افراد را مرعوب کنند.»
اين مرجع شيعه اضافه کرده است: «اين که نيروهای مسلح مثل بقيه مردم از‏ ‏حقوق شهروندی برخوردارند درست است و اگر انتخاباتی برگزار شد آنها‏ ‏هم حق دارند رأی بدهند، اما اين که بخواهند گرداننده اوضاع سياسی مثل‏ ‏انتخابات باشند اين کار غلطی است.»

صادق محصولی، وزير سابق کشور، که در دوران وزارت او دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری برگزار شد، از فرماندهان سپاه در دوران جنگ به شمار می رود.

محمد مصطفی نجار، وزير کنونی کشور ايران، نيز از فرماندهان سپاه پاسداران و وزیر سابق دفاع جمهوری اسلامی ایران بوده است.

میر حسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری ایران، با اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری می گویند به دلیل تخلفات و تقلب گسترده نتایج  این انتخابات می بایست باطل اعلام شود.

آيت الله منتظری همچنين با اشاره به اين که «نبايد سلاح به دست هر فردی داد» گفت: «برخی ها خيال می‎کنند چون اسلحه دارند بايد اعمال قدرت‏ ‏کرده و از قدرت و سلاح در هر کجا استفاده کنند. هر جامعه ای که می‎خواهد‏ ‏صالح باشد نيروهای مسلح آن بايد افرادی باشند که قساوت قلب نداشته و‏ ‏دلسوز و رحيم باشند.»

وی تصريح کرد: «در ماجراهای بعد از انتخابات افرادی از قدرت خود سوء استفاده کرده،‏ ‏افرادی را در بازداشتگاه کهريزک زندانی کرده و باعث شدند حيثيت‏ ‏نيروهای انتظامی و امنيتی ما لطمه بخورد.»

«کهريزک» بازداشتگاهی در جنوب تهران بود که در جريان اعتراضات به نتيجه انتخابات تعداد زيادی از بازداشت شدگان اين وقايع به آنجا منتقل شده و مورد آزار و شکنجه قرار گرفتند.

بنابر گزارش رسانه های ايران، دست کم سه نفر از زندانيان اين بازداشتگاه جان خود را از دست دادند. محسن روح الامنيی، فرزند مشاور محسن رضايی و رييس انستيتو پاستور، يکی از قربانيان کهريزک است.

به گفته مخالفان، در جریان وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری دست کم هفتاد و دو تن کشته شده اند.

آيت الله منتظری با اشاره به اين که «نيروهای مسلح بايد سلاح شان را در مقابل دشمن بگيرند نه مردم و‏ ‏دوستان» گفته است: بايد مردم وقتی نيروهای امنيتی را مشاهده می‎کنند احساس امنيت کنند و‏ «نگويند آنها به جای برخورد با دشمن با ما کار دارند و به جای حفاظت از‏ ‏کشور و محافظت از نظام به دنبال سرکوب ما هستند و ما بايد از آنها وحشت‏ ‏داشته باشيم.»

این مرجع تقلید در بخش ديگری از سخنان خود با اشاره به شعار های دوران انقلاب در سال ۱۳۵۷ يعنی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» از فقدان آزادی در کشور انتقاد کرده است.

آيت الله منتظری گفته است: «آزادی يعنی مردم در اظهار‏ ‏عقيده و بيان آزاد باشند، نه اينکه به محض ابراز نظر مخالفی کار به زندان و‏ ‏حبس کشيده شود و کار به جايی برسد که برخی بگويند ما آزادی ابراز‏ ‏عقيده داريم ولی آزادی پس از آن را نداريم و ما را به زندان اوين می‎برند!»

آيت الله منتظری در حوادث پس از انتخابات‏ رياست جمهوری با انتقاد از مسئولان بلندپايه جمهوری اسلامی از معترضان به نتيجه انتخابات حمايت کرده بود.



بی بی سی فارسی : پروفسور کين، آيا شما جاسوس MI6 هستيد؟ معاون دادستان ايران فکر می کند که شما جاسوس هستيد. به علاوه، او فکر می کند که شما سرگرم توطئه برای سرنگونی نظام اسلامی ايران با يک انقلاب مخملی هستيد.

اتهام بزرگی است که مرا هم به خنده و هم به گريه انداخته است. خنده ای از ته دل. چون که اتهامی کاملا واهی و افسانه سرايی است. من هرگز دانسته با مامورين سرويس مخفی تماس نگرفته ام و با آنها تماسی نداشته ام. و اخلاقاً هرگز چنين کاری نخواهم کرد. به عنوان يک روشنفکر، انجام چنين کاری جزو مسئوليتها و وظايف من نيست.

و گريه کردم چونکه اين اتهام واهی بر نوعی تفکر پوچ استوار است که به زندگی افراد در ايران صدمه می زند. می گویم پوچ چون که بر مبنای نوعی تفکر جايگزينی است. می گويد چون "الف" برابر "ب" است، بنابر اين "ب" برابر با "ج" است و بنابراين "الف" هم با "ج" ارتباط دارد. اين نوع تفکر - مثلا در مورد شخص خودم - معتقد است که من مطالب زيادی درباره دموکراسی و جامعه مدنی نوشته ام. بنا براين لابد توطئه کرده ام و درواقع موتور فکری اين حرکت مخملی برای در اختيارگرفتن حکومت بوده ام. اين پوچ است اما خنده دار نيست. به دليل خشونت، وحشت ، تجاوز و شکنجه ای که در حال انجام بوده و همچنان ادامه دارد، آن هم به نام اتهاماتی که متوجه من و يورگن هابرماس و ريچارد رورتی و ديگران کرده اند.

آنها می گويند که شما ملاقاتهايی با برخی اصلاح طلبانی داشته ايد. افرادی که در حال حاضر در ايران تحت محاکمه اند. از جمله آقای حجاريان. شما او را ديده ايد؟

البته که او را ديده ام. در واقع دو بار. با هم مکالمه ای کاملا مودبانه، کوتاه و دوستانه داشته ايم. مطمئنا هيچ بحثی درباره برنامه ای برای سرنگونی نظام ولايت فقيه يا کاری از اين قبيل نداشته ايم. اتفاقا من او را تحسين می کنم. به انسجام فکری اش احترام می گذارم. او در حال حاضر به دلیل زندان و احتمالا شکنجه در وضعيت خوبی نيست. از نظر من او نمادی از تغيير گسترده تری است که در ايران جريان دارد. به نظر من این روند برگشت ناپذير است. فکرش را بکنيد که تحصيلات آقای حجاريان در رشته مهندسی مکانيک است. او در وزارت اطلاعات کار کرده. روزنامه نگار بوده.
او بر اساس تجربه انقلاب 57 به اين نتيجه رسيده که شفافيت و پاسخگويی قدرتمندان و مهار قدرت نه فقط به دلايل اخلاقی که برای ايجاد نوع بهتری از حکومت نيز مهم است. جز با شفافيت، دموکراسی و جامعه مدنی نمی توانيد سياستهای عمومی موثر و مشروعی داشته باشيد و مسايلی مانند بيکاری يا سيستم حمل و نقل يا روابط بين المللی را حل کنيد. برای داشتن سياست های عاقلانه به اين ها نياز داريد.

علاوه بر ديدار با آقای حجاريان دادستانها در ايران شما را متهم کرده اند که به ايران سفر کرده ايد و با عده بيشتری از افراد ملاقات کرده ايد و با آنها درباره چيزهايی صحبت کرده ايد که بنظر دادستان در جهت انقلاب مخملی بوده.

بله من بارها به عنوان مدير مرکز پژوهشهای دانشگاه وست مينستر به ايران سفر کرده ام و بسيار هم لذت برده ام. با افراد زيادی آشنا شدم. برايم تجربه خوبی بود. متاسفم که در حال حاضر نمی توانم به ايران بروم و دوستان و همکارانم را ببينم. منظور از اين سفر ها انجام تبادلات علمی و برای برنامه های دانشجويی و پژوهشی بود. درست است. اما تعداد اين سفرها به آن اندازه که دادستان ادعا می کند زياد نبوده. اين سفرها برای توطئه عليه حکومت انجام نشده. کار من اين است. من يک آدم حزبی و سياسی نيستم. من انقلابی نيستم و کسی نيستم که در سايه دست به توطئه بزنم. کل اين اتهامات از نوعی است که روانکاوان به آن افسانه سرايی می گويند. يعنی اين که داستانی از خودتان بسازيد و آن را تکرار کنيد. آن قدر که باورتان بشود يا ديگران آن را باور کنند.

فکر می کنيد چرا اين کار را می کنند؟ چرا از آنچه شما می گوئيد هراس دارند؟ شما چه می گوئيد که آنها از آن می ترسند؟

فکر می کنم درست مثل سال 1979 يعنی زمانی که ايران، مردم ايران و جامعه مسلمان آن که به سنت های خود افتخار می کرد، ديکتاتوری را سرنگون کردند، و خود را پيشاهنگ تحولات دنيای اسلام کردند، حالا سی سال بعد، در سال 2009ّ باز هم همان اتفاق دارد می افتد. يکی از نکات بديعی که من می بينم، اضمحلال و از دست رفتن کامل مشروعيت و پرده برافتادن از اصل ولايت فقيه است. بايد گفت که این ساخته و پرداخته اواخر دهه 1970 است. علتش آن است که معلوم شده اين اصل زمينه ای برای تمرکز قدرت به نام خدا است.

قدرت متمرکزی که پاسخگو نباشد، وقتی تحت فشار قرار گرفت، با وجود قلدری و نخوتی که دارد دچار ترس می شود. فکر می کنم که ادعای ارتباط من با CIA و MI6 و ادعای اين که جهان غرب يا يهوديان برای سرنگونی حکومت توطئه می کنند، ادعاهايی هستند که ريشه آنها در هراس از ازدست رفتن قدرت است. در حال حاضر اين ادعاها صدمات زيادی به جامعه و ساختار حکومت و کليت مدنی کشور تحميل کرده اند.

شما مرکز مطالعه دموکراسی را در دانشگاه وست مينستر ايجاد کرده ايد. ممکن است پرسش مسخره ای باشد، ولی دقيقا شما در آنجا چه می کنيد؟
اين نخستين موسسه برای تحقيق و تدريس در نوع خود در جهان است. برخلاف آنچه دادستان و آقای فضلی نژاد ادعا کرده اند، در سال 1988 تاسيس نشده. اطلاعات جاسوسی اين ها هميشه غلط است. در واقع يک سال بعد از آن در بهار سال 1989 ايجاد شده. ايده من به عنوان موسس اين مرکز در دانشگاه وست مينستر اين بود که تفکرات، تحقيقات و نوشته های نو و درسهای تازه را توسعه بدهيم و تاريخ و وضعيت دموکراسی و آينده آن را بررسی کنيم. ايده من اين بود و هست که بسياری از روش های تفکر در باره دموکراسی را که ما از گذشتگان به ارث برده ايم، ديگر موثر نیست. حالا در قرن بيست و يکم ما به فکرهای تازه، تصورات تازه، چارچوب های تازه و بينش های تازه ای در مورد نحوه عمل دموکراسی نياز داريم، به نوعی از حکومت که – به گفته چرچيل – کمتر از انواع ديگر آن بد است.

به اين موضوع برمی گرديم. اما پيش از آن می خواستم در مورد رويارويی با علوم انسانی بپرسم. علوم انسانی چند هفته پيش مورد حمله آيت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی فرار گرفت. به نظر او تعداد دانشجويان علوم انسانی در دانشگاها زياد است و موضوع اين علم خلاف تعليمات اسلام است. چرا آنها اين طور فکر می کنند؟ اين حمله به علوم انسانی در هيچ کشور اسلامی ديگری سابقه دارد؟

در سرتاسر جهان اسلام که بيشترين تعداد ديکتاتوری های باقی مانده روی زمين هم در آن واقع شده، علوم انسانی همواره در معرض تهديد قرار دارد. علتش آن است که اين علوم، تعليمات و تفکرات جهانی را در مورد جامعه و حکومت تشريح می کنند. می شود ادعا کرد که شايد بتوان علوم انسانی اسلامی را توسعه داد. اما فکر می کنم چنين چيزی با قرآن يا حديث سازگار نباشد و فکر می کنم که مقابله با علوم انسانی يعنی خواهان سانسور شدن و خواهان محدوديت انديشه شدن. همچنین تقاضا برای دولتی کردن علوم انسانی یعنی درآوردن آن به خدمت حکومت و اصل ولايت فقيه. اگر چنين چيزی عملی شود، که البته به نظر من اين يک سياست عملی نيست، اين کار باعث زوال تفکر سياسی و اقتصادی خواهد شد.

درعين حال شما اعتبار زيادی برای تعليمات اسلامی و علمای اسلام که از دموکراسی حمايت کرده اند قايل هستيد، مثلا برای فارابی. فکر می کنيد اسلام اساسا يک دين دموکراتيک است؟ يا با دموکراسی سازگار است؟

نمی گويم اساسا. اما در کتاب تاريخ جديد دموکراسی به نام "زندگی و مرگ دموکراسی" کاری کرده ام که ديگران قبلا انجام نداده اند. گفته ام که در قديمی ترين دوران های تاريخی دموکراسی، يا در دوره تولد دموکراسی پارلمانی، جهان اسلام طی چهار قرن اوليه اش تا حدود زيادی به بحث دراين باره کمک کرده است. بررسی کرده ام که چه طور می شود قدرت را به طور عمومی کنترل کرد. فکرش را بکنيد که اسلام اوليه با پادشاهی مخالف بود. همواره درباره مشارکت در قدرت مناقشه وجود داشته است. لزوما علاقه خاصی به قدرت متمرکز وجود نداشت. اهميت قانون، اهميت مسجد، اهميت جامعه مدنی را می توان در اين قرون اوليه تاريخ اسلام ديد. من در تحقيقم سعی کردم به شرق شناسان و دانشمندان غربی و به خود مسلمانان يادآوری کنم که اين فرهنگ غنی و عميق وجود دارد.

می خواهيد بگوئيد که به دلیل اين تاريخ يا سنت دموکراسی در اسلام، ما نيازی به وارد کردن دموکراسی از کشورها يا ايدئولوژيهای غربی نداريم چون خودمان دارای آن هستيم؟ يا اين را فقط برای بيان تاريخ می گوئيد؟
نه. منظورم بازگشت به عهد عتيق نيست. از مسلمانان نمی خواهم که چشمانشان را ببندند و بگويند ما خودمان شيوه حکومت کردن را می دانيم و از قبل دموکرات بوده ايم، نه. نظرم اين است که اگر قرار است دموکراسی در ايران اتفاق بيفتد، به عنوان شروع، نظرم به نوعی از مشارکت در قدرت مشروطه در يک جامعه مدنی با انتخابات آزاد و عادلانه و سالم است. اگر چنين چيزی قرار است اتفاق بيفتد، بايد به شکل ايرانی اتفاق بيفتد. همين الان هم نوعی از بومی کردن دموکراسی در حال وقوع است. معنای اين حرف اين است که دموکراسی دارای ويژگی های ايرانی خواهد بود. و بدون شک از سنت اسلامی در مورد عدالت، آزادی و نحوه عمل در مشارکت در قدرت چيزهای زيادی می توان آموخت. نظر من اين است.

اين موضوع را پرسيدم چون بسياری از نظریه پردازان ايرانی هم کم و بيش همين نظر را دارند. آنها هم به افرادی نظير بيهقی و ابن سينا و رازی رجوع می کنند و می گويند که اين ها که روشنفکران زمان خودشان بودند، درباره همه اين مفاهيم صحبت کرده اند و ما همه اينها را داريم. بر اين اساس، جامعه می تواند دموکراسی خودش را ايجاد کند. نقطه نظر مقابل اين استدلال اين است که اين افراد روشنفکرانی بودند که از زمان خودشان جلوتر بودند و جامعه آمادگی پذيرش افکار آنها را نداشت.

بله. من فکر می کنم که در قرن بيست و يکم وظيفه سياسی و روشنفکرانه دموکرات های معاصر اين نيست که کورکورانه سنت های گذشته را بازيابی کنند. بلکه وظيفه شان اين است که با استفاده از راهنمايی سنت ها در فکر چاره ای برای مشکلات قرن بيست و يکم باشند. به نظر من نکته برجسته درباره رويدادهای ايران اين است که درست مثل سال 57 - اما اين بار در جهت ديگری – چيزهای بسياری اتفاق می افتد که از ديد غرب تازگی دارد. در بسياری از موارد اين ايران است که سرعت وقوع رويدادها را تعيين می کند و تقاضا برای مشارکت در قدرت مشروطه، تقاضا برای حفاظت از گردهم آيی آزادانه، روزنامه نگاری آزاد و جامعه مدنی اهميت بسياری دارد.جذب اينترنت و ابزارهای نوين ارتباطی مثلا در آنچه به جنبش سبز معروف شده، اهميت دارد.

اصرار بر اعتقاد به پروردگار به جهت گيری و مديريت سياسی مربوط نيست. اصل ولايت فقيه مضمحل شده چون نشان دهنده و نماينده سياسی شدن اصول مذهبی است. اين واقعيت که در هفته ها و ماههای اخير عده زيادی از ايرانيان آن قدر شجاعت داشته اند که در گردهم ايی ها شرکت کنند و از کلمات "الله اکبر" استفاده کنند، به خودی خود نمادی از اين موضوع است. بنابراين، اين چيزهای بديع در حال وقوع است و ادامه دارد. این نشان دهنده درک تازه ای از دموکراسی است. دمکراسی به دلايلی غير از آنچه مورد نظر چرچيل بود "بهترين نمونه بد حکومت" است. مثلا اگر می خواهيد يک سياست مربوط به اشتغال را اجرا کنيد، اگر می خواهيد فقر زدايی کنيد، اگر می خواهيد سيستم حمل و نقل تان را توسعه بدهيد، اگر می خواهيد يک سيستم دانشگاهی برابر با معيارهای جهانی را اداره کنيد، ايران توانايی بالقوه همه اين کارها را دارد. آن وقت به شفافيت، پاسخگو بودن و مسئوليت پذيری رهبران نياز داريد. اين توجيه تازه ای برای دموکراسی است. بدون آن، اشتباه، حماقت، بلاهت، نخوت و خشونت می تواند به آسانی پديدار شود.

بگذاريد برگرديم به جنبش سبز که از آن ياد کرديد، که در حال حاضر اعتراض ها در ايران با اين نام شناخته می شود. به نظر می آيد که اين جنبش آگاهانه عليه خشونت است. آن هم علی رغم آن که خود اين جنبش با خشونت حکومت روبروست. بعنوان يک دانشمند علوم انسانی اين را چه طور تعريف می کنيد؟ آيا اين پديده تازه ای است که کسانی مثل خود شما بايد بنشينند و به نام يا تعريفی برای آن برسند؟
استفاده از استعاره مخملی اهميت بسياری دارد و نشان می دهد که رويدادهای کنونی ايران و اين قابليت عظيم ميليون ها تن برای مهار کردن رفتار خودشان و عدم استفاده از خشونت – برعکس سال 57 – بخشی از يک روند بزرگتر است. من چندين کتاب در باره خشونت نوشته ام و مدت هاست که به اين موضوع علاقه داشته ام. فکر می کنم تفريبا از حدود سال 1945 به بعد تغيير عمده ای رخ داده. اين زمانی بود که جهانيان سيم خاردار و گاز خردل و بمباران هوايی و اردوگاههای مرگ را تجربه کردند. اين باعث بيزاری بسياری از مردم از استفاده از سلاح های فوق مدرن و خشونت و ترور ناشی از استفاده از آنها شد.

به نظر من با در نظر گرفتن انقلابهای سال 1989 مثلا در چکسلواکی و لهستان و مجارستان، رويادهای ايران يک نمونه قرن بيست و يکمی اين روند يادگيری است. قاعده ساده است.کسانی که از خشونت عليه دشمنان خود استفاده می کنند احتمال دارد که از آن عليه دوستان خود نيز استفاده کنند. به طور مشخص، مسموم کردن جامعه در ايران، سر به نيست شدن ها، استفاده از شکنجه و کشتار روشنفکران در دهه گذشته. در نتيجه، بخشی از جامعه ايران دريافت که خشونت، يعنی ايجاد درد و رنج در بدن شخص ديگری، و اين که خشونت با مدنی بودن و مومن بودن جور در نمی آيد. و قطعا با يک نظام باز مبتنی بر تقسيم قدرت و پاسخگو بودن سازگاری ندارد.

می توانيم نتيجه بگيريم که انقلاب به معنای کلاسيک آن با انقلاب اسلامی ايران در سال 57 به پايان رسيد؟ و اينکه به دوران متفاوتی وارد شده ايم؟

اين يک ادعای جالب و جسورانه است و فکر می کنم که اصطلاح رفولوشن (انقلاب اصلاحی) در برابر رولوشن (انقلاب) برای خودش معنايی دارد هرچند که بد قواره و نا آشناست. معنايش اين است که افراد بی قدرت قادرند که قدرتمندان را مقهور خود کنند و آنها را بترسانند و اوضاع را از راه انجام اعمال ساده روزمره تغيير بدهند. ديدار با يک دوست و ملاقات و نوشيدن يک فنجان قهوه با هم. رفتن به يک گردهمايی و صحبت درباره موضوعی که مورد توجه عموم است. تغيير در زبان، تغيير در خانواده. اينها همه اصلاحات يا تغييراتی در زندگی روزانه است که می تواند تاثير بسيار بزرگی داشته باشد.

مشکل خشونت اين است که دشمن درست می کند، باعث درد و رنج بسيار می شود و خطرناکتر از همه اينکه تاريخ نشان داده آنهايی که قدرت را با استفاده از خشونت به دست می آورند - مثلا در انقلاب انگستان در دهه 1640 و انقلاب فرانسه 1789 و بسياری انقلابهای ديگر مانند انقلاب 1917 و غيره البته با استثناهايی – بعد ها از خشونت عليه دوستان شان استفاده می کنند. فکر می کنم که تعداد زيادی از ايرانيان در اين حضور چشمگير در ماجرای انتخابات نشان دادند که اين اصل را درک می کنند و بايد بگويم که اين بسيار دلگرم کنده است.

بسيار خوب. برگرديم به موضوع مطرح شدن نام شما و متهم شدن تان به انقلاب مخملی. به اتهاماتی که به شما وارد شد چگونه پاسخ داديد؟ چون که در پاسخ تان گفته ايد که اين اتهامی افترا آميز است و قابل تعقيب قضايی است. آيا تصميم داريد اقدام قضايی بکنيد؟

ممکن است. مشاوره حقوقی هم کرده ام. اول که خبر را شنيدم، باورم نشد و خنديدم. همان خنده از ته دل که در آغاز بحث مان گفتم. اما به سرعت دريافتم – و برای همين هم اشکم در آمد – که موضوع جدی است. و به اين دليل در باره پاسخگويی به اتهامات فکر کردم. در ابتدا نگرانی ام اين بود که از هر پاسخی به عنوان سلاحی عليه متهمان استفاده شود. وقتی قدرت افراد را دچار توهم می کند، و اين چيزی است که در راس رژيم ايران اتفاق افتاده، اشخاص مثل اين که مواد مخدر مصرف کرده باشند، دچار توهم می شوند. من خودم را کنترل کردم اما قضيه به جايی رسيد که ديدم اتهامات آنقدر واهی است و تا آن اندازه تحت تاثير يک حس مقاومتی است که همچنان ادامه دارد، من هم بيانيه ای منصفانه و درست درباره رويدادها تهيه کردم و گفتم که ارتباطی با CIA و MI6 ندارم و سعی کردم که اهميت موضوع را شرح بدهم. ترجمه فارسی اين بيانيه روی اينترنت هم هست.
۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

پناهنگي نرگس کلهر دختر مشاور احمدي نژاد

نرگس کلهر، دختر مهدی کلهر مشاور محمود احمدی نژاد که با فیلمی در محکومیت شکنجه به فستیوال حقوق بشر نورنبرگ آلمان رفته بود،به غرب پناهنده شد تا ضمن نشان دادن آنکه با پدرش ارتباطی ندارد،این را نیز گفته باشد که«اگر قرارست از بین برویم ،بگذارید خودمان راه مان را انتخاب کنیم.» نرگس 25 ساله که بیش از یک سال است با پدر خود ارتباطی ندارد و با مادرش زندگی می کند.وي در مصاحبه با صدای آمریکا و در جواب اینکه چه صحبتی با پدرش دارد گفت : دوست دارم پدرم فیلم من را ببیند و آقای احمدی نژاد هم همینطور ، چه ایرادی دارد . به هر حال هیچ وقت برای اعتراف به اشتباه و بازگشت از مسیر غلط دیر نیست




 ممانعت مديريت دانشگاه از برگزاری مراسم يادبود اين دانشجو

مديريت دانشگاه اميرکبير به درخواست نيروهای امنيتی از برگزاری مراسم يادبود برای يکی از دانشجويان و نيز کارمند اين دانشگاه که چند روز قبل به ضرب گلوله ماموران نيروی انتظامی کشته شد، ممانعت بعمل آوردند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير، سميه جعفر قلی، فارغ التحصيل کارشناسی ارشد مهندسی کامپيوتر دانشگاه اميرکبير و يکی از کارکنان مرکز تحصيلات تکميلی آموزش های مجازی در هفته ی نخست مهرماه، در حاليکه به همراه حميدرضا و سارا؛همسر و دختر ۸ ماهه اش در حال بازگشت از قم به تهران بودند، بر اثر اشتباه فاحش يکی از ماموران نيروی انتظامی، که در همان حين در تعقيب خودروی ديگری بوده اند، در اتوبان تهران-قم و شليک گلوله بسر زخمی شده و جان سپرد.


بدنبال مرگ دلخراش اين دانشجوی دانشگاه پلی تکنيک، جمعی از دانشجويان دانشکده کامپيوتر و اعضای شورای صنفی اين دانشکده برای برگزاری يک مراسم يادبود برای اين دانشجوی بيگناه، با ممانعت ها و سنگ اندازی های عجيب مديريت انتصابی دانشگاه پلی تکنيک شده اند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير، ديروز عليرضا رهائی طی تماسی با رئيس دانشکده کامپيوتر اين دانشگاه شخصا به وی دستور ممانعت از هرگونه برنامه يادبود برای اين دانشجوی کشته شده را داد. هم چنين واعظ از مسئولان حراست پلی تکنيک نيز به دستور نهادهای امنيتی تلاش زيادی برای ممانعت از اين مراسم بعمل آورد.

اين واقعه دلخراش در حالی رخ داد که پس از گذشت ۱۰ روز از اين فاجعه طی تماس های مکرر از سوی ارگان های مختلف لغو فوری مراسم يادبود درخواست شد.اما با پيگيری و اصرار مسئولان دانشکده کامپيوتر و نيز مسئولان مرکز تحصيلات تکميلی آموزش های مجازی اين مراسم روز گذشته در سکوت و بی خبری کامل و نيز بی اطلاعی دانشجويان در اين دانشگاه برگزار شد.

ممانعت از برگزاری مراسم يادبود برای اين دانشجوی در حالی است که جمع گسترده ای از دانشجويان اين دانشگاه از آغاز سال تحصيلی، از حضور بر سر کلاس های درس منع شده و از ثبت نام آنها نيز جلوگيری بعمل آمده است.

هم چنين با وجود احتمالاتی مبنی بر حضور کامران دانشجو در اين دانشگاه طی روزهای آتی جمع قابل توجهی از دانشجويان به اين دانشگاه ممنوع الورود شده اند.

گفتنی است مديريت دانشگاه و نهادهای امنيتی از بيم اعتراضات گسترده دانشجوئی به مرگ دلخراش اين دانشجو، تاکنون برای عدم اطلاع رسانی خبری پيرامون اين حادثه هولناک تلاش های زيادی نموده اند.



به دنبال آکسیون صد چهره جان باخته و هزاران تن شکنجه شده که در روز جمعه ۲۸ آگوست ۲۰۰۹ در افشای جنایات جمهوری اسلامی سازمان داده شد و به دنبال ملاقات مینا احدی و فرشاد حسینی با مسئول بخش اطلاعات دادستانی دادگاه بین المللی جنایی لاهه و ارائه اسنادی دال بر خواست محاکمه سران جمهوری اسلامی، قرار شد روز دوشنبه ۳۱ آگوست شماره پرونده جمهوری اسلامی در دادگاه لاهه را اعلام کنند. دفتر دادستانی این دادگاه در روز دوشنبه ۳۱ آگوست طی نامه ای به فرشاد حسینی دبیر کمیته بین المللی علیه اعدام، شماره پرونده مربوط به ثبت و نگهداری و بررسی اسناد و شکایات علیه جمهوری اسلامی را اعلام کرده است.

شماره پرونده ثبت و نگهداری و بررسی شکایات علیه جمهوری اسلامی OTP-CR-777/09 میباشد.

این گام مهمی به پیش در جهت به محاکمه کشیدن سران جنایتکار جمهوری اسلامی است. خبر بازشدن پرونده جمهوری اسلامی در دادگاه بین المللی جنایی لاهه به جرم جنایت علیه انسانیت که در اطلاعیه مورخ ۲۹ اگوست کمیته بین المللی علیه اعدام به اطلاع عموم رسید با موج وسیعی از استقبال مردم در ایران و خارج از ایران مواجه شده است. نامه ها و پیامهای زیادی دریافت کرده ایم که باز شدن پرونده جمهوری اسلامی و کلا محاکمه سران جنایتکار جمهوری اسلامی را یک اقدام مهم و امیدبخش ارزیابی کرده و خواهان محاکمه فوری سران رژیمی شدند که سی سال است وحشیانه ترین جنایتها را بر جامعه ایران تحمیل کرده است. ما تا همین الان شکایت شخصی زیادی علیه دولت جمهوری اسلامی، دریافت کرده ایم که از این پس با ایجاد نهادی به نام "کمیته پیگیری پرونده شماره OTP-CR-777/09 " این شکایات را گردآوری کرده و مستقیما به دادستانی دادگاه بین المللی جنائی لاهه ارسال خواهیم کرد. محاکمه و تعقیب سران جنایتکار جمهوری اسلامی یک خواست فوری میلیونها نفر مردم در ایران و خارج ایران است. ما مردم، ما صدها هزار نفر قربانیان و شاکیان جمهوری اسلامی میتوانیم و باید با ارائه کیفرخواستهای مستند و کوبنده خود و با یک اقدام متحد و قدرتمند، این جانیان را در برابر چشم جهانیان به جرم جنایت علیه بشریت به محاکمه بکشیم و محکوم کنیم.

کمیته بین المللی علیه اعدام از کلیه مردم شریف و آزادیخواه، از تمامی قربانیان خشونت جمهوری اسلامی از همه خانواده های زندانیان، اعدامیان و جانباختگان و همچنین از تمام زنانی که طعم خشونت و تبعیض و تجاوز را به حریم زندگی شخصی و حقوق مدنی و اجتماعی چشیده اند میخواهد که بهر شکل ممکن شکایات خود را برای ما ارسال کرده تا در اولین فرصت این شکایات را برای دادگاه بین المللی جنایی لاهه ارسال کنیم. امروز زمان آن است که سران جمهوری اسلامی را بر صندلی های محاکمه نشاند و نورافکن وجدان های آزاده دنیا را بر روی جنایات آنها انداخت. بگذارید نه فقط دادگاه بین المللی جنایی لاهه بلکه تمام دنیا بداند که در این سی سال چه جنایتهایی بر سر مردم روا شده است. بگذارید بدانند که این رژیم محصول هیچ انتخاباتی نبوده و تنها و تنها محصول همین ماشین عظیم کشتار و جنایت علیه بشریت بوده است. و بگذارید دنیا بداند که مردم ایران قربانیان خاموشی نیستند که بغض هایشان را فرو میخورند. بیایید با کمک هم میز محاکمه سران جمهوری اسلامی را به پا کنیم.

فرشاد حسینی

farshadhoseini@yahoo.com

0031-633602627

مینا احدی

minaahadi@aol.com

0049 177 569 24 13

کمیته بین المللی علیه اعدام

۳۱ آگوست ۲۰۰۹




لطفأ به علت کمی وقت این اطلاعیه را به آگاهی دیگران هم برسانید.
روز چهارشنبه 14 اکتبر مسابقات جام جهانی تکواندو با حضور ملی پوشان ایرانی در ورزشگاه Ballerup Super Arena درنزدیکی شهر کپنهاگ افتتاح می شود.
این بازیها هم چون مسابقات جام جهانی کشتی که در اواخر سپتامبر در هرنینگ برگزار شد, از بزرگترین وقایع ورزشی در دانمارک از لحاظ تعداد کشورهای شرکت کننده و پوشش رسانه ای بین المللی به شمار می آید.
تـیم ملی تکواندوی ایران هم در وزنهای مختلف در هر دو بخش زنان و مردان در این مسابقات شرکت میکند و از تیم های مطرح جام جهانی است.
انجمن های ایران آزاد کپنهاگ و اودنسه در روز شنبه 26 سپتامبر موفق شدند با حضوری پر شوردر هرنینگ به مسابقات کشتی آن روز رنگ و بوی دیگری داده و با شعارها, ساز و آواز و پایکوبی خود توجه و حمایت ورزشکاران, تماشاگران و دوربین های بین المللی را به سوی خود جلب کنند .
با تجارب خوبی که از شرکتمان در مسابقات کشتی در هرنینگ داشتیم, به پیشباز مسابقات جام جهانی تکواندو میرویم تا ضمن حمایت از ملی پوشان ایرانی, همبستگی خود را با مردم به پا خاسته ایران در مقابل رسانه های خیری بین المللی به ایران و جهانیان نشان دهیم.
وعده دیدارما چهارشنبه 14 اکتبر
آدرس:
Ballerup Super Arena, Ballerup Idrætsby 4, 2750 Ballerup
مراسم افتتاحیه 16.00 تا 18.00
مسابقات تا ساعت 21.30 دقیقه ادامه خواهد داشت.
برای کسب اطلاعات بیشتر
http://www.fritiran.dk/
سایت فدراسیون تکواندوی دانمارک:
http://www.taekwondo.dk/vm_2009_copenhagen.asp
تماس با ایران آزاد:
ژاله:004541144788



سرمایه ، لیدا ایاز: فرمانده نیروی انتظامی کل کشور گفت: «در راهپیمایی 13 آبان جنبش سبز و هر جنبش دیگری می تواند شرکت کند و فریاد بزند، شعار بدهد و اعتراض کند. ما با جنبش هایی که در چارچوب قانون عمل کنند کاری نداریم. اما اگر این اعتراضات به آشوب و اغتشاش کشیده شود نیروی انتظامی برخورد می کند.» سردار اسماعیل احمدی مقدم روز گذشته در حاشیه دیدار مردمی در ساختمان پلیس 197 و در جمع خبرنگاران در پاسخ به سوال «سرمایه» درباره موضع نیروی انتظامی پیرامون احتمال حضور جنبش سبز در راهپیمایی 13 آبان گفت : «13 آبان روز مبارزه با استکبار جهانی است و طبیعی است حرکت های خودجوش در آن شرکت کنند از جمله تشکیلات دانشجویی. برای روز قدس و فوتبال همه نگران بودند اما اتفاق خاصی نیفتاد. البته بعد از بازی فوتبال نزدیک به چهل نفر تلاش کردند شعار بدهند که نشد بنابراین روز 13 آبان هم مشکلی نخواهیم داشت. همچنان اعلام می کنیم با هر گروهی که تلاش کند به هر نوع فعالیتی رنگ سیاست بزند مقابله خواهد شد.» وی در این نشست همچنین از منفک کردن سالانه دو هزار نیروی انتظامی در جریان سرپیچی از فرامین و ارتکاب جرائم نابخشودنی از تشکیلات نیروی انتظامی خبر داد و گفت: «سال گذشته هزار و 500 نفر از نیروی انتظامی منفک شدند و 30 درصد این افراد نیز به علت جرائم یا تخلفات مختلف اخراج شده اند. براساس گزارش دادسرای ویژه نیروهای مسلح در سال جاری جرائم کارکنان ناجا در این دادسرا 11 درصد کاهش یافته است.»
احمدی مقدم نصب 400 دوربین مداربسته در مناطق جرم خیز تهران را در راستای الگوبرداری از کشور انگلستان برای تحت کنترل در آوردن زندگی مردم رد کرد و گفت: «هر اقدامی در این زمینه در چارچوب مقررات است و دعوایی بر سر این موضوع بین دولت و نیروی انتظامی وجود ندارد و نیروی انتظامی در این زمینه تابع دستورات شورای امنیت ملی است. پلیس از این دوربین ها استفاده چند منظوره خواهد داشت، به طور مثال از یک دوربین برای پوشش امنیتی، انتظامی و ترافیکی استفاده می شود.»وی همچنین رویکرد طرح های امنیت اخلاقی و گشت ارشاد را در زمینه جریانات فساد اخلاقی شدید و در زمینه برخورد های موردی گشت ارشاد، رویکردی نرم عنوان کرد.
تجاوزی در کهریزک صورت نگرفت
احمدی مقدم همچنین در مراسم افتتاح نمایشگاه تخصصی پلیس راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی در شهرک آزمایش با اشاره به موفقیت های پلیس در برنامه چهارم توسعه گفت: «نیروی انتظامی مظهر اجرای نظم و قانون در جامعه است، سازمانی که ما در آن دستور بدهیم ولی در مسیر معلوم نشود که دستور ما چه می شود، شایستگی لازم را برای برقراری نظم در جامعه نخواهد داشت.»
احمدی مقدم در ادامه با اشاره به اینکه مقصودم از این اظهارات تنها موضوع کهریزک نیست، گفت: «متاسفانه بعضی ها فکر می کنند ما دنبال کوچک کردن مسائل هستیم، در صورتی که وقایعی مثل کهریزک خیلی مهم و خیلی بد بود و بار ناجا در این خصوص سنگین است. اما اثبات شده است هرگز تجاوزی در کهریزک صورت نگرفته، تنها تخلف صورت گرفته است.»
فرهنگ سازی در نیروی انتظامی هنوز به نقطه مطلوب نرسیده است
احمدی مقدم در واکنش به اعتراض یکی از خبرنگاران نسبت به برخورد ماموران حراست نیروی انتظامی با وی افزود: «متاسفانه یکی از مشکلات ما در نیروی انتظامی فرهنگ سازی است که بخشی از آن به اقتضائات سازمانی، بخشی رفتاری و بخشی از آن ریشه ای است. امروز در پایان پنج سال خدمتم اگر می توانستم برنامه ای را دنبال کنم، رفتار کارکنان نیروی انتظامی را اصلاح می کردم. در این زمینه پیشرفت هایی داشتیم اما هنوز به نقطه مطلوب نرسیده ایم.» وی در رابطه با مطرح شدن موضوع جنگ نرم در کشور اظهار داشت: «عوامل خارجی با بزرگنمایی اشکالات کوچک به قصد ایجاد موج های بی نظمی با ابزار اینترنت و ماهواره قصد برهم زدن امنیت عمومی کشور را دارند که خوشبختانه مردم در این رابطه آگاه هستند.» فرمانده نیروی انتظامی کشور درباره برنامه امحای 300 تن مواد مخدر در تهران اظهار داشت: «این برنامه منوط به اجازه نماینده دادستان است و تا زمانی که وی دستور نداده باشد این برنامه به تعویق خواهد افتاد.»
کاهش کشته های تصادفات
وی با اشاره به اینکه در پنج ماهه نخست سال جاری حدود 700 نفر در تصادفات رانندگی کمتر کشته شدند، گفت: «تلفات پنج ماهه تصادفات در کشور معادل تلفات تصادفات در سال 81 بود این در حالی است که از آن زمان تاکنون تعداد خودروها 5/2 برابر شده است.»وی پیش بینی کرد تا پایان سال جاری شمار کشته های تصادفات رانندگی نسبت به سال گذشته حدود دو هزار نفر کاهش یابد.
کشف روزانه دو تن مواد مخدر در کشور
فرمانده نیروی انتظامی با اشاره به عرصه مبارزه با مواد مخدر گفت: «در برنامه چهارم توسعه 300 میلیارد تومان در مرزهای شرقی هزینه شده، تعداد نیروهای مرزبانی سه برابر شده و تجهیزات و راه های مرزی توسعه یافته است. در شش ماهه نخست امسال، 306 تن مواد مخدر در مرزهای شرقی کشف شد که این میزان معادل حدود 500 تن مواد مخدر بر پایه تریاک است. بدین ترتیب باید گفت روزانه حدود دو تن مواد مخدر در کشور کشف می شود.» وی به عملکرد نیروی انتظامی در حوزه امنیت اجتماعی اشاره کرد و گفت: «امسال شمار دستگیرشدگان اراذل و اوباش حدود 66 درصد، قتل هفت درصد، آدم ربایی و گروگانگیری 12 درصد و باندهای فساد اجتماعی 10 درصد کاهش داشته است. »
گشت های ارشاد تعطیل نشده اند
فرمانده نیروی انتظامی با اشاره به بازگشت دوباره گشت های ارشاد گفت: «باید بگوییم شرایط بسیار بهتر شده و شاید دیگر نیازی نیست به صورت قبل این گشت ها فعالیت کنند.»وی با بیان اینکه گشت های ارشاد تعطیل نشده اند که فعالیتشان مجدد آغاز شود، گفت: «خط مشی ناجا در این خصوص اصلاح و هدفمندتر شده و به سمت باندهای فساد رفته است و روش های نامحسوس و فرهنگی در طرح گشت ارشاد دنبال می شود و به مبارزه هدفمند برای مقابله با باندهای فساد پیش رفته ایم.»


۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه

جنبش دانشجویی درشرایط جدید


در ادامه خیزش ملت ایران در برابر دولت دروغ وکودتا و با آغاز سال تحصیلی جدید،  از سویی دانشجویان از بدوامر اعتراضات دانشجویی را سامان داده اند و از سوی دیگر دولت کودتا می کوشد با احضار دانشجویان به کمیته انضباطی ونهادهای امنیتی ، دادن احکام سنگین قضایی برای دانشجویان و دستگیری دانشجویان، جنبش دانشجویی را سرکوب کرده و خاموش سازد. دانشگاه یکی از مهمترین محل های نبرد میان جبهه کودتاچیان و مردم است. دانشگاه و جنبش دانشجویی همواره در طول تاریخ ما و خصوصا در این سال ها یک گام از جامعه جلوتر بوده است. پیشرو بودن دانشگاه اتفاقی نیست. از سویی ماحصل آرمان گرایی دانشجویان بوده و از سوی دیگر ماحصل فرصت و امکان دانشجویان برای آشنایی با دستاوردهای دنیای مدرن است. درجنبش سبز نیز جنبش دانشجویی می تواند پیشروباشد، گامی ازتوده های مردم جلوتربوده و خواسته هایی را مطرح کند که خواسته های بعدی جنبش سبز خواهد بود. در عین حال باید توجه داشت که این پیشرو بودن اگر بیش از یک گام باشد منجر به جدایی جنبش دانشجویی از مردم می شود وناگزیرتاثیرخود را از دست خواهد داد. برای پیشبرد بهتر این مبارزه باید به چند نکته توجه کرد:

1-     دانشگاه بهترین محل برای سازماندهی موثر نیروها حول محور مبارزه علیه دولت اجنبی ساخته کودتاست. دانشجویان می توانند گروه های چند ده نفره را نه تنها در دانشگاه خود بلکه از طریق شبکه دوستان و فامیل در دیگر دانشگاه ها گسترش دهند. نه عموم دانشجویان باید از گروه های فعلا موجود وشناسنامه داردانشجویی انتظار سازمان دهی حجم عظیم دانشجویان سیاسی شده را داشته باشند ونه گروه های فعلا موجود و شناسنامه دار دانشجویی باید از توده های دانشجویی سیاسی شده انتظار جذب شدن به تشکیلاتشان را داشته باشند. نه ساختار و نه رهبران این گروه ها توانایی سازماندهی چنین حجم عظیمی از مبارزین را ندارند. ساختار تشکیلاتی جنبش سبز چنان که تا به حال دیده شده شبکه هایی موازی ، غیر متمرکز ، در هم پیچیده و انعطاف پذیراست مبتنی بر تز هر مبارز یک رهبر که با ساختارمتمرکزو هرمی تشکل های دانشجویی موجود تفاوت های اساسی دارد. از این رو ساختار پیشنهادی ما شبکه های چند ده نفره دانشجویی در دانشگاههای مختلف بر مبنای شبکه روابط دوستی وخویشاوندی حول محور مبارزه با دولت کودتاست.

2-     شبکه های شکل گرفته دانشجویی از طریق روابط دوستی و خویشاوندی می توانند با جنبش های اجتماعی دیگر همچون جنبش زنان،کارگران،اقوام ،معلمان و دانش آموزان نیز پیوند یابند. برای این کارکافی نیست که مثلا تظاهراتی را دربازاریا دریک کارخانه تدارک ببینیم. اگرچنین کاری بدون برنامه ریزی قبلی انجام شود مطمئنا شکست خواهد خورد. ابتدا باید با شبکه سازی درمیان آنان ارتباط را برقرار کرد، سپس با توضیح اهداف جنبش سبز فعالینی دراین گروه های اجتماعی را جذب وسازماندهی کرد وآن گاه ازطریق پخش اعلامیه وشعارنویسی وسایرروش ها زمینه سازی نمود وپس از آن است که می توان به سراغ آکسیونی مثل برپایی تظاهرات ویا اعتصاب رفت.

3-     در وضعیت فعلی ارتباط و حمایت از دو گروه اجتماعی دیگر برای جنبش دانشجویی دراولویت قرار دارد. گروه اول اساتید وکارمندان دانشگاه ها هستند. یعنی کسانی که نزدیک ترین افراد به جنبش دانشجویی محسوب می شوند. دانشجویان باید بکوشند با تحریم، تخفیف و تحقیر اساتید وکارمندان مزدور فضای دانشگاه ها برای این دسته را ناخوشایند کرده و با ارج نهادن وتقدیر ازاساتید وکارمندان حامی جنبش سبز ازآن ها حمایت کنند. بدیهی است تاکتیک های مناسب در هر دانشگاهی می تواند متفاوت باشد که دانشجویان خود این تاکتیک ها را می یابند. گروه دوم دانش آموزان هستند. فعالین دانشجویی به موازات شکل دادن شبکه های خود در دانشگاه ها می توانند با دانش آموزانی که در شبکه روابط دوستی و خویشاوندیشان قرار دارند ارتباط برقرار کرده و نقش مشاور و راهنمای شبکه های دانش آموزی را بر عهده بگیرند.

4-      حکومت سعی می کند با فشار بر فعالین و گروه های شناخته شده دانشجویی  فضای دانشگاه ها را به خمودگی بکشاند. فعالین شناخته شده و گروه های موثر دانشجویی در فضای فعلی باید به چند نکته توجه کنند. اول آن که وسوسه استیلای ایدئولوژیک وتشکیلاتی بر حجم عظیم دانشجویان سیاسی به صحنه آمده را از سر بیرون کنند. دوم آن که اگر چه در بزنگاه های حساس باید در صف اول مبارزه قرار بگیرند – چنان که در تمامی این سالها قرارداشته اند – اما در بیشتر اوقات صحنه را به دانشجویان شجاعی که به تازگی وارد دانشگاه شده اند یا تا پیش از این فعالیت زیادی نداشته اند واگذار کنند .نقش فعالین شناخته شده وگروه های موثردانشجویی در فضای فعلی بیش از هر چیزمی تواند کمک به برخاستن و قوت گرفتن طفل نوپای شبکه های موازی وغیر متمرکزدانشجویی، اندیشیدن و پیشنهاد کردن روش های ابتکاری مبارزه در فضای جدید و به تمامی متفاوت فعلی و ایفای نقش به عنوان فانوسی در دریای ظلمت مبارزه پیش روی جنبش دانشجویی باشد. بدیهی است که این فعالین و گروه های دانشجویی خود بهتر از هر کس تشخیص می دهند و در مواقعی که  فضا به سوی بن بست می رود با حضور در صف اول مبارزه، بن بست پیش رو را به  نفع جنبش سبز در هم خواهند شکست و راه را باز خواهند کرد.

5-     نقش دانشگاه های آزاد در فضای فعلی به دلیل گستردگی دانشگاه آزاد در سطح کشور و تعداد کثیر دانشجویان، بسیار اساسی است. دانشگاه آزاد در سال های قبل مورد کم لطفی رسانه ها و فعالین سیاسی بوده است. فعالین دانشجویی که نقش ارتباطی جنبش دانشجویی با رسانه ها را بازی می کنند می توانند با پوشش بیشتر به اخبار مبارزه در دانشگاه های آزاد به فعال تر شدن دانشجویان دانشگاه آزاد و توجه بیشتر جامعه به دانشجویان فعال در این دانشگاه ها کمک کنند.

6-     دانشجویان می توانند علاوه بر برنامه ریزی برای حضوردر تظاهرات های میلیونی گاه به گاه با برپایی تظاهرات برق آسا و کشاندن آن به خارج از دانشگاه و پیوند زدن دانشگاه با مردم اطراف، نیروی بیشتری به مبارزات پیش رو دهند. به عنوان مثال دانشجویان می توانند با شناسایی زمان تعطیل شدن مدارس اطراف دانشگاه خود، تظاهرات برق آسای خود را همزمان با تعطیلی مدارس و خروج دانش آموزان ازمدارس برگزار کنند.

7-     بسیج دانشجویی چنان که آشکار شده مهم ترین بازوی دولت کودتا برای شناسایی دانشجویان مبارز، برخورد با دانشجویان و خبرچینی و جاسوسی است. بسیج دانشجویی نیروی نظامی حکومت در دانشگاه هاست، به خصوص اکنون که به صورت سازمانی زیرنظرنیروی زمینی سپاه درآمده، بیش ازپیش حالت داوطلبی خود را ازدست داده وبه صورت سازمان نظامی مزدور رژیم برای سرکوب مردم درآمده است. بعضی از افراد بسیج دانشجویی ازکسانی هستند که در چند ماه اخیر مردم را در خیابان ها کتک زده و کشته اند و یا در زندان ها شکنجه کرده اند. برخورد ما با آن دسته از اعضای بسیج دانشجویی که درخدمت کودتا چیان قرار می گیرند، می تواند همچون برخورد ما با نیروهای مزدوردرسطح جامعه باشد. با منزوی کردن آنان اولا به آنان نشان دهیم که جایی میان مردم ندارند ودوم این که امکان جاسوسی و خبرچینی آن ها را به حداقل برسانیم.



رشید اسماعیلی

1-در چهار سال گذشته دانشگاه سنگر اول مبارزه با نئوفاشیسم اسلامی و نماد آن یعنی محمود احمدی‌نژاد بوده‌است، اقدام شجاعانه دانشجویان دانشگاه امیرکبیر حین سخنرانی احمدی‌نژاد در این دانشگاه را می‌توان نقطه آغاز رسمی چند سال مبارزه بی‌امان جنبش دانشجویی با نئوفاشیسم اسلامی دانست*، بعد از این ماجرا و پس از بازداشت جمعی از فعالین دانشجویی دانشگاه امیرکبیر اکثر دانشگاه‌های کشور صحنه‌ای شد برای تجمع و تحصن علیه اقدامات دولت احمدی‌نژاد.

2- فعالیت‌های فعالین دانشجویی در همه طیف‌های جنبش دانشجویی بی‌اغراق مهم‌ترین نقش را در افشای چهره فاشیست و سرکوب‌گر دولت احمدی‌نژاد داشت، دانشجویان البته در این راه هزینه زیادی دادند؛ به زندان رفتند، شکنجه شدند، تعلیق خوردند، اخراجی و سه ستاره شدند و... طی این سال‌ها آن دسته از اصلاح‌طلبانی که هنوز نگاهی خوش‌بینانه به ساختار سیاسی جمهوری اسلامی داشتند- و با کمال تأسف اکنون بسیاری‌شان در زندان هستند- نه تنها حمایتی از دانشجویان نکردند، بلکه حتی اقدام دانشجویان امیرکبیر را جفا در حق «رییس جمهور» و اقدامی «اشتباه» ارزیابی کردند و لب به مذمت دانشجویان گشودند، اکنون اما آن‌ها و همه ما می‌دانیم که آن کار اشتباه نبوده‌ است و اگر نبود پایداری و مقاومت جنبش‌های اجتماعی در برابر دولت احمدی‌نژاد شاید هیچ‌گاه باطن دولت احمدی‌نژاد برای افکار عمومی جهانی و بین‌المللی افشا نمی‌شد، هر چند دولت کودتا طی ماه‌های اخیر بهترین افشاگر خویش و ماهیت فاشیسم اسلامی بوده‌ است.

3- چهار سال گذشته به رغم تمامی فشارها و هزینه‌ها، سال‌هایی مهم و پر بار برای جنبش دانشجویی ایران بودند، فضای فکری و تشکیلاتی دانشگاه‌ها طی چند سال گذشته هر چه بیشتر به سوی پلورالیزه شدن رفت. گروه‌های فکری مختلف در دانشگاه‌ها به فعالیت پرداختند و اگر چه گاه روابطی تنش‌آلود با یک‌دیگر داشتند، اما رفته‌رفته تحمل یک‌دیگر را آموختند، به همین دلیل آن روابط خصم‌آلود بین برخی طیف‌های دانشجویی رفته‌رفته جای خود را به رقابت، انتقاد و مدارا داد. دانشجویان لیبرال، مارکسیست، نوگرایان مذهبی، ملی‌مذهبی‌ها، هواداران اصلاح‌طلبی حکومتی و ناسیونالیست‌ها همگی در بطن اعتراضات دانشجویی چهار سال اخیر حضور داشته‌اند و به سهم خود ایفای نقش کرده‌اند. با این حال و در همین فضای پلورالیزه نیز دفتر تحکیم وحدت هم‌چنان مهم‌ترین تشکل دانشجویی است، این اتحادیه دانشجویی که طی دو دهه اخیر با دگردیسی‌های شگرفی مواجه بوده‌است، از ابتدای دهه هشتاد بدین سو مهم‌ترین حامل تفکر و خواست حقوق بشر و دموکراسی در دانشگاه‌های کشور بوده‌است.

4-اکنون و با گذشت بیش از سه ماه از کودتای 22 خرداد دانشگاه به کابوس کودتاچیان تبدیل شده است، دانشگاه‌ها از همین روزهای نخست آغاز سال تحصیلی به کانون اعتراض علیه دولت کودتا تبدیل شده‌اند. اما اکنون دو عامل ویژگی متمایزی به دور جدید اعتراضات دانشجویی می‌بخشد:

الف) اکنون تمامی طیف‌های دانشجویی رقیب برای مقابله با کودتا و دفع خطر استیلای کامل فاشیسم اسلامی با یک‌دیگر به تفاهم نسبی رسیده‌اند، طیف‌های مختلف دانشجویی امروز دشمن واقعی را شناخته‌اند و می‌دانند که نباید انرژی خود را صرف دعواهای فرساینده با یکدیگر کنند، اکنون هم دشمن اول و هم هدف اول مشترک و مشخص است، دانشجویان هم‌چنین می‌دانند برای پی‌گیری این هدف و مبارزه با «دشمنان دانشگاه و آزادی» در گام اول محتاج هم‌بستگی، تفاهم و دگرپذیری هستند، این مسیری است که خوشبختانه از همین ابتدای آغاز سال تحصیلی طیف‌های مختلف دانشجویی هوشمندانه آن را برگزیده‌اند.

ب) نقطه تمایز مهم دیگری که به وضوح می‌توان در اعتراض‌های دانشجویی آغاز سال در دانشگاه‌های تهران و شریف تشخیص داد و به گمان من رفته‌رفته درهمه دانشگاه‌های کشور تبدیل به نقطه تمایز دور جدید فعالیت‌های جنبش دانشجویی می‌شود، چیزی نیست جز حضور گسترده و فراگیر همه دانشجویان در اعتراض‌های دانشجویی. دیگر این فقط پیش‌قراولان جنبش نیستند که به قیمت پرداخت هزینه‌های سنگین وارد صحنه کارزار شده‌باشند، اینک دانشجویانی نیز که شاید در حالت عادی با هیچ حرکت سیاسی در دانشگاه‌ها همدلی نمی‌کردند و با بی‌تفاوتی و حتی تمسخر از کنار تجمع‌های دانشجویی عبور می‌کردند به صفوف جنبش دانشجویی پیوسته‌اند.

5-همین عامل حضور گسترده دانشجویان کمی از سنگینی بار مسئولیت پیش‌قراولان همیشگی جنبش دانشجویی کاسته‌است، اکنون هر دانشجویی خودش یک تحلیل‌گر، یک خبرنگار و یک سازمان‌دهنده است، دیگر لازم نیست چند سایت و تعدادی از فعالین و تشکل‌های دانشجویی بار همه این کارها را به دوش بکشند، اعتراض‌ها بدون این که محتاج به «جلسه» فعالین باسابقه دانشجویی باشد، سازمان‌دهی می‌شوند، شعارهای خودشان را پیدا می‌کنند و حتی اخبار و تصاویر مربوط به خود را در سریع‌ترین فرصت ممکن به همه جهان مخابره می‌کنند. حالا حتی اگر همه فعالین با سابقه دانشجویی نیز در کناری بایستند و تنها تماشاگر باشند دانشجویان کار خود را می‌کنند و این البته مایه مباهات و رضایت و در واقع محصول کار همه دانشجویانی است که طی چهار سال اخیر مبارزه کردند و هزینه دادند. به عبارت دیگر جنبش دانشجویی اکنون واقعاً «جنبش» است.

6- جمهوری اسلامی سال تحصیلی جدید را با «برخورد» آغاز کرد، احکام سنگین زندان برای دانشجویان چپ‌گرا، صدور گسترده احکام محرومیت از تحصیل برای فعالین دانشجویی در همه دانشگاه‌های کشور و در آخرین اقدام بازداشت گسترده اعضای دفتر تحکیم وحدت (بزرگترین اتحادیه دانشجویان کشور)- که در یک جلسه ساده تشکیلاتی و دوستانه شرکت کرده‌بودند- نمونه‌ای از برخوردهای صورت گرفته با فعالین دانشجویی طی روزهای اخیر است. این برخوردها اما بر مبنای یک پیش‌فرض غلط صورت می‌گیرد:

نهادهای امنیتی فکر می‌کنند که با دستگیری یا اعمال فشارهای گوناگون بر فعالین دانشجویی شناخته‌شده، می‌توانند اعتراض‌های دانشجویی را کنترل کنند، این پیش‌فرض اما کاملاً غلط است چرا که آن‌ها به مهم‌ترین ویژگی فصل جدید جنبش دانشجویی توجه نمی‌کنند، این جنبش اکنون" خود-سازمانده"، "خود- خبررسان" و "خود-راه‌بر" است. از این رو حتی اگر همه فعالین شناخته‌شده دانشجویی هم بازداشت شوند و تمام مدت سال تحصیلی را در زندان بگذرانند باز هم این اعتراضات به همین گستردگی و حتی گسترده‌تر ادامه خواهد یافت. بازداشت و اعمال فشار بر فعالین و گروه‌های دانشجویی دستاوردی برای دولت کودتا نخواهد داشت. همان‌طور که بازداشت و شکنجه فعالین سیاسی و مدنی در خارج از دانشگاه نیز هیچ دستاوردی برای کودتاچیان نداشته‌است و تنها عرصه را بر آن‌ها تنگ‌تر کرده‌است. دولت کودتا در خیابان‌ها با احزاب و فعالین سیاسی طرف نیست بلکه طرف حساب آن‌ها مردم هستند، مردم به جان آمده‌ای که خیال عقب‌نشینی ندارند. در دانشگاه‌ها نیز وضعیت تفاوتی ندارد، در دانشگاه‌ها هم طرف حساب کودتاگران، دفتر تحکیم وحدت، لیبرال‌ها یا مارکسیست‌ها نیستند، دولت کودتا اکنون با «همه دانشجویان» طرف است. حالا هر چه هم که فعالین دانشجویی را دستگیر کند یا محروم از تحصیل کند این جنبش "خود- سازمانده" و "خود- راه‌بر" به مسیر خود ادامه خواهد داد.

7- آیا نهادهای امنیتی نکات مندرج در گزاره بالا را نمی‌دانند و نمی‌فهمند؟ یعنی در کل این نهادهای عریض و طویل هیچ کس نیست که این نکات را بفهمد و به تصمیم‌گیران اصلی منتقل کند؟ پاسخ این است که قطعاً هستند کارشناسان زبده امنیتی‌ای که این مسائل را بفهمند، تحلیل کنند و به «بالا» منتقل کنند. مشکل اما در جایی دیگر است، مشکل در همان «بالا» است، گویا بالایی‌ها هستند که نابینا و ناشنوا شده‌اند و لاجرم با بی‌توجهی به این واقعیت خود را به تجاهل می‌زنند و با سپردن مسئولیت‌های مهم امنیتی به افراد تابع و نوکر صفت یا مالیخولیایی‌های تیم کیهان سعی می‌کنند که آن‌چه را خوش دارند ببینند و بشنوند. این همان نابینایی و ناشنوایی‌ای است که شاه هم در سال‌های آخر به آن دچار شده‌بود. شاید مخالفان جمهوری اسلامی باید از این اشتباه «بالایی‌ها» شادمان باشند، اما چه خوب بود که خودشان سر عقل می‌آمدند، اکنون اما دیر شده، افسوس که منافع آنی قدرت چشم و گوش‌شان را بسته‌است.

پی‌نوشت: *در آذماه 1385 تعدا قابل توجهی از فعالین دانشجویی دانشگاه امیرکبیر به هر ترتیب ممکن خود را به درون سالن سخنرانی احمدی‌نژاد رساندند و ضمن آتش زدن عکس وی، فریاد مرگ بر دیکتاتور سر دادند.




دانشجويان آزاده دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران بر روي تابلوي اعلانات گروه علوم سياسي شعارهاي ضد حکومتي مي نويسند.
بعد از بازگشايي دانشگاهها در هفته گذشته چندين بار توسط دانشجويان اين دانشکده بر روي تابلوهاي اعلانات گروههاي آموزشي ؛ بر ضد دولت کودتا و شخص خامنه اي و پسرش مجتبي شعارهايي نوشته شد,که باعث دستپاچگي مسئولين دانشکده گرديد و بلافاصله پاک شدند ولي مجددا دانشجويان مخالف با اسپري رنگ بر روي تابلوي اعلانات مخصوص رئيس دانشکده علوم سياسي بر ضد مجتبي پسر جنايتکار خامنه اي شعار نوشتند.
هر گاه شعارهاي نوشنه شده توسط مزدوران کودتا در دانشگاه پاک مي شوند بلافاصله دانشجويان دست به کار شده و در محلي ديگر شعارهاي ضد حکومتي خود را مي نويسند.

اکبر گنجی



مخالفان رژیم جمهوری اسلامی که مقیم دیگر کشورها هستند، حق دارند:

مخالف نهضت  سبز باشند،

با رنگ سبز به عنوان نماد این نهضت مخالف باشند،

به رنگ سبز معنایی متفاوت از معنای مورد نظر عاملان آن به بخشند،

رهبران این نهضت- یعنی موسوی و کروبی- را رهبران این نهضت به شمار نیاورند،

اهدافی متفاوت از آنچه رهبران می گویند انتخاب کنند،

اما نمی توانند(حق ندارند) بنام نهضتی که موسوی و کروبی رهبران آنند، از اهداف و اعمالی دفاع کنند که موسوی و کروبی مخالف آنند. موسوی و کروبی به صراحت و روشنی راه خود را از راه "ساختار شکننان" و "سرنگونی طلبان" جدا کرده و می کنند. هر فرد و گروهی حق دارد ساختار شکن و سرنگونی طلب باشد، اما حق ندارد بنام و به نمایندگی از نهضتی که کروبی و موسوی نمادهای آنند، چنان اهدافی را دنبال کند. رویدادهای چند ماه گذشته و موضع گیری های برخی از افراد و گروه های مقیم  دیگر کشورها بنام نهضت راه سبز، موسوی را وادار کرده است تا در سیزدهمین بیانیه اش، به صراحت تمام راه خود را از مدافعان حمله ی نظامی و  تحریم اقتصادی جدا کند. او می نویسد:

"افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌ کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم".

نگاهی گذرا به نظرات ابراز شده در ده سال گذشته حاکی از آن است که کمتر فرد یا گروهی حاضر است به طور علنی از حمله نظامی به ایران دفاع کند. اما در خصوص تحریم اقتصادی،ماجرا تا حدودی متفاوت است. برخی افراد و گروه ها از تحریم اقتصادی به اصطلاح "هوشمند" دفاع می کنند. ممنوعیت فروش بنزین به ایران، و ممنوعیت خرید نفت از ایران، دو مصداق "تحریم هوشمند" اند. در اینجا قصد ندارم وارد این گفت و گو شوم که آثار و پیامدهای چنان تحریم هایی بر مردم ایران چیست؟ فقط و فقط می خواهم نشان دهم که کروبی و موسوی  و خاتمی و آیت الله منتظری و... مخالف چنان تحریم هایی هستند. موسوی نوشته است:

"اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می ‌كردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چند ماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم".

یک بار دیگر تأکید می کنم: هر فرد و گروهی حق دارد با کروبی و موسوی و خاتمی مخالف باشد،حق دارد راه خود را از راه آنان جدا سازد،حق دارد راهکارهایی متفاوت برای گذار  به دموکراسی یا سرنگونی رژیم پیشنهاد و دنبال کند؛ اما حق ندارد بنام و به نمایندگی از نهضتی که آنان رهبرانش هستند،تحریم اقتصادی ایران را تجویز کند و به گونه ای سخن بگوید و بنویسد که از آن بوی دفاع از حمله ی نظامی به ایران به مشام برسد. من هیچ اطلاعی از وجود یا عدم وجود نمایندگان جنبش سبز در خارج از ایران ندارم،اما به طور تحلیلی بر این باورم که اگر جنبش سبز نمایندگانی در خارج از کشور داشته باشد،آنان قطعاً مخالف حمله ی نظامی و تحریم اقتصادی ایران خواهند بود.

نکته ی دیگری را هم باید به یاد داشت: کاهش درد و رنج مردم، مهمترین وظیفه ی اخلاقی- عملی روشنفکران و سیاستمداران است. اگر قادر به این کار نیستیم، نباید از سیاست ها و پروژه هایی دفاع کنیم که موجب افزایش درد و رنج مردم می شوند. برنارد کوشنر، وزیر امورخارجه فرانسه، ضمن رد  طرح برخی از قانون‌گذاران آمریکایی برای تحریم صادرات بنزین به ایران،این موضوع را به زیان مردم ایران به شمار آورد و گفت: "به نظر من این کار کمی خطرناک است...مردم ایران و به ویژه "اقشار فقیر"، از تحریم بنزین آسیب می بینند"[1]. تا حدی که من می فهمم،تنها تحریمی که به سود مردم و دموکراسی خواهان ایرانی است،تحریم فروش ابزار سرکوب و تکنولوژی شنود و فیلترینگ است که شرکت های غربی، روسی و چینی در فروش آنها به رژیم سرکوبگر سلطانی ایران با یکدیگر در حال رقابت هستند.



بهزاد نبوی، عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی به علت عود بيماری فتق به بيمارستان بقيه الله اعزام شد. به گزارش نوروز، بنا به تشخيص پزشکان بيمارستان بقيه الله، نبوی به جراحی نياز دارد.


از سوی ديگر بهزاد نبوی که پيش از اين به دليل همين عارضه توسط دکتر ظفرقندی جراحی شده است، ترجيح می دهد برای بار دوم نيز توسط پزشک معالج خود عمل شود، چرا که نمی تواند به پزشکانی که نمی شناسد اعتماد و اطمينان کند.

دکتر ظفرقندی، قبلا به بهزاد نبوی توصيه کرده بود که اين عمل جراحی را هر چه زودتر انجام دهد، اما چريک پير به دليل مشغله زياد اين کار را به تعويق انداخته بود.

مهندس نبوی به دليل تأخير در درمان فتق که اکنون به مرحله حادی رسيده است، دچار افت فشار خون شده که به گفته پزشکان می تواند خطرناک باشد.

بهزاد نبوی که ۶۷ سال دارد، در سال های اخير عمل قلب باز انجام داده که اين مساله نيز نگرانی هايی را نسبت به سلامتی او برای خانواده اش ايجاد کرده است.

بهزاد نبوی که در عرصه سياست ايران به "چريک پير" معروف است، روز ۲۳خرداد بازداشت شد و در حالی که ساعت يازده روز بعد آزاد و به خانه بازگشت، اما نيمه شب همان روز ماموران به منزل او يورش برده و بدون ارائه کارت شناسايی و حکم بازداشت او را مجددا دستگير کردند.

بهزاد نبوی تاکنون فقط يک بار و با حضور بازجو با خانواده خود ملاقات کرده است. اين ملاقات سه ماه بعد از بازداشت او صورت گرفت.

نبوی که سابقه وزارت و نمايندگی مجلس در جمهوری اسلامی دارد، بر اساس اعلام نماينده دادستانی از هرگونه اعتراف دروغ سرباز زده و تنها جمله ای که از او در کيفرخواست آمده، اين است: "من به آقای موسوی خيانت نمی کنم".

نوروز



بامدادخبر: دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران، در تازه‌ترین بیانیه‌ خود که به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید، صادر کرده‌اند، ضمن تحلیل فضای سیاسی کشور، دانشگاه را به عنوان نهاد "مروج اندیشه‌های مدرن در جامعه، مهم‌ترین پایگاه نقد و انتقاد از حکومت، رابط میان روشنفکران و توده‌های مردم و نماد امید و آرمان‌گرایی در اجتماع"، در نزاع با "دیکتاتوری نظامی-مذهبی حاکم" به عنوان پاسدار "ارتجاع مذهبی و ارزشهای سنتی"، دانسته‌اند و تاکید کردند که اگر کسانی دانشگاه‌ها را با انقلابی فرهنگی تهدید کنند، دانشگاه‌ها نیز ناگزیر آنان را به انقلابی دیگر تهدید خواهند کرد.



متن کامل این بیانیه که ساعتی قبل در اختیار بامدادخبر قرار گرفته به شرح زیر است:


1- سال پیش روی تحصیلی در شرایطی آغاز می شود که دیگر با قویترین چشمهای مسلح نیز نمی توان جمهوریتی در این مخلوق ناقص الخلقه اسلام سیاسی و کمونیسم روسی سراغ کرد و ولایت فقیه قوه فقاهتش را در سلولهای انفرادی به رخ می کشد و ولایتش را بر لوله های تفنگ استوار کرده است. دولت کودتا به این بسنده نکرده و با به راه انداختن دادگاه‌هایی که میراث شوم استالین برای جامعه جهانی است، سعی در تخریب چهره‌های اصلاح‌طلب و منتقد نظام دارد و بر آن است تا با گروگان‌گیری این چهره‌ها از جنبش مردمی شکل گرفته انتقام‌جویی کند و نسبت به چند سال حقارت خود در برابر منتقدان‌اش عقده‌گشایی کند. در این میان کودتاچیان برآن‌اند که با تخریب شخصیت عبدالله مؤمنی- شاخص‌ترین چهره یک دهه گذشته جنبش دانشجویی در ایران- کل جنبش دانشجویی را فلج کند و از این راه ضربه‌ای بزرگ بر پیکر جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران بزند. اما هر چه می‌گذرد بیش‌تر ماهیت دروغین این دادگاه‌های فرمایشی بر همگان عیان می‌شود. از این رو نه تنها از محبوبیت و مقبولیت چهره‌های شاخص جریان دموکراسی‌خواهی و اصلاح‌طلبی در ایران کاسته نمی‌شود که هر روز بر محبوبیت آن‌ها نزد عموم مردم افزوده می‌شود.

2- کودتای خرداد 88 از سویی ادامه نزاع روحانیون– نظامیان بود و از سوی دیگر ادامه نزاع بر سر دموکراسی بیش‌تر و جامعه به‌تر به شمار می‌رفت. نظام جمهوری اسلامی پس از کودتای خرداد 88 بیش از پیش به یک دیکتاتوری نظامی تبدیل شده است و اینک روحانیتی که پیش از این بازویی نظامی برای خود بر ساخته بود بیش از پیش به ابزار دست نظامیان صاحب تفنگ تبدیل می‌شود. تبدیل جمهوری اسلامی به دیکتاتوری نظامی هنوز به تمامی انجام نشده‌است اما با سرعتی فراتر از باور در حال انجام است. دگردیسی حکومتی مذهبی مبتنی بر مشروعیت الهی به دیکتاتوری نطامی پیش از این نیز در تاریخ اسلام سابقه داشته‌است که شناخته‌شده‌ترین نمونه‌اش در رابطه با خلفای عباسی و سرداران ترک قابل مشاهده‌است. در چنین وضعیتی جامعه روز به ‌روز به سوی نزاع نهایی در حال حرکت است و دانشگاه نیز به عنوان بخشی از جامعه مدنی بخواهد یا نخواهد بخشی از این نزاع است.


3- دانشگاه اما فراتر از تعلق کلی‌اش به جامعه مدنی در نزاع با دیکتاتوری نظامی مذهبی از آن رو که پیدایش‌اش به عنوان ابزاری برای نوسازی جامعه که طبیعتاً به تقابل با ارتجاع مذهبی و اندیشه سنتی رخ داده‌است، در نزاعی خاص و ویژه با جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی پاس‌دار ارزش‌های قرون وسطایی نیز که از سویی مبتنی بر بنیادگرایی اسلامی است و از سوی دیگر ایدئولوژی تمامیت‌خواه اسلام سیاسی را رهبری می‌کند درگیر است. از این روست که حکومت اسلامی می‌کوشد با تمامی توان خود دانشگاه را به عنوان مروج اندیشه‌های مدرن در جامعه، مهم‌ترین پایگاه نقد و انتقاد از حکومت، رابط میان روشنفکران و توده‌های مردم و نماد امید و آرمان‌گرایی در اجتماع منکوب کند. در نزاع حوزه و دانشگاه، اینک بیش از سی سال است که حوزه بر دانشگاه جفا می‌کند و حوزویان بر جایگاهی تکیه زده‌اند که از آن آنان نیست، شایستگی آن را ندارند و برای آن تربیت نشده‌اند.

4- دولت کودتا بسیار مجدانه‌تر از قبل به کار پرونده‌سازی و ستاره‌دار کردن دانشجویان مشغول است. ستاره‌دار کردن دانشجویان اگر چه در سال‌های گذشته نیز سبب محرومیت بسیاری از نخبگان علمی کشور از ادامه تحصیل شد، اما در سال تحصیلی جدید رنگ و بویی دیگر گرفته‌است و به تهدیدی جدی برای رشد علمی و پویایی فضای دانشگاه‌ها تبدیل شده‌است. ستاره‌دار کردن دانشجویان علاوه بر آن‌که سبب نقض حقوق مصرح دانشجویان در قانون اساسی کشور و اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌شود، ظلمی به جامعه علمی کشور است که اثرات شوم آن روند آینده توسعه و پیشرفت کشور را نیز مکدر می‌کند. از سوی دیگر دولت کودتا می‌کوشد با تهدید دانشگاهیان درباره به راه انداختن یک انقلاب فرهنگی دیگر و تهدید و اخراج دانشجویان از دانشگاه‌ها، دانشگاه‌ها را به سکوت قبرستانی بکشاند و از این رو باید گفت که تعطیلی دانشگاه‌ها تهدیدی توخالی ‌است که ضررش بیش از دانشجویان دامان حکومت کودتایی ناکارآمدی را خواهد گرفت که دانشگاه‌ها را به عنوان فضایی برای مشغول کردن نیروی کاری که کاری برایش وجود دارد بیش از پیش گسترش داده‌است. تعطیلی دانشگاه‌ها بیش از آن که جامعه را به خمودگی بکشاند، خیابان‌ها را جولانگاه جوانانی آگاه و انقلابی خواهد کرد و دریچه‌های جدیدی را به روی جنبش دموکراسی‌خواهانه مردم ایران خواهد گشود. ایران دهه هشتاد دیگر ایران دهه پنجاه نیست و عصر این ترک‌تازی‌های سیاسی به سرآمده است. اینک دانشگاه نیست که در محاصره اوباش ارتجاع و حاشیه‌نشینان شهری است، اینک این اوباش و ارتجاع هستند که در محاصره دانشگاهیان‌اند. اگر کسانی دانشگاه‌ها را با انقلابی فرهنگی تهدید کنند، دانشگاه‌ها ناگزیر آنان را به انقلابی دیگر تهدید خواهند کرد.

5- خواست مشخص دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌های ایران هم‌چون اکثریت مردم ایران به رسیمت شناخته شدن مهندس موسوی به عنوان رئیس جمهور منتخب وقانونی ملت، استعفای دولت کودتا و محاکمه آمرین و عاملین جنایت‌های پس از انتخابات تا عالی‌رتبه‌ترین مقامات مسئول است. از این رو ما سال تحصیلی پیش رو را سال "مبارزه علیه دولت کودتا" نام‌گذاری می‌کنیم و از آحاد دانشجویان می‌خواهیم دوشادوش هم تا رسیدن به این خواست مشروع از پای ننشینند.

6- ما معتقدیم کارنامه ناموفق سی سال اخیر ریشه‌هایی عمیق‌تر از اشخاص و نهادها دارد. مسئله تنها حاکمان یا نهاد ولایت فقیه نیست. معضل اصلی جامعه ما در سی سال اخیر، گفتمان اسلام سیاسی به عنوان یک ایدئولوزی تمامیت‌خواه بوده‌است. دانشگاه‌ها به عنوان روح نقاد جامعه نه تنها محق‌اند بلکه موظفند این گفتمان عمیقاً ضدحقوق بشری، ضد دموکراتیک و ناکارآمد را که منجر به عقب‌ماندگی میهن عزیزمان شده‌است وجز جنایت و خباثت یادگاری از خود به جای نگذاشته‌است، نقد کنند. کسانی می‌کوشند به بهانه وحدت کلمه و موقعیت خطیر کنونی جلو به بوته نقد کشیده شدن اسلام سیاسی را بگیرند. تأسف‌بار آن که اینان خود نصیحت خود را به گوش جان نمی‌شنوند و پیوسته دست اندرکار نقد الگوی حکومت لیبرالی هستند که سال‌هاست کارنامه ای موفق از خود بر جای گذاشته است و در این راه آلودگی قلم و دریدگی دهان و درندگی زبان برخی مارکسیست‌های اسلام‌پناه را نیز به همراه دارند. ما باور داریم دانشجویان و دانشگاهیان می‌توانند با نقد منصفانه و عالمانه گفتمان اسلام سیاسی، جنبش دموکراسی‌خواهی مردم ایران را یاری دهند و آینده‌ای بهتر برای تمامی فرزندان ایران رقم بزنند.


دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران

مهرماه یک‌هزار و سیصدوهشتادوهشت

امين موحدي 


رادیو فردا : روزنامه نگار مشكين شهري به سبب انتشار مطالبي در روزنامه هاي محلي درباره تاثير پساب حفاري هاي حوزه سبلان در افزايش هشداردهنده ميزان سرطان دستگاه گوارشي در ميان مردم منطقه، روز پنجشنبه در منزل خود توسط ماموران امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شد. وی در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: در زندان تهدید شد که در صورت ادامه تحقیق و انتشار در این باره، به اتهام جاسوسي محاكمه خواهد شد. وي مي گويد: طی مدت تحقيق در سه روستا به 40 نفر مبتلا به سرطان برخورد کرد که تحت شیمی درمانی قرار داشتند. آقاي موحدي مي گويد: شرکت انرژی نوین، یا «سانا» در این منطقه به فعالیت های مربوط به انرژی مشغول بود. شرکت انرژی نوین را ماه گذشته وزارت خزانه داری آمریکا بخشی از سازمان انرژی اتمی ایران معرفی کرد و معامله با آن را تحریم کرد. روز پنجشنبه ماموران امنيتي جمهوري اسلامي امين موحدي روزنامه نگار مشكين شهري را در خانه اش بازداشت كردند. دليل بازداشت او انتشار مطالبي در روزنامه هاي محلي بود. درباره تاثير پساب حفاري هاي حوزه سبلان در افزايش هشداردهنده ميزان سرطان دستگاه گوارشي در ميان مردم منطقه. مطالب آقاي موحدي كه از سال 1382 در روزنامه هاي خياو، ‌آراز، آواي اردبيل و وراوي منتشر شده، حاكي از آن است كه ميزان راديواكتيو در آب آشاميدني منطقه كه از كوهپايه هاي سبلان تامين مي شود، بين چهار تا هفت برابر ميزان قبل از سال 1380 است. يعني از زماني كه فعاليت شركت «سانا» در منطقه آغاز شده. شركت سانا كه به گفته آقاي امين موحدي داراي 800 كارمند روسي و اوكرايني است، به فعاليت هايي در زمينه تامين انرژي مشغولند و تاسيسات آنها توسط شركت مارون ساخته و راه اندازي شده كه قبلا در اصفهان و نطنز تاسيسات هسته اي را راه اندازي كرده بودند. ميزان سرطان دستگاه گوارشي در استان اردبيل، بنا بر گزارش هاي رسمي دولت ايران، بالاترين ميزان و رشد را دارد و تقريبا دو و نيم برابر سطح جهاني است. آقاي امين در زمينه فعاليت هايش در زمينه آگاه ساختن مردم از اين مشكل به راديو فردا مي گويد: امين موحدي: من از سال 82 شروع كردم به ثبت اين موضوعات در روزنامه ها و جرايد و در طي انتشار آنها فشارها و سانسورها مانع افشاي جزئيات مي شد. حتي جناب آقاي خسروي مدير داخلي سانا در مشكين شهر، نتايج آزمايشات خود سانا را به ما گفتند كه فوق سري و امنيتي است. فرماندار وقت آن زمان هم گفتند هيچ آلودگي در آب نيست، در حالي كه وزارت بهداشت سكوت كرده بود. ما هم گفتيم وقتي فرمانداري در مورد مساله بهداشتي اظهارنظر مي كند، حتما منطقه بايد مصيبت زده باشد كه اعلام مي شود اين مساله. چرا بهداشت ساكت است، فرمانداري و مقامات امنيتي با ما برخورد مي كنند؟ ما خودمان فقط در سه روستا گشتيم كه 40 نفر در سه روستا شيمي درماني مي شوند، در مدتي كه ما دنبال اين مسائل بوديم. علي سجادي (راديو فردا): شما را به همين اتهام گرفتند؟ به اتهام پخش اين خبرها؟ امين موحدي: دليل پخش اين اخبار و اطلاع رساني كه در مورد زندانيان سياسي قبلا داشتيم. ولي بيشتر مطالب در مورد جزئيات افشاي مسائل سانا بود. ع . س: شما را وقتي مورد بازجويي قرار دادند، چه سئوالاتي از شما كردند؟ امين موحدي: بيشتر تهديد مي كردند تا سئوال كه شما اين مسائل را در اختيار بيگانگان گذاشتيد. مثلا تهديد مي كردند شما را متهم مي كنيم به جاسوسي، در صورتي كه يك روزنامه نگار در روزنامه مي نويسد و ربطي به جاسوسي ندارد. ما را تهديد كردند اگر ساكت نشويد باز هم به سراغتان مي آييم. ما حتي امنيت پياده روي ساده در خيابان را هم نداريم. ع . س: مي دانيد اصلا وظيفه اين شركت چيست؟ امين موحدي: ظاهرا وظيفه شركت استفاده از گرماي اعماق زمين است، ولي به خاطر اين كه منطقه سبلان يك منطقه اي است كه مشرف بر شهرستان مشكين شهر است و هر عملياتي كه در آنجا انجام شود، سريعا در آب هاي جاري سطح شهر تاثير مي گذارد و شركتي كه در آنجا كار مي كرد، شركت مارون بود كه قبلا در نطنز فعاليت داشت. ما از همينجا پي برديم كه بايد يك ارتباطي اينها با هم داشته باشند. نطنز و اصفهان محل عمليات شركت مارون بود كه همان شركت نيز عمليات حفاري را در مشكين شهر انجام دادند و تونل هاي سه كيلومتري احداث كردند، چاه هاي بسيار عميق و حتي شواهدي كه اين منطقه داراي ذخاير اورانيوم باشد وجود دارد و كوچكترين حركت و شكستگي در لايه هاي منطقه مي تواند آب هاي منطقه را آلوده كند. فقط دو سه نفر از اهالي بومي منطقه وظيفه آشپزي و اينطور كارها را برعهده دارند، ولي سايرين همه از كشورهاي اوكراين و روسيه هستند. ع . س: هيچ وقت با مقامات بهداشتي شهر راجع به اين موضوع صحبت كرديد؟ امين موحدي: مقامات بهداشتي در اين مورد كلا سكوت مي كنند و به ما جوابي نمي دهند. فقط فرمانداري چند بار به ما جواب دادند. با خود آقاي خسروي يكي دو بار مصاحبه كرديم. آقاي آروتلو مدير عامل سانا اظهارنظر فرمودند. ما هم گفتيم كه نتايج آزمايشات خودتان را افشا كنيد. ولي گفتند اين نتايج امنيتي است. يعني موضوع بهداشت را يك مقوله امنيتي كردند. ع . س: پزشكان منطقه چه مي گويند؟ آيا از بيماري هاي خاصي ياد مي كنند كه اخيرا شيوع كرده باشد؟ امين موحدي: بله، بيماري سرطان دستگاه گوارش و سرطان خون آنقدر زياد شده كه فرم هاي ثبت سرطان در همه مطب ها وجود دارد. حكم بر اين است كه هر بيماري در هر بيماري شيوع پيدا كند، فرم هاي مربوط به آن بيماري را به مطب هاي پزشكي مي دهند تا ميزان پراكندگي و فراواني بيماري را تشخيص بدهند. الان آمار كساني كه در خود مشكين شهر فقط تحت شيمي درماني هستند، بسيار بالا است و اين مساله تنها شامل مشكين شهر نمي شود. كوه سبلان محل آبريز سه شهر اردبيل، سراب و مشكين شهر است. ولي چون مشكين شهر نزديكتر است، اينجا نمود بيشتري دارد. ع . س: حالا چه كار مي شود كرد براي بهداشت منطقه؟ امين موحدي: من با سياست هاي هسته اي دولت كاري ندارم، ولي حداقل خواهان رعايت بهداشت هسته اي هستيم كه اگر در اينجا كارهايي مي كنند، لااقل بهداشت هسته اي را رعايت كنند و اگر واقعا راست مي گويند، نتايج آزمايش هاي خودشان را به صورت علني افشا كنند. بازرساني بفرستند و ميزان راديو اكتيو را سنجش كنند. ما چيز بيشتر نمي خواهيم. ع . س: هيچ وقت با مجلس شوراي اسلامي تماس گرفتيد تا اين اطلاعات را در اختيار آنها قرار دهيد؟ امين موحدي: من شخصا از نماينده خود مشكين شهر در يك محفلي در اين باره سئوال كردم، كه گفتند اين موضوع را فراموش كنيد. اين نشريات طبعا به مجلس، وزارت فرهنگ و ارشاد، وزارت بهداشت هم مي رود. ولي سكوت معنادار اينها ما را بيشتر نگران مي كند. من مي خواهم بازرسان بين المللي به اينجا بيايند. بازرسان بهداشتي بيايند اين منطقه را ببينند. جهش هاي ژنتيكي را ملاحظه كنند. ميزان راديواكتيو را اندازه گيري كنند و از منطقه سبلان بازديد به عمل بياورند. ع . س: گفتني است خبرگزاري هاي داخلي نيز خبر از شيوع سرطان در شمال غرب ايران مي دهند.
دانشجویان دانشگاه شریف در اعتراض به حضور کامران دانشجو، وزیر دولت کودتا




















صبح امروز در حالیکه قرار بود محمود احمدی نژاد به مناسبت آغاز سال تحصیلی در دانشگاه تهران حضور پیدا کند. همزمان نزدیک به هزاردانشجوی معترض با وجود همه فشارها و تدابیر امنیتی اقدام به راهپیمایی و تظاهرات اعتراضی نمودند.

به گزارش واحد دانشجویی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در این تجمع که دانشجویان نمادهای مختلف حمایت از جنبش اعتراضی مردم ایران را همراه داشتند، شعارهای نظیر؛ "مرگ بر دیکتاتور"، "دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد"، "مجتهد واقعی منتظری صانعی"، "دانشجوی زندانی ازاد باید گردد"، "ندائیم، سهرابیم، ما همه یکصدائیم"، "کروبی بازداشت دستگیر بشه ایران قیامت میشه"، "کروبی بت شکن بت بزرگ بشکن"، "شکنجه، تجاوز دیگر اثر ندارد"، "دولت کودتا استعقا استعفا"، "یا حسین میرحسین"، "احمدی دروغگو شصت و سه درصدت کو"، "رایم کو"، "آزادی" و ... سردادند.

در زیر این تجمع دانشجویی-اعتراضی را به روایت تصویر میبینید


















لیست جدیدی از اسامي تعدادي از بازداشت شده گان راهپیمای روز قدس جمعه 27 شهريور توسط فعالین حقوق بشر و دمکراسی به قرار زیر است

1- مريم رشيدي 26 ساله در وليعصر بازداشت و به اوين منتقل شده
2- مونا اوتادي 28 ساله فوق ديپلم طراحي دوخت در ونك بازداشت و به اوين منتقل شده
3- سمانه اميري 30 ساله و متاهل در انقلاب بازداشت و به اوين منتقل شده
4- كتايون شاهين فر 28 ساله در فاطمي بازداشت و به اوين منتقل شده
5- پيمان كاويان 29 ساله ليسانس فلسفه در انقلاب بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
6- احمدرضا باباپور ديلمي 31 ساله متاهل در ونك بازداشت و به اوين منتقل شده سه روز بعد از بازداشت با خانواده خود تماس گرفته
7- سعيد عربلودر جمالزاده بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
8- منصور كاظم زاده 33 ساله شغل آزاد در وليعصر بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
9- امير خاني 27 ساه ليسانس ابزار دقيق در بلوار كشاورز توسط لباس شخصي ها بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
10- آرش شهبازي 22 ساله در آزادي بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
11- بهزاد خوشنام فراهاني  29 ساله ليسانس متالورژي درطالقاني بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
12- محمد صادق غلامرضايي 25 ساله ديپلم مجسمه سازي و گرافيك درفلسطين بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
13- ابوالفضل الله دادي 21 ساله دانشجوي كامپيوتر در ونك بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
14- مسعود شيرزاد 30 ساله ليسانس حسابداري در طالقاني بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
15- علي هاشميان 20 ساله دانشجو در ونك بازداشت و به زندان اوين منتقل شده
16- حسين خليل زاده 16 ساله در انقلاب بازداشت و به اوين منتقل شده
17- محسن فرهنگ 23 ساله دانشجوي جامعه شناسي در فلسطين بازداشت و به اوين منتقل شده
18- امين آرمين 24 ساله در انقلاب بازداشت و به اوين منتقل شده
19- احمد عدل 26 ساله شغل آزاد در وليعصر بازداشت و به اوين منتقل شده
20- فردين برزگر 31 ساله شغل آزاد در ويلا بازداشت و به اوين منتقل شده
21- فريدون زاهد 26 ساله ديپلم برق در ونك بازداشت و به اوين منتقل شده
22- مهدي موسوي 19 ساله شغل ازاد در ونك بازداشت و به اوين منتقل شده
23- محمد كياسري 31 ساله درآزادي بازداشت و به اوين منتقل شده
24- متين حيدرزاده 30 ساله ليسانس عمران و در كنكور فوق ليسانس امسال نيز پذيرفته شده در هفت تير بازداشت و به اوين منتقل شده
25- بابك خدايي 20 ساله دانشجوي مديريت صنعتي در انقلاب بازداشت و به اوين منتقل شده

منبع خبر : خبرگزاری هرانا


در پی تجمع اعتراضی صدها هزار نفر از مردم تهران در روز قدس و نیز یورش نیروهای لباس شخصی و نیروهای ضدشورش تعداد قابل توجهی از معترضین بازداشت شده اند.


به گزارش تغییر به نقل از خبرنامه امیرکبیر از تعداد دقیق بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست اما به گفته یک منبع آگاه بیش از ۲۰۰ نفر در تجمع روز جمعه بازداشت شده اند و هم اینک تعداد زیادی از خانواده هائی که پیگیر وضعیت بازداشت شدگان خود هستند در مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوین تجمع کرده اند. علاوه بر بازداشت برخی در تهران، گزارش های دیگر از بازداشت دهها تن از شهروندان در دیگر شهرها مانند شیراز و تبریز حکایت دارد.

 همچنین به گزارش تغییر به گفته شاهدان عینی حداقل ۵۰ نفر در تجمع مردم مشهد در میدان پانزده خرداد این شهر در روز قدس بازداشت شدند. این افراد که حتی هیچ شعاری سرنمی دادند ، تنها به چرم همراه داشتن نماد های سبز و نشان دادن علامت « V » بازداشت شده اند.



جمعی از اعضای کمپين مبارزه با جنايت عليه بشريت در ايران در بيانيه‌ای اعلام کرده اند روز شنبه آينده در مقابل سازمان ملل در نيويورک تجمع می کنند تا خواستار محاکمه بين المللی کسانی شوند که عوامل جنايت‌های پس از انتخابات در ايران خوانده شده اند. اين بيانيه که به امضای شمار زيادی از اساتيد، نويسندگان، هنرمندان، فعالان سياسی و روشنفکران ايرانی رسيده، آيت الله علی خامنه ای را بعنوان متهم اصلی اين پرونده معرفی کرده و می گويد که حتی او هم به جنايت عليه بشريت در کوی دانشگاه تهران و بازداشتگاه کهريزک اعتراف کرده است.

بيانيه افزوده نمی توان به محاکمه آمران و عاملان اصلی اين جنايات در جمهوری اسلامی اميد بست.



تقی رحمانی



بهار دموکراسی در مدنیت و رشد نهاد های مدنی متبلور می گردد.اگر چه احزاب سیاسی نمایندگی سیاسی ان را به دوش می کشنند.
رفتار و کنش مدنی بر تفاهم در عین تنوع ،ایجاد منطقه مشاع در جامعه میان جریانات و افراد متفاوت و متنوع است که دارای عرصه خصوصی یا عمومی جمع های مخصوص به خود هستند.در نتیجه حاکمیت باید برای اداره جامعه متنوع قانونمند باشد .قانونی که حاصل قرارداد است.اما در همین جامعه می توانند احزاب و نهاد های غیر دموکراتیک وجود داشته باشند اما در حاکمیت قانونمند باید ضوابط دموکراتیک در رابطه با دیگران رعایت کنند.
منتها این افراد جریانات با قبول ارزشها و ضوابط در چهار چوب حوزه مخصوص خود قواعد غیر دموکراتیک را اعمال می کند.حکومت در برابر این جریانات رفتار قانونمند دارد و مطابق قوانین باید انان را به رسمیت بشناسد.حتی اگر حاکمان به رفتار و کنش انان اعتقاد نداشته باشند.
احزاب سیاسی در نهایت بهترین گزینه را رهبر خود می کنند و در چهار چوب اصول و باورهای خود ساختار درونی خود را شکل می دهند.به عبارتی انان رابطه امام را داوطلبانه در درون بر قرار می کنند.اگر چه به مرور زمان دچار تحول شده و ساختار جبهه ای پیدا می کنند .اما هنوز دبیر کلی یا رهبری حزب به معنی تبلور اصول اساسی حزب شمارده می شود.
اما همین رهبر حزبی اگر با دیگران برای کسب ارای انان مواجه شود دیگر تبلور باورها و عقاید نیست ،بلکه همین رهبری حزبی منطقه مشاع احزاب ،نهاد های مدنی می گرددکه جامعه مدنی و نهاد های ان بر اساس توافق بر سر برنامه به رهبر حزبی مورد نظر رای مشروط می دهند یا در یک برنامه مدنی یک رهبر سیاسی فقط در صورتی مورد توافق جامعه قرار می گیرد که بر سر اهداف مشخص صلاحیت خود را برای رسیدن به ان اهداف به اثبات برساند.
در این مورد مهندس موسوی و مهدی کروبی مثال مناسبی هستند.هر کدام از این دو بزرگوار می توانند عقاید خاص خود را داشته باشند ،اما زمانی که به مطالبات اقشار متفاوت جامعه نزدیک شدند ،مورد وثوق جریانهای مدنی و سیاسی قرار گرفتند و از برنامه های انا حمایت به عمل امد.
و حمایت تنها از برنامه های ایشان بود .ونه حمایت از عقاید و باورهای این افراد ،به عبارتی رابطه عقاید و باور با برنامه ها ،رابطه منحصر به فرد نیست .یعنی از عقاید و باور ها دارای منطقه مشاع هستند که همین منطقه مشاع امکان زیست مدنی را فراهم می کند.این منطقه مشاع حتی مشروعیت دینی خود را در قران با تایید پیمان مدینه میان پیامبر با مشرکین اهل کتاب خود را نشان می دهد.
ایجاد بهترین منطقه مشاع امتیاز در ایدئولوژی عقاید در باور نیست.یعنی نه اینکه انسانها را همانند خود کنیم و بعد معیار ها و برنامه ها یکسان خواهد شد .این گونه برداشت به دیکتاتوری ،خود کامگی و خود سری منجر می شود.
به عبارتی ایجاد و وجود منطقه مشاع است که انسان اجتماعی را ممکن می سازد و سیاست واقعی را ممکن می سازد.چون سیاست در زندگی جمعی انسانها اعمال می شود .زیرا انسان مدنی الطبع است.از منظر مدنی عنصر سیاسی هم است .منظر مدنی قبول تنوع و تکثر و در عین حال همزیستی می باشد که در نهایت به وحدت عمل می انجامد.
با این مقدمه چینی به حوادث بعد از انتخابات و نیاز به رهبری مدنی –سیاسی را مورد بررسی قرار می دهیم.
بعد از انتخابات و نتایج غیر قابل قبول ان که اقشار میانه شهری را معترض و دیگر اقشار را بهت زده کرد.حوادث مدنی مهمی پیش امد که هر دو کاندیدای معترض موسوی و کروبی نتایج ان را نپذیرفتند .در تعامل مردم با کاندیداها حوادثی شکل گرفت که هم با شکوه و هم مملو از اه و اندوه است.
حاکمیتی که رفتار مدنی و حقوقی نکرد و مردمی که رفتار مدنی کردند.
در این میان شرایط جدیدی رخ داده است،استمرار نگاه مطالبه محور که بعد از این اصلاحات شکل گرفت به یک مطالبه محوری کلان دعوت می شود اما این بار تفاوت زیادی با اصلاحات کلان و کلی ،مبهم و گنگ و بدون استقلال نهادهای مدنی و احزاب سیاسی دارد.به عبارتی این بار نهاد های مدنی ،احزاب و شخصیت ها بعد از چهار سال کشمکش مطالبه محور بر اساس جنبش های مدنی خاص (اصناف ،زنان،اقوام ،دانشجویان و…)و احزاب بر سر جدال بر سر بقا و ماندگاری و شخصیت ها و روزنامه نگاران و دانشجویان در کشمکش برای حداقل حق فعالیت کردن به این مرحله رسیده اند که البته دوره جدید نیست که تجربه گذشته دارد اما جوی همان جوی است اب همان اب نیست.
این دوره شکل جدیدی از رفتار مدنی –سیاسی در جامعه ما را طلب می کند .که به دوره انتخابات ریاست جمهوری بی شباهت نیست.اما همانند ان هم نیست.
در انتخابات ریاست جمهوری جامعه به دنبال انتخاب رئیس جمهور بود که به عنوان مقام اجرایی مکلف به تحقق وعده های انتخاباتی بود .اما در عین حال از اختیاراتی برخوردار بود .اما فارغ از نتیجه انتخابات جامعه مدنی ،احزاب و شخصیت های ایرانی خواسته هایی را دارند ،این خواسته ها باید مطالبه شوند و در سپهر ملی ،بستر مدنی و چهار چوب حقوقی و قانونی باید پیگیری شوند.
این پیگیری ونیاز به رهبری ،سازمان ،شعار و راهبرد و تاکتیک مناسب دارد.در این میانه مسئله رهبری یا رهبران مهم است و در ایران این مسئله می تواند بسیار مناقشه بر انگیز باشد .مجموعه رفتار های جریان های گوناگون درباره جنبش سبز نشان داده است که نوع رهبری مدنی –سیاسی در جامعه ایران نیاز به تبیین و تبلیغ و ترویج دارد.
رهبری مدنی –سیاسی بیشتر قراردادی و با رعایت اخلاقی به عبارتی مسئله راهبری به سبک کاریزماتیک نیست .اگر کسی کاریزماتیک شد مسئله دیگری است.اما مبنای رهبری مدنی –سیاسی توافق بر سر معیار ها و قراردادها ست.به عنوان نومنه جنبش سبز بر سر چند اصل اساسی راه خود را تعریف می کند.
ازادی بیان و عقیده ،ازادی اجتماعت ،ازادی تظاهرات مسالمت امیز ،رسانه های خصوصی و…که همگی در چهار چوب قانون و قانون مند نیست این مبانی توافق است که همه پایه ان را رعایت و از ان عدول نکنند .منتها توافق بر سر حداقل ها میان احزاب ،نهاد های مدنی و شخصیت های اصلاح طلب به رهبری مناسب ،سازمان های کارا و تاکتیک موثر نیاز دارد.
با این وصف ویژکی رهبری سیاسی بسیار مهم است .در این میان انواع رهبری سیاسی ،ایدئولوژیک ،رهبری سیاسی حزبی –ملی ،رهبری سیاسی –مدنی و….
رهبری سیاسی مدنی دارای ویژگی های خاص است که گذار به سوی دموکراسی را ممکن می سازد.در فعالیت سیاسی –مدنی اصل بر قرار داد و شفافیت است مکه گذار به سوی دموکراسی را ممکن می سازد.
در فعالیت سیاسی مدنی اصل بر قرار داد و شفافیت و مسئولیت پذیری محدود و تعین شده است.که طرفین قرار داد ملزم به رعایت ان هستند ،مشروعیت نیز در ازای رعایت معیار ها و قرار داد هاست در نتیجه رهبری سیاسی –مدنی نقش هژمونیک ندارد.یا لااقل برای همه افراد جامعه ندارد ،همچنین به دنبال تحمیل چنین نقشی نیست .اما مهم خواسته رهبری نیست.بلکه جامعه رشد یافته و دارای نهاد های مدنی و سیاسی مرجع مهم است که توان ان را دارد که در عین قبول رهبری یک فرد و جریان رفتار مدنی نیز داشته باشد.یعنی اشتراک بر سر زیست اجتماعی ،اشتراک در پرتو حقوق ملی و غیره.
به عبارتی این رهبری سیاسی –مدنی بر این اصول کلی نهفته است و عقاید فرد و جریان رهبری کننده اصل توافق محسوب نمی شود.بلکه برنامه های ارائه شده ملاک است.توافق قراردادی قابل نقض است یا ادامه دادن است.رهبری موقت است تا زمان معینی البته می تواند استمرار یابد.حمایت از رهبری می تواند بدون قرارداد رسمی باشد .منتها ملاک حمایت ،ایستادگی رهبر بر سر خواسته های مشترک است.
به نظر می رسد که جامعه مرحله ای از سوی رهبر و تابع را به سوی رهبری قرار دادی بر اساس حقوق شهروندی طی می کند.اما هنوز کامل به این مرحله نرسیده ایم.
جنبش سبز می تواند ازمون چنین رهبری باشد.اما در عوض مشاهده می شود که برخی از جریانها و شخصیت ها با نگاه ماهیت گرایانه به بررسی جنبش سبز و رهبری ان می پردازند.این ویژگی دو افات دارند.۱-ایشان بدون رهبری فقط حمایت از حرکت مردم می کنند این اقدام چندان شایسته نیست.چرا که هر حرکتی دارای رهبر یا رهبران است.باید این ویژگی را به رسمیت شناخت می توان با این رهبران رابطه انتقادی داشت.اما نفی رهبران و تائید هواداران امر درستی نیست.از طرفی این اقدام موجب رابطه غیر حقوقی و مدنی حامیان با جنبش مزبور می شود.این حمایت به ضرر حمایت کننده است.چون رابطه مشخص و شفاف با ان رابطه برقرار نکرده است.این عدم ارتباط ناشی از نگاه غیر مدنی دارد.این رفتار رهبری خواسته یا ناخواسته به مسئله هژمونی طلبی می افزاید در حالیکه حمایت قراردادی و مشروط از رهبری هر جنبش مورد تائید جامعه مدنی می شود.و نوعی نگاه حداقل گرا در رابطه مدنی را باعث می شود.و نوعی نگاه حداقل گرادر رابطه مدنی را و قانون مندی رهبران را باعث می شود.
در تاریخ گذشته چنین رفتاری مدنی را ما از سوی خلیل ملکی یا مصدق شاهد بودیم.
یا نحوه برخورد بازرگان با رهبر انقلاب که متاسفانه از سوی دیگران مورد حمایت قرارنگرفت.در حالیکه حمایت مشروط و قرار دادی هم به رشد مدنیت یاری می رساندو هم رهبری را در موضع مطلقیت قرار نمی دهد.
با این وصف رهبری جنبش سبز اگر چه تاکنون هژمونیک عمل نکرده است.اما شایسته است به دلیل رفتاری مدنی که در پیش گرفته است و با این وصف که رهبری با به رسمیت شناختن و مخاطب قرار دادن نهاد های مرجع مدنی و احزاب در کنار پیشنهاد ایجاد جامعه شبکه ای دمی تواند گام بلندی در راستای ایجاد روابط مدنی در فعالیت سیاسی بکند.
اما نباید فراموش کرد که نگاه مدنی به رهبری سیاسی در جامعه بستگی به عوامل گوناگون دارد.در وهله خلق تئوری مناسب برای این نوع رهبری که البته گام هایی در این مسیر برداشته شده است.اقدام مشترک بر اساس قرار دادهای معین ،همچنین توجه به این نکته حرکتی که جامعه مدنی را به رسمیت بشناسد و همچنین هر حرکتی که به گشایش فضایی کمک کند ،می تواند مورد حمایت قرار بگیرد و رهبری نیز در همین راستا مورد حمایت است.
نگاه مدنی محور به چگونه حکومت کردن توجه دارد در نتیجه به چگونه رهبری کردن توجه دارد تا چه کسی رهبری می کند.
مدنی شدن سیاست می تواند اجازه دهد در چهار چوب قانون مندی همه نوع سیاست برای دوست داران ان وجود داشته باشد .همه نوع سیاستی که همه جور رهبری داشته باشد اما رهبری عام مشاع فراگیر و رهبری مدنی باشد که نتیجه ان چگونه رهبری و چگونه حکومت کردن است.



سایر اخبار را در اینجا بخوانید